واقعیت تلخ مشتری مداری
اجتماعیات ۲۷ آذر ۱۳۹۵

واقعیت تلخ مشتری مداری

پی نوشت اول :  امروز صبح تصمیم گرفتم با توجه به خستگی زیادی در طی هفته در تنم مانده بود و از طرفی هم سرماخوردگی کلافه ام کرده بود،جهت تمدد اعصاب به استخر بروم که هم تنوع برای عضلات منقبض شده ام باشد و هم برای بهبود سیستم تنفسی ام کمی در  سونای بخار سینوس هایم نفس عمیق بکشند ،به هر حال راهی شدم  در ابتدا که برای بازکردن کمد وسایل رفتم ،دیدم کلید با دسته پلاستیکی بقدری پاره شده که با یک پیچش ساده در آب می افتند و علاوه بر دردسر پیدا کردن آن هزینه گم شدن آن هم باید بپردازی .لذا از بردن کلید به داخل استخر خوداری کردم و استرس گم شدنش را کم کردم ،زمانی که به اتاق بخور مرطوب مراجعه کردم بعد از چند دقیقه یادم افتاد که اینجا ایران است و باید برای چیزی که به طور طبیعی جز الزامات اولیه یک محصول است ،باید مراجعه و تقاضا کنی ، لاجرم به نزدیکترین مربی نجات غریق  که مشاهدهکردم ،خودم را رساندم و با قیافه ای مظلومانه  و عاجزانه  تقاضای مایع اکالیپتوس  برای سونای بخار کردم و مربی هم با قیافه ای حق به جانب و بدون اطلاله کلام  و جدیت گفت ” نداریم” یعنی تمام کردیم و وقتی همچنان دید که من راضی به این جواب نشدم تکرار کرد ” یعنی تقاضا دادیم ولی نیامده ” بعدش هم برای اینکه توضیح بیشتری ندهد ،بدون اینکه به من نگاه کند سرش را پایین انداخت و ناپدید شد ،من که  از این رفتار و نوع توضیح به مشتری کمی حیرت زده شده بودم ،که آخه این چه جور رفتار با مشتری است و پول کمی هم که نمی گیرد  در این میان بود که خود را در میان جمعیت دیدم که زبان به اعتراض گشوده ام و با ناراحتی از سیستم مشتری نوازی این استخر گلایه می کنم و همزمان جمله ای از  ادوارددمینگ  درذهنم زمزمه می کردم که  ” تو اشتباه می کنی که می گویی هزینه تعویض یک قطعه معیوب را می دانی ،چیزی که تو میدانی هزینه تعیمر و تعویض است من از هزینه ناراحتی یک مشتری صحبت می کنم ” و باید اعتراف کنم چقدر این جمله در آن لحظه برایم نشئه آور بود زیرا با گوشت و خون خود حس کرذم که دمینگ بیچاره چه خونی دلی برای نسل بشر کشید که ساده ترین مفاهیم را در دنیای رقابت بتواند نهادینه کند .

پی نوشت 2 : ما معمولا به جای یاد گیری رفتار بیشتر سعی می کنیم ،ادای آن رفتار را در بیاوریم ،در هنگام صحبت در خصوص رنجش خودم از این موضوع که داشتم برای جمعی در استخر تعریف می کردم ،پیش خودم گفتم حداقل اعتراض ام را به گوش بالا دستی برسانم شاید این پایین دستی ها کوتاهی کرده اند و مرا از دادن اکالیپتوس  محروم کرده اند ،لذا پرسان و پرسان اسم مسئول آنجا را پیدا کردم البته کمی با اکراه  دادند و آنقدر محرمانه و محتاطانه اسم او را خطاب می کردند که انگار قرار است یک نیروی داعشی به سراغ او برود ، البته از خوش شانسی من مدیر مجموعه خودش هم در داخل استخر در حال شنا بود ،بلاخره  ایشان جناب حاج حیدری را پیدا کردم (به این اسم صدایش می زند )  که هم سن سال خودم بود و من از غیظ مطلب بدون تعارفات روزمره که بیشتر جنبه مناسکی و وقت گذارانی  دارد یک راست رفتم سراغ اصل مطلب ،که چرا از قبل اعلام نمی کنید اکالیپتوس نیست شاید کسی بخواهد مثل من مراجعه نکند و از طرفی مشتری پرانی هم نمی شود ،ایشان که کلی غرولند مرا شنید و بعد از تایید حرفهای من که بیشتر جنبه تاکتیکی  در مذاکره  داشت برای حفظ آرامش من  با قیافه حق به جانب  اعتراضات مرا را قبول کرد و با بعد  سرو گردن خود را در آب تکان داد و گفت البته همه مثل شما حساس نیستند و از طرفی ما هم مشکلاتی داریم که باید مشتری درک کند ،من هم که انگار توی آب بنزین کرده باشند ، شعله ور شدم و گفتم که چرا ما مشتریان باید هزینه عدم مدیریت را بپردازیم ،اگر واقعا حرف مرا قبول دارید  به تمام کسانی که اینجا هستند 1000 تومان تخفیف بدهید که نشان دهنده یک کار عملی باشد نه یک حرف توخالی و پوچ ، ایشان در ضمن گفت ما درصد تهیه این ماده هستیم شما هم انشالله دفعه بعد بیاید ما هم این ماده را قول میدهیم تامین کرده باشیم ،تازه دفعه بعد شما می توانید یک جلسه مهمان ما باشید و از این موضوع استفاده رایگان بکنید . اینجا بود که صیحه ای کشیدم و به ناچار برای وقت تلف نشدن بیشتر که کمتر از یک ربع بود، تن  گر گرفته خود را به میان آب  سرد سپردم و  تا شاید کمی تمدد اعصاب بدست بیاورم .

پی نوشت 3 : در روزگار ما که همه گوی رقابت از تبلیغ بر روی بیلبورد های شهر ربوده اند و به  فضای شبکه اجتماعیهجوم مغول وار (از نوع تخریب گرانه روی آورده اند ) چنان و چنین هستیم، آنچه فراموش شده مشتری است ،فردی که هنوز برای ما ناشناخته است و تفاوتی با سنگ و درخت نمی کند چون تنها وجه مشترک آنها عدم حق اعتراض به ساده ترین حقوق خودشان است .

 

0
مطالب مرتبط

4 دیگاه

  1. آقای کشاورز عزیز. سلام.
    وقتی داشتم درباره مشتری مداری مطلبی می‌نوشتم، گوگل مرا به اینجا هدایت کرد.
    فکر می‌کنم این مقاله شما از زیر دستم در رفته بود.
    حتما به این مطلب شما هم در نوشته‌ام اشاره می‌کنم، فقط خواستم اینجا هم ازتون تشکر کنم.
    شاد باشید 🙂

    0
  2. سلام.
    رشوه هم می دهند:
    شما دفعه بعد مهمان باشید ولی به دیگران کاری نداشته باشید.
    این حرفش به نظر من یعنی نفهمیده وقتی شما از تخفیف بابت کمبود بخشی از امکانات حرف می زنی یعنی بدیهی ترین شکل احترام به مشتری رو داری یادش می دی.
    ممنون.
    راستی محمدرضا زمانی عزیز مرا به این مطلب خوب شما راهنمایی کرد. از او هم ممنونم.

    0
    • keshavarz گفت:

      سلام علی رضا جان
      بسیار لطف کردی به خانه مجازی من سر زدید . راستش تو گروه متممی ها شما خوب به ترویج نگاه بازار کمک می نمایی و مطالب خوبی هم ارائه می دهی. انشالله که پاینده باشید.

      0

ارسال دیگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای مورد نیاز علامتگذاری شده اند *