مشق نامه اول – راستی در رهبری

 همه ما در زندگی برای کسب خرد، نیازمند آزمودن و تجربه هستیم ،به شرطی که دارای یک ستاره قطبی و چشم اندازی باشیم، که در نهایت بتواند سیر فکری خود را تحلیل نماید و آموزه های ارزشمندی را بر جای بگذارد ، با توجه به اینکه یکی از دغدغه های اصلی من یاد گیری، اصول مدیریت درست و خردمندانه بر سازمان ها می باشد ،در این راه تجربه و آموزهای خود را بر اساس یک درسنامه ( روز نوشت های پیتر دراکر )تنظیم و گزارش نمایم .

بی شک آقای پیتر دراکر ،به عنوان پدر علم مدیریت شناخته شده اند ،کسی که در اویل قرن بیستم (1909) چشم به جهان گشود و بر گستره دو عصر صنعت و اطلاعات  زندگی کرد و تجربه آموخت . او اموزگار نو آوری بود و می نویسد ” چاره ای نیست مگر آن که خود را از نو بیافرینیم . باید از خودمان شخصیتی متفاوت بسازیم 

 انستیتوی پیتر دراکر فهرست دقیق و کاملی از رویدادها و مسیر زندگی او را از نخستین سالها تا پایان زندگی فهرست و ارائه کرده است.

مشق نامه چیست : بعد از مرور هر یک از روز نوشت های پیتر دراکر ،نکاتی که برای نویسنده باید مورد توجه قرار گیرد در این واژه ذکر می گردد .

راستی در رهبری( روح هر سازمان را از بالا در آن می دمند )

شاهد صمیمیت و جدیت هر مدیر ،پافشاری  بی چون و چرایی او بر راستی در منش است . این منش باید در بینش از هر چیز در تصمیم های مربوط به ” کارکنان ”  دیده می شود ،زیرا منش است که رهبری از رطیق آن اعمال می گردد ،منش الگو می سازد و منش سرمشق می شود . منش چیزی نیست که بتوان آن را وارونه جلوه داد ،کسانی که با مدیر کار می کنند به خصوص زیر دستان ،ظرف چند هفته می فهمند که مدیر پایند به اصول هست یا نه . شاید کوتاهی و نقصان نمایان را بر او ببخشند . بی کفایتی ،غفلت ،احساسا نا امنی ،سلوک بد . اما نداشتن صداقت را بر او نمی بخشند ،نیز مدیر یت ارشد را نمی بخشند که او را انتخاب کرده است این مسئله به خصوص درباره کسانی صادق است که بر صدر بنگاه نشسته اند ، زیرا روح سازمان را از بالا در آن دمیده می شود . اگر سازمانی از نظر روحی عظمت داشته باشد به آن سبب است که افراد ارشدش از نظر روحی عظمت دارند و اکر به زوال است به آن خاطر است که سر سازمان گندیده است ،ضرب المثلی که می گیود ” درخت از بالا می خشکد و ماهی از سر می گندد

هیچ کس را نباید بر مسندی بزرگ نشاند ،مگر مدیریت ارشد بخواهد منش او سرمشق زیر دستان شود .

رهنمود : اگر میخواهی مسئولیتی بپذیری ،منش مدیر عامل و مدیریت ارشد را بسنج ،خود را با افرادی دمخور کن که پایند اصول هستند .

سرمشق نویسنده : 

بارها پیش آمده که از برای تحلیل یک سازمان سریع به سمت و سوی برنامه های استراتژیک آن رفته ایم و سریع سفره جادوگری خودرا باز می کینم و با هر چه به دستمان برسد سعی در درمان حال رنجور سازمان ها می کنیم و در نهایت بعد از کلی فرصت سوزی و منابع سوزی در انتهای کار یک مدیر عامل خسته از تغییر و کارکنان بی اعتماد تر به گذشته و سازمان فرو رفته در باتلاق داریم ،چه بسا اگگر چند هفته ای به عنوان یک کارمند و نو آموز سعی در فهمیدن منش مدیریت سازمان داشتیم کمتر از دارو های تلخ خود به خود این بیمار رنجور می دادیم و با هر سرنگ و سرمی سعی در سر پا نگه داشتن این سازمان نمی کردیم ، به تجربه خود بارها دیدم که یک میدر نا بخرد با یک تصمیم خود سازمان را برای چند سال به عقب می راند ،سازمانی که پر از لوایح و اسناد و مدراک و ایزو های پولی و کذایی است اما زمانی که میدر سازمان می خواهد محصول جدیدی را به بازار عرضه کند فاصله گفتن و روانه شدنش به بازار کمتر از  زمان صرف صبحانه اش است و اینجا است که محصول جوانمرگ می گردد و نیم سوز شده به آرشیو محصولات جدید سازمان که کمتر از 1 درصد سهم بازار ندارد می پیونند و ضایعات ناشی از تولید محصول بعلاوه موجودی مواد اولیه انبار هزینه های زیادی به سازمان وارد می نماید .برای داشتن روح عظیم باید ستاره قطبی خوبی را نشانه بگیری تا بتوانی در طوفانها و مسیر ناهموار رقابت سازمان را به سوی ساحل نجات هدایت نمایی

پرسش های جهت تامل بیشتر :

1-من به نوبه خودم چگونه می توانم سود مندتر برای سازمانم باشد ؟

2-آیا در سازمانی که صداقت به عنوان یک نماد کم ارزش نگاه م شود من می توانم دارای اهداف بلند مدت در این سازمان باشم ؟

3- هر کس به میزان متوسط اطرافیانش رشد می نماید ؟ اطرافیان من چه کسانی هستند ؟ آیا ارزش صداقت و درستی در اینها دیده می شود ؟ آیا می توانند به عنوان الگویی برای رشد من در نظر گرفته شوند ؟

4-صداقت از دیدگاه شما چه معنی دارد ؟

0

نبرد هنرمند – گفتگو با شهرزاد

گفتگو با دوستان –

در سه سالگی متممگفتگو با شهرزاد عزیز.

رازی هست که نویسدگان واقعی آن را می دانند و نویسدگان تازه کار از آن خبر ندارند ،و آن این است ،سختی کار به قسمت نوشتن مربوط نیست ،قسمت مشکل نشستن و شروع کردن به نوشتن است ،آنچه ما را از نسشتن و شروع کردن باز می دارد ،مقاومت است .

مقاومت مسموم ترین نیروی زمین است ،بیشتر از فقر و بیماری و اختلالات جسمی ریشه بدبختی است . تن دادن به مقاومت روح  را از شکل می اندازد و ما را از رشد باز می دارد و از آنچه هستیم و به دنیا آمده ایم تا باشیم کوچک تر می کنم ،اگر به خدا اعتقاد دارید باید به وجود شیطان مقاومت اعتراف کنید، چون او ما را از دستیابی به آن زندگی ای که خدواند برایمان در نظر گرفته و به هریک از ما نبوغ منحصر به فردی بخشیده باز می دارد ،نبوغ کلمه لاتین است ،رومی ها این کلمه را به روح درونی که مقدس و منزه است اطلاق می کردند که از ما مراقبت و ما را در حرفه مان راهنمایی می کند ( کتاب نبرد هنرمند – استیون پرسفیلد )

دوست داشتم با شهرزاد در این محل گفتگوی داشته باشم ، ایشان از دوستان متممی من است و انسان فرهیخته و اهل ذوق هنری است در ضمن سرشار از احساسات ناب بشری که افکارش  را به قشنگ ترین شکل ممکن بیان می نماید ،در این گفتگو سیر خط فکری من را کمی سخت گیرانه دانست و پیشنهادی هم در این زمینه دادند (بخوانید تذکر ) ،اما می خواستم در مطلبی جداگانه افق نگاه هم ،را به مسائل ام کمی بیشتر بشکافم و بگوییم که در ادوار گذشته عرفا همیشه می گفتند باید غم داشته باشی ،تا بتوانی از مرحله معرفت به غنا برسی و این غم جنس اش ازآتش است ، اگر در کالبدی این غم نفوذ کند ،جسم را می سوزانند ، روح را متعالی می نماید ، و چه بسا خیلی از شاعران از مولوی گرفته تا حافظ و سعدی و …. جنس غمشان فرق می کرد تا بقیه ای  که برایشان نان سر سفره از حرف دلشان مهمتر بود ،آری شهرزاد عزیز ،اگر سختی و تلخی نگاه من نسبت به خودم  بیشتر از حد اعتدال است نه از زود رسیدن (هنوز غوره نشده می خواهد مویز شود ) نه از جنس سخنان روشنفکرانه کاسه داغ تر از آش ، و  نه از جنس بی خردان که سنگ بزرگی بر می داند تا دشمنانشان بیشتر شیفته و فریفته آنان شود ، گفتن  من به امید بیداری شب زنده داری روح است، که تا شاید صاحب غمی شود ،که بتواند صاحب خود را تعالی بخشد .

روز نوشته های محمد رضا و دوستان متممی می تواند جرقه این آتش عظیم باشد ،گاهی دلم می گیرد از اینکه جنس غم هایم مثل کالای چینی دست دوم و بنجور است و خریدارانی دارد که کالا را نه برای خود کالا بلکه برای لذت داشتن کالا می خرند.

آری شهرزاد دلم می گیرد ،دلم می گیرد از اینکه فواد ،علی ،سید  و ….می گویند که چقدر تشنه کلام محمد رضا هستند و سیرابی از این سرچمشه خوبی ها ندارند،و فرصت اندک است، خود محمد رضا می گفت فرصت اندک است نه برای لحظه شماری پایان عمر که خود فقط مردنی بس حقیر و کوچک است ،  نسبت به فرصتی که از دست می رود و نمی توانی همکلام و هم پیاله شوی و این فرصت جنس اش فراتر از زمان است و به لازمانی و لایزالی ربط دارد ، مصاحبت با دوستانم چقدر لذت بخش است ،وقتی از این دریچه کوچک فضای دیجیتال می توانم گوشه ای از ذوق و هنر و احساس دوستانم را ببینیم ،من خطا های زیادی داشته ام و دارم اما وقتی در مسیری می افتی که آن خطا ها برایت کوچک می شوند و بزرگترین خطا نداشتن فرصت بودن در لحظه  بودنت با آنی است که است که حاضری تمام عمرت را بدهی و باشی (البته نه اینکه محمد رضا بت باشد برای من و تو بلکه جنسش همان روزهای سه شنبه پایتخت جهان بود . آن را می گویم )

در کلامی شنیدم و نمی دانم چقدر صحت و سقم دارد ،که از پیامبر رتبه ایمان، ابوذر و سلمان فارسی را پرسیدند با توجه به اینکه ابوذر زودتر در کنار پیامبر بود و خدمت می کرد و به آیین اسلام در آمد، اما پیامبر گفت که ایمان سلمان قابل قیاس با ایمان ابوذر نیست ،زیرا ظرف های وجودشان یکی نیست .

این همان ایجاد ظرفیت است نه به زمان بستگی دارد و نه به تعداد کتاب های خوانده شده و نه به تعداد روزهای بودن در متمم و به نه ارزیاب شدن در متمم ،چیزی از جنس خرد است .

حرفم این است به خدا سخت است این پیله را پاره کردن ،اگر نجوای درونت کم و کوتاه و نامفهوم باشد ،باید تا حد جان جنگید تا این پیله را پاره نمود. .

این حق را به من بده، تا بگویم تا غمی نباشد رنجی نیست و تا خامی نباشد پختگی نیست ،قدر خامی  و رنج خودمان را بدانیم . و دست بساییم به وجود درد مندان  تا این آتش نهان را بیدار کنیم و و زنده نگه داریم همانند آتش 1500 ساله زرتشتیان که نسل به نسل این آتش را به نماد زنده بودن نگه داشتند .

و دوست داشتم این آهنگ حسن ختام نوشته هایم باشد

3+

پادکست :چرا با اهدافمان طلاق عاطفی گرفته ایم

در این فایل قصد دارم در خصوص “چرا با اهدافمان ،طلاق عاطفی گرفته ایم  ” صحبت کنم

موضوعی که معمولا در ماههای ،پایانی سال ،  به عنوان یک دغدغه برایمان محسوب می گردد ، دوست داریم که جز کسانی باشیم که درسال قبل توانسته اند دستاورد های خوبی را  برای خودشون رقم بزنند و مخاطب ، سمینار های  هستیم، با مضامین ،چگونگی برنامه ریزی و   هدف گذاری در  سال جدید  ،چگونه به رویای های خود دست یابیم ، برنامه ریزی موفقیت در سال جدید ، از این دست مطالب ،که بیشترین حجم  توجه مخاطب را به خود اختصاص می دهد

تا حالا، خیلی برامون پیش اومده که در زندگی شغلی ،عاطفی ،فردی  برنامه ریزی و هدف گذاری  رو انجام داده باشیم، مهم نیست در چه سطحی ، با چه جزییاتی و در دفتر یا ذهنمون ثبت کرده باشیم ،و لی بعد از مدتی احساس ، کرختی کرده ایم و کم کم در خصوص پیگیری، اجرا و یا حتی فکر کردن به اون برنامه بی خیال شدیم.

لینک آدرس : فایل شنوتو 

 

 

1+

متمم و گزارش سه سالگی

 پی نوشت 1 :بنا به گزارش محمد رضا شعبانعلی متمم در 2 بهمن ماه سه ساله شد ، متتم در حوزه تولید محتوای اصیل فارسی فعالیت می نماید ،در این گزارش اسامی 75 نفر که از 2 بهمن پارسال تا 2 بهمن امسال جز کسانی بوده اند که بیشترین فعالیت را در متمم ثبت کرده اند ،را نام برده بود و یکی از اسامی هم شامل من شده بود .

پی نوشت 2 : خواستم این مطالب را در زیر دیدگا ه های خودم ثبت کنم ،فکر کردم که در آنجا باید فقط تشکر کرد و بس ،تحلیل خود را در جای دیگری انتقال داد و چه بهتر که در سایت خودم باشد و دوستان دیگری هم خواستند در مورد این مطالب اظهار نظر فرمایند.

پی نوشت 3 : این نوشته در خصوص نظرات شخصی ام و برداشت های خودم در طی این یک سال بوده و هر گونه کم و کاستی متوجه نویسنده می باشد و به حوزه متمم مربوط نمی باشد .

اصل روایت : متمم با هزینه های زیاد و وسواس زیاد در تهیه محتوا اصیل با استفاده از متخصصان ادبیات و محتوا در زمینه پرورش انسان های که علاقه مند هستند، خود را بیشتر بشناسند و درک بیشتری از خود و محیطشان داشته باشند ،فعالیت می نماید ،در طی این یک سال من سعی کرده ام که چندین جزوه دست نویس داشته باشم و روی هر جزوه متنی را چاپ کرده ام به این مضمون .

اگر قصد دارید مجموعه آموزشی مدیریت متمم را پیگیری کنید ،حتما برای انجام تمرین های آن وقت صرف کرده و در طول هفته نیز ،در محیط پیرامون خود ،به دنبال مصداق ها و کاربرد های آن مطالب بگردید ،در غیر اینصورت ،مطالعه این مطالب ،صرفا وقت شما را تلف خواهد کرد

جزوات در طی این یکسال تکمیل شد، گاه گاهی هم به آن سرکشی می کشیدم ،برخی مطالب هم در سیستم خود ذخیره می کردم ،که بعد ا اگر خواستم دنبال کنم ، اما گاهی فکر می کنم در متمم خوانی ،مثل آن موتور سوار دیوار وحشت شده ایم و اگر کمی گاز خواندن را کم کنیم به کف زمین می افتم و بد جوری هم آسیب می بینیم ،(شهوت خواندن ) اما پس کی نوبت مصداق ها می ماند در کجا در زندگی روزمره ؟

در یک ترافیک گیر کرده بودم و به دلیل اینکه هیچ کس حاضر نبود از نوبت خودش بگذرد ،ترافیک یک گره کور شده بود و از طرفی من هم نوبت دکتر داشتم و باید راس ساعت می رسیدم ، پیاده شدم و خواهش کردم از چند راننده که اجازه بدهند ماشین جلوی عبور کند و گره باز شود بلاخره بعد از کلی خواهش  کردن و نقش پلیس را بازی کردن ماشین جلوی خارج شد ، ماشین پشت سری آن بدون توجه به این همه زحمت سریع آمد و جایش او را گرفت یعنی دوباره همان گره گور ، دوست داشتم با مشت بر سر این راننده احمق بکوبم، که پدر بیامرز ،بگذار کمی ترافیک باز شود تو جا نمی مانی ،کمی توقف کرده که خودم را آرام کنم و از طرفی رانندگان دیگر که به این حرکت  من بی اعتماد شده بودند ،گره را سفت تر کردند ، راستی باید در این مواقع چه کار کرد که هیچ کس نه اعتمادی به بغل دستی خود دارد و نه اعتمادی به قوانین و هر کس خر خودش را می رانند ،کمی صبر کردم و مجبور شدم با فریاد به آن راننده ،او را کم فهم خطاب کنم ، کمی  بعد دست و پایش را جمع کرد ،از دست خودم هم ناراحت بودم حادثه ساختمان پلاسکو و جمعیتی مملو که مانع از رسیدن آتش نشان ها و خاموش کردن حریق بشده بودند ،حرص ام را درآورده بود ،انگار چند روزی بود که احساس خفقان می کردم دوست داشتم فریاد بزنم و از دست این همه بی فرهنگی اجتماعی و نا ملایمات . اما خود مداری می کردم ،نمی دانم چرا این مطلب را به متمم ربط دادم ،احساس کردم که هنوز آنچنان که باید نتوانسته ام مطالب را هضم کنم و بیشتر دفع کرده ام (اولویت نگرش بر دانش ) و آنجای که محمد رضا می گوید با این همه مطالعه برای نوشتن یک مطلب در وبلاگ چندین سرچ انجام می دهد و مطلب دخور مخاطب را پیدا کند که خود می گوید ،که تازه مطلبم ضعیف است (بخوانید شکسته نفسی) ما چه بکنیم که حتی این همه هم وقت نمی گذاریم برای فهمیدن مطالب آموزشی مان .

دیدگاه کمی نرم تر : در طی این یک سال سعی کردم تا جای که می شود دست از شعار دادن بکشم و بیشتر عمل کنم ،سکوت بیشتر را اختیار کنم و تفکر را بیشتر اگرچه نوشتن برای من مثل همان تریاکی است که نعشگی می آورد و در دنیای سوفی خودم قدم می زنم ،گاهی به خودم می گویم آنقدر سخت هم نگیر ،بلاخره خواندن این چند هزار کلمه اگر بر روی خود آگاهات اثر نگذارد بلاخره بر روی نا خود آگاهت اثر خود را می گذارد و روزی مثل گیاه بامبو رشد خوبی را تجربه خواهی کرد ،و منتظر باز شدن قفل درونی هستم . نمی دانم تا چه حد این تفکر درست است ؟

دیدگاه کمی واقع بینانه :

انسان با تمرین کردن و روبه رو شدن با مسائل می تواند خود را در بوته آزمایش قرار دهد و آموخته ،در صورتی که منجر به بهتر شدن اوضاع نشوند یعنی هدر دادن منابع که در بحث استراتژی به آن اشاره کردم ،(استراتژی استفاده بهینه از منابع است ). منظورم هم از بهتر شدن بخشی روحی و بخشی مادی و بخش ذهنی است ،قاعدتا مثال محمد رضا که می گوید مگر می شود کسی استراتژی بداند و در آمد عالی نداشته باشد ،پس احتمالا هنوز استراتژی را خوب نمی فهمم ،گاهی چنان درگیر مسائل دست و پا گیر و کوچک می شوم که حالم به هم می خورد ولی  فعلا تحمل می کنم ،زیرا علاوه بر مسئولیت خودم باید پاسخ گویی نیاز های اطرافیان درجه یکم باشم و گاهی چنان این دو محیط از هم دور هستند که تهوع آور می شود مثلا  رفتن به مهمانی که به ناچار به دلیل روابط پیچیده فامیلی باید فعلا رعایت گردد ،و یا جلسه مزخرف مدیریت که  سخنرانی صد من یک غاز می کند،  و آنجا است که به دنیای خودت پناه می آوری و دوست نداری از این غار تنهایی بیرون آیی دوست داری زمان متوقف شود و تو ساعتها بر روی یک واژه توقف کنی و فکر کنی ولی چرخ های این زنجیر تو را به جلو می رانند .

دیدگاه سوم (بدون اسم ) :

در فضای رویایی در حال ترسیم معادلات ذهنی خودت هستی ،و قدم می زنی و راه می روی و می نویسی که ناگهان دستی تو را در وسط مردم پرت می کند و باید بدوی والا ،له  می شوی نمی دانی به دنبال چه ولی می دوی و صدای های نفس ات را می شنویی به شماره افتاده فکرت را پرده سیاهی پوشانده ،و نمی توانی محتویات ذهن طبقه بندی شده خود را به خاطر آوری ،بر ذهن ات فشار می آوری که در اینجا الگوی تصمیم باید چه باشد ،مدل ذهنی ات چه بود ، نمی توانی به خاطر بیاوری چون که حفظشان نکردی سعی بر درکشان داشتی اما انگار باید مثل نقاشی های اسلیمی بر روی پوستت نقش ببندد تا بتوانی بگویی این دانش را توانسته ای هضم کنی ،راستی برایت پیش آمده  رفتاری بکنی که از خودت از خودت  شرمگین شوی و بگویی ظاهرا هیچ تغییری نکردی و همان آدم در سطح ابتدایی بوده ای و متمم هم نتوانسته از تو آدم بهتری بسازد ، و توهم دانستن در لباسی مقدس گونه تو را فریفته ،خود واقعی تغییری نکرده است و انسان سابق با خطای های سابق ،البته انتظار ندارم بگویی که کسی که متمم نمی خواند امکان دارد هزینه خطاهایش بیشتر از من و شما باشد .  من می شناسیم کسی نه  متمم نمی خواند ولی موفق تر از کسی است که متمم می خواند .(از نظر معیار های من ) البته و صد البته تغییر کردن نیاز، به  داشتن سطح بالای انرژی دارد و تصمیم گیری نیاز به عبور از مرز فوبیا دارد ،این واژه ها را خوب می شناسم ،

خط پایان : تقریبا 2 ماه به پایان سال مانده و یکسال از همراهی ما با متمم گذشت ، پس ینشینیم و صادقانه بگویم که چه یاد گرفتیم از متمم ، در کجای این لحظات به درد مان خورد و آیا از من انسان بهتری به تعبیر محمد رضا ساخت ،یا فقط روایتگر خوبی بودم که نفس مان برای دیگران مرید و مراد بود و برای خود،لالایی خوابی قشنگ در خواب غفلت ،و از کاروان به جا ماندم ،صداقت و بی رحمی در قضاوت خود می تواند اولین نقطه شروع باشد .

3+

پیامی از جوزف کمپل

شاید ما روح را ترک کنیم ،اما روح هیچ گاه ما را ترک نخواهد کرد و روح بابت ترکش از ما انتقام سختی خواهد گرفت ،روح برای مکالمه با ما نیازمند،آن است که با او خلوت کنیم و به صدایش گوش دهیم و هر از چند گاهی با توجه به و خوراک مناسب ،او را تغذیه و نوازش کنیم . اگر به روح مان بی توجهی کنیم او از طریق تولید احساس پوچی ، بی انگیزیگی ،اعتیاد و تمایل به تخریب روابط و زندگی از ما انتقام خواهد گرفت ” جوزف کمپل”

(بر گرفته از کتاب نوازش روح – سهیل رضایی – انتشارات بنیاد )

 

و دغدغه های این روزهای من ……..بعد ا در این باره بیشتر می نویسم

0

مدیریت دوستی ها و ارتباطات

 پی نوشت : 

این متن در واقع نوشته ای است که قرار بود ،در  سایت روز نوشت های محمد رضا شعبانعلی ،برای خودم و معصومه در خصوص مدیریت دوستی ها و ارتباطات بنویسم ،زمانی که مثل همیشه به عنوان کامنت نویس در وبلاگ محمد رضا مطلبی را در این خصوص  دوست داشتم بنویسم  ،به خودم نهیبی زدم و گفتم کمی صبر کن ،این متن را یاید مزه مزه کرد و خوب چشید ،قرار نیست اولین کلماتی که بعد از خواندن متن در ذهنت عبور می کند بر روی صفحه بیاوری (به احترام خوانندگان وبلاگ محمد رضا ) کمی تامل بهتر است چند روزی به خودم فرصت فکر کردن دادم ،تا من هم مثل معصومه بتوانم یادگیری تفکر عمیق را  در این مسئله داشته باشم ،والبته که این محل را برای نوشتن انتخاب کردم ،دوست داشتم که این سنددر وبلاگ خودم منتشر شود که گاهی بتوانم به آن رجوع کنم .( البته طولانی بودن متن هم یکی از علت های فرعی آن بود )

سوالی که معصومه نوشته بود و شرح حالیست ، که بعد از عضو شدن  در متمم و پیگیری مطالب متمم و روزنوشت ها پیدا کرده بود (ایجاد تفاوت معنی دار در روابط و نحوه گذراندن اوقات فراغت خود که باعث شکل گیری جدیدی از نحوه ارتباطات شده بود  )  برای هر متممی  این امکان وجود داردکه درگیر  چنین احساس و رفتاری شوند از جمله خود من ، گاهی فکر می کنم که در یک لایه  قرار گرفتم که کاملا از اختلال با مرز دیگران مرا محافظت می کند و البته این لایه در رفتار ، کلام و عمل مصداق پیدا می کند ، قبلا در محل کار و یا روابط عادی، دنبال چیزی از جنس هیجان بودم که بیشتر جنبه بیرونی داشت ،اما الان بیشتر به دنبال سکوت و تعمق و نوشتن هستم (گاهی احساس می کنم مثل سوسک کافکا شده ام  توانایی برقراری با دیگران برایم سخت شده است و گاهی هم احساس تنهایی که جنس آن  بیشتر حوزه دانشی و تفکری است (البته این به معنی احساس غرور و دانستن زیاد نیست بلکه تفاوت را بیان می کند مثل نفاوت سیب و پرتقال که نمی توانند همجنس باشند ) و این مسئله  با همراهی در متمم و روز نوشت ها  مسیر شده  است ،و تصویر این حالت است که  انگار در حال غار نوردی در کوه آتشفشان هستم و دائم جذبه زیادتر و فاصله خودم با مکان اولیه ام کمتر می شود ،گاهی احساس گم شدگی دارم . ما به کدامین دنیا تعلق داریم ؟

این حال و روز احتمالا برای  تعداد زیادی از متممی ها بوجود می آید  و تغییر رفتاری و روحی آهسته آهسته در روح و جان آنها نفوذ می کند و مسلما باید شاهد تغییراتی در این زمینه  هم باشند .

اما پاسخ به سوالات از جنبه کسی که در این مسیر دچار شده است و نمی داند از نگاه ناظر بیرونی آیا این رفتار طبیعی است یا خیر ،اگر به خود شخصیت ناظر بیرونی هم بستگی دارد، ولی به هر حال ما در این اجتماع زندگی می کنم و در حال کنش و واکنش با محیط برخی به انتخاب خودمان و برخی به اجبار محیط  و وابستگی مان به  اطرافیانمان وجود دارد .

من هم پاسخ خود را در جواب پرسش های معصومه می دهم اما این جواب ها مربوط به میزان دانش و تفکر امروزم است ولی نمی دانم چقدر دوام دارد و یا چقدر درست و یا غلط است که این هم خیلی برایم مهم نیست بیشتر احساس خوب و راحتی که با نوع مسئله و پاسخ آن دارم برایم مهم است .

پاسخ به پرسش ها 

1- سهم ارتباطات شما با اطرافیانتان به چه میزان است ؟

در طی سال اخیر بسیار کم شده است، قبلا ارتباط برایم دغدغه بود ، حال فرصت تنهایی برایم دغدغه است ،چون احساس می کنم در حال پوست اندازی هستم، فعلا نه چیزی جذابی برای گفتن دارم که برای آنها قابل درک باشد و نه حوصله حرف های عمومی را دارم ،این شامل کل اطرافیانم می شود و به قدر ضرورت در محیط کار ارتباطم را حفظ می کنم ،گاهی  هم در  حد 10 کلمه و گاهی هم کمی بیشتر .

2- شما برای ارتباط با اطرافیانتان چه معیار های در نظر می گیرید ؟

به نظرم من هم فضا بودن (فلوشدن ) در یک رابطه خیلی مهم است ،حتی ممکن است جنس فضا ها متفاوت باشد ،ولی نیت آن از جنس تغییر باشد مثل ،فضای که  برای رشد در کسب درآمد و نفر دیگر برای کسب ارتباط موثرتر و نفرسوم برای کسب دانش بهتر ،ولی هر سه نفر دارای  یک دغدغه دغدغه هستند ( تغییر وضعیت )که از جنس اصلی باشد ،نه دغدغه ارتباط برای اینکه وقت خود را بگذارند و یا چاپلوسی مدیر را بنماید و یا فضل فروشی خود را بر دوش اطرافیان بگذارد . مسئله ای دیگر اینکه رواج دهنده تفکر نقادانه باشد ،باور کنید جنس این آدم ها به شدت در حال انقراض است و نسل آنها بسیار کم شده کسی که صاحب سبک تفکری درستی است  و دارای شخصیت سالمی است را، به ندرت بتوان پیدا کرد ،شاید همه ما در یک طیف سیاه تا سفید هستیم ،ولی پیدا کردن کسی که در طیف سفید تر باشد کمی مشکل است ،نمونه اش محمد رضا شعبانعلی است هم دارای مروت و هم به موقع به موقع جسور . نقد شدن از سوی ایشان همچون تیغی است بر زخم کهنه ای است که بوی تعفن می دهد و با برداشتن زخم و نهادن مرهم می توان به زنده بودن خود کمی امیدوارم شد (زخم های متعفن همان اندیشه های تزریقی و تکراری و عادتی است که همه ما هر روز با آن سر و کار داریم و هنوز نمی دانیم ستاره قطبی مان در کدام سو است و هر شب به دنبال یک ستاره  جدید هستیم ) .

3- به طور کلی آیا ارتباط با اطرافیان جز دغدغه شما بحساب می آید ؟

ایم مسئله شبیه یک پارادکس است، از طرفی تشنه رابطه خوب هستی ، و از طرفی  فراری از ادامهیافتن  رابطه ای که می تواند رنجیری بر پاهایت  باشد بخصوص در زمان پوست اندازی رابطه ، و من به اندازه کافی خموده هستم(خموده تفکری- عملی و علمی ) دیگر بار نمی خواهم یا وقتش را ندارم که برای خودم دغدغه درست کنم ، البته بگویم تاثیر تنهایی و کم شدن حمایت های اجتماعی هم ایجاد  شور و شوق را نباید دست کم گرفت ، گاهی آدم از تنها بودنش و انتخاب اجبارهایش بغض می کند و حتی نمی تواند سرش را به نزدیک ترین کس خود هم بگذارد و آنجا است که متهم به خود خواهی و خود بزرگ بینی می شوی و دوست داری بمیری تا کمتر بتوانی این درد را تحمل کنی و به شدت دچار نفخ مغزی و روحی می شوی .

4- کیفیت ارتباط با اطرافیانت به چه شکلی است ؟

اطرافیانم در  دو دسته قرار می گیرند ،دسته اول نزدیک به طبف سیاه که در اکثر زمان ها  دوری می نمایم و دسته دوم که میانه هستند و می توان تا حدودی تحملشان کرد، سعی در برقراری ارتباط دارم که خدای ناکرده از تنهایی نمیرم ،اما کیفیت ارتباطاتم بستگی به میزان اخوت بین ما دارد و این ربطی به مدت زمان و نوع دوستی ها بر نمی گردد مثلا همین دوستان متممی (خواستن تمام اسامی را بنویسم دیدم ممکن است اسم عزیزی را از دست بدهم که مایه شرمساری من بشود ) که هیچکدامشان هم ندیده ام ،اما برایم از نظر کیفیت ارتباطی بهتر از دوستانی هستند که سالها ی سال در کنار هم بوده ایم ،

5- آیا ارتباط با اطرافیان بر اساس اولویت بندی خاصی صورت می پذیرد ؟ 

قاعدتا هر کس در این دنیا اولویت های دارد ،مگر اینکه دیوانه و یا مجنون باشد .من هم مثل همه آنها اولویت هایم بر ارتباطاتم می چربد  ،ارتباطاتم را دسته بندی می کنم ،برخی برای کار و شغل و برخی برای ابراز محبت ، برخی برای اندازه گیری با خودت که چقدر می توانی رشد کنی و صد البته ، و باید اعتراف کنم راه یافتن در جرگه کسانی که واقعا حرفی برای گفتن دارد ،از طریق  مسیر عادی میسر نیست ،مگر واقعا خود را لایق ارتباط کنی و این یعنی ریاضت ارتباطات را بکشی تا بتوانی هم پیاله  آنان شوی ( یکی از نشان های پیدا کردن هم پیاله ها آن محلی است که بیشترین وقت خود را در آن سپری می کنی )

6- پیگیری اهدافتان در اولویت است یا ارتباط با اطرافیانتان ؟

این جنس سوال  برای من کمی سخت است زیرا هدف من رشد و توسعه برند شخصی است ،آیا باید اول دغدغه ام ارتباط با اساتید مطرح باشد ، یا دغدغه ام  رسیدن به اهدافم که رشد شخصی است ، انتخاب شود ، به نظر خیلی خود خواهانه است که پاسخ صریح به این سوال داده شود به نظرم اگر هدف شما از ارتباط  به معنی اولویت باشد باید بتوانی توازن درستی در سود دو طرفه ایجاد نمایی ،پس باید نفر مقابل هم چنین نگرشی داشته باشد که در اکثر اوقات به علت شکاف ارتباطی و اصرار یک نفر به ادامه این ارتباط سوء تفاهمات شکل می گیرد .اما اگر جنس اهداف با ارتباط متفاوت و نتعارض باشد ،همان پیگری اهدافم را بیشتر مد نظر قرار می دهم زیرا در دارز مدت حال بهتری را تجربه می کنم و هی مجبور نمی شوم گذشته خود را انکار و یا سیاه نمایی نماییم .

7- در ارتباط با اطرافیانتان رضایت خودتان را بیشتر مد نظر قرار می دهید یا تایید و رضایت اطرافیانتان ؟

در ابتدا راه رضایت طرف مقابل برایم مهم بود ،اما هزینه های زیادی از کیسه عزت نفس ام  جهت حفظ این سناریو (تایید طلبی – مهر طلبی ) خرج  کردم ، در اکثر موارد ،میوه نارس اعتماد به نفس را برایم به بار آورد .بسیار سعی کردم و می کنم که رضایت خودم ملائک عملم  باشد ،زیرا غیر از این، دامن  ارتباط به ریا و فریب کاری و حقه آلوده می شود ( و مصداق دروغ گفتم فریب خوردم بسیار در این حالت اتفاق می افتد )و در جای که دوست نداری با کسی ارتباط برقرار کنی، حفظ این رابطه از تو آدم بهتری نمی سازد  تو را مستهلک تر می نماید و حتی اگر طرف مقابل  هم بخواهد محبت بدون چشم داشت  نسبت به تو داشته باشد.

8- برای کاهش گله مندی و دلخوری اطرافیانتان از ارتباط کم با آنها چه تدبیری اندیشیدید ؟

سعی می کنم، خودم را کمتر درگیر رابطه کنم، سعی می کنم کمی دورتر  و با حفظ فاصله از ایشان قرار گیرم ،حفظ فاصله می تواند اثر بخش باشد ،در جای که گاهی محبت بی جا و یا حرف بی جا تو را اسیر رابطه ای می نماید ،جز سوختن و ساختن چیز زیادی نصیبت نمی شود ، در آخر هم برچسب بی وفایی و بی شعوری حتما بر پیشانیت نصب  خواهد شد ،در ضمن آدم ها صفتی دارند به نام عادت که وقتی کمی از آنها فاصله بگیری این صفت کاربردی تر می شود و به صورت نا خود آگاه این  فاصله را حفظ و به عنوان یک کالیبره جدید می پیذیرند ،و حسن این روش این است که حرف هایت هم تاثیر بیشتری دارد ،نمی دانم شاید به دلیل خود افشایی کمتری استکه بیان می شود یا افزایش  کاریزمای  شخصی بیشتر ایجاد می گردد .

9- هزینه و فایده ارتباط با اطرافیان در مقایسه با پیگیری اهداف و خواسته ها شخصی بر چه اساس و چه معیاری می سنجید ؟

 بر اساس میزان ناراحتی و یا خوشحالی که از حفظ و یا عدم حفظ آن  رابطه بدست می آورم ،مثلادر زمان های که وقت کمتری برای نزدیکانم  ،به دلیل مسائل و مطالعات شخصی صرف می شود ،پذیرش هزینه های روانی ( مادی و معنوی ) در صورتی که ستانده بیشتر از داده باشد رضایت آور و موجب طیب خاطر می شود و اگر این اتفاق نیفتتد احساس شرمندگی  در این رابطه می نمایم ،مجبور م در یک مقطع دیگر این هزینه  به شکل دیگری برایشان جبران نمایم ،که البته قابل بیان است هزینه هیچوقت به طور کامل قابل جبران نیست (زنی و یا مردی که چندین مسئولیت از قیبل مادری ،همسری،خواهری،فرزندی ،کارمندی و….) دارند حتی با پرداخت تمام دیون باز بخشی از مسئله باقی می ماند و آن قسمت احساس  و ارزشمندی یک رابطه است که شخص دچار کاهش عزت نفس می گردد ، در ضمن حفظ همه روابط در سطح مطلوب از دیدگاه من امکان پذیر نیست، زیرا دیدگاه رابطه  مطلوب، از نگاه هر فرد متفاوت است اما آنچه باعث می شود هزینه و فایده را بتوانم درست تخمین بزنم میزان دستاورد مادی و یا معنوی است که پایدار باشد و از من انسان بهتری بسازد که غیر از این بیشتر هیجانی و پر از تاریکی و کاستی است .

10 -درمسیر زندگی برای دستیابی به اهداف تان از یک سو و داشتن ارتباط با کیفیت مطلوب با اطرافیانتان از سوی دیگر ، چه راهکار هایی را پیشنهاد می نماید ؟

زنجیر اهداف با حلقه ارتباط  با اطرافیان از دیدگاه من ، در صورتی که بتواند ستانده بهتری خلق کند ب می تواند موثر واقع شود اما راهکار های من برای حفظ این دو این است که ظرفیت پذیرش مسائل را در خودم بالا ببرم و در زمانی که هر کدام متناقض هستند و همدیگر را در عمل قطع می کن=کنند در یک ظرف بزرگتر بتوانم مسائل ام را تجزیه و تحلیل کنم ،افزایش کیفیت ارتباط می تواند باعث افزایش کیفیت اهداف شود به شرطی که اهدافت از جنس پایدار و با نگاه بلند مدت باشد نه منافع امروز و اهداف امروز ملاک تصمیم گیری شود .

11- تا چه میزان توانستید ارتباط با اطرافیان را، همسو و در راستای اهدافتان مدیریت کنید ؟

این بستگی دارد ،اطرافیان شما چه کسی تعریف شود، مسلما اطرافیان دور را شامل نمی شود و می مانند دوستان خیلی نزدیک یا به دلیل سابقه دوستی که پیگیری اهدافم ارتباط ام را همسو نکرده است و در حد همان ارتباط قبل و کمی کمتر باقی مانده و دوستان جدید که هم فضا هستند کمی با اهداف همسود شده اند ،البته این مسئله بستگی خیلی زیادی به محیطی که هدفتان را پیگری می نماید دارد ، و همچنین بستگی به نوع اطرافیان و طرز برداشت و میزان انتظارات آنها هم دارد ، این مسئله بسیار ظریف است  با گذشت زمان و ممارست در تشخیص ارتباط سالم و سوده با ارتباط ناسالم و زیان ده امکان پذیر می شود ،موفقیت های معنوی و مادی ،می تواند اثر  بخشی ارتباط به به شدت بالا ببرد ،زیرا شما بر اساس میزان خروجی  و نماد های بیرونی تصیمم به همراهی و عدم همراهی با اطرافیانت تصمیم گیری می نماید ..

11- آیا مدیریت ارتباط با اطرافیانتان و پیگیری اهداف دو مقوله مستقل اند و ارتباطی با یکدیگر ندارند ؟ در صوریتکه بخواهیم این دو مقوله را با هم هم راستا  قرار دهیم چه فرایندی را، برای توسعه آن در نظر می گیرد ،که طی نماییم ؟

بنمی توان پاسخ روشنی داد شاید پاسخ در یک طیف مستقل و کمتر مستقل و وابسته بهتر قابل هشم باشد گاهی پیگیری اولویت ارتباط باعث رسیدن به اهداف شما می شود و گاهی پیگیری اولویت های شخصی باعث می شود اهداف جدید خلق شوند و رسیدن به آنها دوباره برای شما یک اولویت جدیدتری تعریف می کند و مثل یک حلقه دائما در هر حال چرخش بین اهداف و اولویت ها است، مثلا  اولویت من پیگیری اهداف (معنوی و مادی ) است که با سرمایه گذاری در بانک عاطفی  دیگران امکان پذیر می شود اما پیشنهاد من برای هم راستا قراردادن اولویت ها با اهداف باید ابتدا ، اولین کاری که می توانم انجام دهم ،روشن کردن تکلیف خودت با خودت است ، ترسیم چشم انداز و مکتوب کردن ارزش ها و اهداف و برنامه هایم می تواند در ترسیم جایگاهی ارتباطی که ایستاده ای کمک نماید، و در آن وقت است که می توانم فرایندی برای بهبود اهدافم بنویسم که در مسیر اولویت هایمان تعریف شود  ، برای توسعه  و هم راستا نمودن این دو مقوله می توان با انتخاب درستی از اهدافت ،یک بازخورد مثبت از این چرخه ایجاد نمود به نحوی که تو را به یک سطح  بالاتر از ارتباطات و اولویت هایت قرار دهد .

3+

کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند:

  • avatar