هدیه ای از محمد رضا شعبانعلی
اجتماعیات 01 ژانویه 2017

هدیه ای از محمد رضا شعبانعلی

امروز وقتی داشتم، با اشتیاق آخرین مطلب روز نوشت های محمد رضا شعبانعلی رو می خوندم ،یک مطلب جالب و مهمی رو گذاشته بود “آیا کارت اهدا عضو دارید ” و بحثی رو الکس تبرک گذاشته بود با عنوان اینکه “

من هر جا به هر کسی می‌رسم، سعی می‌کنم او را تشویق کنم که کارت اهدای عضو بگیرد و به مجموعه‌ی کسانی ملحق شود که حاضرند پس از مرگ خود، اعضایشان را به دیگران اهدا کنند.

البته طبیعتاً من کسی را مجبور نمی‌کنم و صرفاً پیشنهاد می‌کنم.

اما یک نکته همیشه در ذهنم وجود دارد: چرا باید به کسی که خودش کارت اهداء عضو را امضا نکرده، در صورتی که نیاز به عضو دارد، عضوی اهدا شود؟

دوستان خوب متممی هم یک به نوبه خود مطلب خود را در پست ایشان گذاشته بودند ،من دوست داشتم این مطلب را در وبلاگ  خودم منتشر کنم ،که هم سندی برای خودم باشد و هم اگر از سیستم موجودات روی زمین حذف شدیم کسی باشد که برای اهدا عضو من اقدام کند ،(محمد رضا در کتاب پیچیدگی اشاره کرد که اگر انسان از اکو سیستم روی زمین حذف شود، خیلی جای نگرانی نیست،ولی مرغ مگس خوار  اولویت بالاتری  در این اکو سیستم دارد .(کمی خنده به صورتتان اضافه نماید ).

من همیشه دوست داشتم که اعضا قابل پیوندم  را اهدا کنم ،ولی کمی نگران، قانون مورفی هم بودم، که این مسئله باعث تصویر سازی در ذهنم با  یک مرگ دلخراش  می شد که اعضای آش و لاش  ام لای درختان افتاده و این مسئله هم خنده دار و هم عجیب و کم کمی ترسناک بود (الته این تصویر مربوط به چند سال قبل است ) ، من کامنت محسن سعیدی پور رو که دیدم ابتدا نوشته بود من عضو شدم ،خیلی برایم لذت بخش بود که سریع از فرصت استفاده کرد و وارد بحث های فلسفی نشده (اگرچه همه به این موضوع فکر می کنند و در ذهن خود حلاجی می کنند) اما من هم بارها با این مسائل روبه رو شده ام که بلاخره کمک کنم یا روی خودم را برگرداندم ،زمانی دکتر شیری در یکی از بحث هایش می گفت که وقتی از درب رستورانی خارج شدم،پیرمردی کم بضاعت(که ظاهرا نگهبان پارک خودرو بوده  ) رو به من کرد ، من هم سریع رد شدم که نکند تقاضای پولی داشته باشد و  نگاهم را سریع از او دزدیدم ، و آن پیر مرد رو به من کرد و گفت ، دلت خوش و جیب پر باد ،و دیدم که چه دعای خوبی بود و برگشتم و مبلغی انعام  به او دادم .

این موضع برای من بارها پیش آمده ،که در برخی هم رد شده ام (نگاه هم رو دزدیده ام )چون با منطق خودم استدلال کرده ام این موضوع درست نیست ،ولی نمی دانم که در نظام سیستم های پیچیده ( اکو سیستم طبیعت )این حرکت من چطور اثری بر مسیر زندگی ام  می گذارد ،شاید هیچ وقت هم نفهمم . اما در فایل صوتی  شب های نسیم دکتر شیری که در ماه رمضان برگزار می شد به یک نکته اشاره کرد و آن اینکه یک انسان باید در دلش غم داشته باشد ،غم  از جنس انسانیت یعنی  وقتی که رفتگری صبح زود در هوای سرد در حال جارو کشیدن  کوچه و خیابا ن است ،تعارف نمودن  یک چای داغ و یا حتی یک خدا قوت و نگاه همدلانه نشان از غم داشتن هم نوع است .

توصیه می کنم دوستان حتما فایل های ایمان و توانگری دکتر شیری را گوش دهید.

دکتر عشایری در یکی از صحبت هایش از مرگ پرفسور آلمانی می گفت ،که  بعد از  اتمام مراسم خاکسپاری  به منزل ایشان رفتیم در این هنگام یکی از حضار از نوه آن پرسید الان چه حسی داری؟ و همه حضار انتظار ناله و آه و فغان داشتند (نگاهی به شیوه عزادری ما در مجالس بعد از مرگ یکی از عزیرانمان ) به آرامی گفت که پدر بزرگ را کاشتیم و تبدیل به درختی می شود که میوه های خوبی می دهد و این نگاه این کودک واقعا عجیب است، با نگاه ما که مرگ را چطور تصور  می کنیم (من پدر خود را در حادثه ای بسیار دلخراش از دست دادم ) که سال های سال بر روحیه و روان من تاثیر بدی گذاشت چون خداوند را نا عادل می دانستم .

پاسخ به این سوال :

واقعا نمی دانم می توان پاسخ قطعی برای این سوال پیدا کرد ،به تعداد آدم ها و تعداد تفکرات و تعداد سیستم ها می تواند  به این موضوع پاسخ  داد، ولی اینکه من خود را در مقامی ببینیم که آیا فردی که خود اهدا گر نبوده می تواند به او عضوی داد یا خیر نمی بینم،  حتی جرات سوال پرسیدن  هم در این باره  ندارم و این ربطی هم به روحیه من ندارد (در کارها بسیار جدی و با اقتدار هستم ) اما و اگر های مختلفی در پیش پایم می گذارد که فقط شعر سهراب سپهری می تواند کمی نگاهم را به این سوال مشخص کند که کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشد.

این هم هدیه محمد رضا :

کارت عضویت اهدا عضو

2+
مطالب مرتبط

0 دیگاه

ارسال دیگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای مورد نیاز علامتگذاری شده اند *