داستان تکامل برنامه ریزی فردی -قسمت دوم
دل نوشته های من 27 فوریه 2017

داستان تکامل برنامه ریزی فردی -قسمت دوم

موفق کسی است که بداند داشتن هر چیزی به معنای نداشتن چه چیزی است و موفق ترین ،کسی است که بتواند از بین نداشتن ها ” بهترین نداشتن را انتخاب کند

محمد رضا شعبانعلی .

# قسمت اول داستان تکامل برنامه ریزی فردی من

# قسمت دوم داستان تکامل برنامه ریزی فردی من

در قسمت اول که اشاره ای بود ،بر سال های خامی من در این مسیر دشوار ، آرزوی رسیدن به پختگی که فکر می کردم می توان از دیگرانی که در اطرافم هستند تمایزی ایجاد کنم ، شرکت در کلاس های برنامه ریزی فردی با ظاهر پر طمطراق اش همیشه برای مخاطب پر طرفدار بوده است زیرا خود نفس شرکت در این سمینار و کلاس ها بیانگر شوق و عطش موفقیت است .سال های زیادی بود که تقریبا سبک هدف گذاری من از جنس نوشتن و بیان مسئله و شرح حال مسئله بود که البته به نوبه خود موثر و مفید بود ولی به اندازه انتظارتم مرا سیراب نمی کرد و این قضیه مرا نسبت به این واژه کمی نامانوس می کرد ،ولی با این حال دست از نوشتن بر نمی داشتم ،تا اینکه برای برون ریزی ذهنی بیشتری شروع به تغییر سبک خود نمودم و همانطور که در قسمت اول اشاره شد در این مراحل تکامل بیشتری به قبل داشتم و جزییات بیشتری را می نوشتم . در ادامه کمی موضوع را بسط می دهم تا روند منطقی تر من به واژه برنامه ریزی بهتر مشخص شود .

نکات قبل از برنامه ریزی مناسب برای خودت : اول تکلیف خودت را با خودت باید روشن کنی ،ایا واقعا می خواهی به عنوان یک مرحله مهم این واژه را در زندگی اهیمت دهی یا به عنوان یک خواننده سر راهی می خواهی نگاهی بندازی ،اگر مورد اول است که باید خود را برای انجام یک دوره نویسندگی آماده کنی چون سخت ترین مرحله برنامه ریزی نوشتن است البته نه در حد چند خط و شعار که بالای دیوار و یا سر کتابخانه و یا در داخل موبایلت بگذاری بلکه نوشتن مطالبی که ساعتها های از روز را به فکر کردن و نوشتن به آن اختصاص دهی . و به قول پیتر دارکر “کندن نقیب کوتاه فقط تو را به یک زندان به زندان دیگری انتقال می دهد ” و هیچ راه میانبری برای انجام یک برنامه ریزی مناسب وجود ندارد . و تماما مسئولیت این راه را باید به عهده بگیری از روز اول که شروع می کنی و به هزار بهانه تمامش نمی کنی .

مراحل اجرایی نوشتن یک برنامه ریزی خوب :

1- بیان مسئله :

تصویر مرتبط

آغاز هر کاری بیان مسئله و توضیح شرایط جاری خودت است ،نوشتن در خصوص خودت ،مدل ذهنی ات ،جهان بینی ات و جنس شخصیت و آداب و معنویت اما به درست و جزء و این مرحله دیدن خود با نگاه شخص ثالث است با نگاه وکیل لانه به خود (دیدن جوانب مثبت و دیدن جوانب منفی ) یک طرف به قاضی نرفتن دیدن عارضه ها و رسیدن به ریشه ها اگر امروز ضعفی در عمل دارم در کجای ریشه روانم بیماری وجود دارد . و این تصویر همان برداشتن آینه و دیدن خود به تمام قد است .  فونداسیون بندی یک ساختمان به میزان دقت مهندس اجرا و مقاومت مصالح در پی ریزی دارد لذا گذاشتن وقت در این مرحله مثل کندن چاه است در بیایان هر چقدر عمیق تر امید به پیدا کردن آب بیشتر است .

2-خلق یک چشم انداز :

نتیجه تصویری برای چشم انداز

به قول تفکر سیستمی خلق چشم انداز مطلوب ،به ول قدما تعیین ستاره قطبی و به قول استراتژیست ها تصویر آرمانی از خود خلق کردند که امید بخش و بر انگیزانده باشد و بتواند در تو کشش ایجاد کند از نوعی که وقتی به آن فکر می کنی بدنت مور مور شود و عضلات چهرات تغییریابد و ضربان قلبت به طپش افتد ،مثل اولین برخوردی که با عشق ات داشتی و عطش نگاه و طپش ضربان قلبت برای هر رهگذری نمایانگر و جلوه گر بود . راستی آخرین باری که عاشق شدی کی بود ؟

آخرین باری که از یک برنامه مویسقی لذت بردی کی بود ؟ آخر ین باری که در سرما لرزیدی به خاطر کسب درآمدی که عشق داشتی برایش و آخرین باری که هنوز لبخند خود را در آیینه دیدی کی بود ؟

اینها را نگفته ام که محلی شعر و طرب و ادب باشد در این مرحله ،بلکه باید عاشق خودت شوی ،و از خودت طلب داشته باشی سطح انتظارت از خودت بالاتر از سقف اعمالت باشد ،البته نه از توهم سرچشمه می گیرد بلکه از خلاقیت و تفکر سرچشمه می طلبد . استاد خرم می گفت که زمانی که برای یکی از پروژ های تفکر سیستمی که با راسل ایکاف مشارکت داشتم ،پروژه  چگونگی ایجاد چشم انداز مطلوب در قبایل سرخ پوست های امریکا بود وقتی که مراجعه کردیم یک بزرگان قبیله اظهار داشتند که ما برای ترسیم چشم انداز قبیله به بالای کوه می رویم و به صورت دایره می نشینیم و با روح بزرگ به گفتگو می نشینیم و الهام می گیرم و در قالب کلمات جاریش می نمایم . این یعنی “نماد تفکر “در این مرحله که فرقش با توهم مشخص است .

پس در این مرحله خود را متصور می شویم که در 5 ساله اینده کجا هستیم چه کار می کنیم و چه امکاناتی داریم و با جزییات می نویسم و اگر از نظر شما این کار سخت است آن را به سال بعد تعمیم دهیم .یعنی در سال آینده شما کجا هستید و دوست دارید چگونه دیده و شناخته شوید .

البته جنس این تصور باید بر انگیزاننده باشد ،شادی آور و محرک موتور حرکت و وقتی به آن نگاه می کنم می توانیم انرژی خود را باز آفرینی کنیم .هنری مینتزبرگ می گوید که این چشم انداز در خود حرکت به بلوغ می رسد و آقای مایکل پورتر به به عنوان یک دیگاه دیگر اشاره به خلقق چشم انداز متمایز و غیر قابل کپی برداری توسط محیط خبر می دهد . (یعنی جشم اندازی که با کشف توانایی منحصر به خودمان ایجاد شده باشد) .

به طور مثال کارمندی شرکتی که هر روز با تاخیر و خواب آلودگی و یا با انزجار به سرکار می رود و از رفتن خود جز غرولند کردن و اخم و تخم و ناراحتی و تروشرویی یادگاری به جا نمی گذارد نمی تواند چشم اندازی برای خود ترسیم نماید که خود را در مقام مدیر عامل شرکت ببیند .باید این کارمند دل خسته اول بنشیند و با خودش فکر کند که این اصلا می خواهم در این شغل باشم یا باید دنبال شغلی باشم که بتوانم در آن استعداد خود را کشف نمایم و با علاقه در پی کمال اش بروم . البته نگوید که خدا خیرت بده از روی شکم سیری این حرف را می زنی ،همین یک کار هم بچسبد کلی هنر کرده ،کو کار ؟کو شغل ،پس جواب زن و بچه اش را چه بده ،خرج اجاره و خوراک پس چی ؟ بلمه من هم منکرش نیستم چون دغدغه خودم هم است ،اما اگر من بتوانم آینده مطلوب خود را ترسیم کنم و کمک کم به مهارتهای خود اضافه نمایم و خود را محروم نمایم از خیلی لذات مادی و معنوی بی فایده که بیشتر وقت گیر و دردسر ساز هستند تا تکمیل کننده و هم راستای هدف خودم سبدفعالیت ها و اطرافیانم را بچینم و از وقت خالی خود استفاده کنم والا همه ما تفریح و لذا خرید و پارک و مسافرت را دوست داریم .اما تعهد به هدف می تواند کشش دهنده باشد و این یعنی همان عاشقی است یعنی حاضر ایثار کنی و بگذری تا بتوانی به دست بیاوری .بدان که ابراهیم اسماعیل را تا قربانگاه برد تا رسالتش کامل شود،این یعنی عزیزترین چیزی که دوست داری باید کنار بگذاری و آن چیزی جز تکبر و خود خواهی و ناز پرودرگی و بی خیالی و کسلی و بی حوصلگی ات نیست. با خودت صادق باش.

3-نوشتن ارزش های زندگی از نگاه خودت و هدف ات :

نتیجه تصویری برای نوشتن ارزش های زندگی

بعد از طی مراحل اول و دوم تازه مرحله تغییر فاز شروع شده یعنی یخ تبدیل به آب شده و آماده دوباره یخ بستن است گرفتن قالب جدید فکری است ،در این مرحله باید با توجه به دو دریجه جهان بینی فعلی ات و هدف ات ارزش هایت را بنویسی و اولویت بندی نمایی به طور مثال کسی که هدف اش کسب درآمد بیشتر است نمی تواند همزمان اولویت اولش آرامش و رفاه باشد ،و یا کسی که اولویت اش خانواده است نمی تواند به طور همزمان ماجراجویی را همتراز ببیند ،زیرا یکی را باید قربانی دیگری کرد ،اینجا بحث درست بودن و یا درست نبودن مطرح نیست بلکه مسئله انتخاب است ،و به تعداد انگشتان دستم هم کسی را سراغ ندارم که همه چیز را بتواند به طور همزمان در اولویت قرار دهد . یکی از بدبختی ها ما در انجام ندادن کارها بعد از هدف گذاری عدم توجه به این مرحله است ،یعنی به اندازه کافی وقت نمی گذاریم و تکلیف خودمان را با ارزش هایمان را مشخص نمی کنم ،و این درجه خلوص است یعنی باید شفاف تعریف شود تا در مسیر های چند گانه بازی زندگی بتوانیم سریع راه خود را از سایر راه ها مشخص کنمی و در این گرداب تعلل گرفتار نشویم که دیگران بگویند تکلیف خودش ه با خودش مشخص نیست و هنوز نمی دانند چند ،چند است با خودش . مثلا وقتی که کارمندی به او پست جدیدی پیشنهاد می کنند و در واقع به نوعی ترفیع است ولی قبلا در چشم انداز خود رویایی موسیقی را نوشته و در سر خود پروانده که در سال بعد حداقل بتواند هنر موسیقی خود را در تالار شهر به نمایش بگذارد ،شاید ترفیع شیرین و بعد از سالهای متمادی شانش به درب خانه شما سر زده است ولی این انتخاب یعنی نه  گفتن به ارزش های که قبلا مکتوب نموده بود و بر اساس آنها قرار بود اهداف خود را دنبال کند ،منظورم پستی که باید وقت بیشتری در اداره و یا در جلسات تهی مغزان اداره طی کند و در انتهای سال هم لرزه به تنش باشد که آیا پست جدید تثبیت می شود و یا باید به حقارت بیشتری به جایگاه قبلی خودش بر گردد  ولی فرقش این است که عزت نفس کمتری برخوردار است و تن رنجور تر و روح مستهلک تری را به یادگار گذاشته است ،البته من منکر ارتقا سازمانی نیستم، بیشتر هدفم مثال آن کارمند منزجر از کار در اداره بود . که قرار بود به سمت علاقه اش برود وبرای رسیدن به علاقه اش وقت بگذارد . ( داستان تلخ انتخاب اولویت ها است ) که هر روز ما با آن روبه رو می شویم و چنان برخی موارد معکوس وارانه عمل می کنیم که اگر کسی قبلا دفتر یاداشت های ما را خوانده باشد و تصویر آینده متصور شده را بداند جز مشتی خاک بر سر ما نمی ریزد.

لینک کوتاه شده مطلب :https://goo.gl/0yVt5y

3+
مطالب مرتبط

5 دیگاه

  1. سلام آقای کشاورز عزیز با بیان کردن مسئله و مرحله اول بخش زیادی از استراتژی فردی من روشن شد و ازتون سپاسگذارم – مشکلی که شاید داشته باشم این است که به مسیر و راهم زیاد وفادار نیستم و شک دارم که بتوانم با نظم و انظباط این برنامه ریزی را اجرا کنم. اگر در خصوص این موضوع هم راهنمایی کنید ممنونم این که در طول مسیر چطور بیراهه نریم و نظم و انظباط و استمرار داشته باشیم. متشکرم

    0

    • keshavarz گفت:

      سلام فواد عزیز
      محمد رضا شعبانعلی در گام دوم برنامه ریزی به آن اشاره کرده است ،مطلب را با کمی تعمق و پرسش دوباره از خودتان بپرسید (گاهی ترس هایمان مانع اقدام می گردند و این ریشه در سایه هایمان داریم ،و بزرگترین ترس می تواند ترس از نقد شدن و شکست تصویر رویایی ما نزد دیگران باشد و آنجا دقیقا نقطه عطفی است که باید دست گذاشت و پرسید چرا ؟

      0

  2. رو ح اله گفت:

    سلام آقای کشاورز،

    سال نو مبارک.
    در مورد مرحله اول ،ممنون میشم راهنمایی بیشتر کنید.
    سوال دقیق تر و جزیی تری که دارم این هست که همانظور که میدونید مدل ذهنی بسیار گسترده و پیچیده است که شناسایی و درکش نیاز به بررسی آن از زوایای مختلف و متفاوتی دارد .آیا شاخص ها یا زوایایی مشخصی وجود دارد که از آن منظر بتوان راحت تر یا کلی تر مدل ذهنی رو شناسایی کرد.این شناسایی در چه جاهایی می تواند کمک کننده باشد .

    البته سوال های مشابه ای درخصوص جهان بینی و جنس شخصیت و آداب و معنویت هم که مطرح کردید ،وجود دارند که واقعا نیاز دارم این کلمات بسط داده بشه و مفاهیمی که مورد نظر هست و در پس این کلمات نشسته با مثال تشریح شود. بسیار ممنونم از گام هایی که مطرح کردید.

    0

    • keshavarz گفت:

      با سلام روح الله :
      مدل ذهنی در واقع یک ساختار قرار دادی است که بتوانیم به شناخت بهتری از واقیعت برسیم ،و قرار نیست دقیقا بر اساسا واقعیت باشد بلکه روشی است که ما برای فهمیدن درک خود یک چارچوب معین می نمایم و بر اساس آن مفاهیم و یافته ها و سوالات خود را بسط می دهیم ،مثلا در روانشناسی شخصیت مدل های متفاوای وجود دارد مثل مدل اریک برن در تحلیل رفتار انسانها یا مدل آقای فوربس در تحلیل انگیزه ها و یا مدل یونگ در تحلیل روان انسان ،بنا به نقشه راه شناخت مدل ذهنی می تواند در این تحلیل ها ما را کمک نماید .
      اما مدل ذهنی قرار است به عنوان یک عینک برای ما عمل نماید و از پشت آن دنیا را بتوانیم ببینیم . لذا در انتخاب مدل ذهنی خود باید دقت نمایم و در ضمن از شفافیت برخوردار باشد (کسی که پشت ماشین نشسته و از زیر چراغ قرمز رد می شود در واقع بر اساس مدل ذهنی اش تصمیم گرفته رویداد ها را تفسیر و انتخاب نماید و احتمالا مدل ذهنی ایشان بر اساس بزن در رو بنا شده است زیرا اعتقاد دارد تا زمان یکه دیده نمی شویم بهتر است هر غلطی بکنیم ).
      در خصوص تشریح سایر کلمات از قبیل جهان بینی و و نئوع نگاه ما می توانیم از ارزش ها خود شروع کنیم تا به نوع جهان بینی خود برسیم ،ترسیم و نوشتن و اولویت بندی ارزش ها در زندگی می تواند کمک نماید که ما در پس ذهنمان چه ساختاری برای تصمیم گیری وجود دارد و چه ساختاری باعث می شود این تصمیم را بگیرم و آن تصمیم را نگیریم . برای ادامه ممنون می شوم که سوالات خود را شفاف تر بیان نماید تا بتوانم بر اساس و سطح سوالات پاسخ بهتری را بنویسیم.

      0

      • روح اله گفت:

        مرسی از جواب تون. ببیند شما اشاره کردید برای درک خود یک چارچوب معین می نماییم،سوالم دقیقا اینجاست که این چهار چوب چه مشخصه هایی دارد ؟ یا به عبارتی چند تا پارامتر مشخص هستند که اونها را بشناسیم تا مدل ساده ای ذهن بدست بیاوریم ؟نکته مبهم برای من اینجاست که رفتار ها و دیدگاها ،ا موضع گیری ها یا به طور کلی الگوهای ذهنی یک شخصی چند وجهی اند ،درواقع این چهار چوبی که بیان کردید ، شاید صد چوب است منظورم اینه که وجوه زیادی دارد. در مورد آن مثال رانندگی ، فقط شاید میتونه یک بعد یا یک وجه این مدل ذهن باشه ،چرا که این نوع برخورد ها یا تصمیم های یک نفر در مواجه با هر موقعیت متفاوتی ،ممکنه متنوع باشه و نتوان آن به رفتار دیگری ربط داد یا به عبارت ساده تر آن را تعمیم داد .برای نمونه دیدگاه یک شخص در مورد رفتار با همکاریا دوست، احترام به دیگران یا به صورت کلی تر، دیدگاه های دینی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی ،علمی …روی هم رفته یک مدل ذهنی را شکل میدهندکه البته هرکدام نیز صدها شاخه و خرده موضع گیری های در درون خود دارند ،برای نمونه یک فرد ممکن است برخی مسائل دینی رو قبول داشته باشد ،برخی را نتواند درک کند و بدین ترتیب در دیگر موارد ی که ذکر شد ، زیرمجموعه های خردی فراوانی وجود دارند.. بنابرین جمع کردن این پراکندگی و بررسی تک تک آنها و رسیدن به یکپارچکی یا به تعبیری شناخت این مدل ذهنی کاری بس وسیع به نظر میرسد .شاید دریافت من از مدل ذهنی اشتباه باشد اما با توضیحاتی که نوشتم ،مشخصا بدنبال این هستم که سوال های کلیدی یا دیدگاه های مشخص و محدودی که آنها را بررسی کنیم و بتوان آنها را به دیگر دیدگاه ها تعمیم داد ،آیا وجود دارند ا تا به یک شناخت کلی از مدل ذهنی رسید بطوریکه در مواجه با هر رویدادی بتوان موضع گیری یا عکس العمل را پیش بینی کرد یا حدس زد یا لااقل فهمید که چرا چنین دیدگاهی، در غیر این صورت نشستن و بررسی تک تک این دیدگاه و در همه ابعاد و یافتن علت برای آنها تا رسیدن به سرچشمه نشئت گرفتن و نقطه شروع ، عملا عمری می طلبد.
        لطفا راهنمایی کنید.

        0

ارسال دیگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای مورد نیاز علامتگذاری شده اند *