جایزه اسکار اصغر فرهادی – تبریک من
اجتماعیات 28 فوریه 2017

جایزه اسکار اصغر فرهادی – تبریک من

پیش نوشت 1 :

معلم عزیزم محمد رضا شعبانعلی ،انتخاب موضع گیری در فضای دیجیتال برای افرادی که در این حوزه فعالیت می نمایند، مهم می داند، انتخاب موضع گیری یک مفهوم چند بعدی است که هر کس به طبع  اندیشه خود می تواند در این خصوص عمل نماید و به قول ایشان موضع گیری نکردن هم خود نوعی موضع گیری است و می تواند اثری مثل اثر انگشت در دنیای دیجیتال برای صاحب خود ایجاد نماید .

اما موضع گیری من نه به جایزه اسکار است و نه به اصغرفرهادی به تنهایی ،بلکه به جایزه اسکار اصغر فرهادی ،به عنوانی کسی که دغدغه اتحاد و رفع بی عدالتی را دارد ،گاهی ما می توانیم با اعتراضات،نازیبا فقط قضیه را پیچیده کنیم ،اما کسی که سعی می کند با ساختن فیلمی به عنوان نماینده ای  از یک کشور در سطح جهانی مطرح شود و دنیا مجبور نماید حتی به خاطر جایزه اسکار هم شده سری به نقشه جهان برای کشف دوباره کشور ایران بزنند .

پیش نوشت 2 : اگر چه من هم در زمینه تفسیر فیلم استعداد خوبی ندارم ،ولی دیدن فیلم های اصغر فرهادی همیشه مرا با پرسش های جدیدی روبه رو کرده که گاهی هم فکر کردن در مورد آنها کمی آزار دهنده شده است  ،اصغر فرهادی در جدایی نادر از سیمین و مرگ فروشنده ،قشر متوسط جامعه را هدف  قرار داده است ،که در سیرجامعه مدرنیته دچار پریشان احوالی می گردند و با کشمش های زیادی روبه رو می شوند و گاهی هم زخمی و گاهی هم له و نابود می شوند . توان افزایی در دورانی که سرعت تغییرات جامعه به سمت مدرنیته حرکت می کند به فرسایش افزایی تبدیل می شود ، پای های ما را می شکند و زخم های نویی بر تنمان نمایان می سازد.

برشی از یک اپیزود : در جایی که پیرمرد فروشنده با گرفتن کیسه داروها هاج و واج می ماند و دامادش که این واقعه را نمی تواند به درستی تفسیر کند ،پیرمردی که مجبور است در دوران بازنشستگی اش برای تهیه جهیزیه دخترش شب ها دستفروشی نماید و خرج زندگی را تامین کند .در میان هیایو و به هم ریختگی جامعه ای که در مسیر مدرنیته حرکت می کند (نمایی از شهر تهران و شلوغی و ترافیک )دست آویز زنی می گردد که مثل خود او تنها است ، برای گذاران زندگی نیمه بند خود مجبور به تن فروشی است ،دغدغه ها هر نسل در فیلم بسیار پیچیده مطرح می شود و چند بعدی ،به طوریکه هر کس از لایه ذهنی خودش درک متفاوتی را برداشت و تلقی می کند.

از طرفی صحنه های بی بدیل تئاتر مرگ فروشنده آرتور میلر ( ویلی )و واماندگی فروشندگی که مجبور است در سن پیری همچنان فروشنده بماند و زن فروشنده (لیندا) که مانند زن پیرمرد هی دائم صدقه قربان مردش می شود ،ولی تنهایی مرد وسیع تر از این صحنه ها است و بغض فرو داده شده پیرمرد ،در انتهای صحنه  روی راه پله که به پیش درآمدی برای مرگ خود خواسته و ترک دنیایست که دیگر تمام شده و نمی خواهند که ادامه یابد.

مسلما این فیلم  همانند هر فیلمی دیگر هم دارای نقطه قوت وهم دارای نقطه تاریک است اما آنچه مرا به موضع گیری در این واقعه وادار کرد جایزه اسکار گرفتن فردی ایرانی است که دغدغه اش اتحاد و رفع بی عدالتی است .

لینک کوتاه شده مطلب :https://goo.gl/F31Dj6

3+
مطالب مرتبط

0 دیگاه

ارسال دیگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای مورد نیاز علامتگذاری شده اند *