روزه کلمات

چه خوب است کم حرفی ،این روزها هم نایاب شده و هم عتیقه ،مثل ممد حسن سر کوچه هر وقت مرا می بیند دست هایش بر روی قلبش است و سرش نیم خیز به سمت من ،من هم با حالتی متواضعانه تر پاسخ می دهم بدون اینکه کلامی ردو بدل شود . آرام عبور میکنم و خود را در هیایوی شهر گم می کنم ،این روزها  روزه سکوت گرفتم ام انگار ذهنم هم روزه داری را خوب بلد است از صبح حتی یک واژه به ذهنم نیامده که حداقل برای افطاری چیزی بر سر سفره داشته باشم . چقدر خوب است این روزها …..

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/0AguEj

3+

تله یادگیری

این روزها مشغول گردآوری مطالب جهت پروژه گردهمایی متمم هستم ،فارغ از استرس اینکه این مقاله پذیرفته بشودیا نه ، فکرمیکنم محمدرضا شعبانعلی و گروه متمم در گرو چیزی این تعریف یک مساله و جریان را راه انداختند و آن محک یادگیری اعضا متمم بخصوص کسانی که از امتیاز بالایی برخوردار هستند، و عجب داستان سختی است نه به خاطر هیجان آن بلکه وقتی که شروع می کنی به نوشتن و جمع آوری داده و اطلاعات برای پروژه ات بسیار با خودت مازوخیسم می شوی ودائم مثل مارگزیده ها به خودت میپیچی که این  این مطلب  نه ،سخیف است و کم عمق .

من عنوان پروژه را تقریبا بعداز 1000 کلمه تعریف کردم  و وقتی که بیشتر فکر کردم و نوشتم تقریبا بیش از 20 برگ A4 تازه فهمیدم که این عنوان منظور مرا نمی رساند و مجبور شدم که کلیت موضوع را دوباره بارها و بارها  باز نویسی کنم تا به درک درست تری برسم ، البته تا الان و نمیدانم که آیا باز هم میتواند منظور مرا برساند یا نه و حالا متوجه می شوم که چرا یاد نمی گیریم و در تله یادگیری میافتیم .راستش برای رساندن منظورم برخی ازمطالب مربوط به پروژه ام که در متمم هم آمده است را مرور کردم و جالب اینکه با وجودی که امتیاز بالایی داشتم ،انگاردفعه اولی بود که می خواندنم ولی ابن دفعه انگار خود جنس بود که مرا غرق خود می کرد و جالب اینکه مثل قطعات پازل سر جای خودش  در ذهنم می نشست .

تله یادگیری بدترین تله ای است که می توان در آن افتاد زیرا توهم یادگیری در دور و ورمان زیاد است ،نمونه اش اینکه وقتی قرار است ایده ای را عملی کنی و یا پروژه ای را مستقر نمایی تازه متوجه این مسئله می شوی .شجاعت  پذیرش آن و اهمیت دادن به اینکه باید دوبار اهتمام  بورزی و داشته های ذهنی ات را دور بریزی و از اول براساس واقعیت مسئله، آن را بچینی نه کمی، بلکه خبلی عذاب دارد .

اما چرا به تله بادگیری می افتیم دلایل زیادی را می توان برشمرد ، مثل عطش خواندن و جذب منابع زیادی به علت تفکر کم یابی منابع (اینکه فکر کنیم منابع محدود است و از دست می رود و ما باید آن را ذخیره نماییم )و از طرفی ولع یادگیری مسئله ای است که باعث می شود به این سمت کشیده شویم و  بحث یادگیری هم می تواند که ما را به بیراهه ببرد اگر  فرق یادگیری قطعه ای و یادگیری کریستالی را خوب متوجه نباشیم مثلا در خصوص علم مذاکره باید شخصیت شناسی ، روانشناسی، و جامعهشناسی را خوب بلد باشیم که بتوانیم مذاکره کننده مسلط بشویم، اما اگرحلقه های این سه بخش خوب به هم وصل نشوند و در ذهن تثبیت نشود ،فرقی با یادگیری قطعه ای ندارند. (اضافه بار)

برای تثبیت  این موضوع باید تمرین عملی انجام داد ،که نمونه اش این پروژه گردهمایی متمم است یعنی سخنرانی برای کسانی که مطالب دسته دوم نمی خواهند بلکه کاملا علمی و کاربردی م ساده  و روان که مخاطب احساس شعف و لذت نماید ،آنجا است که عرق تو در می آید و تازه فرق بازی با کلمات و تئاتر درمانی برخی از سخنرانی ها را متوجه میشوی که اگر مقام و منصب و یا حاشیه های سمینار را از آنها بگیری نه تنها چیزی برای گفتنن ندارند بلکه هر ننه قمری متوجه پرت و پلا گفتن آنهامی شود اینجا است که درک میکنی هزینه تولید محتوا با استاندارد متمم یعنی چه ؟

و آنقدر از خودت خجالت می کشی که دوست داری بمیری با این نوشته های ماس ماسک ، بیچاره محمد رضا چه می کشد از دست ما ، خدواند از سر تقصیرات ما بگذرد . می گویی که نه با با اینقدر هم شور نیست ،که تو می گویی،کاری ندارد می توانی امتحان کنی که چند مردحلاج هستی  اگر میخواهی به صداقت حرف هایم برسی یک پروژه برای همین متممی ها تعریف کن ببین چه حس و حالی دارد؟

به هر حال فکر میکنم اگر حواسمان نباشد آن چیزی که قرار است تو را نجات دهد همان طنابی است که بر گردنت افتاده  هر روز ضخیم تر می شود و موقع عمل می فهمی که چه گاف بزرگی را داده ای، چرا که واقعا اگر یادگیری اتفاق بیفتدد ،باید هم وضع مالی ات خوب باشد و هم حالت خوب باشد و در جای که محمد رضا گفته بود مگر می شود ،استراتژی بدانی و درآمدت کم باشد راست می گوید به نظرم این ملاک خوبی برای یادگیری است.

اما چه کنیم که در این تله یادگیری  نیفتیم ،که بعدا تاوان بیشتری را بدهیم 

1- تعریف مساله برای خود و پیگیری آن به عنوان یک پروژه  جهت ارائه به افرادی مثل متممی ها (نیاز به جسارت دارد).

2- تمرین علمی در زمینه های که فکرمی کنیم برایمان جذاب تر است ( حواسمان به وقت مان باشد سبد خودمان را خیلی رنگ و وارنگ انتخاب نکنیم وعمر محدود است و ما پر مدعا ).

3- تمرین و تمرین برای خودمان و هر چقدر سطح تمرین را بالا ببریم بهتر است و اکتفا به تمرین های متمم نکنیم کهبیشتر برای دست گرمی است .

4- هرچند یکبار از خود آزمون بگیرم مثلا در مورد مسئله ای مورد علاقه مان سعی کنیم در 4000 هزار کلمه بگویم و اسلاید تهیه کنیم .

5- حواسمان به تله های یادگیری باشد، گاهی هزینه های نداشتن به معنای واقعی کمتر از یادگیری قطعه ای است .

6-تمرین نوشتن در خصوص یادگیری هایمان و ترسیم چارچوب معنایی به « جهت تثبیت در ذهن می تواند بسیار مفید باشد .

7- بر خود سخت بگیرد زیرا حرفه ی ها بر خود سخت می گیرند و بر دیگران آسان .

 و در آخر …

 نمی دانم پشت این مسئله چه تفکری حاکم است، ولی هر چه باشد قرار است محمد رضا پوست ما را قلفتی بکند و ترکه خود را آماده کرده که نه بر سرمان ،بلکه بر ذهنمان بکوبد . که شاید کمی دلش خنک شود که هزینه تولید محتوا را بفهمیم و خیلی راحت از کنار مطالب عبور نکنیم و برای یادگیری بیشتر بکوشیم و تمرین کنیم و بخوانیم و درست تثبیت نماییم .

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/CmAVYS

6+

پست های کوتاه

با پستهای کوتاه خیلی رابطه خوبی ندارم .نمیدانم شاید حرص خواندن باعث شده که خیلی به این موضوع علاقه نداشته باشم .از طرفی وقتی یک پست 1000 کلمه ای می نویسم تازه احساس می کنم که مغزم گرم شده و ذهنم درگیر شده از طرفی احساس می کنم مخاطب خود را ساندویچ پیچ نکرده ام ،

این روزها علاوه بر اینکه سرپرستی 11 شهرستان و تیم 20 نفره را بر عهده دارم مسئول اجرای پروژه تبدیل وضعیت فروش گرم به فروش سرد هستم و حسابی درگیر حذف و اضافات وبرنامه ریزی فروش و آموزش نیروها هستم ،همیشه این پروژه باعث شده که توانم بیشتر شود. زیرا دائم با چالش های جدیدی روبه رویت می کنند ،روایتی تازه ادارند. از کارهای روتین و پشت میز نشینی بدم می آید و ترجیح خودم بیشتر ارتباط با مردم است ،اگرچه از برخی از فضا های عمومی به شدت متنفر هستم و سعی می کنم خود را دور کنم و اخیرا هم مهاجرت ذهنی خودم را آغاز کرده ام ،راستش چند وقتی است که دوست دارم فقط در کتابخانه ام خود را حبس کنم و با کتابها یم هماغوشی کنم، اما برخی از مسائل کاری هنوز حل نشده است .در هر صورت تقریبا بیش از 10 ساعت در اداره مشغول به فعالیت  هستم ،برای تبدیل شدن به یک مشاوره زبده نیاز به آبدیده شدن دارم، اگرچه خیلی از دوستان ام تاکید بر رها کردن شغل فعلی ام  و مشغول شدن به فضای کسب و کارهای بیرون را دارند ،که خودم هم بدم نمی آید ،وقت بیشتری برای خواندن و ونوشتن به خودم  اختصاص دهم چرا که اخیرا با توجه به فضای سنی(وارد شدن به مرز 40 سالگی )و تغییراتی که در خودم احساس می کنم ،وقت کمتری برای دنبال کردن علایق شخصی دارم و باید به شغلی رجوع کنم که کمتر دغدغه حضور اول وقت و شرکت در جلسات اجباری را داشته باشم .

بگذرم تا 26 خرداد باید در یک پروژه سخنرانی شرکت کنم و مطلبی را که پروپوزال کرده ام را ارائه دهم از طرفی به تازگی به کمک هیوا دوست خوب متممی ام یادگیر ی زبان را آغاز کرده ام که روزانه با علاقه به تمرین زبان می پردازم زیرا اعتقاد دارم آموزش زبان برای من از نان شب هم واجب تر است  بخصوص در شغل آموزش و مشاوره که پیش نیاز می باشد.

لذا حداقل تا پایان ارائه پروپوزال سخنرانی ام مجبورم در سایت به علت ذیقع وقت و رسیدن به اولویت های دیگر کمتر پست های نیمه بلند بنویسم ،شاید بتوانم یکبار در هفته پست بلند بنویسم .

به هرحال عشق من نوشتن است و در آینده برنامه نوبسندگی حرفه ای را در دستور کار خودم قرار می دهم .

2+

یک روایت

به صورت اتفاقی نگاهم به فروشگاه کتابی افتاد که به تازگی افتتاح شده بود یک زیرزمین دنج و آرام بودکه با چیدمان خوب قفسه ها به خوبی می توانستی با کتاب ها ارتباط برقرار کنی ، در ضمن یک میز مطالعه هم برای خواندن کتاب تهیه کرده بود ، علیرغم اینکه با توجه به خرج کردن هزینه کتاب در ماه گذشته و اتمام بودجه خرید کتاب ، قرا نبود پولی بابت کتاب بپردازم ،پیش خودم گفتم که اشکال ندارد فقط میروم و محیط آن رامی بینم و لیست کتاب ها را نگاه می کنم و بعدش هم به آرامی بیرون می آییم، اما عطشی عجیب مرا فرا گرفته بود .برای دیدن کتابها ،زیرا نتوانسته بودنم در نمایشگاه کتاب شرکت کنم و حسرت این موضوع بر روی دلم مانده بود، لذا بی صبرانه به داخل فروشگاه  هل داده شدم ، از پله ها آرام به پایین رفتم  ،و متن یکموسیقی دلنشین  مرا بیشتر به رفتن به اداخل ترغیب می کرد ،فضا به خوبی تزیین شده بود و چیدمان کتاب ها منظم و مرتب بر اساس فهرست موضوعی کتاب ها تنظیم شده بود ، میز کتاب های پرفروش در وسط راهرو کتاب فروشی چیده شده بود و ذهن  گرسنه من را خوبی به سمت خود هدایت می کرد .من هم با نگاهم عمیق و منتظر و حریص کتاب ها را یکی یکی را لمس  و بو کردم مرا مست می کرد و هر لحظه عطش خرید را بیشتر می کرد ، عذابی بود مثال زدنی در نهایت با کلی کلنجار رفتن با خودم 4 عنوان کتاب را انتخاب کردم و با فریب ذهنم و قرض گرفتن از بودجه  هزینه دارو هایم  ،خودم را راضی به خرید کردم و خوشحال از این حرکت به بیرون آمدم  (کتاب ولادیمیر ناباکف ،کتاب نابرابری ملت ها از عجم اوغلو ،کتاب  دیروز هاروکی موراکامی و کتاب واضح اندیشیدن  از ژیل لوبلان) .

کتاب ولادیمیر ناباکف، چون سابقه ذهنی از این نویسنده نداشتم طراحی جلدش مرا به خود جذب نمود  عکس بسیار جذاب از نویسنده و نوع نگاهش خیلی خوش ام آمد ،از طرفی یک نویسنده روس بود و معمولا نویسنده روس به دلیل ادبیات غنی  کشورشان بسیار می تواند در افزایش دامنه واژگان موثر باشد و ازطرفی به فرهنگ ما  نزدیک تر و ملموس تر است وقرابت  زمانی و مکانینزدیک تری نسبت  نویسنده های به اروپا و امریکا دارد.

ولادیمیر ناباکف روس است اما زبان نوشتاری اش انگلیسی است . آثاری که شهرتی بدیل برایش فراهم ساخته است . اما او نا خواسته از سرزمین مادریش جدا شد ، اما استعداد بی نظیر  خود را در نگارش به کار برد و آثار بسیاری را به جاگذاشته است  .که میتوان به کتاب های

1-لولیتا که باعث مشهور شدنش شد .

2- اشیای شفاف

3-اشعار و دشواری ها

4- شُکوه

5-جزئیات یک غروب و دیگر داستان ها

اشاره کرد.

ناباکف می گوید  من در پایان دهه دوم و دهه سوم زندگی ، عادات داشتم ، قلمم را در جوهر فرو برم و روز بعد نوک آن را عوض کنم،من معمولا روز در کنار تربیونی قدیمی و دوست داشتنی که در اتاق مطالعه ام گذاشته ام شروع می کنم . بعد وقتی پاهایم گزگز می افتد ، روی یک صندلی راحت پشت میز تحریر م می نشینم و عاقبت وقتی پشتم به گزگز می افتد ، میروم روی ماناپه ای گوشه  اتاق  کوچکم دراز می کشم ،روالی است همیشگی و خوشایند.

قواعد بازی ناباکف به گونه ای است  که گنج مخفی در باغ افسون شده ای او نهفته است ، نه در بیرون از آن ، و زمانیکه جستجو گر ، شکاک یا خیانت پیشه ، مسیر  را نادیده می گیرد و برای یافتن رازهمای تاریک  آن سوی  دیوار ها را می کاود ،و هیچ چیز جز گردو غبار پیدا نمی کند و همچنون خائنان از این قلمرو طرد می شود . افزون بر این ، آیینه های داخل این باغ تعبیه شده که خواننده  را به اعماق خود فرامی خواند.

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/dsw8LA

3+

پارادیم شیفت توزیع مویرگی

در کتاب های دیروز می خواندیم که توزیع مویرگی یعنی رساندن محصول به دست مشتری نهایی و برای این مسئله باید به بررسی و جمع آوری ایده جهت تولید و توسعه محصول جدید می پرداختیم ،با واژه های استراتژی بازار یابی و توزیع ،استراتژی قیمت گذاری،سطوح توزیع ،ویزیتور و عامل توزیع ، لجستیک و انبار و تامین کالا، چیدمان و مرچندایزنگ، اشناتیون و پرومشن و تحقیقات بازار در شرکت های تولیدی و شرکت های توزیعی روبه رو بودیم ،کلی  مطالب و مقاله و سمینار در این خصوص نوشته و برگزار شد ،و امروز نیزبا هیجان بیشتری همچناناین مسئله دنبال میشود.

دراین میان شرکت ها با ایجاد ساختار توزیع و تجهیز به نیروی انسانی و لجستیک سعی در گرفتن سهم بیشتری از مشتری و سهم از قفسه و ویترین فروشگاه را دارند در این میان هم گاها در اقیانوس قرمز جنگ های قیمتی و تبعیضی راه می افتد و در نهایت واسطه بزرگتر و مصرف کننده همچنان مظلوم واقع می گردد.

روندهای حاکم درحال پارادیم شیفت هستند و شرکت ها قورباغه های در حال پختن  و مسلما در آینده نه چندان دور تغییرات عظیمی را دراین حوزه شاهد هستیم .تغییرات فناوری و تغییرات سلیقه مستری و تغییر تمرکز از سطح ویترین ها و بیلیوردهای تبلیغاتی به سطح پلتفرمهای اجتماعی و تغییر در نوع نگاه در واژه های تسخیر ویترین به تسخیر ذهن ها ،اتفاق می افتتد، آگاه سازی برند ،یادآوری برند، تصویر ذهنی برند بیشتر واژه های واقعی و دیداری از سطح بازار مصرف به سطح پلت فرم های اجتماعی مهاجرت می کنند ،شرکت های کهبه دنبال افزایش حضور کالا در سطح ویترین ها و افزایش  تماس محصول با دست مشتری سرو کار داشتند و مبنای علم تحقیقات بازار خود را از این محیط ها نشئت می گرفتند ، امروزه ما باید به پلت فرم های دیجیتال دل خوش نمایند و تغییر نگاه خود را به این سمت جهت افزایش سهم توجه مشتری و مصرف کننده نهایی مبذول نمایند، علم بازار یابی توزیع را دوباره در دنیای پلت فرمهای  دیچیتال  و شبکه های اجتماعی ،تعریف کنند و آنچه بیشتر از همه در این میان اهمیت پیدا می کند استراتژیست محتوا ،نوع محتوا و بستر ارائه محتوا .اگر امروزه نگاه مان به واسطه و دلالان و کاسبان زیر فروش در بازار است و با مقداری تخفیف ریالی و مقداری به دنبال به دست آوردن دل آنها هستیم باید به فکر واسطه های بزرگتر و سخت گیر تر و علمی تر بگردیم که براساس میزان شایستگیمان ،فضا جهت تسخیر قلوب بدهند و با پارتی بازی و دمپینگ های مسخره و زیر فروشی و خیرات و سمپلینگ محصول  کمتر میتوان یا نمی توان جایگاه مناسبی در این عرصه پیدا کرد،که نمونه ای از این گونه پارادیم های در حال شکل گیری را  در برند های  اسنپ و دیوار و باما  در بستر دنیای دیجیتال و رشد استارتاپی آنها می توان جستجو کرد و با این تفاوت که قوانین اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی که سالها برای حکومت بر بازار حاکم  و لازم بود ،نتوانست جلوی رشد و عرضه این کسب و کار ها بگیرد .و کسب و های های قدیمی تر با حسادت و حسرت و خماری از این واقعه روبه رو شدند، این همان تغییر روندها ی در حال شکل گیری بر بازار است که در سال ها ی آتی شاهد تغییرات شگرف تری  در این حوزه میتوانیم باشیم.

کسب و کارها باید برای تغییر دست به جراحی در افکار خود بزنند و بدانند با جراحی پلاستیک وارانه و خوش قواره کردن خود به جملات رتوریک و شعار گونه و  مدراک آویخته از در و دیوار و مدراک MBA خود نمی توانند از عهده این تغییرات بر بیایند. امروزه که صدای مشتری در حد یک خفه کن سازمانی نزول کرده و سرمایه و نیروی کار به چند مدرک دانشگاهی دکترا تزئین شده و آموزش در حد چند فایل کپی پست از داخل تلگرام اکتفا شده ،یعنی با دست خودش قبرش ر ا بکنند و صد البته اگر این حرف به قبای مدیر عامل و مدیران دور قاب چینشان بر نخورد.

در کتاب اینجا جای ما نیست اثر چارلز هندی می گوید “که دگرگونی ها  با سرعت بمراتب بیشتری نسبت به گذشته روی می دهند و فرضیات و سنت ها و شیوهای  دهه های قبل را به سخره می گیرند،وبه مبارزه می طلبند .دانایی به عنوان کالایی قابل عرضه، امکان جامعه ای نسبتا متعادل و عادلانه رافراهم می کنند و با این وجود این حقیقت رانشان میدهد که تنها عده معدودی از مردم به تعلیم و تربیت مناسب دسترسی دارند.

همواره راهایی از میان تضاد و تناقض ها وجود دراد ، منتهی به شرطی که بتوانیم بفهمیم چه چیزی دارد اتفاق می افتد، و خود را برای نشان دادن عکس العمل ها و واکنش های متفاوت ، مناسب و در خور آماده سازیم “

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/uSPluu

1+

انتخابات و آموزه های من

ما به آقای ***** رای می دهیم (جمعی ازمهندسین شهر ****)

عدالت برای همه و همه برای عدالت .

ابرانی آباد برای ایرانی شاد.

متخصص در امور زیست محیطی و معماری شهری.

این روزها همه جای شهر پر شده از تبلیغات پوستری و بیلبورد و استیکر های رنگی و حسابی وضع و اوضاع چاپخانه ها رونق گرفته و از این بازار مکاره کاسبی  کم رمق ،جانی دوباره بخشیده اند.

از شبکه های تلگرامی تا پیامک های تبلیغاتی و تصاویر و جملات اینستاگرامی که مانند زامبی ها به تمام لحظات زندگی ما حمله می کنند و خواب نیمه شب ما را پریشان می نمایند و بدون رعایت اتیکت اجتماعی به حریم شخصی مان تجاوز می کنند .

معمولا توسط کسانی که به شبکه ها اضافه می شویم ، کلی درگیر ملاحضات اجتماعی و یا شغلی با او هستیم، فکر می کنم این روزها زیر بار استفراغ تبلیغاتی در حال مدفون شدن هستم و تحمل فشار این همه حجم تبلیغات بی محتوا و کم محتوا ما را دچار ضعف اعصاب کرده ، مثل فیلم های تند و صامت هی مداوم نوتیفیکشن های تبلیغاتی بر فضای فکری و آرامش ام سیطره می یابند.

از طرفی با رایگان شدن بستر تبلیغاتی در نرم افزار های 0TT  و شبکه های اجتماعی برای ساحت بخشیدن به زمان، انواع بازی های گروه های تبلیغاتی شکل گرفته و این زباله دانی پر از محتوای ارزان و آلوده به استفراغ تبلیغ  آلوده است از شام دیشب نماینده تا کلیب احمدکله پز(کاندیدشهری) که برای کسب آراء کله سرو می نمایند و مغز  کله های گوسفند را برای پر مغزی اندیشه هایش به رخ  مخاطب می کشد ، فرشته خانم که با چهره فریبنده و آفرودیت خود،  نه یک دل بلکه صد دل  از مخاطب دیداری  سهم می گیردو بیلبورد را با آلبوم های خوانند گان  آن وری اشتباه گرفته و با تمام وقاحت سعی در اغقال و جلب  آراء دارد .

بگذریم از  این همه سرسامی که برایمان این روزها ایجاد شده ،در ضمن توجه همان هم به رانندگی کم شده .

دوست داشتم با توجه به سواد کم رسانه ی  و بازاریابی ام  به زعم خودم با نگاه کنجکاو گرایانه ام سعی کسب آموزه های برای آینده شغلی ام از این رویداد ها بنماییم ،تا در آینده با رجوع به آنها بتوانم از تکرار اشتباهاتی که سرمایه  زیاد ملی در آن هزینه و اتلاف شده را دوباره تکرار و به باد ندهم .

برخی از آموزه های برای بیشتر فکرکردن در آینده :

1- واردشدن به فضای سیاسی کشور نیاز به مطالعه و بستر شناسی جامعه فرهنگی -سیاسی-اقتصادی- تاریخی  دارد ، در این زمینه حداقل با 3 اثر  نویسدگان با سه نگاه متفاوت را باید مطالعه کرده باشیم.

2- داشتن شناسنامه دیجیتال (وبلاگ و سایت شخصی) که تبلور تفکر و اندیشه های شخص را  به صورتی که قابل ارزیابی و  ارزش گذاری باشد  تولید محتوای فردی و شخصی لازم است .

3-رعایت اصول حداقلی بازاریابی در تبلیغات رسانه ای جزء واجبات است .(آشنایی با مولفه های تاثیر گذار بر بازاریابی سیاسی)

4- وارد شدن به عرصه سیاسی حداقل نیازمند تهیه  3 سال کار مداوم در این زمینه با داشتن یک نقشه راه و مشاورین آگاه می باشد.

5-هزینه های شرکت در انتخابات را فقط در هزینه پوستر و اقلام تبلیغاتی و شام ونهار نبینیم و محاسبات مالی راهمراه با محاسبات ذهنی و عاطفی اطرافیان و تحلیل های بعد از آن را نیز دراین دفتر بگنجانیم.

6-برای شرکت در فضای سیاسی کشور نیازمند پرروش مهارت های کلامی و رفتاری و اصول اخلاقی و آداب مذاکره هستیم و تنها با اتکا به چند سال سابقه مدیریتی  دولتی و خصولتی و مدرک فوق لیسانس خود تکیه نکنیم.

7-ساده باوری و ساده نگاه کردن به حوزه رقابت تبلبغاتی ،می تواند موجب سر افکندگی و روان پریشی در سطح جامعه وخانواده برای فرد  باشد.

8- حواسمان به جای پای خود درعرصه  شبکه های اجتماعی و سیاسی باشیم، زیرا  بعد از فروکش کردن این هیجانات می تواند آخرین فرصت ما رابرای همیشه در این عرصه ها از بین ببرد.

9- ارسال هر نوع محتوای تبلیغاتی در فضای های مجازی و بستر های شبکه های اجتماعی تبعات خاص خود را دارد، که گاه هزینه های آن تا مدت ها  بر وضعیت دیجیتال و فرهنگی ما باقی می ماند.

10-تخصص گرایی به معنی واقعی در جامعه امروزی طرفدار زیادی دارد ،به شرطی که بدانیم در چه حوزه ای تخصص لازم است و با هر تخصصی وارد هر عرصه ای نشویم.

11-تجاوز به حریم شهروندی در فضای ملتهب انتخاباتی چیزی به جز سیاه نمایی روزمه  دیجیتال و شبکه اجتماعی  ندارد.

12- بزرگتر شدن اقتصاد توجه و اهمیت روز افزون آن در زندگی اجتماعی در عصر حاضر کاملا مشهود است .(توجه به فرصت های فضای کسب و کارهای آینده)

13-کمبود متخصص  و دانش در بازاریابی محتوا و استراتژیست محتوا در این فضاها بسیار مشهود است (به عنوان یکی از فرصت های آینده ).

14- مطالعه پارادیم های رفتاری و ذهنی حاکم بر جامعه بخصوص در فضای هیجانی اتنخابات می تواند در پیش بینی رفتار های مذاکراتی و چانه زنی های این فرهنگ در تمام سطوح جامعه به عنوان یک ترم مطالعاتی در نظر گرفته شود.

15- توجه به نقش رسانه های شخصی و شبکه های اجتماعی و نوع و عمق تاثیر گذاری بر مخاطب با گسترش فضای دیجیتال در شخصیت سازی و شخصیت پروی افراد سهم مهمی دارد .

این لیست می تواند توسط شما  خوانند ه مخترم و آگاه بیشتر تکمیل گردد.

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/rCjXZU

 

1+