یک روایت
دل نوشته های من ۰۱ خرداد ۱۳۹۶

یک روایت

به صورت اتفاقی نگاهم به فروشگاه کتابی افتاد که به تازگی افتتاح شده بود یک زیرزمین دنج و آرام بودکه با چیدمان خوب قفسه ها به خوبی می توانستی با کتاب ها ارتباط برقرار کنی ، در ضمن یک میز مطالعه هم برای خواندن کتاب تهیه کرده بود ، علیرغم اینکه با توجه به خرج کردن هزینه کتاب در ماه گذشته و اتمام بودجه خرید کتاب ، قرا نبود پولی بابت کتاب بپردازم ،پیش خودم گفتم که اشکال ندارد فقط میروم و محیط آن رامی بینم و لیست کتاب ها را نگاه می کنم و بعدش هم به آرامی بیرون می آییم، اما عطشی عجیب مرا فرا گرفته بود .برای دیدن کتابها ،زیرا نتوانسته بودنم در نمایشگاه کتاب شرکت کنم و حسرت این موضوع بر روی دلم مانده بود، لذا بی صبرانه به داخل فروشگاه  هل داده شدم ، از پله ها آرام به پایین رفتم  ،و متن یکموسیقی دلنشین  مرا بیشتر به رفتن به اداخل ترغیب می کرد ،فضا به خوبی تزیین شده بود و چیدمان کتاب ها منظم و مرتب بر اساس فهرست موضوعی کتاب ها تنظیم شده بود ، میز کتاب های پرفروش در وسط راهرو کتاب فروشی چیده شده بود و ذهن  گرسنه من را خوبی به سمت خود هدایت می کرد .من هم با نگاهم عمیق و منتظر و حریص کتاب ها را یکی یکی را لمس  و بو کردم مرا مست می کرد و هر لحظه عطش خرید را بیشتر می کرد ، عذابی بود مثال زدنی در نهایت با کلی کلنجار رفتن با خودم 4 عنوان کتاب را انتخاب کردم و با فریب ذهنم و قرض گرفتن از بودجه  هزینه دارو هایم  ،خودم را راضی به خرید کردم و خوشحال از این حرکت به بیرون آمدم  (کتاب ولادیمیر ناباکف ،کتاب نابرابری ملت ها از عجم اوغلو ،کتاب  دیروز هاروکی موراکامی و کتاب واضح اندیشیدن  از ژیل لوبلان) .

کتاب ولادیمیر ناباکف، چون سابقه ذهنی از این نویسنده نداشتم طراحی جلدش مرا به خود جذب نمود  عکس بسیار جذاب از نویسنده و نوع نگاهش خیلی خوش ام آمد ،از طرفی یک نویسنده روس بود و معمولا نویسنده روس به دلیل ادبیات غنی  کشورشان بسیار می تواند در افزایش دامنه واژگان موثر باشد و ازطرفی به فرهنگ ما  نزدیک تر و ملموس تر است وقرابت  زمانی و مکانینزدیک تری نسبت  نویسنده های به اروپا و امریکا دارد.

ولادیمیر ناباکف روس است اما زبان نوشتاری اش انگلیسی است . آثاری که شهرتی بدیل برایش فراهم ساخته است . اما او نا خواسته از سرزمین مادریش جدا شد ، اما استعداد بی نظیر  خود را در نگارش به کار برد و آثار بسیاری را به جاگذاشته است  .که میتوان به کتاب های

1-لولیتا که باعث مشهور شدنش شد .

2- اشیای شفاف

3-اشعار و دشواری ها

4- شُکوه

5-جزئیات یک غروب و دیگر داستان ها

اشاره کرد.

ناباکف می گوید  من در پایان دهه دوم و دهه سوم زندگی ، عادات داشتم ، قلمم را در جوهر فرو برم و روز بعد نوک آن را عوض کنم،من معمولا روز در کنار تربیونی قدیمی و دوست داشتنی که در اتاق مطالعه ام گذاشته ام شروع می کنم . بعد وقتی پاهایم گزگز می افتد ، روی یک صندلی راحت پشت میز تحریر م می نشینم و عاقبت وقتی پشتم به گزگز می افتد ، میروم روی ماناپه ای گوشه  اتاق  کوچکم دراز می کشم ،روالی است همیشگی و خوشایند.

قواعد بازی ناباکف به گونه ای است  که گنج مخفی در باغ افسون شده ای او نهفته است ، نه در بیرون از آن ، و زمانیکه جستجو گر ، شکاک یا خیانت پیشه ، مسیر  را نادیده می گیرد و برای یافتن رازهمای تاریک  آن سوی  دیوار ها را می کاود ،و هیچ چیز جز گردو غبار پیدا نمی کند و همچنون خائنان از این قلمرو طرد می شود . افزون بر این ، آیینه های داخل این باغ تعبیه شده که خواننده  را به اعماق خود فرامی خواند.

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/dsw8LA

3+
مطالب مرتبط

2 دیگاه

  1. شهرزاد گفت:

    سلام حسن عزیز.
    زیبا نوشتی. نوشته ات، قشنگ آدم رو میبرد به فضایی که ازش حرف میزدی.
    از کتاب “دیروز” هاروکی موراکامی گفتی.
    راستش، یه تجربه در مورد خودم و این کتاب، اینکه:
    من هنوز هیچ کتابی از موراکامی نخونده بودم، و از بس تعریف کتابهاش رو اینطرف و اونطرف شنیده بودم، گفتم بذار برای دستگرمی 🙂 با همین کتاب “دیروز”، که کتاب کم حجمی هم بود، شروع کنم تا اگه خوشم اومد برم سراغ کتابهای دیگری از این نویسنده.
    اما …
    جای نقطه چین ها رو نمی نویسم، تا بدون هیچ ذهنیتِ قبلیِ خاصی بتونی این کتاب رو بخونی.
    اما خیلی دوست دارم وقتی خوندیش و تمومش کردی، نظرت رو بدونم.
    بعدش، من هم نظرم رو در موردش میگم.

    0

ارسال دیگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای مورد نیاز علامتگذاری شده اند *