تله یادگیری
دل نوشته های من 27 مه 2017

تله یادگیری

این روزها مشغول گردآوری مطالب جهت پروژه گردهمایی متمم هستم ،فارغ از استرس اینکه این مقاله پذیرفته بشودیا نه ، فکرمیکنم محمدرضا شعبانعلی و گروه متمم در گرو چیزی این تعریف یک مساله و جریان را راه انداختند و آن محک یادگیری اعضا متمم بخصوص کسانی که از امتیاز بالایی برخوردار هستند، و عجب داستان سختی است نه به خاطر هیجان آن بلکه وقتی که شروع می کنی به نوشتن و جمع آوری داده و اطلاعات برای پروژه ات بسیار با خودت مازوخیسم می شوی ودائم مثل مارگزیده ها به خودت میپیچی که این  این مطلب  نه ،سخیف است و کم عمق .

من عنوان پروژه را تقریبا بعداز 1000 کلمه تعریف کردم  و وقتی که بیشتر فکر کردم و نوشتم تقریبا بیش از 20 برگ A4 تازه فهمیدم که این عنوان منظور مرا نمی رساند و مجبور شدم که کلیت موضوع را دوباره بارها و بارها  باز نویسی کنم تا به درک درست تری برسم ، البته تا الان و نمیدانم که آیا باز هم میتواند منظور مرا برساند یا نه و حالا متوجه می شوم که چرا یاد نمی گیریم و در تله یادگیری میافتیم .راستش برای رساندن منظورم برخی ازمطالب مربوط به پروژه ام که در متمم هم آمده است را مرور کردم و جالب اینکه با وجودی که امتیاز بالایی داشتم ،انگاردفعه اولی بود که می خواندنم ولی ابن دفعه انگار خود جنس بود که مرا غرق خود می کرد و جالب اینکه مثل قطعات پازل سر جای خودش  در ذهنم می نشست .

تله یادگیری بدترین تله ای است که می توان در آن افتاد زیرا توهم یادگیری در دور و ورمان زیاد است ،نمونه اش اینکه وقتی قرار است ایده ای را عملی کنی و یا پروژه ای را مستقر نمایی تازه متوجه این مسئله می شوی .شجاعت  پذیرش آن و اهمیت دادن به اینکه باید دوبار اهتمام  بورزی و داشته های ذهنی ات را دور بریزی و از اول براساس واقعیت مسئله، آن را بچینی نه کمی، بلکه خبلی عذاب دارد .

اما چرا به تله بادگیری می افتیم دلایل زیادی را می توان برشمرد ، مثل عطش خواندن و جذب منابع زیادی به علت تفکر کم یابی منابع (اینکه فکر کنیم منابع محدود است و از دست می رود و ما باید آن را ذخیره نماییم )و از طرفی ولع یادگیری مسئله ای است که باعث می شود به این سمت کشیده شویم و  بحث یادگیری هم می تواند که ما را به بیراهه ببرد اگر  فرق یادگیری قطعه ای و یادگیری کریستالی را خوب متوجه نباشیم مثلا در خصوص علم مذاکره باید شخصیت شناسی ، روانشناسی، و جامعهشناسی را خوب بلد باشیم که بتوانیم مذاکره کننده مسلط بشویم، اما اگرحلقه های این سه بخش خوب به هم وصل نشوند و در ذهن تثبیت نشود ،فرقی با یادگیری قطعه ای ندارند. (اضافه بار)

برای تثبیت  این موضوع باید تمرین عملی انجام داد ،که نمونه اش این پروژه گردهمایی متمم است یعنی سخنرانی برای کسانی که مطالب دسته دوم نمی خواهند بلکه کاملا علمی و کاربردی م ساده  و روان که مخاطب احساس شعف و لذت نماید ،آنجا است که عرق تو در می آید و تازه فرق بازی با کلمات و تئاتر درمانی برخی از سخنرانی ها را متوجه میشوی که اگر مقام و منصب و یا حاشیه های سمینار را از آنها بگیری نه تنها چیزی برای گفتنن ندارند بلکه هر ننه قمری متوجه پرت و پلا گفتن آنهامی شود اینجا است که درک میکنی هزینه تولید محتوا با استاندارد متمم یعنی چه ؟

و آنقدر از خودت خجالت می کشی که دوست داری بمیری با این نوشته های ماس ماسک ، بیچاره محمد رضا چه می کشد از دست ما ، خدواند از سر تقصیرات ما بگذرد . می گویی که نه با با اینقدر هم شور نیست ،که تو می گویی،کاری ندارد می توانی امتحان کنی که چند مردحلاج هستی  اگر میخواهی به صداقت حرف هایم برسی یک پروژه برای همین متممی ها تعریف کن ببین چه حس و حالی دارد؟

به هر حال فکر میکنم اگر حواسمان نباشد آن چیزی که قرار است تو را نجات دهد همان طنابی است که بر گردنت افتاده  هر روز ضخیم تر می شود و موقع عمل می فهمی که چه گاف بزرگی را داده ای، چرا که واقعا اگر یادگیری اتفاق بیفتدد ،باید هم وضع مالی ات خوب باشد و هم حالت خوب باشد و در جای که محمد رضا گفته بود مگر می شود ،استراتژی بدانی و درآمدت کم باشد راست می گوید به نظرم این ملاک خوبی برای یادگیری است.

اما چه کنیم که در این تله یادگیری  نیفتیم ،که بعدا تاوان بیشتری را بدهیم 

1- تعریف مساله برای خود و پیگیری آن به عنوان یک پروژه  جهت ارائه به افرادی مثل متممی ها (نیاز به جسارت دارد).

2- تمرین علمی در زمینه های که فکرمی کنیم برایمان جذاب تر است ( حواسمان به وقت مان باشد سبد خودمان را خیلی رنگ و وارنگ انتخاب نکنیم وعمر محدود است و ما پر مدعا ).

3- تمرین و تمرین برای خودمان و هر چقدر سطح تمرین را بالا ببریم بهتر است و اکتفا به تمرین های متمم نکنیم کهبیشتر برای دست گرمی است .

4- هرچند یکبار از خود آزمون بگیرم مثلا در مورد مسئله ای مورد علاقه مان سعی کنیم در 4000 هزار کلمه بگویم و اسلاید تهیه کنیم .

5- حواسمان به تله های یادگیری باشد، گاهی هزینه های نداشتن به معنای واقعی کمتر از یادگیری قطعه ای است .

6-تمرین نوشتن در خصوص یادگیری هایمان و ترسیم چارچوب معنایی به « جهت تثبیت در ذهن می تواند بسیار مفید باشد .

7- بر خود سخت بگیرد زیرا حرفه ی ها بر خود سخت می گیرند و بر دیگران آسان .

 و در آخر …

 نمی دانم پشت این مسئله چه تفکری حاکم است، ولی هر چه باشد قرار است محمد رضا پوست ما را قلفتی بکند و ترکه خود را آماده کرده که نه بر سرمان ،بلکه بر ذهنمان بکوبد . که شاید کمی دلش خنک شود که هزینه تولید محتوا را بفهمیم و خیلی راحت از کنار مطالب عبور نکنیم و برای یادگیری بیشتر بکوشیم و تمرین کنیم و بخوانیم و درست تثبیت نماییم .

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/CmAVYS

6+
مطالب مرتبط

7 دیگاه

  1. علی رسولی گفت:

    به مساله خیلی مهمی اشاره کردی. شاید بتوان لایه های عمق یادگیری را بصورت زیر نوشت:
    1- بتوانیم مطالب خوانده شده را جمع آوری کنیم و بصورت منسجم به دیگران ارائه کنیم.
    2- بتوانیم بدون آمادگی قبلی درباره آن مطلب صحبت کنیم. یعنی مطلب یادگرفته شده در حرف ها و افکارمان عجین شده باشد.
    3- آن مطلب در زندگیمان جاری و ساری باشد.
    بنظر من باید با ذهنیت “گوسفندنگری ظرفیت ها” به یادگیری و آموخته هایمان نگاه کنیم و تا زمانی که به عمق 3 نرسیده اند، مرور کردن و حل تمرین را رها نکنیم.
    در این زمینه چند روزی است که شروع کرده ام به مرور درس های قبلی متمم و متوجه شدم که کاملا با دیدگاه متفاوت تری آن ها را می خوانم و به نکات جدیدی توجه می کنم و یاد میگیرم.
    محمدرضا چه استعاره خوبی بکار برده که یادگیری بیشتر شبیه جستجوی رگه های طلاست و نه کشف معدن الماس.

    2+

    • کشاورز گفت:

      سلام علی جان
      ممنون از اینکه در این خصوص دیدگاهی نوشتید ،مسلما تمرین زیاد میتواندما را در این زمینه هوشیارتر نماید و دست یابی به رگه های طلا را آسانتر نماید.

      1+

  2. با سلام،
    خیلی لذت بردم از مطلبی که در مورد یادگیری نوشته اید و این را با تمام وجود احساس می کنم که یکی از بدترین ظلمی که به ما شده در مورد یادگیری هست.
    متشکرم

    1+

    • کشاورز گفت:

      سلام حسن جان
      ممنون هستم از ابراز لطفتان ،مسلما نوشتن در این خصوص می تواند زوایای تلخ یادگیری پلاستیکی را به ما یاد آوری نماید.

      0

  3. کمال گفت:

    سلام آقای کشاورز
    متشکرم بابت مشارکت در ادامه ی فهرست
    اینجا سر زدم که تشکر کنم. مطلبتان را خواندم و اتفاقاً امروز صبح
    به این فکر می‌کردم که یادگیری و یادگرفتن و فرایندش خیلی برای ما مهم است و اهمیت دارد آنقدر که ما تقریباً همه‌ی تخم‌مرغهایمان را در سبدش گذاشته‌ایم. بعد به خودم گفتم آیا واقعاً این یادگیری، یادگیری واقعی است؟
    آیا این مسیر و فرایند همان مسیر مطلوبی است که ترسیمش کرده‌ایم؟
    آیا یادگیری اینجا زیر دست و پای ماله خواهد شد یا زنده درخواهد رفت؟
    آیا بعداً شهامتش را داریم که بگوییم هر چه از دستمان برآمد برای یادگیری کرده‌ایم؟

    1+

  4. مهشید گفت:

    سلام؛ از این مطلبتون خیلی استفاده کردم خصوصا در حال حاضر که مشغول نوشتن پروپوزال ارشد هستم هرچند که نمیبینم کسی حداقل در رشته ما معماری برای مفهوم پردازی در پایان نامه تلاش زیادی بکند ولی من چون دغدغه خودم رو که مدرسه و آموزش نوجوانان است به عنوان موضوع قرار دادم سخت درگیر جمع کردم مطالبی که خوانده ام هستم.
    بین مفاهیم گم شده ام. احساس می کنم حالا که پروپوزال رو نوشتم لازمه از اول منابع اصلیم رو مرور کنم چون در روند نتیجه گیری که از ابتدا تا به الان طی کرده ام دچار شک شده ام. واقعا کار سختیه.

    0

    • کشاورز گفت:

      سلام مهشید جان
      ممنون هستم از اظهار لطفتون،مرور منابع یادگیری زمانی که واقعا دغدغه ما به صورت شفاف و روشن تعریف شده باشد لذتی وصف نا پذیر دارد تا در زمانی که به خاطر فقط خودش مطالعه می شود این فرق بین تجربه و یادگیری است

      0

ارسال دیگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای مورد نیاز علامتگذاری شده اند *