یک روایت

ساعت ۱۵٫۳۰ روز اول تابستان مرد با عصبانیت پایش را روی پدال گاز فشار داد و چراغ قرمز را رد کرد، این روزها کمتر حرف می‌زد و بیشتر به یک نقطه خیره می‌شد، نگاهش مثل مزه دهانش تلخ بود، کمی آنطرف تر با سرعت پیچید و با ترمز ناگهانی ایستاد، دلش نمی‌خواست به خانه برود هی دل، دل می‌کرد، خودش هم نمی‌دانست چه مرگش شده است، نگاهی به پارک اطراف کرد مملو از مسافر بود آخه این تعطیلات آخر هفته باعث شده بود مردم مثل زامبی‌ها از خانه و کاشانه خود فرار کنند. بیشتر تیپ عموم به نظرش کارمندی بودند چون هم تیپ ظاهری ساده‌تری داشتند و هم سفره‌های کوچکتری و چهره های خسته شده از تنش کاری. راستی این روزها بدنش هم کرخت و بی حال و هم تنش زده بود انگار مثل چوب خشک شده آماده اشتعال شدن بود گرمای تابستان هم این مسئله را تشدید می‌کرد، محمود این روزها با وجود داشتن یک شغل کارمندی خوب احساس ناخوشی می‌کرد، شاید در کل این شش ماه کمتراز ۱۰۰۰ کلمه صحبت کرده باشد، انگار زبانش در کامش نمی‌چرخید و ذهنش قفل شده بود، دوست داشت الان در هوای مدیترانه‌ای سواحل استانبول قدم می‌زد با وجودی که هنوز استانبول نرفته بود بد جوری هوایش را کرده بود نسیم خنک ساحل و چهرهای خندان و رقصان حالش را خوب می‌کرد با خوردن یک قهوه ترک حالش هم بهتر از این می‌شد، به تصویر کشیدن این احساس کمی از تلخی نگاهش کم کرد، به اطرافش نگاه دقیق‌تری کرد انگار که بخواهد چیزی را کشف کند، دختری که تاب بازی می‌کرد و پدرش تند تند با موبایل حرف می‌زد و با یک دست تاب می‌داد و با دست دیگرش عصبانیت کلام خود را در فضا منتشر می‌کرد، در آنطرف تر مرد و زن جوانی را که به نظرش هنوز به خانه بخت نرفته بودند مشغول صحبت بودند ،چنان سخت دست در گریبان هم شده بودند، که اگر جنسشان از بادکنک بود حتماً ترکیده بود، اما انگار هم آغوشی با موبایل را بهتر انجام می‌دادند، این تصاویر نگاهش را نتوانسته بود تسکین دهد، ساعت از ۱۶٫۳۰ گذشته بود چند روز پیش یکی از دوستانش گفته بود که فیلمی خوبی در حال اکران است، دوست داشت که دخترش را به سینما ببرد چون چند وقتی بودکه به علت مشغله فکری کمتر برای دخترش وقت گذاشته بود، البته بیشتر دوست نداشت دخترش تلخی‌اش را ببیند، ماشین را روشن کرد و به سمت منزل رفت، کلید را آهسته در درب چرخاند انگار کسی منتظرش نبود، دخترش نگاهی سرد و سریعی به پدر انداخت و دوباره نگاهش را به سمت شبکه مود علاقه‌اش چرخاند، انگار تلخی نگاه پدر در دختر هم سرایت کرده بود، زنش که غرق خواب بود اصلاً متوجه ورود کسی به منزل نشد، آقا محمود کیفش را در گوشه اتاقش گذاشت و کت اش را در رخت کن آویزان کرد. مثل همیشه با بی تفاوتی از جلوی دخترش، جسم خسته اش را به اتاق مطالعه رساند و خود را در صندلی رها کرد. به سقف اتاق نگاهش را دوخت و سعی کرد کمی به افکارش استراحت بدهد تا بتواند کمی ذهنش آرام کند. افکار مبهمی او را آزار می‌داد از بسته پلک‌هایش جلوگیری می‌کرد، انگار قرار نبود آرامش را مزه مزه کند، نگاهی به داخل کتاب خانه انداخت تا شاید کتابی بیابد که بتواند فضای ذهنی‌اش را عوض کند، کتاب چراغ و آیینه، کتاب شرق شناسی ادوارد سعید، در باب حکمت زندگی شوپنهاور، تسلی بخش‌های فلسفه آلن دو باتن،  اما این عناوین نتوانست ذائقه فکری اش را تحریک کند، انگار دچار بیماری ناتوانی شده باشد از چیزی لذت نمی‌برد، سعی کرد در کف اتاق دراز بکشد و با کشیدن نفس‌های عمیق بتواند برای چند ثانیه آرام شود، دراز کشید انگار دیگر ذهن اش تسلیم شده بود و آرام پلک‌هایش را روی هم گذاشت و خود را به فضای درون سپرد. اما تلخی نگاهش را نتوانست به درون راه ندهد. انگار این لعنتی مثل موم سقه سیاه به او چسیبده بود. او خودش هم می‌دانست این‌ها همه‌اش ناشی از نداشتن یک همصحبت است که بتواند کلام اش را با او جاری کند و تلخی‌اش را بگیرد

9+

۱۰ نکته برای مصاحبه شغل فروشندگی

داستان، بازگوکننده پارادوکس رنج آور فروشنده‌هایی است، که از به دلیل عدم یادگیری مهارت‌های ارتباطی و کلامی و غیرکلامی فرصتهای خود رامی سوزانند و همیشه در طلبکاری از شغل خود باقی می‌مانند، زمان سوخته زیادی را دارند، و نه تنها قاب عکسشان در ذهنشان، سابقه فروشی است که کارگر وارانه یاد گرفته‌اند، که این کوله بار رنج‌های نه تنها مزیتی برای استخدام محسوب نمی‌شود بلکه در اکثر موارد باعث دفع سریع استخدام کننده شغل هم می‌شود. این روایت تلخ زمانی تلخی خود را بیشتر نمایان می‌سازد که با وجود منابع درسی چه در کتاب‌ها و چه در بستر اینترنت به صورت رایگان وجوددارد، اما یکی از دلایلی که دانش تبدیل به مهارت نمی‌شود نداشتن مربی و راهنما است، شاید در این زمینه هنوز نیازمندان استادانی و راهنمایانی هستند که واقعاً می توانند تجربیات را به همراه دانش عرضه کننده. البته باید بگویم که بازار سمینارهای شومن های انگیزشی و سلبربتی های کروات زده و خوش آب و رنگ زیاد شده است، شرکت‌های بزرگ برای پز دادن، آموزش نیروهای فروش از این دست سمینارها برگزار می‌نمایند، که در بهترین حالت نیروی انسانی می‌تواند یک الگوی در هم ریخته و چارچوب‌های بی در و پیکر را یاد بگیرند و فردا با انبوهی از کلمات مصنوعی و جویده نشده سازمان خود را هدف قرار دهند.
اصل مطلب:
این روزها برای جذب فروشنده اکثرشرکتها در روزنامه‌ها، نیازمندها، اپلیکشین های و پلت فرمهای دیجیتال آگهی استخدامی درج می‌کنند و فروشنده‌های که برای استخدام مراجعه می‌کنند، معمولاً چند طیف رفتاری از خود در زمان مصاحبه نشان می‌دهند ۱- صفر کیلومتر بی انگیزه و با انگیزه ۲-دارای تجربه در شرکت‌های کوچک و محلی ۳- افرادی که دارای تجربه در شرکت‌های متوسط و بزرگ که بستگی به اندازه شرکت درخواست کننده نیرو، هستند، که شامل:
۱-مراجعه کننده بدون سابقه کار، بی ادعایی و جوینده کار بودن ولی به صورت کاملاً ابتدایی و عاجزانه.
۲-مراجعه کننده پرمدعا و با انگیزه ولی کاملاً غیر حرفه‌ای استفاده از کلمات کپی برداری شده از کتب فروش و دارای رفتارهای تصنعی.
۳- مراجعه کننده که از سازمان کوچکتری واردشده‌اند، تقریباً مرعوب فضا شده وکمی لکنت دارد و در خصوص عملکرد گذشته خود اغراق می‌نمایند ولی اظهار تمایل خوبی از خود نشان می‌دهند در خصوص شرکت قبلی با توجه به سرمایه گذاری عاطفی در دورانی که مشغول به فعالیت بوده‌اند، تخریب و ناسزا را به نحو احسن انجام می‌دهند.
۴-مراجعه کننده که فبلا در سازمان هم تراز و یا بزرگتری مشغول به فعالیت بوده، معمولاً دارای لحن طلب کارانه هستند، اغراق در روابط کاری قبلی و تعرف و تمجید از موفقیت‌ها و سهم ناچیز فردی از شکست‌ها شغلی، در اکثرمواردسوال های خارج از محدوده می‌پرسند اینکه چند ساعت کاری است و حقوق و مزایایی شغلی چقدر است؟ و چارت سازمانی شرکت چه است؟ و سوالاتی که در این مرحله نیازی به بازگو کردن آنها نیست.
این‌ها فقط موارد معدوی بود، که به دلیل عدم مهارت پرزنت کردن ،فرصتها تبدیل به تهدید می شود.
۱۰ نکته ساده برای به دست آوردن امتیاز ارزیابی بیشتر و بهتر در مصاحبه‌های شغلی بخصوص فروشندگی:
۱-مطالعه در خصوص شخصیت و تیپ رفتار خود برای آگاه شدن از نقاط ضعف و نقاط قوت .
۲-مطالعه و شناخت بازار و برندی که قرار است برای مصاحبه در آن شرکت اقدام نمایید.
۳-تهیه یک جزوه چند صفحه‌ای از وضعیت شرکت در بازار و ارائه چند پیشنهاد برای بهبود وضعیت موجود سازمان از نگاه مشتریان .
۴-تمرین دیالوگ گویی مصاحبه، به طور مثال معرفی کامل خود در ۵ دقیقه( که نوع کلمات استفاده شده و نوع بیان دقت شود).
۵- اهمیت به طرز پوشش و آراستگی، برای سمت فروشندگی شخص می تواند از لباس اسپورت ست شده و یاکت وشلوار استفاده نماید ، کت و شلوار برای فروشندهای که به صورت B2C فعالیت می‌نمایند، کمی وجه خشک و رسمی به جلسه می‌دهد و بر نحوه تعامل اثر می‌گذارد.
۶-عدم استفاده ادکلن تند و یا روژلب تند (برای خانمها).
۷- داشتن یک روزمه یک صفحه‌ای از سوابق و علاقمندی و توانایی ها اگرچه در هنگام مراجعه هر شرکت فرم مخصوص به خود را دارد ولی این می‌تواند در ارزیابی نهایی اثر بگذارد.
۸- عدم تخریب سازمان قبلی تحت هر شرایطی، زیرا این مسئله به صورت آگاهانه ایجاد مقاومت در فردمصاحبه کننده می‌نماید.
۹- استفاده از مسواک قبل از جلسه مصاحبه، قبلاً بوی دهان و معده خود را چک نمایید.
۱۰-به رفتارهای غیر کلامی خود مانند طرز کسب اجازه کردن، طرز نسشتن، طرز نگاه کردن و حالت‌های صورت، طرز ژست گرفتن و نحوه خداحافظی کردن دقت کافی نماید.

2+

سالروز دکتر علی شریعتی

من قصد ندارم در سالروز دکتر علی شریعتی، مدح ایشان را بگوییم و ازسخنان قصار ایشان استفاده کنم، زیرا کسانی فرهیخته تر هستند که در این خصوص قلم فرسایی نماید ، به دلیل من کم سوادی  ام نمی‌توانم سخنی زیبایی را بسرایم، اما به یک نکته در زندگی ایشان اشاره می نمایئم  .دکتر علی شریعتی یکی از معدود کسانی بود که دامنه تأثیر گذاریش در عصر آینده اش گسترده بود، مطالعه و نوشتن تنها چیزی بود که می‌توانست به آن اعتماد کند زیرا در دوره‌ای زندگی می‌کرد که افراد بسیاری از نقاب‌های تظاهر استفاده می‌کردند، چیزی که امروز هم در جامعه شاهد آن هستیم در محیط کاری و سایر محیط‌های کهروزمره با آن درگیر هستیم، اما آنچه که مهم است نحوه برخورد با این مسئله است؛ امروزه برای حفظ منافع کاری و یا پستی شغلی علاوه بر تخریب همکار و منابع سازمان به انواع ترفندهای و دام‌های چانه زنی و گفتگو متوسل می‌شویم و البته کسانی هم مثل گوسفند شاهد این ماجرای تلخ هستند و با سکوت خود زمینه این نوع رفتارها را تقویت می‌کند، برای تأثیر گذاری بر زندگی و ایجاد آثار ارزشمند باید هزینه آن را پرداخت کرد، کسی که امروز با منتشر کردن جمله قصار ی از ایشان در فضاهای مجازی در ستایش ایشان قلم فرسایی  و تصویر سازی می‌کند و با گذشت سالروزتمام آثار و نوشته های ارزشمند به باد فراموشی سپرده می‌شود؛ درک درستی  نمی تواند نه برای خودش و نه برای مخاطب  ایجاد نماید ،زیرا به جای تأثیر پذیری از رفتار و سیره و اخلاقی تنها به چند جملات و کلمات تزئین شده اکتفا نموده است ، که همچمون سالادی از کلمات با سس مختلف تزئین شده ، نمی‌تواند به عنوان اثری ارزشمندیتلقی گردد .اما بیایم هر بار چیزی که از نحوه سیرت و صورت ایشان دریافت کرده‌ایم را ذکر کنیم. تا بتوانیم مبنای درستی از مسیر زندگی این فرد در ذهن خود و مخاطب ترسیم نماییم. مطالعه و نوشتن و خواندن سه موضوع مهم در زندگی ایشان بوده است، همان چیزی که جامعه ما به شدت به آن نیاز دارد و مقدمه آگاهی از خویشتن و دنیای اطرافمان است ، روایتیاز فراراز دست مشغله‌های عادی و روز مره  زندگی و پرداخت  انواع هزینه های مادی و معنوی و روانی در راه هدف و ارزشش . شاید گام اول ما تعهد به خواندن و نوشتن و تولید محتوای اصیل و درست باشد در جهت آگاهی درست خودمان و جامعه مان باشد تا بتوانیم نقش موثری را به عنوان یک شهروند مسئولیت پذیر  ایفا نماییم.

4+

خلوتی با خود

در ابتدای سال در خصوص برنامه ریزی و گام‌های آن نوشتم، الان فرصت خوبی است برای مطالعه مجدد برای اینکه ببینیم آیا توانسته‌ایم به دستاوردهای خود نزدیک شویم؟

امشب جز شب‌های لیله القدر است، بسیار توصیه شده به انجام اعمال واجب و مستحب و ذکر دعا و نیاش به درگاه پروردگار، چندسالی است که برای خودم بیشتر این شبها برشی بوده از لحظه زندگی و وقایعی که برایم اتفاق افتاده، سعی کردم در چند سکانس از ذهنم بگذارنم، گاهی صحنه‌های دردناک و غمبار و گاهی صحنه‌های فراموش نشدنی، سعی می‌کنم در این شب‌ها به دنبال ردپای از یک جریان باشم و تا به یک تحلیل و چارچوب معنایی برسم، اینکه کدام تصمیم کوچک بود یا به قولی میکرواکشنی بود که مرا در این جایگاه قرار داد و موفقیت‌ها شکست‌هایم را رقم زد، آیا دغدغه‌های من امروز متفاوت ازسال قبل شده؟ آیا حقله تاثیرگذاری ام بیشتر از گذشته شده؟ آیا تعداد کلماتی که در طول روز به زبان جاری می‌کنم بیشتر از جنس نیاش است یا ستایش؟ به هر حال امشب را فرصت خوبی می دانم که یقه خود را بچسبم و ترازنامه بگیرم. در این شب چند آیه و حدیث ذهنم را به سختی می‌فشارد و وادار به تأمل می‌نماید. در مورد این احادیث می‌توان بسیار نوشت ولی به نظرم هرکس از منظر دستاوردها و موقعیت خود می‌تواند نگاه کند و مصداق هایش را برای خودش بیایدو آنگاه خود را ارزیابی نماید.

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) می‌فرمایند: «حاسِبُوا اَنْفُسَکُم قبلان تُحاسَبُوا و زِنُواها قبلان تُوزَنُوا و تَجَهَّزُوا لِلْعَرْضِ الاَْکْبَر؛ خویشتن را محاسبه کنید قبل از آنکه به حساب شما برسند و خویش را وزن کنید قبل از آنکه شما را وزن کنند و آماده شوید برای عرضه بزرگ (روز قیامت).

اِن الانسان لَفی خُسر: به راستی ما در هر لحظه در حال زیان هستیم، آری قریب به اتفاق هستیم، زیرا زمان را از دست دادن، به دنیال رؤیا نرفتن، هزینه جسارت را پرداخت نکردن، هنر استراتژی و انتخاب نکردن ونداشتن، سنخیت نداشتن قبیلههای زندگی با خود واقعی، هزینه‌های گزاف تنبلی را دادن و به روی خود نیاوردن، تخریب شخصیت خود با عزت نفس نداشتن ،تنها بخشی از آن چیزی است که خداوند آن را خسران نامید، ما انسان‌های زمینی به دنبال رفع خسران با سبک دلخوشانه هستیم و زیرا فهمیدن و درک کردن یک موضوع سالها ممارست و تمرین می‌خواهد، اگر من در طی یکسال بر ظرفیت پذیرش درونی خودم کار می‌کردم برای چنین شبی حالم با خودم بهتر می‌بود و می‌توانستم یک قدم به درون خود واقعی  ام نزدیک‌تر شوم ، این یعنی همان حال خوب که این روزها کیمیا شده.

ما اقبح بالانسان ان یکون ذاوجهین: چقدرقبیح است که انسان د چهره متضاد و متفاوت داشته باشد. (فهرست غرر، ص 395)

این روایت، داستان کوری، نوشته ژوره ساراموگو را به یادم می‌آورد، در جای که ارزش‌های انسانی نابود می‌شود و چهره زشت حیوانی نمایان می‌شود،  مصداق‌های فراوانی را می‌توان در اطراف خود دید .رفتارهای که بوی تند آزار دهنده شان تا فاصله‌های دور هم می آید، از عبور از پشت چراغ قرمز گرفته، تا سکوت در برابر تخریب همکار، تا دامن زدن به فضای سطحی نگری در گروه‌های مجازی و ابزار شعف و شادی کردن با لایک زدن‌های که موجی از حوداث را رقم میزند. از چهره‌ای که نمی‌تواند تفاوتها را تحمل کند و تضادها را دامن می زنند .

می‌توان برای امشب یک مشق نامه و یا یک تکلیف نامه تهیه کرد، که حداقل در بخشی از آن به تکلیف کنیم که به مسائل دور و برمان بهتر نگاه کنیم و حال خود را از خود مدد بجوییم نه از اطرافمان که همیشه برده وار در جستجوی گدای محبت و یا توجه و یا مهر طلبی دیگران آواره باشیم . اول منشاء خیر برای خودمان باشیم  تا  بتوانبم در دیگران هم حال خوب ایجاد کنیم، می‌توان از کنار این شب‌ها یا سبک‌های رایج گذشت و این زمان و لحظات را به تن فراموشی سپرد و فردا با خیال راحت به ادامه مسیر نه چندان دلپذیر خود ادامه بدهیم  و مثل کلاغ‌ها دائم در هیایوی یک فرصت بیشتر و یاکمتر،با سرو صدای دلخراش انه گلوی خود را پاره کنیم و با چهره عبوس‌تر به استقبال همنوعان خود برویم، ولی یادمان باشد که فاصله این تصمیم با آن تصمیم به اندازه یک میکرواکشن است.

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/WDTS7Y

 

1+

شبح دمینگ درسازمان های ایرانی

پیش نویس : 

این روزها مشغول مرور کتاب مدیریت تولید و عملیات هستم ،فصل های بسیار زیبایی در خصوص چگونگی ایجاد ارزش افزوده در فرایند های عملیاتی تبدیل یک داده به ستانده (محصول و خدمت  ) هستم ،و مثال های شرکت های خارجی که با خواندن آنها فکر می کنم در رویای 20 ساله خودم هم نمی گنجد که اینقدر این سازمان ها به مشتری خود اهیمت بدهند که همه فلسفه واقعی خود را به داستان مشتری نوازی پیوند دهند و البته که این راه را یک شبه نپیموده اند چیزی حدود یک دهه طول کشید که شرکت تویاتا بتواند سیستم مدیریت فراگیر TQM را پیاده سازی نماید ،این سیستم بر چهار اصل استورار است 1- ارضای نیاز های مشتری 2-ارزیابی دقیق فعالیت ها 3- بهبود محصولات و فرایند ها 4- قدرتمند سازی افراد و این تعاریف بر پایه فلسفه مدیریتی آقای ادوارد دمینگ بنا نهاده شده است امروز جوایز دمینگ و مالکوم بالدریچ و جوایز تجاری ممتاز کانادا همگی از فسلفه دمینگ نشات یافته اند .

با خود فکر می کردم که این روزها که همه تب دیجیتالی و پلتفرمی دارند و از خرید نان و سبزی تا خرید لوازم بچه و مبلمان در حال تبدیل شدن به پلیت فرم های دیجیتال شده کمی با خودمان فکر کنیم که راستی با این مدارک جعلی و پولی و تزیئنی که بر سر درب اتاق مدیر عامل ها چشم خراش شده اند می توانیم محصول و یا خدمتی شایسته تولید کنیم ،مدیر عاملی که به فکر کم کردن ضایعات تولید خود و یا عدم فروش خود از سطح بازار می باشد زیرا پاداش هیات مدیره در راه است و از دست رفتن مشتری برایش شبیه خمیر بازی دوران کودکی شده که هی درست کن هی خراب کن شده می توان به موفقیت در سیستم پلتفرمی  دیجیتال هم رسید .

می گویند ما عصر کشاوری را به درستی طی نکردیم و به فضای عصر صنعتی هل داده شدیم تا آماده شدیم بفهمیم چه خبر است در دوران فرا صنعتی افتادیم و غافل از اینکه هزینه های عقب ماندگی خود را به طور کامل بدهیم به این دوران پا نهادیم و مسلما اکوسیستم کار خودش را می کند سازمان های که در چند سال گذشته سر مدار کیفیت و یا تولید بودند امروز به خرناس کشیدن افتاده اند زیرا زیر پاهایشان به مدارک جعلی و بازار تقاضای کاذب وصل بود نمونه اش افزایش تعرفه تجاری محصولات لبنی در شکور عراق است که طی چند روز گذشته نفس کشیدن را برای شرکت های صادر کننده این محصول بسیار تنگ نموده است و ظاهرا کارخانه های تولید عراق استارت تولید خود را برای رهایی از این وابستگی زده اند و ما ماندیم و حوضمان .

شبح دمینگ هم از اینکه بر سر سازمان های ما بیفتد ترس دارد زیرا خوب حرف می زنیم و بد عمل می کنیم بهبود کیفیت را در سود جیب خود می بینیم نه در جیب مشتری و آنچه مهم است سود آخر سال است نه مشتریان راضی . واقعا خدا وکیلی چقدر از خدمات شرکت های که به ما محصول و یا خدمت می فروشند راضی هستیم همین چند شب پیش بود که به علت کندی اینترنت و تماس با واحد ***** مجبور شدم 5 دقیقه به خزعبلات منشی تلفن اتوماتیک گوش دهم تا به اپراتور وصل شوم و تازه وقتی وصل شدم گفت که امروز 20 ام ماه است و این به منزله آخر ماه است و ما سرمان شلوغ است و ترافیک هم بالا است . آنقدر حرصم گرفت که دوست داشتم گوشی را در حلق سازمان متبوع فرو کنم و بگویم که برای هزینه کردن از جیب مشتری چقدر ناجوانمردانه رفتار می کنند .

ایحال گفتم یکبار دیگر این 14 اصل دمینگ را برای تسکین دل ام باز نویسی کنم شاید در آینده به دردم بخورد .

اصول کیفی چهارده گانه دمینگ :

دمینگ عقیده داشت 14 اصل زیر  جهت بهبود کیفیت سازمانی ضروری است .

1-بهبود دائمی محصولات و خدمات ارائه شده با هدف حضور در بازار و اشتغال زایی

2-بکار گیری فلسفه مدیریتی جدید ،عصر حاضر عصر اقتصادی جدید است که ژاپنی ها ایجاد کرده اند تعویض سبک مدیریت غربی تنها راه مقابله بازوال صنعت است.

3-عدم تکیه بر بازرسی جهت رسیدن به کیفیت و حذف بارزسیها کیفی تولیدات انبوه از طریق منظور کردن کیفیت در اولین جای ممکن .

4-خاتمه ،ارزیابی تجارت بر مبنای قیمت کالا با هدف کاستن از هزینه کل ،نه فقط هزینه اولیه. در این راستا باید مباحث خرید از تامین کننده را با طراحی محصول ،ساخت و فروش ترکیب شود .

5-بهبود مستمر و همیشگی تمامی فعالیتها ی صورت گرفته در کارخانه جهت بهبود کیفیت مستمر و همیشگی در نتیجه کاهش هزینه ها.

6-فراهم آوری شرایط آموزش و فراگیری در محیط کاری مدیران و سایر کارکنان .

7- اجرای نظارت با هدف کمک به افراد و ماشین آلات جهت عملکرد بهتر .

8- ترس زدایی از محیط کار جهت بهبود کارائی تمامی کارکنان .

9- حذف مرزهای بین دپارتمان مختلف ،تمامی افراد که در دپارتمان های تحققی و توسعه ،فروش و تولید مشغول به کار هستند ،باید پیش بینی مشکلاتی که ممکن است در ارائه محصول و خدمات ظاهر شوند ،مثل یک تیم واحد کار کنند .

10- پر هیز از شعار دادن و ترغیب نیروی کار به رسیدن به سطح عیوب صفر و بهره وری بالاتر ،چنین شعار ها و ترغیب ها بر عکس منجر به روابط مخاصمه جویانه می شود ،چرا که اغلب علل پایین بودن کیفیت و بهره وری به سیستم بر می گردد و در حوزه عملکرد نیروی انسانی نیست .

11- حذف استاندارد های کاری که سهمیه تولید روزانه را تعریف می کنند و به جای آن اعمال نظارت مفید و یاری دهنده .

12- از بین بردن محدودیت هایی که منجر به از بین رفتن غرور کارگران می شود .(منسوخ ساختن مدیریت بر مبنای اهداف کوتاه مدت اعداد و ارقام).

13-  تدارک برنامه های متعدد آموزش و فراگیری در راستای به دست آوردن مهارتهای مرتبط با تکنولوژی،مواد و خدمات جدید.

14-قرار دادن تمامی افراد کارخانه در تیم های کاری.

این مورد آخری یعنی تیم کاری و تیم سازی در شرکت های ایرانی بسیار سخت است و هزینه آن بسیار است و نیازمند یک رهبر دانا و کاریزماتیک و محیط شتاب دهنده این رفتار است .

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/6M1e6g

1+

آفتاب درون تاب

بی اندازه نادر است که به کسی برخورد کنیم ،خواه با اشخاص زیادی معاشر باشیم یا از زمره آن کسان باشیم که گوشه گیر خوانده می شوند اکثر مردمان از آن روی برخورد با خود را بس دشوار می سازند که به راستی در کلام خویش حضور ندارند یا عاری از روحند . من همواره برای تازگی تصویر ناپذیر وجود دیگری اعتبار قائل می شوم،اما اگر دیگری این شگفتی را به هدر داده باشد تا مانند همگان گردد،این اعتبار تحلیل خواهد رفت چگونه می توان با هیچ کس سخن گفت ؟ محال است. (بر گرفته از کتاب نور جهان – کریستا بوبن).

 سخت گربیان خود را گرفته ام ، حاضر به سخن نیست و در چله نشینی خود فر رفته  و همدلی و مشق شب نمی کند . انگار که سال ها در شهر مردگان بوده بی کلام ،آرام و با چشمانی نافذ خیره به چشمان من ،آخر مگر من زبان چشم ها را می فهمم که با این نوع نگاه انتظار داری فهمیده شوی ،تو خود را در سکوت قرن ها یافتی و من در هیایوی ذهن ها آفریده شده ام ،چه می خواهی از من ……

1+