داستان سازمان‌های فروش – مشاور نیروی انسانی
داستان های سازمان فروش 02 جولای 2017

داستان سازمان‌های فروش – مشاور نیروی انسانی

جلسه با فروشنده‌ها داشت به انتهای زمان خود می‌رسید، احمد آقا که در حوزه سرپرستی فعالیت می‌کرد از اینکه فروشنده‌ها در این دوره زمانه بی خیال و خوش خیال هستند و دادو بیدادهای مدیر و سرپرستان فروش هم تاثیری بر رفتار کجدار مریضانه آنها در مسائل فروش ندارد و هر روز بلا نسبت بعضی از فروشنده‌ها، مثل گوسفند بر بر نگاه می‌کنند

و با پایین انداختن سر خود در گریبان عملاً انرژی را از مخاطب می‌گیرندباید کلی انرژی سوزاند و تلف کرد که به این جماعت کم سواد و کم فهم فهماند که برادر من اگر بخواهی در سازمان رشد کنی باید کمی تلاش کنی و کمی متفاوت تر عمل کنی و حرفت با عملت نزدیک شود و نگران این همه حقوق آخر ماه نباشد و مسائل جزیی باعث نشود کل تلاش ها به حاشیه برود و با دعو های خاله زنک بازی کل زحمات خود را نقش بر آب کند،

در میان این افکار و صحبت ها  تلفن همراه آقای احمدی  هم هی زنگ می‌زنند و علاوه بر استرس کار، تمرکز صحبت نیز از دست ایشان می رود ، با نگاهی به صفحه تلفن همراه  متوجه شد که مدیر مجموعه پشت خط است ، زیر لب کمی غرولند کرد و اخم‌هایش بیشتر گره کرد ،و به آرامی موبایل را به حالت سایلنت گذاشت زیرا حوصله صحبت در این  گیر واگیر را نداشت ،با  چرخش نگاه خود به سمت  به فروشنده‌ها باز صحبت خود را از سر گرفت ،ما در ماه گذشته کاهش فروش ۳ درصدی را نسبت به ماه قبل داشته‌ایم و سهم کاهش در خصوص محصولات استراتژیک بیشتر مشهود بوده . در هفته آینده انتظار دارم که جبران این کسری انجام گیرد  با توجه به گذاشتن جایزه فروش برای برخی از محصولات فروش از تحقق بالایی برخودار باشد.

در این حین یکی از همکاران  آقای احمدی با عجله وارد اتاق شد و گفت که  آقای مهندس با شما کار واجب دارد،  ایشان گفتند زورتر جلسه را تمام نمایند و به اتاق من بیاید، احمد آقا بانگاه سریعی  به ساعت اش سعی کرد ،جلسه را تمام کند، اگرچه هنوز خیلی حرف برای گفتن داشت، از پله‌ها راهرو پایین آمد و به سمت اتاق آقای سعیدی مدیر ممجموعه رفت.

یک نفر خوش پوش با ریش پرفسوری در کنار ایشان نشسته بود که به نظرش شبیه مشاوران سازمانی بود ،زیرا شیک و با کلاس لباس پوشیده بود و طرز نگاهش که آدم ها از از زوایه عاقل‌اند سفی عبور می داد ،بیشتر این موضوع را تداعی می کرد.

 احمد آقا نیم نگاهی به آقای سعیدی کرد که متوجه ورودش نشده بود به آرامی در جوار میز  مقابل آقای دکتر نسشت و سعی کرد که افکارش را منظم کند ،آقای سعیدی که متوجه حضور آقای احمدی شد، با آخرین امضا ء نامه‌های  کارتابل روی میز، خطاب به آقای احمدی گفت که آقای دکتر خشنودی تازه به جمع ما پیوسته و قرار است در زمینه مهارت‌های ارتباطی و نحوه تعاملات سازنده به همکاران آموزش های لازم و کافی را دهند،

ما امروز نیاز به تعاملات سازنده بین تیم فروش داریم بخصوص که الان دچار مشکل فروش شده‌ایم و تلاش و کوشش همکاران در متقاعدسازی مشتری بسیار مهم است. آقای احمدی که باگفتن این حرف انگار دچار شوک شده باشد شروع به گفتگو با خود شد که ما که حداقل در تیم فروش  از ۱۰ نفر ۶ نفر مدرک کارشناسی ارشد داریم و دارای سوابق درخشانی در زمینه فروش های عملیاتی و پروژه های فروش هستند.

ولی اخیر تمام همکاران از شرایط جدید مجموعه و نوع رفتار ها  گله مند بودند بخصوص اینکه رفتار آقای سعیدی  هم خیلی عوض شده و دائم غر می زند و با حرف‌های سنگین و بی منطق ماآبانه کلمات را بر روی سر همکاران مثل آبی سرد خالی می کرد به طوریکه کسی دوست ندارد به سمت اتاق ایشان برود آقای احمدی هم از همکاران قدیمی مدیر مجموعه بود

که سالها سابقه همکاری نزدیک را داشتند و در برخی از دوره ها ایشان مدیر آقای سعیدی بودند ولی به دلیل چند سال که آقای احمدی از مجموعه به مجموعه بزرگتری رفته بودند ولی به علت عدم همراهی خانواده و زندگی در کلان شهر مجبور شد، علیرغم میل باطنی به مجموعه قبلی برگردد

که بنیان خانواده دوباره مستحکم شوند و مترصد شرایط بهتری بود که از مجموعه خارج شود ،آقای احمدی به دلیل قرابت کاری با مدیر مجموعه  نسبت به بقیه راحتر حرف خود را به زبان می‌آورد،  ولی اخیر به دلیل سرد شدن روابط و نوع گفتمان تمایلی به دیدن ایشان و صحبت در خصوص مسائل کاری و رفتاری نداشت بخصوص اینکه در این شرایط بسیار گارد دفاعی می گرفت و آقای سعید فکر می کرد که چون آقای احمدی روزی مدیر آن بوده از زوایه بالا به پایین به ایشان نگاه می شود

 این موضوع حالش را دگرگون می کرد ،بخصوص  که این رفتار در جلوی دیگران تشدید می شد،آقای احمدی در این شرایط ترجیح می داد سکوت اختیار کند که شرایط از این هم بدتر نشود،  هم کمتر به سراغ ایشان می‌رفت. به هر حال انگار قرار بود که امروز روز اول کلاس آموزشی باشد زیرا همکاران یکی یکی بعد از آقای احمدی وارد اتاق شدند، همکاران در سکوتی در کنار میز یکی یکی جای گرفتند، آقای دکتر ضمن معرفی خود از اهمیت تعامل‌ها سازمانی گفتند،که امروز با توجه  افزایش ارتباطات سازمانی بخصوص در زمانی که سازمان با رکود مواجه می‌شود، داستان سرایی کردند و سعی کردند که یخ اول جلسه آب شود

همکاران در طول سخنرانی پر طمطراق در سکوت کامل بودند و فضای جلسه خشک و بی روح شده بود چند بار آقای احمدی خواست که صحبت کند و بگوید که در مجموعه ما  مشکلات درون سازمانی بر مشکلات بیرون سازمان غلبه می‌کند و بزرگترین مشکل  مجموعه عدم انتقاد پذیری خود مدیر است که حاضر به پذیرش هیچ نوع  اعتراضی نیست .

اخیراً که به دلیل اشتباه یکی از همکارن شیفت بعداز ظهر که یکی از فاکتورهای فروش را چاپ نکرده بود، اضافه کار مربوط به همه همکاران را خط زده بود و زمانی که اعتراضی صورت گرفت، ایشان فرمودند این یک قانون است تنبیه برای همه و پاداش برای یکنفر، و زمانی که در پاسخ به این جواب همکاری اعتراض کرد به ایشان گفته شده که در ماه آینده قرارداد ایشان تمدید نمی‌شود و از الان به دنبال کار باشد.

تنش هر روز در شرکت بالا می‌رفت و همکاران با روحیه ضعیف‌تری به محل کار می‌آمدند و روزها با کسالت طی می‌شد چند بار همکاران تصمیم گرفتند که دست جمعی به سراغ ایشان بروند و در این زمینه صحبت نمایند اما هر بار از برگزاری این جلسه به خاطر مسائل بعدی پشیمان شدند، آقای احمدی هم به خاطر وقایع اخیر که به سردی گرایش پیدا کرده بود تمایلی به مشارکت در بحث‌ها نداشت، آقای دکتر از این همه سکوت تعجب کرده بود و همه را به حساب جدید بودن بحث گذاشت و یخ شد جلسه اول بین او و  همکاران گذشات و سعی کرد با چند سوال این موضوع را مرتفع نماید ولی همکاران با  جواب کوتاه سرد و کوتاه موضوع را سرهم بندی کنند و عدم تمایل خود به ادامه موضوع نشان دهند.

به راستی این واقعه  و این نوع رفتار ها را می‌توان در محیط‌های اطرافمان به خوبی مشاهده کنیم، قبل از اینکه پرسنل نیاز به مشاوره تعاملات سازمانی داشته باشند، این مدیران هستندکه نیاز به این مشاوره خواهند داشت ولی مدیران از آب شدن یخ روابط بین همکاران نگران هستند،که کاریزماتیک بودن خود را از دست بدهند، و نتوانند مانند قبل تحکم و حکمرانی کنند متاسفانه بیشتر سیستم‌ها به طوری طراحی شده‌اند که این رفتار مدیران را تشویق می‌نماید، از عدم شایسته سالاری گرفته تا میز سالاری ،همه یک حلقه مثبت رفتاری به این گرایشات ماکیاولیستی هستند،که تداوم چنین فضاهای را منجر می‌شوند. در چنین فضاهای ارائه مشاوره تعاملات سازمانی خیلی نمی تواند سازنده باشد زیرا علاوه بر دلسردی بیشتر رنج بیشتری را به همراه دارد،

زیرا  افراد بیشتر متوجه فاصله بین شعور ارتباطی و بی شعوری شخصی می شوندو این مسئله در تیم‌های کاری نقش سم  مهلک را دارد.

استعفای عاطفی به شرایطی گفته می‌شود که رابطه پویا و زنده بین شخص با سازمان برقرار نیست و فرد به خاطر برخی از مسائل که می‌تواند جنبه عاطفی و با اقتصادی داشته باشد، تن به ادامه یک رابطه مرده می‌دهد و به زمان فروشی و تن فروشی روی می آورد و به نوعی از واقعیت مذکور عبور می‌کند و سعی می‌کند با رقیق کردن و یا انکار وضعیت موجود نسبت به تحمل شرایط اقدام نماید. اما در واقع این مسئله برای سازمان بسیار هزینه بر است و تزریق رخوت در سازمان در زمانی که جو رقابت در محیط بازار هر روز سخت‌تر می‌شود، سازمان را به نابودی می‌کشاند.

1+
مطالب مرتبط

2 دیگاه

  1. سلام،
    جملۀ که ابتدای سایت زدی واقعاً قشنگ، اغواکننده و کاربردی هستش
    ضمناً آقای کشاورز لطفاً این پاراگراف بندی کن متنت را،
    چون پاراگراف بندی نشده خیلی خوندنش مشکله
    با تشکر

    0

    • کشاورز گفت:

      سلام جناب آقای بهرامی
      ممنون از تذکر به جا با توجه به اینکه این متن را در شرایط بدی تایپ کردم ،علاوه بر عدم پاراگراف بندی ،غلط املایی هم دارد .

      0

ارسال دیگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای مورد نیاز علامتگذاری شده اند *