تحول در صنعت خرده فروشی

تحول در  صنعت  خرده فروشی

با توسعه فناوری در جهان، شیوه‌ای خرید و فروش، کاملاً دگرگون شده‌اند. به بیان دقیق‌تر، یک انقلاب واقعی در دنیای خرده فروشی رخ داده است که خرید و فروش مکان محور را به کلی تغییر داده و سایر ابزارهای فروش مبتنی بر ابزارهای دیجیتال و شبکه های مجازی را وارد عرصه خرده فروشی کرده است.

یکی از دغدغه‌های مدیران شرکت‌های پخش و توزیع کالا، تحولات در صنعت خرده فروشی بوده زیرا به شدت به هم وابسته و مکمل هم هستند،

به طوریکه از سال‌های ۱۸۹۱ که اولین اتحادیه انبار داری در امریکا شکل گرفت صنعت خرده فروشی در حال گذر از دوران سنتی خود قرار گرفت.

اگر بخواهیم دوران تکامل صنعت خرده فروشی را به چنددوره تقسیم کنیم می‌توان اشاره به

  • دوره خرده فروشی سنتی: که در این دوران عصر داد و ستد معروف است و بازرگان به عنوان دوره گرد مطرح بودند وی بیشتر بر روی مدیریت عملیات توزیع دارای مهارت بودند و بافتهای هندستان و چای و چینی از چنین و ادویه و ابریشم از ایران و کارهای لاکی و براق از ژاپن و تنباکوی امریکا ونوشیدنی از فرانسه را جابه جا می‌کردند. و کمپانی‌های هند شرقی که در سال ۱۶۰۰ بنیان نهاده شد وموجودی خودرا با حراج‌های منظم تصفیه می‌کرد.

از قرن هیجدهم اولین فروشگاه‌های در لندن و پاریس ایجاد شدند و به طوریکه شرکت ِدنت موجودی انبار خود را از ۱۷۵ تأمین کنننده در ۴۸ شهر و شهرک از سراسر انگلستان دریافت می‌کرد و عصر داد و ستد راه درازی را درنورید.

  • دوره خرده فروشی مدرن: با آغاز انقلاب صنعتی در میانه سده هیجدم سرآغاز موج بزرگی از دگرگونی و نو آوری و فناوری بود از تلگراف تا رایانه که در این میان فروشگاههای بزرگ چند قسمتی و سفار شهای پستی و سوپر مارکت های سلف سرویس و کتگوری کیلر درحاشیه شهرها ایجاد شد.

انقلاب صنعتی شاهد انقلاب اجتماعی هم بود وهمزمان طبقه بوژاورها و پرولتاریایی نو در شهر بوجودآمد، لایه‌ای از مدیران و کارمندان و منشیان بوجود آمد.

و صنعت راه سازی و راه آهن بازارها را به روی بازار کالای فاسد شدنی باز کرد و کالاها با قیمت کمتر در سراسر بازارها پخش شدند.

  • دوره خرده فروشی  دیجیتال: در این عصر با ترکیدن حباب دات کام شروع شد و معاملات بر خط شکل گرفت وصنعت خرده فروشی به سمت تمایز واقعی رفت وبا کمک فناوری هزنیه های خودر ا کاهش داد و فناوری به عنوان نیروی پیشران این عصر صنعت خرده فروشی را با تحول بنیادین روبه رو کرد و سه مزیت اصلی شامل ۱-توان رایانش ۲- طرفیت ذخیره سازی ۳-ارتباطات شبکه‌ای را به ارمغان آورد.

 نخستین روند یعنی توانایی جایه جایی پذیری (در دسترس بودن فناوری در همه جا) یعنی در فروشگاه و در خانه و اداره می‌تواند به کالا دسترسی داشت.

دومین حرکت سنجش پذیری است که فعالیت مصرف کنندگان را با حساسیات بیشتری در زنجیره ارزش اندازه گیری می‌کند.

سومین حرکت چالاکی است که توسعه رایانش ابری به د ست خواهد آمد که به شرکت‌ها این توانایی رامی دهد تاسامانه با سرعت وسهولت بیشتری توسعه دهند.

دغدغه‌های امروز یک مدیر فروش درصنعت پخش

  • هزینه‌های ناشی از انتخاب غلط تاکیتیک های بازاریابی (انتخاب رسانه، انتخاب پروموشن محصولی، انتخاب سگمنت بازار،…..) می‌باشد.
  • عدم ارزیابی درستی از بازخورد مشتری نسبت به کالای عرضه شده.
  • هزینه بالای انبار داری به دلیل قابلیت پایین پیش بینی بازار.
  • شناسایی دوره مصرف کالا در شلف فروشگاه جهت تأمین به موقع موجودی.
  • افزایش هزینه‌های جانمایی در فروشگاه‌های بزرگ به دلیل افزایش توقعات و ورودی به شلف فروشگاه.
  • افزایش رقابت در حوزه بازار و گران بودن رسانه و شبکه ارتباطی.

آقای جمیزنیلور، استفان نیمایر، راجر رابتز، مارکاتنا و آندره آ زوچی از متفکران سرشناس شرکت مکنزی در خصوص چشم انداز آینده صنعت خرده فروشی به عنوان یک انقلاب یاد می‌کنند

و درخصوص ابزارهای چون رایانش ابری، اتصال دائم بر خط، کلان داده‌ها، اینترنت اشیاء در کتاب انقلاب خرده فروشی برایمان توضیح می‌دهند. (+)

کارفور به معنای فراگیر نخسیتن هاپیر مارکت واقعی در حومه پاریس در سنت ژنویودوبوادر سال ۱۹۶۳ گشوده شد.

فروشگاه پیگلی ویگلی نخستین فروشگاه سلف سرویس در جنوب آمریکا که در سال ۱۹۱۶ در ممفیس افتتاح شد.

اف دبیلو وول ورث نخستین خرده فروش مدرنی بودند که با باز کردن فروشگاهی در لیور پول در شمال غربی انگلستان ۱۹۰۹ مفهموم خرده فروشی را وارد کردند.

 

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/cR8pP9

 

1+

هنر گفتگو نکردن و هزینه های آن

هنر گفتگو نکردن  و هزینه های آن 

 

زین سو کشان سوی خوشان، زان سو کشان با ناخوشان

   یا بشکند یا بگذرد کشتی در این گردابها.

این روزها ،بازار سوء تفاهم داغ است ،من از تو و تو از من و خودم با خودم ،عمولا هزینه آن هم کم نیست .

 در اکثرسازمان های  دولتی سبک گفتگو قدرتی است یعنی او امر می کند و تو خفه می شوی و اطلاعات می کنی .

در  برخی از سازمان های  خصوصی گفتگو حول محور سرمایه گذار می چرخد و جز پاچه خواری یا استعفا دادن و از این شرکت به آن شرکت رفتن داستانی هزار شب  روایتی دیگری نیست 

و دسته سوم که مردمانی هستند که  در همین  سازمان ها تحمل می کند و می سازند و شانه از زیر بار مسئولیت خالی نمی کنند اما هزینه ماندن و ساختن را می پردازند . 

این روزها را گفتم نه ظاهرا خیلی عجله کردم ما در بیشتر دورانی های تاریخی بستر سوء تفاهم داشته ایم در مقطعی خوب رشد کرده و در مقطعی کمتر رشد کرده .

ولی به هر حال بیشتر از سایر جوامع اطرافمان با این بستر وهم آلود مواجه شده ایم .

 

هنر گفتگو نکردن و هزینه های آن

هنر گفتگو نکردن و هزینه های آن “مصداق های آن در سطح  جامعه “

افسردگی و روان پریشی ،دو رویی و تزویر ،چانه زنی و فرصت طلبی ،درگیری های فیزیکی ،نگاه های عبوس و نا امید ،استفاده از زبان بدن تهدید 

 هنر گفتگو نکردن و هزینه های آن “مصداق های آن در سطح  خانواده “

کودک آزاری ،طلاق های دائمی و عاطفی ،کم شدن زمان گفتگو ،افزایش تنش های بین والدین و زوج های جوان 

هنر گفتگو نکردن و هزینه های آن “مصداق های آن در سطح  محیط کاری”

تعبیض جنسیتی ،افزایش دیوار بلند بین مدیران و کارگران ،کاهش سطح گفتگوی بین واحد های شرکت ها و سازمان ،افزایش پدیده رانت خوراری و رشوه ،افزایش پدیده بندپ،  افسردگی ناشی از بحران هویتی ( افزایش تعداد نقاب های شخصیتی در محیط کار )

دکتر رنانی در این باب مقاله ای نوشته اند که شاید رنگ و بوی سیاسی اجتماعی دارد ولی به نظرم اگر بحث کلان موضوع را از دیدگاه فرهنگ و جامعه نگاه کنیم،

زاویای و مصداق های بیشتری در این باب بدست بیاوریم ، هنری که نتوانسته ایم به درستی یاد بگیرم و به کار ببریم . نداشتن دامنه واژگان قدرتمند، نداشتن صبر و حوصله ، نداشتن خویشتن داری ،یک طرفه به قاضی رفتن ،برخی از علل این معضل تاریخی و اجتماعی است . 

این مقاله(ناتوانی در گفتگو ) توانست تا حد زیادی برایم مسئله هنر  گفتگو  نکردن را از زوایه  دادن هزینه آشکار و پنهان بیشتر شفاف نماید . 

شما را  هم به خواندن  این متن کوتاه شده ، مقاله دعوت می نمایم  و در صورت داشتن فرصت بیشتر  خواندن متن کامل مقاله خالی از لطف نیست .

“یکی از اصلی‌ترین مولفه‌های بلوغ عقلانی و روحی، چه در سطح فردی و چه در سطح اجتماعی، «توانایی گفت‌وگو»‌ است.

در واقع معتقدم بدون تقویت این توانایی در یک جامعه، آرزوی توسعه آرزویی محال است.

اقتصاددانان توسعه برای «شرایط آستانه‌ای توسعه»، یعنی شرایطی که تا در جامعه‌ای محقق نشود اصولا موتور توسعه روشن نخواهد شد و قطار یک جامعه روی ریل توسعه قرار نخواهد گرفت،

ویژگی‌های متعددی ذکر کرده‌اند. وقتی به این شرایط نگاه می‌کنیم درمی‌یابیم که همه آنها نیازمند وجود یک مهارت اصلی در جامعه است و آن «مهارت گفت‌گو» ‌است.

و مرادم از گفت‌وگو، حرف زدن یا «اختلاط» نیست. گفت‌و‌گو، مجادله و مناظره و بحث هم نیست. گفت‌وگو یک دادوستد زاینده، اخلاقی، عقلانی و همسطح است.

گفت‌وگو عین وقتی است که خریدار و فروشنده برای معامله و مبادله کالایی که نیاز دارند، روبه‌روی هم می‌ایستند و درباره آن کالا صحبت می‌کنند.

در مبادله، هر دو طرف احساس می‌کنند که از این مبادله منتفع می‌شوند، وگرنه هیچگاه وارد مبادله نمی‌شدند.

در مبادله، هر کدام از طرفین احساس می‌کند طرف مقابل چیزی دارد که اگر از او بگیرد به دردش می‌خورد و منتفع می‌شود.

در مبادله پیش‌داوری نمی‌کنیم، کالا را می‌گیریم و وارسی می‌کنیم، اگر سالم و استاندارد بود مبادله انجام می‌شود. در مبادله حاضریم در برابر چیزی که می‌ستانیم چیزی بدهیم.

در مبادله موقعیت‌های علمی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی طرفین اثری ندارد، یعنی تا زمانی که درباره خرید‌وفروش آن کالا با هم صحبت می‌کنند گویی هر دو همسطح هستند. و در پایانِ مبادله، هر دو طرف راضی از یکدیگر جدا می‌شوند.”

گفت‌وگو یک توانایی محوری برای مبادله اندیشه‌ها است که در آن هر طرف باید دستکم ده ویژگی‌ داشته باشد تا در پایان، هر دو طرف از گفت‌وگو راضی باشند.

این توانایی‌ها عبارتند از:

توانایی گوش دادن فعال (فقط نشنویم بلکه عمیقاً گوش بدهیم)؛ توانایی سخن گفتن محترمانه؛ توانایی ابراز خویش یا سخن‌گفتن صادقانه (صاف و رو راست و بدون پیچیدگی سخن گفتن)؛ توانایی پذیرندگی و آموزندگی (به مثابه یک فرد عالم که نیازی به یادگیری از دیگران ندارد وارد ‌گفت‌وگو نشویم)؛

توانایی داشتن ذهنی گشوده و باز نسبت به دیدگاه دیگران (حق را در انحصار خودمان ندانیم)؛ توانایی صبر در شنیدن و آرامش در بیان نظر؛

توانایی تعلیق ذهنی (گوش دادن بدون پیش‌داوری و توقف موقت دادن به باورهای قبلی‌مان)؛ توانایی همدلی و جانبداری سازنده (به طرف مقابل فرصت و آرامش بدهیم تا مقصودش را به اندازه کافی توضیح بدهد)؛

توانایی جویندگی (همواره در جست‌وجوی دانستن بیشتر باشیم)؛ و توانایی ناظر بودن (خودآگاه بودن در طول گفت‌وگو، خود را فریب ندادن،‌ بر پچ‌پچ‌های درونی غلبه کردن و …).

 

لینک کوتاه شده مطلبhttps://goo.gl/2rSBN4

 

3+

مسیر کشف گذران زمان با مدل ذهنی

تغییر مدل ذهنی چیزی است که این روزها ذهن مرا به خودش سخت مشغول کرده است ،تقریبا ۵ ماه از ابتدای سال ۱۳۹۶ می گذرد امروز که به جروه اهداف ام در سال نگاه  می کردم برخی از برنامه هایم تقریبا همه اجرایی شده یود و برخی از برنامه هایم انجام نشده اند و وقتی که نگاه دقیقتری می کنم می بینیم که  تنبلی و کاهلی نبوده ،اما از  این وضعیت هم تعجب نکردم ، وقتی دقیق تر موشکافی کردم ،می بینم که مدل ذهنی ام  به مسائل ام باعث شده است که  برخی از اهدافم  علیرغم  داشتن برنامه مدون تحقق پیدا  نکند  .

می گویند مدل یک الگوی ساده شده ای از نوع نگاه ما برا ی حل مسائل  است ، مثلا وقتی که من ورزش را کنار می گذارم و به  جای آن به مطالعه می پردازم ، یعنی سلامتی ام  برایم اهمیت کمتری نسبت به دانش و آگاهی ام دارد و رفاه و آسایش خودم را قربانی این تفکر کرده ام و ماحصل این کسب دانش  بیشتری است (صرفا دانش و نه بینش و درک ) و در ازای  آن خمودگی ذهنی و روحی و جسمی خودم  را بیشتر کرده ام .

(مدل ذهنی ،تعادل در زندگی بی معنی است ) .

 تغییر مدل ذهنی و اهمیت اینکه کسی در زندگی موفق و یا ناموفق است ،با تعبیری باید به مدل ذهنی آن پی ببریم ،کشف مدل ذهنی بسیار مهم  است در کشف پیش نویس ها ی زند گی با ره گیری نقشه مو فقیت فرد در الگوها و مدل ذهنی او نهفته است ، زیرا انتخاب ها ، باید و نباید ها  را می توان از این منظر تحلیل می گردد .

برخی از مدل های ذهنی ام در طی ۵ ماهه گذشته و تاثیر آن بر روند تصمیم گیر ی هایم  :

  • دنیای قرار نیست بر اساس اولویت های تو داستان تو را روایت کند.
  • تنبلی  از ریشه ،ترس انجام ندادن منشا می شود ،وقتی که می ترسم اکسل یاد بگیرم در واقع می ترسم که اگر یاد بگیرم ،از اینکه با آن ارزش افزوده ای ایجاد نکنم و فقط به یک دانش سطحی شود و بار مرا سنگین تر کند خود داری می کنم .
  • انسان های شکست خورده بیشتر از جنس اما و اگر هستند و جزیی نگرتر هستند ،برا ی تحلیل پیچیده تر .
  • انسان های موفق وقت صحبت کردن ندارند.
  • گذشت و ایثار برای کسی که دستاوردی ندارد بسیار گران تمام می شود.
  • سو ءگیری در انجام مسائل مثل اکسیژن برای بدن است مراقب نظرات و قطعیت های خود باشیم.
  • کشف خویشتن دردناک است و مصیبت های بسیار در مسیر شناخت ایجاد می کند .
  • انسان های خود خواه کمتر کتاب می خوانند و انسان های مهر طلب بیشتر از کلمات میانه و حد واسط استفاده می کنند .

 

سلسه مراحل من برای کشف مدل ذهنی:

  • تعریف ارزش هاواولویت گذاری آنها
  • تعیین اولویت های مهم کاری
  • مسیر تصمیم گیری (،تعریف مسائل ،حوزه های اثر گذاری مسئله ،میزان تحلیل ها در مسائل) میزان زمانی  که برای مسائل مهم در زندگی می گذارم و  بررسی میزان اثر این مسائل در زندگی .
  • خاطره نویسی  و ثبت رویداد های مهم  می تواند نشانه اهمیت  مسائل در زندگی روزانه ام باشد 

شناسایی دقیق تر زمان در مدل ذهنی :

۱-میزان ساعتی که برا ی حل اولویت اول  در نظر می گیریم؟

۲- نوع پیکر بندی و ساخت بخشیدن به زمان برا ی حل اولویت اول تا سوم (استراتژی روزانه و هفتگی و ماهیانه )آیا منطبق بر اولویت اول ام است ؟ و اگر است چقدر تحقق اهداف ام صورت گرفته است؟

۳-میزان مهارت های لازم که باید یاد می گرفتم برا ی حل مساله چقدر است ؟ آیا این مهارت هایم قابل اندازه گیری است یا خیر ؟

 

در کل شناسایی مدل ذهنی یعنی شناسایی موتور محرکه هر فرد برای زندگی کردن و یا زندگی نکردن است .

 

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/9W93b7

2+

تبصره۲۲- فقر کلمات

تبصره ۲۲- فقرکلمات

حضرت مسیح می‌گوید در آغاز فقط کلمه بود

زبان سرخ سر سبز را به باد می دهد.

جای زخم خوب می‌شود ولی جای حرف نه.

 گلو دارای ۷ طبقه دارد و کلام برای جاری شدن باید از این ۷ طبقه عبور کند .

اهمیت کلمات در دنیای که همه چیزی بر اساس روابطی از نوع کلمه است در دنیای که وقت و زمان انسان ها را به سمت دنیای مجازی برده و انسان در پشت نقاب ها با کلمات خود زندگی می کنند، کلام و کلمه هر روز در دنیای جدید اهمیت روز افزونی پیدا می کند  سهم ما از این پیشرفت بشری چیست  . راستی ما چقدر در زمینه پرورش مهارت و تسلط بر کلمات کار کرده ایم .

دنیای جدید دنیای تند مصرف کن ها شده

در دنیای که دوستها ، روابط ، دیدار ها ، جلسات ،عاشقانه ها ، موزیک و سازها ، دلخوشی ها مثل فست فودها شده تندمصرف کن وبعدش هم بنداز دور.

 

راستی  کلمات در دنیای ما چقدر سهم مان را بیشتر کرده اند ما چقدر به دنیای کلمات تعلق داریم چقدر کلمه بلد هستیم وقتی نفرت وخشم و شادی ما را فرا می‌گیرد.

 

اهیمت کلمات را کسی می‌داند که به دلیل یک حرف و یک کلمه نا پخته از دنیای دوستی خارج می‌شود و چقدر حیف است که در زمانی که خبری از چای و قلیان و هم نشینی و شب نشینی ها نیست، پیدا کردن گوش شنوایی که گاهی همنوایی بکند با یک کلمه به باد برود.(الانسان لفی خسر)

 

آری ما فقیر هستیم هم فقر فرنگی ،فقر اقتصادی ، هم فقر دانش ، هم فقر کلمات داریم و همه چیز از فقر کلمات شروع می‌شود کسی دامنه واژگانش از تعداد انگشتان دستانش فراتر نمی‌رود.نمی تواند روابط بلند مدت برقرار کند در دنیای که همه چیز در جهان شبکه تعریف می شود .

 

در عصر دانایی وعصر کلمات چقدر باید ناتوان بود که نتوانیم بین دوستت دارم، حس خوبی باشما دارم، چقدر دلنشینی، مایه آسایش روحی، چقدر احساس لطیف دارای، مرا تازه می‌کنی، و خوشحا لم از بودنت تنها اکتفا می‌کنیم به کلمه تو خوبی.

 

راستی چقدر دردناک است وقتی خشمگین هستیم، دامنه لغاتمان فراتر از خشمگینم، تو عوضی هستی، چقدر نفرت انگیزی نمی‌رود.

 

آری باید قبول کنیم که برای عصر توسعه ما نیاز به افزایش دامنه لغات خود داریم نیاز به تسلط کلامی، نیاز به داشتن کمی صبر برای یادگیری. و آنهم یادگیری در شرایط سختی که َآب دیده شویم نه در شرایط ایزوله شده و کانون توجه و شادی ها . 

 

امروز اگر وارد یک دوستی تازه شدیم به اندازه یک دوستی باید دامنه واژه گانمان را فراتر از محدوده قبلی ببریم، زیرا وارد یک تعهد جدید شده‌ایم (حتی اگر یک طرفه باشد) و اینجا است آغاز عصر دانایی.

به گمانم شرط لازم برای افزایش ثروت مادی و معنوی داشتن دامنه واژگان قوی تر نسبت به دیگران است .

 

لینک کوتاه شده مطلب :   https://goo.gl/1eCb8y

5+

منبع نیرویمان

نیرویمان در سابقه ی کاری یا روابطمان نیست .

نیرومان در آنچه انجا م داده ایم یا انجام می دهیم نیست.

نیرومان در دانستن دلیل حضورمان بر زمین نهفته است .

اگر این گونه بیندیشیم ، بازیگران مهمی خواهیم بود و بازیگران مهم سال های آتی ،مردمانی خواهند بود که دلیل حضور خود را تیمار جهانیان می بینند.

اینکه به کدام مدرسه رفته ای چندان اهمیتی ندارد و یا اینکه اصلا به مدرسه رفته ای یا نه

خداوند ناچیز ترین سابقه کارها را به کار می بندد ،

و کوچک ترین پیشکش ها را با هم .

ماریان ویلیامسون . باز گشت به عشق 

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/MvNRht

4+

اسطوره ارفه

اسطوره ارفه

زمانی که ارفه را به درزوخ می رود تا همسرش اوریدس را باز گرداند ، حاکم دوزخ را مجذوب و متقاعد میکند که همسرش را آزاد  کند ،اما  حاکم دوزخ تنها به شرطی قبول می کند که تا وقتی از دوزخ بیرون نرفته اند ،ارفه به همسرش نگاه نکند . اما دست در لحظه آخر ارفه بر می گردد  و به همسرش نگاه میکند و همسرش را برای همیشه از دست میدهد . او احمق نیست ،قدرت تسلط بر خود هم دارد .

پس چرا بر می گردد؟

زیرا سرنوشت خودرا می پذیرد و سرنوشت  او ،چه دوست داشته باشد و چه نداشته باشد  ،از دست دادن اوریدس است . او اجازه میدهد که گذشته بمیرد و حاضر می شود  سرنوشت حقیقت  خودرا در آغوش بکشد.(بر گرفته از کتاب راز گشایی کیمیاگر )

 

رها کردن گذشته، نیازمند شجاعت آگاهانه است و تا درب  را روی گذشته خود نبندیم آینده ی پیش روی ما نخواهد بود . باید انتخاب کنیم فراموشی گذشته ، یا رها کردن آگاهانه  که بین این دو بسیار تفاوت است و هزینه های آن ها هم با هم متفاوت … .

 

 

لینک کوتاه شده مطالب : https://goo.gl/mtQNiR

 

2+