داستان سازمان فروش-تو اخراجی
داستان های سازمان فروش 21 سپتامبر 2017

داستان سازمان فروش-تو اخراجی

 

داستانهای سازمان فروش ،باز گویی تجربه های مستند در محیط کار است که می تواند در کنار دانش و تجربه را هم برای ما ایجاد نماید اگر چه تجربه در محیط کار می تواند به به ازای هر فرد می تواند متفاوت باشد، الگوی فکری نویسنده به عنوان شخص ثالث و از نگاه فرد بیرونی قابل بیان است .

 

 

حمید در این روزها به شدت مشغول و کلافه بود از طرفی ماه های پایانی تابستان را طی می کرد و از طرفی در حال تکمیل وتجهیز آپارتمانی بود که به تازگی خرید بود .حمید در یک سازمان فروش مشغول به کار بود و تقریبا ۱۱ فروشنده را سرپرستی میکرد ،

چند روز به پایان ماه باقیمانده بودکه مدیر اداری به او گفت قرارداد او با سازمان تمدید نمی شود این حرف مثل پُتکی بر سر او فرود آمد ، ابتدا کمی گیج شده بود زیرا تمام شاخص های فروش او بالا بود و از زمانی که در جایگاه جدید قرار گرفته بود رشد فروش را تجربه کرده بود.

در سازمان های فروش معمولا نیروها بعد ازمدتی که تثبیت می شوند، قرار داد آنها بعد از مدتی تمدید می شود و در مورد حمید هم تا الان به همین منوال بوده است ،ایحال حمید اولین قدم به سمت مسئول فروش خود رفت و از او سوال کرد که چه اتفاقی افتاده ؟ و چرا قرارداد او تمدیدنمی شود ؟

و مهندس مسعود ازاین قضیه اظهار بی اطلاعی کرد ،؛ظاهرا حمید از هر کسی می پرسید آنها اظهار بی اطلاعی می کردند،در سازمان کسی به او پاسخ روشن و شفافی نمی داد.

بلاخره تصمیم گرفت به نزد مدیر ارشد سازمان برود و از او در خصوص عدم تمدید قرار داد سوال نماید ،و در ملاقاتی که صورت گرفت. مدیر مجموعه با خونسردی جواب داد 

که نمی تواند قرار داد او را تمدید نماید و از ادامه همکاری با او منصرف شده است . حمید با حالتی افسرده و غمگین و بغض کرده دلیل عدم همکار ی خود را جویا شد ولی آقای مهندس سلامت از دادن پاسخ طفره رفت و تنها اکتفا نمودبه اینکه نمی تواند با او همکاری کند .

حمید که کاملا گیج شده بود با ناراحتی از اتاق مدیر بیرون آمد و غرق در افکار خود روز را به پایان برد، از طرفی نگران اقساط خانه جدید خود بود

 

از طرفی نمی دانست در این شرایط چگونه به  خانواده اش اطلاع دهد .از طرفی به علت اینکه چندین سال در این شرکت کار کرده بود به شرایط سازمان اُخت پیدا کرده بود و بسیار برایش سخت بود که در یک سازمان دیگر فعالیت کند و از صفر شروع نماید.

 

 اما یک مسئله در ذهنش مرور می شد و اینکه آخرین بار ۲ماه پیش بود که با مدیرش بر سر ماموریت ها  خود جر و بحث می کرد و به قول دوستان خودش در حال چانه زنی بود ،و مدیرش در زمانی که عصبانی شده بود او را تهدید به عدم همکاری کرده بود .اما به نظر خودش این اتفاق خیلی عادی بود و در کثر مواقع این اتفاق بین همکاران ایجاد می شد .

 

حمید به دلیل عدم دانش مذاکره با مدیر بالادستی  خود و ساده انگاری روابط کاری ،علیرغم داشتن تجربه و دانش کاری از کار اخراج شد ، مسئله ای که در محیط سازمان های فروش در اکثر مواقع اتفاق می افتد .

ولی به دلیل ناآگاهی در خصوص مسئله، به عدم تفاهم میان دونفرنام گذاری می گردد و صورت مسئله پاک می شود، نداشتن مهارت مذاکره در اغلب موارد منجر به خروج از شرکت می گردد، زیرا که داشتن روابط حسنه (مذاکره موفق )با مدیر مجمموعه می تواند به عنوان یک تسهیل گر مهم در سایر بخش های فروش کاربرد داشته باشد .

 

اگر حمید در طول فعالیت خود در سازمان این سوال را از خود می پرسد که اگر روزی بخواهم به هر دلیل سازمان را ترک کنم واکنش اطرافیانم نسبتبه این موضوع چیست ؟ 

اگرچه همکاران حمید از رفتن او خوشحال بودند زیرا او را” فردی خودپسند و مغرور “می دانستند و بارها نسبت به این مسئله واکنش داده بودند و اعتراض

خودرا نزد مدیر برده بودندکه ایشان علیرغم آگاهی نسبت به مسائل فروش ،و همکاری با سایر همکاران خود سعی بر مصادره کردن مسائل فروش نسبت

به خود دارد ،از طرفی در خصوص مسائل مربوط به سایر همکاران بی تفاوت است،حتی فروشنده ها از غرور و داد زدن های او خسته بودند و او را فردی

جاه طلب و مسند دوست میدانستند .

 

ما بدون اینکه بخواهیم برخی از رفتار هایمان بر روی دیگران تاثیر منفی میگذارد از شوخی های بی جا با همکاران تا مخالفت های آشکار و پنهان با مدیر بالا دستی می تواند در ایجاد ذهنیت منفی سازمان در مورد ما نقش مهمی داشته باشد، اگرچه زمانی که نظر خودمان را جویامی شوند،

اصلا چنین احساسی نداریم و این را بسیار عادی تلقی می کنیم ،اما بدانیم در این زمانه هیچ چیزی رایگان نیست و باید مالیات یا تاوان آن رابدهیم و حرفی که از دهان خارج می شود تا عملی که سر زده انجام می شود

 

توصیه های که می توان این شرایط به حمید نمود این است که :

 

۱-ابتدا در مورد این موضوع با افراد غیر مرتبط صحبتی نکند .

۲-در خلوتی با خود نسبت به اعمال و رفتار خود دوباره بیندیشد و ببنید که کجا اشتباه کرده و آیا امکان جبران است یا خیر ؟

۳ -به مدیر خود کمی مهلت بدهد و از او بخواهد که چند روزی به او فرصت فکر کردن بدهد که موضوع را دوباره مرور کند.

۴- -خود را آماده این موضوع نماید که این امکان وجود علیرغم تمام جوانب او نتواند با شرکت همکاری نماید و از نظر احساسی خودرا آماده کند تا این مشکل با کمترین آسیب به خانواده منعکس شود.

۵-کمی به خود استراحت بدهد و سعی کند یک مذاکره خوب با مدیرش تنظیم کند که یا از ظریق نامه یا حضوری مسائل را مطرح نماید و به اشتباهات خود اعتراف نماید و از اینکه مدیر مجموعه یک فرصت دیگر به او می دهد تا بتواند جبران مافات نماید تشکر کرده باشد.

 

دوست و  خواننده گرامی، در این خصوص چه نظری دارید که بتواند حمید را در این شرایط کمک نماید ؟

لینک کوتاه شده مطلب:  https://goo.gl/ZE8EpQ

داستان سازمان فروش-تو اخراجی
Rate this post
مطالب مرتبط

0 دیگاه

ارسال دیگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای مورد نیاز علامتگذاری شده اند *