سرپرستان فروش: شما  زندانی هستید  یا زندانبان ؟
بازاریابی و فروش, دانش سرپرست فروش 01 مارس 2018

سرپرستان فروش: شما زندانی هستید یا زندانبان ؟

شرایط و متغیر های محیطی بیش از آنچه ما می فهیم و می پذیریم روی رفتارهای ما تاثیر دارند.

قهرمانان، کسانی هستند که در برابر فشار محیطی مقاومت می کنند و انگیزه های مثبت و شریف شخصی خود را معیار تصمیم و رفتار قرار می دهند. فلیپ زیمباردو.(برگرفته از خبر نامه متمم)

.

 

دیوار بین خوبی و بدی طلب و نفوذ ناپذیر نیست، شرایط محیطی به سادگی ممکن است ما را به عبور از این مرز ترغیب نماید.


سرپرستان در سازمان های فروش، که دارای تیم هستند، وظیفه خطیر برنامه ریزی و ساماندهی تیم را بر عهده دارند.

بیشتر برنامه های فروش گاها و بخصوص در زمان رکود از نوع دستوری و فشاری و تاکیدی است .

 

گاها به دلیل  عدم تسلط مدیر مجموعه، در فرایند سامان دهی و یا ضعف سیستمی در برنامه ریزی، باعث ایجاد شرایطی می گردد.

که سرپرستان به ناچار علیرغم اینکه می داند بازار از کشش مناسبی برای فروش محصول برخوردار نمی باشد به زور واجبار متوسل می شود.

 

در این خصوص من هم تجربیاتی تلخی داشته ام، که علیرغم کشش بازار برا ی فروش محصول خود را بی منطقی زده ام و با فشار و اجبار وتهدید به فروش محصولی روی آورده ام.

اگرچه این شرایط از بالا به پایین همین بوده و بیشتر من یک مجری بوده ام .(اما این توجیه هم قابل قبول نیست).


اما باید اعتراف کنم که انجام این کار را در برخی از شعبات فروش به صورت یک قانون نانوشته است.

البته بعد از مدتی این نوع سبک رفتاری می تواند سیستم عصبی و ذهنی اثر گذاشته، بطوریکه باعث افزایش حس کمال گرایی، مازوخیسمی می گردد.

 

در این خصوص آقای فلیپ زیمباردو تحقق جالبی را انجام داده به نام “زندان استنفورد”، در تحقیق از افرادی که، سلامت روحی و روانی آنها تایید شده بود.

 هیچگونه جرمی هم مرتکب نشده بودندو در ضمن هیچ پرونده قضایی هم نداشتند،مورد ارزیابی و انتخاب واقع شد.

 مقرر گردید به ازای انجام این وظیفه، مبلغی هم در پایان برای آنها در نظر گرفته شود.

این گروه  صورت تصادفی  به د و گروه زندان و زندانبان تقسیم شدند.

 

مقرر شد گروه زندانبان ها، بدون تنبیه بدنی سعی نماید، که زندانیان را دچار آزار و اذیت روانی قرار دهند به تا زمانی که  هویت آنها از بین برود.

 

زندانبان ها با استفاده از تحقیر و توهین، نادیده گرفتن متهم  و اجبار نمودن زندانی ها به توهین و تحقیر سایر زندانی ها کار را به جایی کشاندند، که زندانی که در سلول انفرادی بود.

 

شبیه یک  کمد ساخته شده بود،  برای رهایی از این شرایط فرد زندانی میتوانست با گفتن ناسزا به یکی از زندانیان آزاد شود در ضمن تَشک خود را هم باید تحویل می داد.


این پروژه بعداز دو هفته، به دلیل اوج گرفتن مسائل غیر اخلاقی که توسط زندانبان ها انجام می شد، متوقف گردید.

 جالب اینکه برخی از  زندانی های که آزاد شده بودند ، تا مدتها حاضر نبودندبه پذیرش رهایی از بند نبودند.

و همچنان دست به رفتارهای مازوخیسمی شدید بر عیله خود می زند و خواستار زندانی شدن  دوباره بودند .

این مسئله برای جامعه انسانی تامل انگیز و تاثر انگیز بود، که ما انسان ها در شرایطی که قرار می گیرم و جو حاکم بر روی رفتارهای ما تاثیر مستقیم می گذارد.

 تربیت در محیط دیکتاتوری یا سادیسمی ( دگر آزاری) می تواند، کم کم می تواند بر روی اخلاق، رفتار، منش و حتی انتخاب های ما اثر بگذارد.

می تواند از ما موجودی و هیولایی درست کند، که در زمانی که در آن موقعیت و آن محیط  نیستیم، هم همان رفتار و انتخاب ها را بروز دهیم.

سرپرستان فروش در سازمان های فروش،  بسیار مستعد از این رفتار هستند.

  بستگی به شرایط می توانند،  نقش زندانی و یا زندانبان را بازی کنند، که هر دو رفتار اگر ناآگاهانه باشد، بسیار خطرناک می باشد. خروجی این رفتار را بر روی سلامت روانی و جسمی مدیران و سرپرستان فروش میتوان تا حدی می توان حدس زد .

 

هر یک از ما اگر دارای شخصیت مستقل روانی نباشیم، به خاطر ترس ها و نگرانی ها و لابی گرایی های و بازی های پشت پرده دائم به صورت خود نقاب بزنیم و به مسائلی را انجام دهیم که منطق مان آن را قبول ندارد،  می تواند از ما یک انسان بی هویت بسازد.

 

فردی که به راحتی زیرآب همکارش را میزند و یا فردی که به خاطر بغض و حب مدیرش حاضر میشود زیر دستانش غلیرغم خوب بودن، ضعیف جلوه دهد.

کسانی که بی هویت هستند در تله سازمانی گیر می افتند.

بدون ا ینکه  خود  متوجه شوند، این افراد نه به خانواده خود پایبند هستند و نه به خود سازمان و برند، زیرا این افراد بی هویت و مسخ شده اند.

 

این فرد عضوی از یک جامعه است، که به شدت بیماری خود را مسری می کند و پدیده بی تفاوتی و” یا به من چه” رواج پیدا کرده است.

 

 که علیرغم دیدن مظلوم و ظالم بی خیال هر دو از کنار او عبور می کنند

 

“ماحصل  این رفتار و این پدیده  ایجاد هرج و مرج و گرفتاری متعدد در جامعه است”.


در سازمان های فروش، حواسمان باید باشد که منافع گاهی ممکن است مرا به سمت پذیرش هر نوع الگوی رفتاری باشم، بخصوص اگر مستعدد و مستمند و نیازمند هم باشم.

اما چند نکته برای تحکیم هویت:

سرپرستان فروش در تمامی شرایط باید شرط انصاف را در رفتار وکردار با افراد زیر دست رعایت کنند.

حتی اگر به ضرر آنها تمام شود . زیرا یک سرپرست باید نقش حمایت کننده هم داشته باشد، تا نیروها بتواند با این اتکا به آنها  ریسک های هم انجام دهند.

 

در عوض زیر دستان هم باید حواسشان به رفتار های بالا دستی ها باشد، که ملعبه دست آنها نشوند ، پدیده زیرآب زدن،چاپلوسی، خوش رقصی  بسیار رایج دارد.

 

پدیده غیر اخلاقی و غیر حرفه ای، باعث ایجاد و ترویج شایعه، فساد  می گردد و زمینه را برای بی اخلاقی های، بزرگتری فراهم می کند.

 

برای داشتن شخصیت مستقل لازمه آن داشتن شجاعت درونی و پذیرش نواقص اخلاقی مان است ، نوشتن و مکتوب کردن اشتباهات، می تواند در مسیر های بعدی به عنوان چراغ راهنمایی باشد، که هزینه هایمان را کمتر کند.

 

گاهی لازم است به خودمان دستور توقف دهیم و بر روی رفتار های که با دیگران داریم، تامل کنیم، که این رفتار چه تاثیری می تواند در آینده خودمان واطرافیانمان داشته باشد.

 

لینک کوتاه شده مطلب:https://goo.gl/WcBLM2

سرپرستان فروش: شما زندانی هستید یا زندانبان ؟
Rate this post
مطالب مرتبط

0 دیگاه

ارسال دیگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای مورد نیاز علامتگذاری شده اند *