درسی از نوشته های میثم مدنی

درسی از نوشته های میثم مدنی

کشاورز دل نوشته های من ۲۶ شهریور ۱۳۹۶

دیشب از خستگی نتوانستم تکالیف شبانه خودم که مرور زبان و متمم خوانی و رسیدگی به کارهای نوشتم بود، را تمام کنم ،از خستگی دقایقی را  استراحت کردم ولی متاسفانه به خوابی عمیقی فرو رفتم،در خواب صحنه های از مسافرت بود انگار که از جای به جای دیگر در حال گذر هستم و بعد در سکانس بعدی در حال رفتن به مکانی بودم که توجه ام به کفش هایم جلب شد

انگار تا به تا بودند کمی دقت کردم ،کفش پای راستم از کفش پای چپم نوک تیز تر بود و انگار فرق می کرد ،ابتدا توجهی نکردم ولی بعد از مدتی احساس کردم باید عوضش کنم از یک راهرو باریک که رد شدم و از سه پله پایین آمدم ،نشستم و شروع به باز کردن بندهای کفش هایم کردم ،کمی سخت بود ولی ناگهان توجهم به ماشینی جلب شد که برخی از فامیل های و آشنایان در آن بودند و من بدون اینکه درنگ کنم ،روی خودم را از آنها بر گردانم ،و شروع به باز کردن بندهایم کفش هایم کردم ،پرونده ای که در دستانم بود را بر روی سنگی در همان اطراف گذاشتم و مشغول شدم ولی انگار باید بندهای کفش ام را از اولین سوراخ باز می کردم و این موضوع کمی سخت بود .

برایم،در همین لحظه احساس کردم که گوسفندی در کنارم قرار گرفته وابتدا کمی جا خوردم و بعد متوجه شدم که آنقدر درگیر موضوع کفش هایم بوده ام که نسبت به وقایع کنارم آگاه نبودم و این مسئله کمی برایم تعجب آور بود .

ایحال صبح با کمی خمودگی بلندشدم و از اینکه دیشب نتوانسته بودم کارهایم را انجام دهم از دست خود ناراحت بودم ، در طول مسیر داشتم به این موضوع فکر میکردم که چرا این روزها احساس خستگی می کنم علیرغم اینکه پروژه های سنگینی ندارم .

صبح که در حال مرور خبر های روز بودم نگاهم به سایت شاهین کلانتری افتاد که از میثم مدنی و نوشته هایش گفته بود و دوست داشتم یک سری به این سایت زنم اگرچه جز سایت های خوبی است که باید مداوم سر بزنم و از نوشته هایش لذت ببرم ،

نگاهی به سایت میثم مدنی انداختم با میثم مدنی از طریق محمدرضا شعبانعلی آشناشدم و نوشته هایش را دوست دارم، چون روان و ساده و قابل فهم می نویسد و دارای برنامه و نقشه راه است که از رنگ وبوی نوشته هایش میتوان فهمید.

در نوشته جدیدش با نام انقراض آدم ها با رویکرد خرس های قطبی نزدیک می شویم روبه رو شدم ، که بامضمون اینکه تصمیم های ساده انرژی می برندو انتظارات ساده بیشتر را با آزمونی به نام آزمون صندلی تاکسی برای خودشناسی این عنوان را ادامه داده بود که خواندش خالی از لطف نیست.

دوباره چند ثانیه فکر کردم و دوباره نوشته را خواندم و احساس کردم ارتباط عمیقی بین خواب دیشب و این نوشته وجود دارد، باز برای بار سوم نوشته خواندم خیلی ذوق کردم از اینکه می توانم مفهموم خوابم را تعبیر کنم ،این مطلب را با خواب دیشب ،جز پدیده های همزمانی یونگ تفسیرمی کنم ،

و بعد از تفسیر خوابم نتیجه گرفتم که یکی از دلایل خستگی زیاد من از نشت انرژی نشات می گیرد ،زیرا خروجی انرژی روزانه ام از ورودی های آن بیشتر است و دائما در طول روز به صورت خودآگاه و نا خودآگاه با مسائل کاری که بیشتر آنها کم اهمیت هستند ،خود را دشارژ می کنم و بدون اینکه متوجه موضوع شوم ذهن و روح ام با خستگی مفرط و بدون خروجی اثر بخش مستهلک می کنم.

 به تعبیر خوابهای که دردر میان عوام رواج دارد اعتقادی ندارم، ولی چون در زمینه نا خودآگاه و رویا و یونگ چندسالی مطالعه مستمر داشته ام ،پیام خواب خود را اینگونه فرض می کنم که در سفری که هستم خیلی به مسائل کم اهمیت بهاء داده ام و باعث شده که در اینگونه مسائل غرق شوم بدون اینکه لذتی از سفر خود ببرم.

تقریبا با توجه به نوع عادتم جز افرادی هستم که به مطالعه در شب عادت و تمرکز بهتری دارم ،اما زمانی که بدون وقفه از ساعت ۶٫۳۰ تا ۱ شب بیدار هستم بعد از مدتی احساس خستگی مفرط می کنم ،بخصوص که کار و شغل پر مشغله ای دارم و روزانه بیش از ۲۰ تصمیم می گیرم که هر کدام از آنها بر روی  روند درآمدی ویا هزینه ای شرکت اثر مستقیم دارد .

و زمانی که مابین روز کمی استراحت می کنم، ناخواسته شب دیرتر می خوابم و این مسئله قاعدتا بر روی صبح های من تاثیر منفی می گذارد .یکی از تصمیم های جدی این روزهای من تغییر عادت از مطالعه شبانه به مطالعه در صبح زود است که یکی از مزایایی آن دیدن طلوع آفتاب و لذت بردن از این منظره زیبا است ومزیت بعدی آن سرحال بودن در ابتدای صبح است .

نکته مهم نوشته آقای  میثم مدنی “افکار بزرگ ،ذهن های بزرگ پر انرژی می طلبد” که برای تغییر این سبک از زندگی باید ورودی ها و خروج های ذهن خودرا سروسامان دهم.

لینک کوتاه شده مطلب: https://goo.gl/p3GVRE

2+
فرصت های فرصت سوزی که خانمان سوز است

فرصت های فرصت سوزی که خانمان سوز است

کشاورز دل نوشته های من ۲۴ شهریور ۱۳۹۶

همیشه در ادبیات زندگی از فرصت‌ها به عنوان منبعی که می‌توان باعث رشد و ترقی شود صحبت به میان می‌آید از فرصت تحصیلی تا فرصت شغلی تا فرصت ازادواج و فرصت‌های که یاد می‌شود یکی از این فرصت‌ها، فرصت‌های دوستی و آشنایی است.

فرصت‌های که امروزه به دلیل شتاب در جریان زندگی از آنها به عنوان آلترناتیو رشد و همفزایی یاد می‌شود، معمولاً با این جمله ممکن است

به یاد دوستی‌های بیفتیم که اخیراً به دایره دوستی‌های خود اضافه کرده‌ایم و با حساب دوتا چهار تا می‌خواهیم بدانیم، که چگونه می‌توانیم از این رابطه ها نقاط قوت خود را بهبود و نقاط ضعف خود را کم نماییم.

بخصوص اگر دوستمان در یک زمینه متخصص هم باشد که دیگر نور علی نور است و ما ذوق زده از این دایره دوستی وبه خودبالیدن

وهیجان همفزایی با او ما را همچون آهن ربا به سمت فلز می‌کشد و در این رؤیای وهم انگیز این رابطه چه کسب و کارهای و درآمدها و راز ونیاز های عاشقانه‌ای در تصورمان شکل نمی‌گیرد.

اماغافل از اینکه این فرصت‌ها اگر درست تجزیه و تحلیل نشود و با مسیر و نقشه زندگی‌مان همراه و همسو نباشند،می تواند خانه‌مان سوز هم باشد، بسی که این دوستی هم توانمان و هم نیرویمان را مستهلک کند و چاله سوء تفاهم‌ها را بین رابطه‌ها را عمیق تر نماید.

هزینه‌ای که روزی برایمان جنبه خنده آور مزاح آور در رابطه بود تبدیل به کابوس شبانه نمان شود، بیام فرض کنیم دغدغه ما زبان است و در این میان با دوستانی آشنا می‌شوی که دغدغه‌هایشان، دیجیتال مارکتینگ است و در ظاهر هم از تو موفق‌تر هستند.

و رنکینگ شغلی خوبی هم دراند و فضای جامعه و کسب و کارها هم استارتاپی است و ما هیجان زده ایم که از این فرصت رابطه بتوانیم درآمد بیشتری و تجربه متفاوت‌تری را نصیب خودمان کنیم..

و دریغ که در این دنیا چیزی رایگان نیست و مدل ذهنی که بر این اساس بنا نهاده شده دیر یا زود هزینه دو برابری خواهیم داد،

همان فریب صید وصیاد پیش می‌آید و داشتن مخاطب در این رشته ما را به صیدی برای صیاد تبدیل می‌کند وغافل هستیم که از اینکه دغدغه مان یادگیری زبان بوده و هم گروه و هم کلام شدن با این دوستان نه تنها عزت نفسمان را بهبود نمی‌دهد بلکه بدبود هم می‌دهد.

زیرا همیشه احساس می‌کنیم که چیز کمتری از آنها بلد هستیم و دائم درست وبا غلط باید پیرو نظرات آنها باشیم و بدتر از اینکه اگر بخواهیم کار مشترکی هم با آنها داشته باشیم که فاتحه مان هم خوانده می‌شود.

البته قابل ذکر است که برداشت بد از این موضوع نداشته باشیم، داشتن دوستان در گروه‌های مختلف به خودی خود بد نیست.

بلکه زمانی ما را دچار مشکل می‌کند که احساس کنیم باید در هر قبیله عضو دائم باشیم و بودن درقبایل مختلف نه تنها مزیت نیست بلکه جزء مضرات هم محسوب می‌شود و این هم برمی گردد به محدودیت منابع و زمان و عمرمان و اولویت‌هایمان.

دوستی با هر گروه ما را را شیبه آن‌ها می‌کند و گرفتن رنگ وبوی متفاوت برای ما مزیت نیست، زیرا شبیه دلقک سیرک می‌شویم که با داشتن اشکال نامتوازن و رنگهای متضاد و حرکات ناقص سعی در خندان حضار می‌کند.

من خودم به علت شغل ام در بازار یابی و فروش دوستان فراوانی در زمینه‌های مختلف دارم و زمانی سعی می‌کردم این سؤال را در ذهنم داشته باشم،

که چطور می‌توانم از این دایره دوستی خود بهره ببرم و فرصت‌ها خوبی را رقم بزنم و جالب اینکه در برخی از موارد با این نوع مدل ذهنی که اقدام کردم

دچار نا امیدی و هزینه شکست مادی و معنوی شدم و از کیسه عزت نفسم خرج کردم که علاوه بر آسیب‌های مادی آسیب‌های روحی هم اضافه شد زیر ا در حل مسئله‌ام دچار خطای تاییدفرض خودانجام شده بودم. و جالب اینکه این مسئله تکرار هم می‌شد.

وقتی تحلیل و بررسی نقشه شکست انجام می‌دادم به علت اینکه بیشتر بر روی موضوع شخصیت و مسائل بیرونی تمرکز می‌کردم کمتر به خطای شناختی خود اهمیت و بهاءمی دادم، و دوباره این مسئله تکرار می‌شد .

جالب اینکه از همان سوراخ دوباره به طریق شکل و شمایل متفاوتی گزیده می‌شدم و هاج و واج از اینکه این نوع حماقت کی می‌خواهد دست از سرم بردارد مجبور به طی کردن دوره ملال آور رنج و محنت می‌شدم و هزینه عدم بازشناسی موضوع همسو نبودن دغدغه‌ها را می‌پرداختم.

امروز که به مسئله خودنگاه می‌کنم می‌بینم که اگر یک دوست  مزیت‌های متفاوتی‌تری نسبت به خودم دارد، اما دغدغه‌هایش  رنگ و بوی متفاوت تری دارد،

یعنی نگاهش به مسائل زندگی و فردی متفاوت است، سعی می‌کنم از او دوری گزینم و رابطه خود را کمرنگ‌تر نماییم که هم به او و هم به خودم آسیب نزنم، که بعداً علاوه بر از دست دادن رابطه باعث کاهش عزت نفسم نشود.

پس سعی می‌کنم دغدغه‌هایم را درست تعریف کنم تا در این مسیر در دام دوستان فرصت نماها نیفتم.

اما باورم است که اگر خودرا لایق چیزی نکنیم حتی اگر فرصت خوبی هم به دست بیاوریم و یا در کنار او قرار گیریم نه تنها هجوم به آن فرصت ما را توانمندتر نمی‌سازد ،بیشتر ما را نادان‌تر جلوه می‌دهد و هزینه ادامه مسیر را سخت‌تر از مان می‌گیرد .

این همان راز زندگی است هیچ چیز رایگان نیست و هر برای هر چیزی بهایی باید داد حالا هوشمندی ما این است

که درست دغدغه‌هایمان را تشخیص دهیم و در مسیر حل این دغدغه خود را توانمندتر کنیم و بعد مترصد قرار رفتن در مسیر رابطه‌ها و دوستی‌های باشیم که همسفر آنها شویم و با مصاحبت با آنها و دادن هزینه مسیر دلخواهمان را سریعتر پیش برویم.

 

لینک کوتاه شده مطلب: https://goo.gl/mvdGmu

 

1+
ژاژ گفتن

ژاژ گفتن

کشاورز دل نوشته های من ۱۸ شهریور ۱۳۹۶

 

کلمه ژاژ گفتن  بیهوده سخن گفتن ،معنی شده است ،این کلمه را به دایره لغت خودم اضافه کردم .

تا یادم باشد که می تواند این کلمه در سپری کردن لحظاتی که بیهوده از دستم می رود کاربردداشته باشد .

همچنین یاد آور شعری  زیبای از دیوان مثنوی ومولوی .

 

حطام خواند خدا این حشیش دنیا را

در این حشیش چو حیوان چه ژاژ می‌خایید

هلا که باده بیامد ز خم برون آیید

پی قطایف و پالوده تن بپالایید

هلا که شاهد جان آینه همی‌جوید

به صیقل آینه‌ها را ز زنگ بزدایید

نمی‌هلند که مخلص بگویم این‌ها را

ز اصل چشمه بجویید آن چو جویایید

 

لینک کوتاه شده مطلب: https://goo.gl/q4suAy

1+
نفرت از نمادها؛ هم آغوشی با مصداقها

نفرت از نمادها؛ هم آغوشی با مصداقها

کشاورز دل نوشته های من ۱۰ شهریور ۱۳۹۶

معمولا ما زمان هایمان بین کارحرفه ای ،خانواده، دوستان،و اوقات فراغت و خواب و خوراک و استحمام و… تقسیم بندی میشود،

این روزها که همه با شتاب به دنبال پابان د ادن به کارها هستیم یادمان می رود که در گذر و تونل زمان افتادن ،به ما قالب و نقش های را می دهد که به سختی می توان از این نقش ها فرار کرد .

من خودم با وجودی که در اکثرموارد ملزم به رعایت آداب برنامه ریزی هستم ،هم با کمبودزمان مواجه می شوم، این را کتاب های در صف انتظار م که خوانده نشده اند را به من متذکر می شوند .

ما معمولا به سختی اوقات فراغتی برای خودمان جمع میکنیم (کسی که بیش از ۱۲ ساعت کار حرفه ای دارد ،یک خانواده کوچک و میزانی هم هزینه زندگی دارد بهتر می تواند مصداق حرف هایم  قرار گیرد ).

حال که ابن اوقات فراغت را قطره قطره همچمو شبنم صبحگاهی  جمع کرده ایم  وبرای هر جرعه آن هزینه ای گزافی را پرداخت کرده ایم.

 داشته را اگر حواسمان نباشد در ادامه همان نقش های شغلی و خانوادگی صرف می کند چک کردن کانال های اینستاگرام ،تلگرام ،صفحات زرد خبری و خواب و  چرت های بین ساعت ویا خریدهای سرگردان خود را تلف می کند .

به قول محمدرضا شعبانعلی میکرو اکشن هایش از جنس دغدغه هایش نیست .

چیزی که در این روزها کمتر سراغش را می گیریم . دغدغه هایمان که جز اولویت هایمان هم باشد و زندگی کردن آنها نیز برنامه ریزی کرده باشیم و به خودم هم پاسخگو باشیم .

داستان قربانی کردن اسماعیل و جرات ابراهیم ،همیشه این پیام را برایم داشته است که برای رسیدن به چیزی بهتر و مقدس تر باید بهترین و مقدس ترین چیز را قربانی کرد و آن هم با رضایت و اطمینان نه با ترش رویی و اجبار .

امروز که در این گذرگاه پرشتاب زندگی هستیم باید برای خود، از دست انداز های هوشمند استفاده کنیم، که گاهی وقت ها ما را مجبور به کاهش سرعت بکنند و ببنیم که در کدام جاده میرانیم و قصد اصلی ما چیست.

دوست داشتم این مطلب  زیر که بر گرفته از صحبت های محمد رضا شعبانعلی است را برای خودم به عنوان یک دست انداز هوشمند

در مسیر زندگی ام استفاده نمایم،تا زمانی که در بین جاده زندگی در مسیر های گول زننده و موقیعت های که به نظر فرصت نما هستند ،گم نشوم زیرا هر یک از ما داستان خودمان را باید زندگی کنیم و لحظات خود را بیافرنیم .

نفرت از نمادها؛ هم آغوشی با مصداقها

میگوییم مستی بد است.
میگوییم قمار بد است.
میگوییم دروغ بد است.
میگوییم اسراف بد است.

مستی برایمان فقط در شراب خلاصه شده.
قمار برایمان در یک میز و چند ژتون
دروغ در کسی که خلاف واقع میگوید.
و اسراف و اتلاف، در شیر آبی که باز مانده است.

و در میان این فریاد نفرت و اشمئزاز؛
در گرداب هزار سرخوشی موقت
مست میشویم.
و با تصمیم های ناآگاهانه خود،
بر روی سرنوشتمان قمار میکنیم.
و با حرفهای درستمان، که تنها بخشی از واقعیت است، دیگری را فریب میدهیم.
و در تلاش برای تامین رضایت مردمی که هرگز راضی نخواهند شد،
تمام سرمایه ی زندگی خود را اسراف میکنیم.

هراز چندگاهی لازم است که در خلوتی برای خودمان سکوت اختیار کنیم و به برخی از جملات که خواندن آن هزاران بار ارزش خواندن دارد فکر کنیم. زیرا در مبهوت شتاب زندگی می میرم و مدفون میشویم .

به این نکته فکر کنیم که در همین امسال چه مصداق ها و سرخوشی های لحظه ای برایم بود که مرا در مستی و خماری زمان گم کرد،

و چه تصمیم های از روی احساس گرفته شد، که تاوان آن را با پذیرش سرنوشت آن تصمیم دادیم ، و چقدر توانستیم تصمیم های خود را آگاهانه انتخاب کنیم ، سهم آنها در زندگی مان افزایش دهیم .

من برای هر تصمیم گیری مهم، از لیست خطای های که در کتاب هنر شفاف اندیشیدن -اثر رولف دوبلی اقتباس کرده ام استفاده می کنم ،

بعد از اینکه خطا های خود را حدس زدم آن را بر اساس جدول تصمیم گیری که درست کرده ام ارزیابی می کنم و بعد در نهایت یک تصمیم گرفته می شود ،البته هر چند ممکن است به نتیجه درست نرسد ولی هزینه شکست ام را تا حد خوبی مدیریت کرده است .

جدول خطا های شناختی : بررسی مسئله پیدا کردن خطا های مرتب با آن 

جدول تصمیم گیری  : انتخاب نام مسئله ام ،افق زمانی برای حل آن و بعد در جدول عزت نفس باید ببنیم که این تصیمیم در کجای مربع جدول عزت نفس ام را تحت تاثیر قرار می دهد و برای اطمینان از این روند حتما جریان تصمیم گیری خود را مرور می کنم .

جزوه مدل ذهنیکه در کانال سی روزه محمد رضا شعبانعلی تهیه شد است خواندن کامل آن را به شدت توصیه می کنم .(این جزوه به همت سجاد سلیمانی تدوین شده است )

 

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/UC2rQU

 

4+
مسیر کشف گذران زمان با مدل ذهنی

مسیر کشف گذران زمان با مدل ذهنی

کشاورز دل نوشته های من ۰۴ شهریور ۱۳۹۶

تغییر مدل ذهنی چیزی است که این روزها ذهن مرا به خودش سخت مشغول کرده است ،تقریبا ۵ ماه از ابتدای سال ۱۳۹۶ می گذرد امروز که به جروه اهداف ام در سال نگاه  می کردم برخی از برنامه هایم تقریبا همه اجرایی شده یود و برخی از برنامه هایم انجام نشده اند و وقتی که نگاه دقیقتری می کنم می بینیم که  تنبلی و کاهلی نبوده ،اما از  این وضعیت هم تعجب نکردم ، وقتی دقیق تر موشکافی کردم ،می بینم که مدل ذهنی ام  به مسائل ام باعث شده است که  برخی از اهدافم  علیرغم  داشتن برنامه مدون تحقق پیدا  نکند  .

می گویند مدل یک الگوی ساده شده ای از نوع نگاه ما برا ی حل مسائل  است ، مثلا وقتی که من ورزش را کنار می گذارم و به  جای آن به مطالعه می پردازم ، یعنی سلامتی ام  برایم اهمیت کمتری نسبت به دانش و آگاهی ام دارد و رفاه و آسایش خودم را قربانی این تفکر کرده ام و ماحصل این کسب دانش  بیشتری است (صرفا دانش و نه بینش و درک ) و در ازای  آن خمودگی ذهنی و روحی و جسمی خودم  را بیشتر کرده ام .

(مدل ذهنی ،تعادل در زندگی بی معنی است ) .

 تغییر مدل ذهنی و اهمیت اینکه کسی در زندگی موفق و یا ناموفق است ،با تعبیری باید به مدل ذهنی آن پی ببریم ،کشف مدل ذهنی بسیار مهم  است در کشف پیش نویس ها ی زند گی با ره گیری نقشه مو فقیت فرد در الگوها و مدل ذهنی او نهفته است ، زیرا انتخاب ها ، باید و نباید ها  را می توان از این منظر تحلیل می گردد .

برخی از مدل های ذهنی ام در طی ۵ ماهه گذشته و تاثیر آن بر روند تصمیم گیر ی هایم  :

  • دنیای قرار نیست بر اساس اولویت های تو داستان تو را روایت کند.
  • تنبلی  از ریشه ،ترس انجام ندادن منشا می شود ،وقتی که می ترسم اکسل یاد بگیرم در واقع می ترسم که اگر یاد بگیرم ،از اینکه با آن ارزش افزوده ای ایجاد نکنم و فقط به یک دانش سطحی شود و بار مرا سنگین تر کند خود داری می کنم .
  • انسان های شکست خورده بیشتر از جنس اما و اگر هستند و جزیی نگرتر هستند ،برا ی تحلیل پیچیده تر .
  • انسان های موفق وقت صحبت کردن ندارند.
  • گذشت و ایثار برای کسی که دستاوردی ندارد بسیار گران تمام می شود.
  • سو ءگیری در انجام مسائل مثل اکسیژن برای بدن است مراقب نظرات و قطعیت های خود باشیم.
  • کشف خویشتن دردناک است و مصیبت های بسیار در مسیر شناخت ایجاد می کند .
  • انسان های خود خواه کمتر کتاب می خوانند و انسان های مهر طلب بیشتر از کلمات میانه و حد واسط استفاده می کنند .

 

سلسه مراحل من برای کشف مدل ذهنی:

  • تعریف ارزش هاواولویت گذاری آنها
  • تعیین اولویت های مهم کاری
  • مسیر تصمیم گیری (،تعریف مسائل ،حوزه های اثر گذاری مسئله ،میزان تحلیل ها در مسائل) میزان زمانی  که برای مسائل مهم در زندگی می گذارم و  بررسی میزان اثر این مسائل در زندگی .
  • خاطره نویسی  و ثبت رویداد های مهم  می تواند نشانه اهمیت  مسائل در زندگی روزانه ام باشد 

شناسایی دقیق تر زمان در مدل ذهنی :

۱-میزان ساعتی که برا ی حل اولویت اول  در نظر می گیریم؟

۲- نوع پیکر بندی و ساخت بخشیدن به زمان برا ی حل اولویت اول تا سوم (استراتژی روزانه و هفتگی و ماهیانه )آیا منطبق بر اولویت اول ام است ؟ و اگر است چقدر تحقق اهداف ام صورت گرفته است؟

۳-میزان مهارت های لازم که باید یاد می گرفتم برا ی حل مساله چقدر است ؟ آیا این مهارت هایم قابل اندازه گیری است یا خیر ؟

 

در کل شناسایی مدل ذهنی یعنی شناسایی موتور محرکه هر فرد برای زندگی کردن و یا زندگی نکردن است .

 

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/9W93b7

2+
تبصره۲۲- فقر کلمات

تبصره۲۲- فقر کلمات

کشاورز دل نوشته های من ۰۱ شهریور ۱۳۹۶

تبصره ۲۲- فقرکلمات

حضرت مسیح می‌گوید در آغاز فقط کلمه بود

زبان سرخ سر سبز را به باد می دهد.

جای زخم خوب می‌شود ولی جای حرف نه.

 گلو دارای ۷ طبقه دارد و کلام برای جاری شدن باید از این ۷ طبقه عبور کند .

اهمیت کلمات در دنیای که همه چیزی بر اساس روابطی از نوع کلمه است در دنیای که وقت و زمان انسان ها را به سمت دنیای مجازی برده و انسان در پشت نقاب ها با کلمات خود زندگی می کنند، کلام و کلمه هر روز در دنیای جدید اهمیت روز افزونی پیدا می کند  سهم ما از این پیشرفت بشری چیست  . راستی ما چقدر در زمینه پرورش مهارت و تسلط بر کلمات کار کرده ایم .

دنیای جدید دنیای تند مصرف کن ها شده

در دنیای که دوستها ، روابط ، دیدار ها ، جلسات ،عاشقانه ها ، موزیک و سازها ، دلخوشی ها مثل فست فودها شده تندمصرف کن وبعدش هم بنداز دور.

 

راستی  کلمات در دنیای ما چقدر سهم مان را بیشتر کرده اند ما چقدر به دنیای کلمات تعلق داریم چقدر کلمه بلد هستیم وقتی نفرت وخشم و شادی ما را فرا می‌گیرد.

 

اهیمت کلمات را کسی می‌داند که به دلیل یک حرف و یک کلمه نا پخته از دنیای دوستی خارج می‌شود و چقدر حیف است که در زمانی که خبری از چای و قلیان و هم نشینی و شب نشینی ها نیست، پیدا کردن گوش شنوایی که گاهی همنوایی بکند با یک کلمه به باد برود.(الانسان لفی خسر)

 

آری ما فقیر هستیم هم فقر فرنگی ،فقر اقتصادی ، هم فقر دانش ، هم فقر کلمات داریم و همه چیز از فقر کلمات شروع می‌شود کسی دامنه واژگانش از تعداد انگشتان دستانش فراتر نمی‌رود.نمی تواند روابط بلند مدت برقرار کند در دنیای که همه چیز در جهان شبکه تعریف می شود .

 

در عصر دانایی وعصر کلمات چقدر باید ناتوان بود که نتوانیم بین دوستت دارم، حس خوبی باشما دارم، چقدر دلنشینی، مایه آسایش روحی، چقدر احساس لطیف دارای، مرا تازه می‌کنی، و خوشحا لم از بودنت تنها اکتفا می‌کنیم به کلمه تو خوبی.

 

راستی چقدر دردناک است وقتی خشمگین هستیم، دامنه لغاتمان فراتر از خشمگینم، تو عوضی هستی، چقدر نفرت انگیزی نمی‌رود.

 

آری باید قبول کنیم که برای عصر توسعه ما نیاز به افزایش دامنه لغات خود داریم نیاز به تسلط کلامی، نیاز به داشتن کمی صبر برای یادگیری. و آنهم یادگیری در شرایط سختی که َآب دیده شویم نه در شرایط ایزوله شده و کانون توجه و شادی ها . 

 

امروز اگر وارد یک دوستی تازه شدیم به اندازه یک دوستی باید دامنه واژه گانمان را فراتر از محدوده قبلی ببریم، زیرا وارد یک تعهد جدید شده‌ایم (حتی اگر یک طرفه باشد) و اینجا است آغاز عصر دانایی.

به گمانم شرط لازم برای افزایش ثروت مادی و معنوی داشتن دامنه واژگان قوی تر نسبت به دیگران است .

 

لینک کوتاه شده مطلب :   https://goo.gl/1eCb8y

5+