قوی سیاه و دلار

قوی سیاه و دلار

کشاورز دل نوشته های من 10 آوریل 2018

تب و تاب این روزها در دلار و سکه و ارز است، از صف های طولانی گرفته تا پیام های لحظه ای که فلان محصول گران شدو فلان محصول کمیاب شد.

 

دیدن و شنیدن این رویدادها که بیشتر در هیجان و احساس را بیشتر ممی کند، و نفس ها را حبس در سینه،  بیشتر جو نا امیدی را در جریان زندگی برایمان تزریق می کند، این بسیار اندوهناک است.

 

برای کسی که هدفی ندارد اندوهناک تر و دلهره آورتر.

 

امسال تم خود را افزایش عزت نفس و سعه صدر انتخاب کرده ام، اعتقاد دارم خیلی از مشکلات ما از نداشتن این دو صفت و یا ارزش مهم در زندگی است.

 

ضربه های که می خوریم، غم های که ما را مستهلک می کند، و حواشی که دوربرمان را گرفته. ریشه در ضعیف بودن این دو ویژگی در لیست ارزش هایمان دارد.

 

البته این دو ویژگی نیازمند یک صفت ویژه هستند، و آن میوه آگاهی است، یعنی بدانی که اگر الان تب داری در اثر کدام بیماری است و اگر الان حالت خوب نیست به کدام حادثه و کدام رویداد این اتفاق افتاده و  اصلا چرا حالت خوب نیست.

 

برای رسیدن به این ویژگی لازم است، که یا پای استادان اهل حکمت بنشینی و یا در محضر نویسندگان و کتاب هایشان تلمذ کنی.

 

امروز که دور و روم را نگاه می کنم پر از انسان های ناامید و چس ناله کن. کسی که حتی حاضر نیست برای بهتر شدن حال خودش قدمی بردارد.  آن قدم حداقل  استفاده کمتری از واژه های مایوس کننده است.

 

کتاب قوی سیاه از ویژگی نام می برد، که اتفاق می افتد، ولی زمان آن نمی توان دقیق حدس زد.

ولی این اتفاق خواهد افتاد، مثل ورشکستگی صندوق های بازنشستگی، مثل کاهش سطح سواد ، کاهش سهم بازار تولید کالا، کاهش نیروی های انسانی در فرایندهای تولید و فروش و…

 

می توان تا حدی نشانه های آن را حدس زد، ولی باور پذیری آن سخت و غیر باور است، جذابیت قوی سیاه هم همین است، سوپرایز کردن تو ؟

 

راستی در سال جدید می دانیم که قوی سیاهمان چیست؟

اگر بتوانبم روند ها را به جای رویدادها ببنیم، می توانیم تا حدی قوی سیاه خودمان را حدس بزنیم.

 

و اما چه کرده ایم برای این اتفاق؟ سوپرایز شویم و یا دست به کار؟

 

تفکر نقادانه چیست- گفتگو با شبنم(+)

صبرکن،آهسته تر(+)

لینک کوتاه شده مطلب: https://goo.gl/uKj41E

قوی سیاه و دلار
Rate this post
صبرکن،آهسته تر

صبرکن،آهسته تر

کشاورز دل نوشته های من 23 مارس 2018

صبر کن، اول خطای توهم بدن شناگر(+)


در ابتدای سال جدید، همه از تحول و تغییر و نگرش تازه می‌گویند، هدف‌های جدید و برنامه‌های جدید و لیست آرزوها تقریباً یا نوشته می‌شوند. و یا در ذهن مرور می‌شود.

بخصوص اینکه این دیدو بازدیدها گاهی باعث ایجاد حس حسادت هم می‌گردد، از تغییرات دکوراسیون خانه گرفته، تا کلاس موسیقی، که بچه هاشون رو می‌فرستند.

یک‌جورهای این دیدو بازدیدهای عید به‌ نوعی محک زدن اوضاع خودمان با خودشان است، که بالاخره ما سرتر هستیم یا اونها.

متأسفانه من هم به‌ندرت، از این دیدن بازدیدها علیرغم توصیه‌ها به ثواب صله‌رحم خوشحال می‌شوم، از اینکه می‌بینم چگونه زمان بی‌زبانم می‌سوزد و من در حسرت چند ساعت وقت خالی کردن در ایام کاری باید مثل هاکلبرفین از این‌سو به آن‌سو بدوم تا بتوانم این وقت را ایجاد کنم.

 

خدایش خیلی سخت است.

 

بگذریم به‌هرحال قرار نیست، همیشه به انسان وقت بدهند شاید همین فردا تصادف کردیم و مردیم، بعد تو قبر باید به‌جای سؤال نکیر و منکر در حسرت چند جلد کتاب نخوانده بازهم فشار بیشتری تحمل‌کنیم.

 

البته نمی‌خواهم پز بدهم، و هی بگویم که دغدغه من کتاب‌خوانی است، چون اگر بود کمی شعورم بهتر و بیشتر  از وضعیت فعلی ام می‌شد.

والان وقت خالی بیشتری داشتم،  اما در کل این کتاب‌خوانی باعث می‌شود، که از فشار روحی و روانی کارهای روزمره سبک‌تر شوم و به دنیای سوفی خودم وارد بشوم .

 

اما این‌ها چه ربطی به خطای توهم بدن شناگر دارد،  یک‌لحظه صبر کنید.

قبل از اینکه بخواهیم بنویسم و یا هدف‌گذاری سال آینده را انجام دهیم و از قافله درس‌خواندها و هدف‌گذار کنندها جا نیفتیم،  با خودمان خلوت کنیم حداقل یک روز تمام ترجیحاً کسی دور ورمان هم نباشد.

 

اول بنویسم، بدون اینکه به چیز خاصی فکر کنیم، یعنی تداعی آزاد، بعدش هم کمی بخوابیم و بعدش هم بیدار شدیم، یک سؤال از خودمان بپرسیم.

 

آیا این مسیر زندگی‌ام را دوست دارم؟

 

و بعدش سعی کنیم، به دنبال مصداق‌های خوشی و یا ناخوشی مسیر بگردیم.

 

بعد ببینیم که رفتار مان، در زمان ناخوشی چطور بوده و در زمان خوشی چطور بوده است؟

 

این خیلی مهم است؟ برای اینکه واقعاً بفهمیم که مسیری که در آن بودیم درست بوده یا خیر؟

 

پیدا کردن این مسئله نیاز به کمی کنکاش دارد در درون خودمان ؟ با تیزبینی و پرسش.

 

نترسیم کسی دور و رمان نیست و با صدای بلند می‌توانیم با خودمان صحبت کنیم،  عجله‌ای نداریم.

 

اما اگر خوب خود روانکاویم کردیم،  احتمالاً خطای توهم بدن شناگر که نسیم طالب اشاره می‌کند، را در خودمان می توانیم کشف کنیم.

گاهی چنان ظریف در لوپ این خطا می‌افتیم،که بیا و ببین که چطور تنها دغدغه مان می شود،  فقط آنچه برایمان می‌ماند، دویدن و دویدن است.

 

باور ندارید؟ کافی است کمی در مصداق‌هایمان بیشتر بگردیم، همین وبلاگ نویسی خودم رامی گویم یک روز که چه دیجیتالی و چه نوشتاری خودکاری نویسم حالم ناجور است، آیا مسیر درستی بوده ؟ این پاسخی است که باید در مورد آن فکر کرد .

 

اینکه هرروز آب به داخل نوشته‌ها ببندی و یا اینکه محتوای بنویسی که فقط نوشته باشی که بیکار نبوده باشی کمی نیاز به فکر کردن بیشتر دارد؟

دقیقاً در هنگام خواندن وبلاگ‌ها خواننده متوجه می‌شود، که چقدر در این محتوا آب تزریق کرده‌ایم.

(احترام به مخاطب مصداق سلامت است).

 

اما برگردیم به خطای توهم بدن شناگر(+)

داستان ازاین‌قرار بود که نسیم طالب،برای ایجاد تناسب اندامش،  در میان ورزش‌ها احساس می‌کرد، که شناگران از بدن خیلی ورزیده‌تری برخوردار هستند.

اوتصمیم گرفت، که ورزش شنا را یاد بگیرد و سعی کند، بدن خود را موزون نماید، غافل از اینکه که بعد از چند ماه نه‌تنها پیشرفتی حاصل نشد بلکه خسته‌تر هم شده بود.

 

بعد که بیشتر دقت کرد، دید ارگانیک بدن شناگرهای که واقعاً ورزیده هستند، دارای ترکیب خاصی است و به قول ما دارای فرمی خاصی هستند، اما  بدن  و عظلات نسیم طالب این فرم را نداشت .(به قولی برای این کار ساخته نشده بود).


ما در طول مسیر خیلی دوست داریم، در مسیرهای جذابی که ازنظر مادی و یا معنوی  برایمان جذاب است،  برویم .

مثلاً همین ویزیتوری تا دیروز می‌گفتند، که هر کس از خانه قهر می‌کند ویزیتور می‌شود.

 

امروز میگویند که هرکس 3 محتوا در گوگل ثبت می‌کند  عاشق استراتژیست محتوا می‌شود و می‌خواهد نشان لژیونی این پست را دریافت کند.

 

یا برعکس شنیده‌ایم که محتوا پادشاه است، هر فضولاتی را تبدیل به محتوای می‌کنیم و بالاخره یکی هم پیدا می‌شود که دل و دینش را  برایش بدهد .

 

اما بازهم ما به خطای شناختی توهم بدن شناگر دچار می‌شویم. این مسیر متعلق به ما نیست ولی چه کنیم از جذابیت و پرستیژ قبیله
.

 

امسال من سعی می‌کنم، بحث هدف‌گذاری را حداقل یک ماه به تأخیر بیندازم.

چراکه اول درصد ناخالصی خودم را بدانم، بعد هزینه شکست‌ها و زمان‌های که پرستیژ  نقاب‌ها و لایک ها را گرفتم حساب کنم، بعد بودجه سال آینده خودم ازنظر ترکیب سبد فعالیت‌ها را معقول‌تر نمایم.

 

اما درهرصورت می‌دانم، که درصد خطاهای شناختی همه ما، در برخی مقاطع بالا می‌رود و اگر کمی ریشه‌تر به این مسئله نگاه کنیم، می‌توانیم نقطه‌ضعفمان را در آن  مقطع بیابیم. و ببینیم که چقدر ظریف در این دام خطای شناختی گیر افتاده ایم.

صبر کن آهسته تر

اگر شناختیم و درمان کردیم می‌توانیم:

بگویم سال آینده، روندهایمان به نحوی است، که بر رویدادهایمان می‌چربد، یا به قولی شادی‌هایمان بر حسرتهایمان پیشی می‌گیرد.

 

لینک کوتاه شده مطلب: https://goo.gl/DPJM4z

 

صبرکن،آهسته تر
Rate this post
آخرین نوشته سال -سخنی با مخاطبانم

آخرین نوشته سال -سخنی با مخاطبانم

کشاورز دل نوشته های من 19 مارس 2018

آخرین نوشته سال -سخنی با مخاطبانم

سلام  به همه دوستانم

قاعدتاً در پایان هر موعد تاریخی هرکسی ناخودآگاه تمایل به شمردن داشته و نداشته هایش می‌کنند، تا برای لحظات پیش روی خودش یکی را انتخاب کند، غم یا شادی .

 

آخرین نوشته سال، به‌عنوان سندی برای سال آینده می‌تواند در ترسیم چشم‌اندازم کمکم نماید.

امروز که به یک سال گذشته خود نگاه می‌کنم ، خوشحالم و مردد.

 

خوشحال، از اینکه توانستم در انجام گام‌ها و اهدافی که در ابتدای سال با وسواس زیادی ترسیم کردم، دست یابم و خوشحال‌تر از اینکه در برخی شکست خوردم در برخی موفق و در برخی مردد شدم.

 

اینکه معیار موفقیت و شکستم بر اساس دستاوردهای درونی‌ام بود،  رضایت یا ناراضی بودن، از حسی و تصویر که به خودم داشتم شکل گرفت.

 

به‌رسم دیرینه در ابتدای هرسال چند روزی با خودم خلوت می‌کنم و به بازبینی دستاورد هایم خواهم پرداخت و مسیر  آینده را شفاف تر و محکم تر به تصویر می کشم.

 

 آنچه دوست دارم و آنچه را خواهانم و آنچه بودم، را مرور می‌کنم، که آیا دستاوردهایم مطابق بر معیارهایم بوده و یا آیا بستری که به دنبال توسعه دانش و منش خودم گسترانیده‌ام ،آن‌قدر ظرفیت داشته است، که بتواند بار مسئولیت‌ اهدافم را بر دوش بکشد .

 

این غربال‌گری را آن‌قدر انجام می‌دهم، که احساس کنم مثل موسیقیدان‌ها یک ساز دل آوز از ساز و برگ خود می نوازم.

نگاه وکیل وارونه، به خود و در مستند قضاوت نشستن همیشه سخت بوده ، گاه با رنج و محنت، اینکه به نبودن‌های خود اعتراف کنی و بودن‌های پوشالی خودت را در هم بریزی.

 

در سال گذشته افتخار همراهی چندی دوستان خوبم چون علی کریمی(+)، امین آرامش(+)، سعید فعله گری(+)، داشتم ملاقات خوبی بود.

پر از نگاه‌های مهر و محبت و تبادل دانشی که هیچ‌گاه سیر نشدم، از آن‌ها و ساعت‌ها نشستن و صحبت کردن شیرین و گواراتر بود از  تمام عمر به باد رفته ام.

 

همراهی چند تن از دوستانم که در همایش متممی‌ها در مردادماه برگزار شد، هم نعمت دیگری بود، که در کنار استاد عالی‌قدر محمدرضا شعبانعلی لحظات نابی را برایم رقم زد.

 

و تجارت ارزنده‌ای را نصیب کرد، که شاید اگر در طلبش بودم سالهای سال زمان می‌برد تا بتوانم به آن دست‌یابم. خدا را شاکر هستم که در این مسیر دوستان خوبم در کنارم بودند.

 

لذت کتاب‌خوانی، تنها حسرتم بوده و هست، که دوست داشتم خداوند از این صفت بیشتر نصیبم گردانید و صدالبته باید اعتراف کنم که کتاب خوابی حتماً با خودش شعور به همراه نمی‌آورد، ولی شور در آن زیاد است.

 


برخی از کتاب‌ها که لذت خواندش برایم همیشه باقی است می‌توانم اشاره‌کنم به »

1-شعاع شمس(+)

2-مکتب‌خانه حافظ(+)

3-عرفان و رندی در شعر حافظ(+)

4-پرسه و پرسش‌ها(+)

5-بازی در نقش خدا(+)

6-شور زندگی (+)

7-اعترافات(+)

8-گشته شدگان بر سر قدرت(+)

9-چرا عقب‌مانده‌ایم(+)

10-دانشکده‌های من(+)

11-مرده‌ها جوان می‌مانند(+)

12-رهش(+)

13-رفتارهای کلامی در ضوابط میان فردی(+)

14-استراتژی تولید محتوا برای وب(+)

15-کسب‌وکار بر بال اندیشه(+)

16-مدیریت سازمان‌های پیچیده (+)

17- بیست‌وسه گفتار در مورد سرمایه‌داری(+)

18-اقتصاد به زبان ساده(+)

19-داستان‌سرایی سازمانی(+)

20- آفت‌های نزدیک‌بینی بازار(+)

21-روح تشنه(+)

22- قفس شیشه‌ای(+)


اما در حوزه نوشتاری، که با بیش از 270 هزار کلمه در وبلاگ نویسی درج کردم.

البته شایان‌ذکر است، این نوشته‌ها تمرینی برای یادگیری خودم بوده و کمتر می‌توان به‌عنوان محتوا با ارزش از آن یاد کرد.

 

 اینجا هم جا دارد، از مخاطبینم عذرخواهی کنم بابت اینکه در سایت من آمدند و زمان خود را به خواندن نوشته‌های کم‌ارزش من گذارند.

 

در بخش تخصصی سایتم که در حوزه انتقال تجربیاتم، درزمینهٔ مهارت‌های سرپرستان فروش در حوزه FMCG بود چند پادکست تکمیل کردم (+)

 

اما به‌شدت وسوسه نوشتن روزنوشت‌ها در ذهنم موج می‌زد، اما سعی کردم با نگاه تخصصی به مسئله آموزش بپردازم.

 

در حوزه زبان‌آموزی که محضر هیوای(+) عزیز تلمذ می‌کنم، و بسیار هم خرسند هستم که ایشان با ایجاد بستری متفاوت توانسته‌اند زبان را برایم گوارا نماید و لذت خواندن را دوچندان نموده به گفته شواهد امسال پیشرفت خوبی در این زمینه داشتم .

 

درزمینهٔ کسب‌وکار خودم که توسعه بازار و عارضه‌یابی شعبات فروش ازنظر شاخص‌های عملکردی سود وزیان بود توانسته‌ام با زحمات سه‌ساله و گروه منسجمی، که در طول این سه سال شکل گرفت. رکود فروش خوبی در سطح منطقه کشوری به ثبت برسانیم.

 

اگرچه توان زیادی از من سلب کرد و میانگین 12 ساعت کاری در روز به‌جز پیگیری‌های شبانه، که البته آثار فرسودگی در جسمم به‌خوبی نمایان شد.


اما همه این‌ها حاصل انتخاب‌هایم بود که قطعاً هزینه‌های را بر من تحمیل کرد، و همان‌طور که محمدرضا شعبانعلی می‌گوید :

 

موفق کسی  است که بداند

داشتن هر چیزی به معنای نداشتن چه چیزی است

و موفق‌ترین، کسی است که بتواند از بین نداشتن‌ها

بهترین نداشته را انتخاب کند

نداشتن‌هایت را که انتخاب کردی

داشتن‌ها، ناگزیر به سراغت خواهند آمد

توگویی که انتخاب نداشتن‌ها

در اختیار توست

 ظهور داشتن‌ها  جبر هستی.

امسال هم به روال گذشته قطعاً اهدافی را مدنظر خواهم داشت، که در مسیر روندها باشد نه رویدادها .

لینک کوتاه شده : https://goo.gl/X8soa9

آخرین نوشته سال -سخنی با مخاطبانم
2.7 (53.33%) 9 votes
زندگی سراسر حل مسئله است

زندگی سراسر حل مسئله است

کشاورز دل نوشته های من 14 مارس 2018

کارل پوپر فلیسوف می‌گوید” زندگی سراسر حل مسئله است”.


 

به‌روزهای آخر سال نزدیک می‌شویم و با تمام برنامه‌ریزی‌هایمان و تلاش‌هایمان حال نوبت جمع‌بندی دستاوردها است.

 مسلماً فکر کردن، در این‌گونه موارد حس خوبی را برای کسی که تلاش نموده و هرچند توانسته دستاوردی جمع کند خوشایند است.

و برای کسی که برون‌افکنی کرده و مسائل را به گردن این‌وآن انداخته و حتی ساعتی به خلوت با خود فکر نکرده می‌تواند بسیار آزاردهنده باشد.

به قول محمدرضا شعبانعلی ” دستاوردها به ما حس رضایت می‌دهد و ازدست‌داده‌ها، محرکی برای تلاش بیشتر است و نگاه هم‌زمان به دستاوردها و ازدست‌داده‌ها کمک می‌کند که برای سال بعد هدف‌گذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌ها واقع‌بینانه‌تری انجام شود”.


 

اما برای من که در اول هرسال چند روزی را مطلقاً بر روی اهداف و عملکردم تمرکز می‌کنم و سعی می‌کنم که همه را مکتوب کنم داستان دیگری است.

 

این کار را تقریباً از سال 1386 شروع کرده‌ام در دفترچه مخصوص در اول هرسال سعی می‌کنم، مروری بر سال گذشته از خطاها و دستاوردها، نقاط ضعف و قوت و فرصت و تهدیدها داشته باشم.

 

 حس خودم را از خودم ارزیابی کنم، بعد سعی می‌کنم که در سال جدید خود مطلوب را تصور کنم، که قرار است به کجا برسم؟ در یک نگاه کلی آینده را ترسیم می‌کنم، بعد راه رسیدن به آن ترسیم می‌کنم، که در سال بعد بر اساس متر و سنجه بتوانم دستاوردهایم را بسنجم .

 

در آغاز هرسال معمولاً شعاری را برای سال جدید انتخاب می‌کنم، که درواقع مانترای من در آن سال است.  این همانند قطب‌نما در روزهای کم‌حوصلگی و خاکستری برای ماندن در مسیر کمکم می‌کند.

 

بعد ازاین مرحله کلماتی که در طول سال به‌عنوان کلمات کلیدی که یادآور یک حادثه، یک تفکر و یا یک پل ارتباطی با خودم است را انتخاب می‌کنم.

 

در طول سال در دفترچه‌ای که آماده کرده‌ام، گاه گُداری می‌نویسم، برخی وقایع مهم و برخی از تصمیم‌های اثرگذار تا بتوانم تشخیص دهم آن روز که این تصمیم را گرفتم، با چه حس و احساسی و چه تفکراتی بوده است، که اگر نقدی هم شد، منصفانه باشد.

 

امسال هم، مانند سنوات قبل شعاری را انتخاب کردم که به‌عنوان “تفکر ، نوشتن، تمرکز ، اقدام ” انتخاب شد، این 4 کلمه در تمام کل سال با من  عجین بود، در تمام زوایایی درون و بیرونم نمایان بود.

تفکر، بر روی خویشتن‌شناسی و دیدن بهتر خود و ضعف‌هایم، تصمیم‌هایم، واکنش‌های احساسی‌ام و هر آنچه به درون و روحیاتم مربوط می‌شد.

از طرفی نوشتن تنها دارویی برای تسکین دلم بود، تخلیه خود در خود، قبلاً در کودکی عادت داشتم که یکجا بنشینم  و بنویسم.

ولی هیچ‌گاه به نویسندگی فکر نکرده بودم، احساس این بو، که نویسندگان، از خانواده‌های با پیشینه فرهنگی و ادبی خاصی هستند، که دستیابی ما به این جایگاه مقدور نیست، زیرا پدرم راننده بیابان و مادرم خانه‌دار بود.

 

اما امروز به دنبال خلوتی می‌گردم که بتوانم با کلمات بار سنگین درونم، که در زبانم نمی‌تواند جاری شو،د را بر روی صفحه کاغذ بیاورم .

نوشتن درواقع مسئله‌ای بود که محمدرضا جانش را در من دوباره زنده کرد، مگر می‌شود با محمدرضا باشی و ننویسی .(+)

تمرکز، راستش در مرامنامه سال 1396 بر روی سه حوزه “زبان، مذاکره ، بازاریابی” تمرکز کرده بودم.

بیشتر زمانم  به حوزه متمم و زبان گذشت و کتاب‌های که درزمینهٔ بازاریابی خواندم.

موجب این احساس شد، که امسال با سالهای قبل تفاوت مهمی داشت، تمرکز بر روی یک یا دونقطه بود، نه بیشتر . این در تمام زندگی من جاری و ساری شد .

اقدام، هم بخش آخر و مهم ماجرا بود.  اکثر ما در جای که لازم است اقدامی نداریم و اکثر کار را نیمه رها می‌کنیم.

امسال با تولید پادکست‌های، هرچند کم درزمینهٔ بازاریابی توانستم، بر ترس خود فائق شوم و با بازنشر دامنه واژگان بازاریابی و فروش حلقه خود را با ادبیات بازاریابی پیوند بهتری دهم، تخصصی کردن مطالب سایت و جلوگیری از هم گیسختگی مطالب، هم دستاورد دیگری بود که برایش زحمت کشیدم .

 

البته با داشتن یک کار عملیاتی و شعبه داری در سازمان فروش که به‌طور میانگین به 12 ساعت کاری می‌رسید و خستگی روحی و روانی حاصل از توسعه مسیر و فروش سازمان، هم‌زمان  اوقاتشخصی مرا محدودتر می‌کرد و از زمان‌های مرده سعی می‌کردم لحظات زنده بسازم .

 

اما  مهم‌ترین چیزی که به آن  را درک کردم این بود، که درراه رسیدن به دستاوردها 2 نکته خیلی مهم است:

اول ارزش‌های است که بر اساس آن اهدافمان را تنظیم می کنیم، اگر واقعی نباشد، بیشتر یک ارزش فانتزی است، می‌تواند ما را به‌راحتی در نیمه‌راه بین رفتن و ماندن رها کند.

 

و دومین مسئله که حیاتی است داشتن عزت‌نفس خوب است، کسی که عزت‌نفس بالایی دارد، وابسته نیست، نگران و غم بادکرده نیست، منتظر و مترصد لحظات طلایی نیست، غرق در کارهای بیرون نیست و خودخواه نسبت به دیگران نیست.

 

عزت‌نفس ریشه و درخت اعتمادبه‌نفس است.

 

هر چه او را تقویت کنی زندگی بهتری خواهی داشت، من در برخی از لحظات اگر تردید کردم و اگر شکست خوردم ناشی از عزت‌نفس کم ام بود.

در جای که بین تردیدها دست‌وپا می‌زنیم، جای که از مکتوب نمودن شکست‌ها می‌ترسیم، جای که دائماً نگران فردایمان هستیم، جای که به‌جای لبخند، مرگ خند بر روی لبانمان می‌نشیند.

 

همه حاکی از کمبود عزت‌نفس است، این کمبود از ما انسان‌های، نق زن و عصبی و چس ناله کن می‌سازد درحالی‌که داشتن عزت‌نفس بالا، می‌توانبا حفظآرامش بیرونی، غوغای درونی در خود را شعله ور کرد.

 

مطالعه سرچشمه هنر است، و شناخت هستی خود، و این هستی مملو از خطا و نادانی است.

 مرور برخی از موارد، مثل خطاهای شناختی در مسائل مهم زندگی است، که این خطا باعث می‌شود بدون اینکه بدانیم هزینه‌های گزافی را پرداخت کنیم.

اما در این میان خطای شناختی تردمیل خوشبختی همیشه به‌عنوان یکی از آویزه‌های درونی ام همراه ام بوده است

 

در 46 امین خطای شناختی آقای رولف دوبلی در کتاب هنر شفاف اندیشیدن،(+) می‌گوید:

  مراقب باش چه آرزوی می‌کنی” به این معنی که ما انسان‌ها در پیش‌بینی احساس خود ناتوان هستیم، او این اثر را تردمیل خوشبختی می‌نامد، زیرا ما انسان‌ها معمولاً شادی را بیشتر ازآنچه است تصور می‌کنیم و غم‌ها را هم بیشتر ازآنچه برآورد می کنیم.

 

و او توصیه می‌کند، که از چیزهای منفی که نمی‌توانیم به آن‌ها عادت کنیم بپرهیزیم، مثل تردد بین خانه و محل کار و یا سروصدای مزمن.

از طرفی از چیزهای مادی مثل ماشین و برنده شدن در یک مسابقه انتظار شادی طولانی‌مدت نداشته باشیم.

و سوم اینکه تا حد ممکن  وقت آزاد و مستقل برای خودت در نظر بگیر، چون آثار مثبت و طولانی‌مدت معمولاً ازآنچه پیوسته انجامش می‌دهید نشئت می‌گیرد، علایقت را د نبال کن، حتا اگر مجبور باشی بخشی از درآمدت را صرفشان کنی.

روی دوستی‌ها سرمایه‌گذاری کن، برای اکثر مردم داشتن موقعیت اجتماعی حرفه‌ای، شادی طولانی‌مدتی به ارمغان می‌آورد.

 و یادمان باشد که: زندگی سراسر حل مسئله است.


نوشته های مرتبط :

#قسمت اول داستان تکامل برنامه ریزی فردی من

#قسمت دوم داستان تکامل برنامه ریزی فردی من

#قسمت سوم داستان تکامل برنامه ریزی فردی من 

#قسمت چهارم داستان تکامل برنامه ریزی فردی من 

#قسمت پنجم داستان تکامل برنامه ریزی فردی من 

 نقشه پی دی اف برنامه ریزی فردی من 

 

لینک کوتاه شده مطلب :https://goo.gl/P8nbYy

 

زندگی سراسر حل مسئله است
1 (20%) 1 vote
آسیب های روانی از خطای اثر هاله ای

آسیب های روانی از خطای اثر هاله ای

کشاورز دل نوشته های من 12 فوریه 2018

اثر هاله چیست؟

اثر هاله ای : به توضیح متتم “خطای هاله ای یک خطای شناختی است که بر اساس آن،من یکی از ویژگی های شما را می بینم وبر اساس آن ویژگی درمودر سایر ویژگی های شما پیش داروی میکنم”(+)

این واژه از کلمه Halo به معنی هاله گرفته شده است، که برای نام گذاری این لغت از هاله ی نوری که بر  سر افراد مقدس تابیده شده است که این هاله ی  نور چنان زیاد است که نمی توان چهره اصلی را تشخیص  داد .

 

در زندگی شخصی، کسب وکار، برندینگ این ویژگی می تواند هم مثبت و هم منفی باشد، البته به نیت آن و خطای ناظر بستگی دارد.

 

در زندگی شخصی بارها پیش آمده که دوستی که در یک شرکت بزرگ کار می کنند ، ناخودآگاه نظراتش برایمان ارزشمندتر به نظر میرسد و یا چهره زیبا رویی که به نظرمان آدم با شخصیت تری به نظر می رسد.

 

در زندگی کاری و کسب وکار هم شرکت ها سعی می کنند، که با ایجاد برندینگ سعی در ایجاد هویت بصری  بهتری در نزد مشتری دارند.

 

وقتی که تبلیغ شرکتی توسط ورزشکاران انجام میشود،  ناخودآگاه تصویر سلامتی و تندرستی را  از آن برند تداعی میکند، این حس را در بیننده ایجاد میکند که این برند از محصو لات سلامت محور ایجادشده است.

 

در بازاریابی هم زمانی که فروشده از اسم مشتریان بزرگ، که از محصول جدید خریداری کرده اند، و راضی بوده اند، نام می برد، این تصور را ایجاد میکند  که من به مشتری بهترین پیشنهادات را ارائه میدهم .

 

اما چرا مثبت ؟

 

به هر حال این اثر به عنوان خطای شناختی ذهن است وبه سختی می توان از آن گریخت و با تجربه احتمالا درصدآن پایین تر می آید، اما اکثر انسان ها با تصاویری که در ذهن خود  می سازند ،  لحظات خود را هویت میدهند و اگر این تصورات را از آنها بگیری رندگی سخت تر خواهند داشت چیزی شبیه زندانیان در حبس ابد.

 

شرکت با خلق برند و انجام هزینه ای گزاف سعی در ایجاد جایگاه بهتری در ذهن مصرف کننده دارند، تا بتوانند سهم ذهنی بیشتری به خود اختصاص دهند.

 

اماچرا منفی؟

مثال واقعی در دورومان کم نیستند، گزیدن های که در اثر این خطای شناختی متحمل شده ایم.

 

مثال وارد رستوران شیکی شده اید که با نور پردازی و یا دکوراسیون هوش از سر شما برده است، شما هیجان زده اینکه طعم یک غذایی خوب را خواهید چشید، اما غذایی نه چندان دلچسب سرو میکنید و با کلی غرولند نسبت به انتخاب خودتان از آنجا خارج می شوید.

 

مثال دیگری از رابطه و دوستی های که دراثر این خطا ایجاد می شود.

به احتمال زیاد اگر خواننده این وبلاگ باشید، نام محمد رضا شعبانعلی و متمم را بارها شنیده اید.

وبلاگ دوستان متممی که در سایتم معرفی کرده ام و اگر عضو متمم باشید، حتما با دوستان زیادی از متمم آشنا می شوید، ممکن است با خواندن وبلاگ محمدرضا احساس خوبی داشته باشید.

به هر ایشان با کلی رزومه کاری و معلمی به جایگاه خوب درصنعت محتوا قرار گرفته اند، حال برخی از دوستان هم عضو وبلاگ ایشان و هم عضو متتم هستند.

شما هم هیجان زده که با برخی از دوستان آشنا می شوید و این احساس که همه یک قیبله هستیم و در زیر پرچم متمم قرار گرفته ایم، پس میتوان به این دوستی ها و عمق نگاه ایشان جور دیگری نگاه کرد، و بخصوص که دوست عزیزمان هم دستی وبلاگ نویسی داشته باشد.

ما دوستی هایمان را شروع می کنیم و با آب و تاب  و لذتش به نقاط مشترک و دغدغه هایمان در متمم و یادگیری اشاره می کنیم.

 

از اینکه دوستی با شعور وفهم و چیز دان پیدا کرده ایم، به خود می بالیم، کم کم انتظارات شکل میگیرد، و بر اساس تصورتمان از دوستمان که به نظرمان اهل دل و قلم است.

غافل از اینکه محمد رضا شعبانعلی ما را بزرگ نکرده و در شناسنامه ما مهر تایید نزده، که عضو متمم شدن و وبلاگ داشتن  و چند کامنت گذاشتن  و داشتن رتبه الکسای بالا مساوی است، با انسانی شایسته و بایسته و اتیکت دان.

 

برخی از افراد( منظورم فقط برخی ) که حتی شعور هم صحبتی هم ندارند.

 از قضا وقتی خودت دچار این خطای شناختی میشوی حس بدی هم به خودت و هم به اعتماد خدشه دار شده و هم آن دوستی که در پشت نقاب کلمات پنهان شده پیدا میکنی.

 

هی با خودت کلنجار می روی که چرا که تو ادعای شعور و فهم ات میشود و از کلمات آنچنان قلمه وسمبله استفاده میکنی، حتی شعور مدیریت تماس هایت را نداری و اونوقت هر جا که می روی از متمم و محمد رضا شعبانعلی  مایه میگذاری.

 

البته من هم دچار این خطا شده ام و برخی از دوستان هم به این معضل دچار شده اند.

 

  چاره ای نداشتم، دوست داشتم در وبلاگم بنویسم که خواننده این وبلاگ بداند که هر فردی می تواند یک متممی باشد، ولی هر متممی نمی تواند یک فرد پخته  و فهیم و اهل دل و کتاب و شعورباشد.

 

 اگر شما گزیده خاطر شدید، از دست و پای یک متممی، اِشکال را در خطای هاله ای خود ببنید، نه در اِشکال آن فرد زیرا ممکن است، آن فرد به بدترین وجه شما را آزرده خاطر کند و شما را همیشه از اسم متممی بودن بیزار نماید.

 

درست است، که آدم عقل و فکر و اندیشه دارد، درست است که باید اول امتحان کرد، بعد اعتماد و درست است که یک مومن از یک سوراخ دو بار گزدیده نمی شود.

 

ولی خطای اثر هاله ای چیزی است، که ما هر روز به آن گرفتار هستیم  و مثل سایه هر روز با ما است، فقط طیف درجه کم  یا زیاد آن فرق می کند و میزان درجه وابستگی و حماقتش .

 

این نوشته را توصیه می کنم به عنوان مکمل بحث بخوانید(+)

جدول خطای های شناختی (+)

 

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/MpaHSg

آسیب های روانی از خطای اثر هاله ای
2.3 (46.67%) 3 votes
آیا ممکن است، خر تراژیک باشیم؟

آیا ممکن است، خر تراژیک باشیم؟

کشاورز دل نوشته های من 05 فوریه 2018

آیا ممکن است، خر تراژیک باشیم؟- آن که زیر باری نابود می شود، که نه توان حمل آن را دارد و نه پایین انداختن آن را؟ …. این همان فلیسوف است.(غروب بتان11) -نیچه

بارها دیده ام، کسانی که دائم ناله و چس ناله میکنند، هی شکایت دارند، از خودشان، از اطرافیانشان، از محیط کاری و از لحظاتی که سپری می کنند و انگشت اتهام  را به طرف دولت، سازمان، خانواده و… دراز می کنند.

این افراد نه شهامت رک گویی به خود را دارند، نه چاپلوسی و هنر چاپلوسان را، نه حاضرند هزینه انتخاب هایشان را بپردازند و نه جرئت هزینه دادن را دارند.

حتی به نظر من چاپلوسان از این قشر بهتر هستند، زیرا به خود قبولانده اند که مسیر موفقیت، از این مسیر است و هی دنبال معجزه و اتفاقات ویژه نیستند.

این جمله ازنیچه بسیار تاثیر گذار است، برای کسانی که هر حرف میزنند و دریغ از یک عمل کوچک، در سازمان های دولتی وخصولتی بسیار فراوان هستند، از این قشر کارمند که جز چس ناله کردن چیزی یاد نگرفته اند.

یک ضرب المثلی است که می گوید” آواز دادن به خوک ها را انجام ندهید، زیرا هم آنها خسته می شوند و هم شما مستهلک می شوید“.

از انسان نماهای که دائم می نالند و دائم اخبار زرد مجلات زندگی هستند، سخت فرار کنید، حتی اگر حاضر باشید هزینه گزافی برای آن بپردازید. برای کسب دانش باید تلاش کرد، مطالعه و تمرین کرد، هزینه داد و هزینه کرد، قرار نیست دنیا آنقدر سخاوتمند باشد که بر اساس عدل وعدالت با ما برخورد کند.

تنها راه نجات و رستگاری تلاش، کوشش، پشتکار است و بس.

 

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/2jFbdr

 

آیا ممکن است، خر تراژیک باشیم؟
3 (60%) 1 vote