در پی معنا

در پی معنا

کشاورز دل نوشته های من 18 دسامبر 2017

در پی معنا

جستجو برای یافتن ” بهترین ” د ر وجود خودمان تنها با آغاز راه است. باید برای این گوهر هدفی برگزینیم.

نخستین پرسش گریزناپذیر این است که درکدام مسیر هستیم،مفهوم پیروزی چیست. نیچه گفته است کسانی که “چرا” را دارند، از عهده هر “چگونه” ای بر می آیند. ولی دشواری در دانستن چرا میباشد.

همه ما نیازمند برداشتن یک گام کارساز هستیم. تصویر دورنمایی از آنچه میتوانیم بشویم و چنین انگیزه ای ره توسعه سفر خواهد بود.(بخشی از کتاب روح تشنه اثر چارلز هندی).

معنا کلمه ای است که بسیار دوستش دارم، مانترای من این کلمه است،  احساس ام این است، که با هر بار گفتن این کلمه میتوانم یک گام به جلوتر بروم، حتی زمانی که در سکون کامل هستیم.

“تنها وظیفه هر کسی که به آزادی روح خود، از بند تعلقات معنوی و مادی می اندیشد، تشنه کردن روح خود به کلمه معنا است .”

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/4kyQhg

در پی معنا
3 (60%) 4 votes
گام اول یادگیری

گام اول یادگیری

کشاورز دل نوشته های من 04 دسامبر 2017

شما گام اول یادگیری را چه میدانید؟ آیا با خواندن یک مطلب جدید، ما یاد می گیرم ؟ آیا با گوش دادن به یک فایل صوتی دانش واطلاعات ما  نسبت به قبل افزایش پیدا میکند ؟ آیا بانشست و برخاست کردن با مدیران رده بالا سازمانی ما افراد با تجربه تری میشوم؟

یادگیری به معنی افزایش اثر بخشی من نسبت به قبل از دریافت اطلاعات یابه زبان دیگر حالمان بهتر می شود و کمتر انرژی نسبت به قبل برای انجام آن کار خرج می کنیم.

کمی بیایم با خودمان صادقانه فکر کنیم، به روند های تصمیم گیری در هفته گذشته، ماه، سال های گذشته کمی فکر کنیم، چقدر از این تصمیم ها رضایت داریم، آیا گذشت زمان و افزایش سن تقویمی از ما افراد با تجربه تری ساخته است، یا احساس خرفتی بیشتری داریم؟

احساس خرفتی(می توان استرس بیشتر، اعتماد به نفس کمتر، نگرانی و ابهام بیشتر ترجمه شود)

یکی از مسائلی که در زندگی شخصی و کاری باید به آن فکر کنیم، میزان یادگیری ما و سطح یادگیری ما نسبت به گذشته است، همانطور که سن تقویمی ما بالا میرود، قاعدتا میزان یادگیری ما هم باید افزایش پیدا کند.

بیایم کمی روی مصداق های بیشتری فکر کنیم :

حمید سرپرست فروش در یک شرکت مواد غذایی است، تقریبا 10 سال سابقه فروشندگی دارد، در روزهای اول از فروشندگی شروع کرد و بعد از طی کردن پله های ترقی، به رشد قابل قبولی رسید، این یکی دو سال آخر برای ادامه تحصیل اقدام کرده، اما با وجود افزایش اطلاعات در حوزه کاریش احساس عجز و عزت نفس اول از روزهای ابتدایی خیلی کمتر شده  است، در جمع دانشجویان و اساتید احساس ناتوانی و عجز میکند، دیروز سارا یکی از دانشجویان مقاله ای در خصوص روشهای فروش در شرکت موفق در جهان ارائه داد، حمید که این حرف ها را تازه می شنید، احساس می کرد که با و جود داشتن 10 سال تجربه فروش چیزی نمی داند، از این احساس کلافه شده بود، از طرفی مدیر فروش در اکثر مواقع با تعریف و تمجید از ایشان همیشه توانمندی ایشان را در امر سرپرستی به دیگران گوشزد میکرد. از این شرایط حالش به هم می خورد، خود از قبل کمتر دوست میداشت.اما چرا یادگیری اینقدر رنج آور شده است؟ آیا اسم این را یادگیری بنمامیم ؟ یا فقط جذب ساده اطلاعات پیش پا افتاده و یا اضافی ؟

ما بارها در زندگی شخصی و کاری پیش آمده، که نسبت به خودمان احساس رشد نداریم، احساس ماندن در یک مقطع و یا گیر کردن در یک حلقه بسته  آزار دهنده بوده است .

ممکن است ما در این مواقع، با خرید چند کتاب  وخواندن آنها، خرید یک لپ تاپ و دانلود چند کتاب و یا درد دل کردن با یک فرد به نظر دانا تر، این مسئله را تا حدی مرتفع کنیم و در جمع هم سعی کنیم کمی از اهمیت مطالعه و کتاب خوانی بگویم.

اما آنچه مهم است، آیا با این کارها می توانیم سطح یادگیری خود را افزایش دهیم و میزان خروجی خودمان را نسبت به ورودی افزایش دهیم به نظر من خیر.

اگر هم این اتفاق بیفتد در سطح نازلی اتفاق می افتد، یعنی شبه یاد گیری که بیشتر اضافه شدن چندین کلمه  بیشتر و یا کمتر به دایره لغت ذهنی ما است.

اما برای یادگیری چه اتفاقی باید بیفتد، که واقعا این حادثه به خوبی در سطح ذهنی و رفتاری و احساسی ثمر بخش باشد.

ابتدا باید با خود صادق باشیم، ببینیم از وضعیت خود در حال حاضر رضایت داریم، آیا در طی روز اتفاق افتاده که برای چندین بار این سوال را از خود بپرسیم، که من برای بهتر شدن وضعیت خودم نیاز به ارتقاء دارم؟

دوم بررسی کنیم که وضیعت دریافتهایمان( مالی- معنوی- دانشی- نگرشی) با سطح انتظارتمان چقدر فاصله دارد، چقدر این فاصله آزار دهنده و  مهم است ؟ کسی که هر روز با خود میگوید این هم بگذرد، یا اینجا ایران است؟ یا ای بابا سخت نگیر برادر .  با گفتگو های درونی از این دست به جای نمی رسیم، بهتر است خودمان را اذیت نکنیم و به زندگی عادی خودمان بر گردیم،  نه موجب آزار خودمان و نه آزار دیگران شویم و از داشتن شرایط  فعلی مان لذت ببریم .

اگر بعد از جمع بندی به این نتبجه رسیدم ،که نیاز به بازنگری جدی داریم  وحاضر به پرداخت هزینه آن هستیم، می توانیم بگویم گام اول یادگیری آغاز شده است.

لینک کوتاه شده مطلب: https://goo.gl/w3EdFh

 

 

گام اول یادگیری
Rate this post
نقد زود هنگام داشته ها- زلزله استان کرمانشاه

نقد زود هنگام داشته ها- زلزله استان کرمانشاه

کشاورز دل نوشته های من 19 نوامبر 2017

نقد زود هنگام داشته ها- زلزله استان کرمانشاه

برای استفاده از این متن پیشنهاد می گردد، ابتدا نوشته محمدرضا شعبانعلی به نام نقد زود هنگام داشته ها(+) رامطالعه نماید.

در خصوص مصیبت زلزله استان کرمانشاه دوستان متممی و وبلاگ نویس احساس همدری خود را در نوشته هایشان منعکس کردند.(+)(+)(+)(+).

زلزله غم بار استان کرمانشاه و حواشی ها آن از نحوه کمک رسانی و توزیع کالا و مایحتاج اولیه تا آمار لحظه به لحظه کشته شدگان مانده در زیر آوار ، هیجانی وصف ناپذیر(از غم و نقد و احترام و…) در شبکه های اجتماعی جز داغ ترین لحظات این مرز وبوم بود ایجاد کرد.

هرکسی به طبع خودش کوشید که این حادثه را پوشش خبری ویا نوشتاری ویا داستانی و یا انتقادی قرار دهد.

بگذریم که حال هموطنان زلزله زده بعد از زلزله وخیم تر است، زیرا به عمق فاجعه بیشتر پی خواهند برد، زمانیکه نبود فرزند،مادر، همسر، آشنا و دوست بیشتر نمایان شود . بخصوص اینکه تب واقعه کمی بعد کاهش می یاید و هرکس به دنبال واقعه بعدی صحنه را ترک میکند (درسی از حادثه ساختمان پلاسکو و حادثه معدن یورت چنین تجربه کردیم).(+)(+)

اما با توجه به اینکه چند سالی است، در حوزه توزیع و عارضه یابی شبکه های توزیعی در صنعت محصولات غذایی مشغول به کسب دانش و تجربه هستم ، دوست داشتم که تحلیلی بر نقد های کنونی جامعه از  وضعیت توزیع رسانی هلال احمر داشته باشم .

ابتدا برای شناخت بیشتر سازمان

نگاهی بر تاریخچه هلال احمر در ایران :(+)

صلیب‌سرخ : با هدف تخفیف آلام انسانی و حفظ و پیشرفت بهداشت عمومی، بر طبق موافقتنامه ژنو در سال ۱۸۶۴ میلادی و در نتیجه تلاش ژن هنری دونان سوئیسی تشکیل شد،

هلال‌احمر بین‌المللی، بزرگترین شبکه بشردوستانه غیرسیاسی و امدادرسانی جهان محسوب می‌شوند.
امروزه در سطح بین‌المللی یکی از معیارهای سنجش میزان فعالیت‌های بشردوستانه و غیرسیاسی در هر کشور، وضعیت جمعیت ملی هلال‌احمر و صلیب‌سرخ و عدم وابستگی و غیرسیاسی بودن آن‌ها است.

کمیته بین‌المللی صلیب‌سرخ (ICRC )، که مقر آن در ژنو  قراردارد، سازمانی است بی‌طرف، بی‌غرض و مستقل که وظیفه منحصراً‌ بشردوستانه آن عبارت است از: حفاظت از زندگی و کرامت قربانیان جنگ و نیز خشونت داخلی و یاری‌رسانی به آنها.
دولت ایران در سال ۱۳۰۱ جمعیت ملی خود را تأسیس کرد، ولی به جای استفاده از نشان صلیب‌سرخ و یا هلال‌احمر علامت شیر و خورشید سرخ را به عنوان نشان جمعیت خود انتخاب کرد.
پس از پیروزی انقلاب‌‌اسلامی و در سال ۱۳۵۹ دولت ایران با ارسال نامه‌ای به دولت سوئیس به عنوان امین و نگاهدارنده قراردادهای چهارگانه ژنو، اعلام کرد که استفاده از شیر و خورشید سرخ را به حالت تعلیق درآورده و به جای آن از نشان هلال‌احمر استفاده خواهد کرد. از آن پس جمعیت شیر و خورشید سرخ ایران به جمعیت هلال‌احمر جمهوری اسلامی ایران تغییر نام یافت.

اهم وظایف هلال احمر :(+)

1-ارائه خدمات امدادی در هنگام بروز حوادث و سوانح طبیعی

2-برنامه ریزی و آموزش در جهت مقابله با حوادث

3-ارائه خدمات اجتماعی در جهت تسکین آلام بشری آوارگان، پناهندگاه، معلولین

4- تربیت نیروی امدادی به منظور انجام خدمات عام المنفعه

5-کمک به تهیه داروو وسایل پزشکی و درمانی

افرادی که عضو سازمان می شوند باید در قالب گروههای چهارگانه مهارت، مشارکت، هدایت، حمایت به صورت مستمر ویا مقطعی فعالیت نمایند و کمک های نقدی غیر نقدی در قالب حوزه های خدمات فنی ،تخصصی، فکری و مشورتی و برنامه ریزی ارائه نمایند

اصول بنیادین نهضت بین‌المللی صلیب‌سرخ و هلال‌احمر(+)

انسانیت و بشردوستی

بی‌غرضی

بی‌طرفی

عدم وابستگی و استقلال

خدمات داوطلبانه

وحدت و یگانگی

جهان شمولی

برخی از طرح های انجام شده در هلال احمر در راسنای ارزش های حاکم بر سازمان : (+)

  • نیات
  • مروجین سلامت
  • مروجین سلامت
  • فروشتگانی همراه با فرود رحمت
  • امداد نوروزی
  • کاروان سلامت
  • مهر مادری
  • اهداء خون، اهدا زندگی

تا اینجا معرفی کوتاهی بود بر معرفی سازمان هلال احمر که بیشتر  تداعی کننده خدمات رسانی امدادی است تا مدیریت شبکه های توزیعی.

بیشتر نقد های این واقعه به نحوه توزیع رسانی خدمات وکالا مربوط است و اکثر این نقدها بر روی شبکه های اجتماعی تدوین و منتشر گریده است (تولید محتوای کوتاه )که ماحصل تراواش احساسات و انتظارات مخاطبین این شبکه ها به نحوه پاسخ گویی سریع به نیاز های داغ دیده گان است، در این میان نوشته ای ارزشمند و علمی از اساتید اهل فن و دانشگاه  کمتر منتشر شده و یا اصلا منتشر نشده است.

“تفاوت نقد سازنده وغیر سازنده را در میزان تجربه افراد و میزان احاطه شان به موضوع می توان جستجو کرد”

اینکه در کل ما مردم هیجانی و هیجان طلب و احساسی هستیم برکسی پوشیده نیست، این را از بابت ایراد نمی گویم، ولی در برخی موارد باعث نادیده گرفتن مسیر درست  اقدامات و نتایج می گردد.

تا جای که تجربه اندکم می گوید، موضوع حوادث غیر مترقبه سال ها است، که دامنگیر این مرزوبوم است و مسلما تجارب ارزنده هم کسب شده است، که در جای خودش بسیار ارزشمند است .

بیایم کمی نگاه متفاوتی به موضوع داشته باشیم،  سوال ؟ چه عواملی در ایجاد تصویر  مثبت درسازمان هلال احمر  موثر است ؟ برخی از موارد از دیدگاه من شامل

  • برندینگ سازمان (تصویر ذهنی در نزد مخاطب).
  • ارزش های سازمان در ایجاد همگرایی بین آنچه می گوید و آنچه انجام می دهد.
  • فرهنگ سازمانی در ترویج ارزش های سازمان.
  • فرهنگ حاکم بر جامعه در ایجاد کار تیمی و مروج نمودن آن.
  • وجود افراد متخصص در حوزه های کاری مرتبط.
  • نقش رسانه ملی در ایجاد هویت بخشی به تصویر سازمان.
  • نقش حمایت معنوی مردم از سازمان.

خوب با توجه به موارد گفته شده شما فکر می کنید که سازمان هلال احمر چه امتیازی در این زمینه های گفته شده کسب نماید ؟

حال اگر از همین مخاطبین منتقد  نظام توزیع توزیع سوال کنیم، سازمان هلال احمر چه وظایفی دارد ؟ چگونه سازمانی است؟ انصافا چقدر می تواند به وظایف سازمان به درستی اشاره نماید .

اگر کمی بیشتر  تامل در خصوص رفتار های مردم خیر، به صورت خودجوش اقدام به کمک رسانی کردند، را نظاره کنیم ، از جمله به حوادث رانندگی در جاده ها، تخریب منابع عمومی، اتلاف انرژی ومنابع، بی نظمی در امداد، انجام کارهای غیر تخصصی و  در نهایت به کاهش اثر بخشی و کارایی کمک رسانی به آسیب دیده گان می رسیم که به طبع آن کاهش کرامت انسانی را در بر دارد.

اما نقد های من بر سازمان هلال احمر نیست، بلکه بر بدنه دولت است که در نتوانسته است در حوزه شبکه های توزیع خدمات وکالا تخصصی، ارگان ویا سازمانی را تاسیس و یا تجهیز نماید .همانطور که سالها از زمان اولین شبکه های بخش و توزیع کالا توسط خانواده خسرو شاهی های می گذرد و علیرغم گذشت سال ها هنوز بدنه سازمان های پخش وتوزیع کالا ضعیف و نحیف است و نیازمند ورود تکنولوژی دانش وابزار است ، که نمونه آن را به عنوان دغدغه انجمن صنعت توزیع و پخش در فصلنامه های این سازمان اشاره شده است.(+)

اصلا وظیفه توزیع بر عهده این سازمان است، یا سازمانی دیگر عهده دار این مسئولیت است؟ نمی دانیم؟

برخی از آسیب های ناشی از  نقد زود هنگام سازمان هلال احمر در  این حوزه شامل:

1-تخریب برند ملی کشور(اگر برندی باشد).

2- کاهش سطح اعتماد به بدنه دولت

3- کاهش کار های تیمی منسجم

4- کاهش بهروری و اثر بخشی  کمک رسانی و امداد در حوادث غیر مترقبه

5- اجحاف در حق مصیبت زدگان

 

من منکر نقد نیستم، ولی اگر نقدی هم داریم در کنارش مطالعه هم داشته باشیم، کمی از خودمسئله دور کنیم، تا بهتر بتوانیم مسئله را تحلیل و تجزیه کنیم، زیرا اگر نقد سازنده باشد، بسیار کمک کننده و رشد دهنده برای سازمان است .

برخی از ضعف های که در این حادثه مشاده شد که هم نشان از بی تدبیری دارد و هم نشان از نداشتن احاطه به مسئله:

  • بدنه خصولتی بودن این سازمان  هلال احمر و به کارگیری مدیران دولتی وشبه دولتی  که باعث لختی و عملکرد ضعیف شده است. (در حوزه یکپارچه سازی امداد رسانی)

 

  • کاهلی در  ایجاد برندینگ  ملی سازمان در سطح کشور و ارتقاء هویت سازمانی در شبکه های اجتماعی علیرغم داشتن بیشترین نیروی جوان به عنوان عضو این سازمان .

 

  • ضعف در حوزه برنامه ریزی  کلان و یکپارچه سازی  عملکردو جلوگیری از دخل و تصرف سایر ارگانها در امر خدمات رسانی و ایجاد هرج و مرج .

 

  • کمبود امکانات تخصصی و عدم فراخوان درست و جانمایی نیروها در حوزه امداد رسانی .

 

  • متولی شدن حوزه توزیع کالا و خدمات و خلط آن با رسالت اصلی  و تخصصی سازمان که حوزه کاهش الام انسانی در حوادث غیر مترقبه.

 

  • سکوت سازمان در خصوص ایرادات وارده بعد از گذشت حادثه (کمتر در رسانه های ملی در خصوص مسائل و مشکلات سازمان هلال احمر صحبت شده است ).

 

  • عدم به کارگیری افراد متخصص در حوزه برنامه ریز ی و بکار گیر ی سیستم آنلاین وضیعت بحران ها جهت سامان دهی موضوعات.

 

  • عدم تاسیس سازمانی جهت جمع آوری کمک های اولیه مردم به عنوان زیر مجموعه که کلیه وجوهات و کمک های نقدی و غیر نقدی در این واحد جمع آوری ثبت و ضبط و قابل استناد و قابل پیگیری باشد تا از سوء استفاده متخلفین جلوگیری شود.

 

  • سیستم ناکارآمد عضو گیری از افراد مرجع کشور اعم از ورزشکاران، هنرمندان، اساتید و صنعتکاران به عنوان سر شاخه های اصلی و نشان دار سازمان.

اما در امر توزیع نیازمند :

امکانات نیروی متخصص، سیستم، انبار ، تجهیزات و امکانات، هستیم که به صورت تخصصی در حوزه توزیع کالا و خدمات کار کنند. در این حادثه ارگانهای نظامی و غیر نظامی برای کمک رسانی بسیار زحمت کشیدند، ولی به دلیل بی نظمی و هرج و مرج اولیه، سیستم کمک رسانی و و امداد فلج شد . نمونه یک اجرای سیستم توزیع غلط را در بحران های بعدی می بینیم مثل مشکلات در حوزه

1-بهداشت عمومی

2-امنیت جانی و مالی

3-سوء رفتار ها اجتماعی – جرم و جنایت

4- تخریب منابع آب و خاک

5- اتلاف منابع مادی و غیر مادی

در این میان نقش و مسئولیت سازمان مدیریت بحران کشور بسیار سنگین تر است و در زمینه پاسخگویی به مسائل بعدی باید شجاعانه و قاطعانه به ضعف های جاری اذعان نمایند و در زمینه تاسیس سازمان توزیع  تخصصی کالا  به عنوان تنها متولی سیستم توزیع اقدام نماید، هریک از ارگانهای نظامی و غیر نظامی به طور مشخص و شفاف وظایف خود را در این واحد انجام دهند و از انجام سلیقه ای کارها و بروز هیجانات ناشی از حوادث بکاهند .کلیه داوطلبین تنها از طریق تنها مراجع رسمی حق ورود به منطقه آسیب دیده را داشته باشند . حتی در شرایط سخت و پر التهاب که امکان ناراحتی و افزایش تنش در میان کمک کنندگان هم ممکن است ایجاد شود .

 در پایان از اساتید دانشگاه و صنعت دعوت می نمایم ، هر کدام به وسع خودشان در زمینه تحلیل این حادثه و حوادث مشابه اقدام  و در زمینه تشکیل  چنین سازمانی های تخصصی توزیع  کالا و خدمات (ساماندهی و یکپارچه سازی) کمک نمایند، در جهت ملی شدن برند سازمانی و اعتماد به سازمانی های کمک کننده و کمک رسان  از جمله سازمان هلال احمر کمک نمایند.

و  بر ما است که داشته های خود را زود درمعرض نقد قرار ندهیم، چه بسا برای تشکیل چنین سازمانی مردمی، سال های زیادی وقت و انرژی گذاشته شده است و هر کسی که در طول عمر خود سازمانی را تاسیس کرده باشد، می داند که ساختن بسیار سخت تر از تخریب بوده و است .

 

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/yHRYFS

 

نقد زود هنگام داشته ها- زلزله استان کرمانشاه
3 (60%) 1 vote
درسی از نوشته های میثم مدنی

درسی از نوشته های میثم مدنی

کشاورز دل نوشته های من 17 سپتامبر 2017

دیشب از خستگی نتوانستم تکالیف شبانه خودم که مرور زبان و متمم خوانی و رسیدگی به کارهای نوشتم بود، را تمام کنم ،از خستگی دقایقی را  استراحت کردم ولی متاسفانه به خوابی عمیقی فرو رفتم،در خواب صحنه های از مسافرت بود انگار که از جای به جای دیگر در حال گذر هستم و بعد در سکانس بعدی در حال رفتن به مکانی بودم که توجه ام به کفش هایم جلب شد

انگار تا به تا بودند کمی دقت کردم ،کفش پای راستم از کفش پای چپم نوک تیز تر بود و انگار فرق می کرد ،ابتدا توجهی نکردم ولی بعد از مدتی احساس کردم باید عوضش کنم از یک راهرو باریک که رد شدم و از سه پله پایین آمدم ،نشستم و شروع به باز کردن بندهای کفش هایم کردم ،کمی سخت بود ولی ناگهان توجهم به ماشینی جلب شد که برخی از فامیل های و آشنایان در آن بودند و من بدون اینکه درنگ کنم ،روی خودم را از آنها بر گردانم ،و شروع به باز کردن بندهایم کفش هایم کردم ،پرونده ای که در دستانم بود را بر روی سنگی در همان اطراف گذاشتم و مشغول شدم ولی انگار باید بندهای کفش ام را از اولین سوراخ باز می کردم و این موضوع کمی سخت بود .

برایم،در همین لحظه احساس کردم که گوسفندی در کنارم قرار گرفته وابتدا کمی جا خوردم و بعد متوجه شدم که آنقدر درگیر موضوع کفش هایم بوده ام که نسبت به وقایع کنارم آگاه نبودم و این مسئله کمی برایم تعجب آور بود .

ایحال صبح با کمی خمودگی بلندشدم و از اینکه دیشب نتوانسته بودم کارهایم را انجام دهم از دست خود ناراحت بودم ، در طول مسیر داشتم به این موضوع فکر میکردم که چرا این روزها احساس خستگی می کنم علیرغم اینکه پروژه های سنگینی ندارم .

صبح که در حال مرور خبر های روز بودم نگاهم به سایت شاهین کلانتری افتاد که از میثم مدنی و نوشته هایش گفته بود و دوست داشتم یک سری به این سایت زنم اگرچه جز سایت های خوبی است که باید مداوم سر بزنم و از نوشته هایش لذت ببرم ،

نگاهی به سایت میثم مدنی انداختم با میثم مدنی از طریق محمدرضا شعبانعلی آشناشدم و نوشته هایش را دوست دارم، چون روان و ساده و قابل فهم می نویسد و دارای برنامه و نقشه راه است که از رنگ وبوی نوشته هایش میتوان فهمید.

در نوشته جدیدش با نام انقراض آدم ها با رویکرد خرس های قطبی نزدیک می شویم روبه رو شدم ، که بامضمون اینکه تصمیم های ساده انرژی می برندو انتظارات ساده بیشتر را با آزمونی به نام آزمون صندلی تاکسی برای خودشناسی این عنوان را ادامه داده بود که خواندش خالی از لطف نیست.

دوباره چند ثانیه فکر کردم و دوباره نوشته را خواندم و احساس کردم ارتباط عمیقی بین خواب دیشب و این نوشته وجود دارد، باز برای بار سوم نوشته خواندم خیلی ذوق کردم از اینکه می توانم مفهموم خوابم را تعبیر کنم ،این مطلب را با خواب دیشب ،جز پدیده های همزمانی یونگ تفسیرمی کنم ،

و بعد از تفسیر خوابم نتیجه گرفتم که یکی از دلایل خستگی زیاد من از نشت انرژی نشات می گیرد ،زیرا خروجی انرژی روزانه ام از ورودی های آن بیشتر است و دائما در طول روز به صورت خودآگاه و نا خودآگاه با مسائل کاری که بیشتر آنها کم اهمیت هستند ،خود را دشارژ می کنم و بدون اینکه متوجه موضوع شوم ذهن و روح ام با خستگی مفرط و بدون خروجی اثر بخش مستهلک می کنم.

 به تعبیر خوابهای که دردر میان عوام رواج دارد اعتقادی ندارم، ولی چون در زمینه نا خودآگاه و رویا و یونگ چندسالی مطالعه مستمر داشته ام ،پیام خواب خود را اینگونه فرض می کنم که در سفری که هستم خیلی به مسائل کم اهمیت بهاء داده ام و باعث شده که در اینگونه مسائل غرق شوم بدون اینکه لذتی از سفر خود ببرم.

تقریبا با توجه به نوع عادتم جز افرادی هستم که به مطالعه در شب عادت و تمرکز بهتری دارم ،اما زمانی که بدون وقفه از ساعت ۶٫۳۰ تا ۱ شب بیدار هستم بعد از مدتی احساس خستگی مفرط می کنم ،بخصوص که کار و شغل پر مشغله ای دارم و روزانه بیش از ۲۰ تصمیم می گیرم که هر کدام از آنها بر روی  روند درآمدی ویا هزینه ای شرکت اثر مستقیم دارد .

و زمانی که مابین روز کمی استراحت می کنم، ناخواسته شب دیرتر می خوابم و این مسئله قاعدتا بر روی صبح های من تاثیر منفی می گذارد .یکی از تصمیم های جدی این روزهای من تغییر عادت از مطالعه شبانه به مطالعه در صبح زود است که یکی از مزایایی آن دیدن طلوع آفتاب و لذت بردن از این منظره زیبا است ومزیت بعدی آن سرحال بودن در ابتدای صبح است .

نکته مهم نوشته آقای  میثم مدنی “افکار بزرگ ،ذهن های بزرگ پر انرژی می طلبد” که برای تغییر این سبک از زندگی باید ورودی ها و خروج های ذهن خودرا سروسامان دهم.

لینک کوتاه شده مطلب: https://goo.gl/p3GVRE

درسی از نوشته های میثم مدنی
Rate this post
فرصت های فرصت سوزی که خانمان سوز است

فرصت های فرصت سوزی که خانمان سوز است

کشاورز دل نوشته های من 15 سپتامبر 2017

همیشه در ادبیات زندگی از فرصت‌ها به عنوان منبعی که می‌توان باعث رشد و ترقی شود صحبت به میان می‌آید از فرصت تحصیلی تا فرصت شغلی تا فرصت ازادواج و فرصت‌های که یاد می‌شود یکی از این فرصت‌ها، فرصت‌های دوستی و آشنایی است.

فرصت‌های که امروزه به دلیل شتاب در جریان زندگی از آنها به عنوان آلترناتیو رشد و همفزایی یاد می‌شود، معمولاً با این جمله ممکن است

به یاد دوستی‌های بیفتیم که اخیراً به دایره دوستی‌های خود اضافه کرده‌ایم و با حساب دوتا چهار تا می‌خواهیم بدانیم، که چگونه می‌توانیم از این رابطه ها نقاط قوت خود را بهبود و نقاط ضعف خود را کم نماییم.

بخصوص اگر دوستمان در یک زمینه متخصص هم باشد که دیگر نور علی نور است و ما ذوق زده از این دایره دوستی وبه خودبالیدن

وهیجان همفزایی با او ما را همچون آهن ربا به سمت فلز می‌کشد و در این رؤیای وهم انگیز این رابطه چه کسب و کارهای و درآمدها و راز ونیاز های عاشقانه‌ای در تصورمان شکل نمی‌گیرد.

اماغافل از اینکه این فرصت‌ها اگر درست تجزیه و تحلیل نشود و با مسیر و نقشه زندگی‌مان همراه و همسو نباشند،می تواند خانه‌مان سوز هم باشد، بسی که این دوستی هم توانمان و هم نیرویمان را مستهلک کند و چاله سوء تفاهم‌ها را بین رابطه‌ها را عمیق تر نماید.

هزینه‌ای که روزی برایمان جنبه خنده آور مزاح آور در رابطه بود تبدیل به کابوس شبانه نمان شود، بیام فرض کنیم دغدغه ما زبان است و در این میان با دوستانی آشنا می‌شوی که دغدغه‌هایشان، دیجیتال مارکتینگ است و در ظاهر هم از تو موفق‌تر هستند.

و رنکینگ شغلی خوبی هم دراند و فضای جامعه و کسب و کارها هم استارتاپی است و ما هیجان زده ایم که از این فرصت رابطه بتوانیم درآمد بیشتری و تجربه متفاوت‌تری را نصیب خودمان کنیم..

و دریغ که در این دنیا چیزی رایگان نیست و مدل ذهنی که بر این اساس بنا نهاده شده دیر یا زود هزینه دو برابری خواهیم داد،

همان فریب صید وصیاد پیش می‌آید و داشتن مخاطب در این رشته ما را به صیدی برای صیاد تبدیل می‌کند وغافل هستیم که از اینکه دغدغه مان یادگیری زبان بوده و هم گروه و هم کلام شدن با این دوستان نه تنها عزت نفسمان را بهبود نمی‌دهد بلکه بدبود هم می‌دهد.

زیرا همیشه احساس می‌کنیم که چیز کمتری از آنها بلد هستیم و دائم درست وبا غلط باید پیرو نظرات آنها باشیم و بدتر از اینکه اگر بخواهیم کار مشترکی هم با آنها داشته باشیم که فاتحه مان هم خوانده می‌شود.

البته قابل ذکر است که برداشت بد از این موضوع نداشته باشیم، داشتن دوستان در گروه‌های مختلف به خودی خود بد نیست.

بلکه زمانی ما را دچار مشکل می‌کند که احساس کنیم باید در هر قبیله عضو دائم باشیم و بودن درقبایل مختلف نه تنها مزیت نیست بلکه جزء مضرات هم محسوب می‌شود و این هم برمی گردد به محدودیت منابع و زمان و عمرمان و اولویت‌هایمان.

دوستی با هر گروه ما را را شیبه آن‌ها می‌کند و گرفتن رنگ وبوی متفاوت برای ما مزیت نیست، زیرا شبیه دلقک سیرک می‌شویم که با داشتن اشکال نامتوازن و رنگهای متضاد و حرکات ناقص سعی در خندان حضار می‌کند.

من خودم به علت شغل ام در بازار یابی و فروش دوستان فراوانی در زمینه‌های مختلف دارم و زمانی سعی می‌کردم این سؤال را در ذهنم داشته باشم،

که چطور می‌توانم از این دایره دوستی خود بهره ببرم و فرصت‌ها خوبی را رقم بزنم و جالب اینکه در برخی از موارد با این نوع مدل ذهنی که اقدام کردم

دچار نا امیدی و هزینه شکست مادی و معنوی شدم و از کیسه عزت نفسم خرج کردم که علاوه بر آسیب‌های مادی آسیب‌های روحی هم اضافه شد زیر ا در حل مسئله‌ام دچار خطای تاییدفرض خودانجام شده بودم. و جالب اینکه این مسئله تکرار هم می‌شد.

وقتی تحلیل و بررسی نقشه شکست انجام می‌دادم به علت اینکه بیشتر بر روی موضوع شخصیت و مسائل بیرونی تمرکز می‌کردم کمتر به خطای شناختی خود اهمیت و بهاءمی دادم، و دوباره این مسئله تکرار می‌شد .

جالب اینکه از همان سوراخ دوباره به طریق شکل و شمایل متفاوتی گزیده می‌شدم و هاج و واج از اینکه این نوع حماقت کی می‌خواهد دست از سرم بردارد مجبور به طی کردن دوره ملال آور رنج و محنت می‌شدم و هزینه عدم بازشناسی موضوع همسو نبودن دغدغه‌ها را می‌پرداختم.

امروز که به مسئله خودنگاه می‌کنم می‌بینم که اگر یک دوست  مزیت‌های متفاوتی‌تری نسبت به خودم دارد، اما دغدغه‌هایش  رنگ و بوی متفاوت تری دارد،

یعنی نگاهش به مسائل زندگی و فردی متفاوت است، سعی می‌کنم از او دوری گزینم و رابطه خود را کمرنگ‌تر نماییم که هم به او و هم به خودم آسیب نزنم، که بعداً علاوه بر از دست دادن رابطه باعث کاهش عزت نفسم نشود.

پس سعی می‌کنم دغدغه‌هایم را درست تعریف کنم تا در این مسیر در دام دوستان فرصت نماها نیفتم.

اما باورم است که اگر خودرا لایق چیزی نکنیم حتی اگر فرصت خوبی هم به دست بیاوریم و یا در کنار او قرار گیریم نه تنها هجوم به آن فرصت ما را توانمندتر نمی‌سازد ،بیشتر ما را نادان‌تر جلوه می‌دهد و هزینه ادامه مسیر را سخت‌تر از مان می‌گیرد .

این همان راز زندگی است هیچ چیز رایگان نیست و هر برای هر چیزی بهایی باید داد حالا هوشمندی ما این است

که درست دغدغه‌هایمان را تشخیص دهیم و در مسیر حل این دغدغه خود را توانمندتر کنیم و بعد مترصد قرار رفتن در مسیر رابطه‌ها و دوستی‌های باشیم که همسفر آنها شویم و با مصاحبت با آنها و دادن هزینه مسیر دلخواهمان را سریعتر پیش برویم.

 

لینک کوتاه شده مطلب: https://goo.gl/mvdGmu

 

فرصت های فرصت سوزی که خانمان سوز است
Rate this post
ژاژ گفتن

ژاژ گفتن

کشاورز دل نوشته های من 09 سپتامبر 2017

 

کلمه ژاژ گفتن  بیهوده سخن گفتن ،معنی شده است ،این کلمه را به دایره لغت خودم اضافه کردم .

تا یادم باشد که می تواند این کلمه در سپری کردن لحظاتی که بیهوده از دستم می رود کاربردداشته باشد .

همچنین یاد آور شعری  زیبای از دیوان مثنوی ومولوی .

 

حطام خواند خدا این حشیش دنیا را

در این حشیش چو حیوان چه ژاژ می‌خایید

هلا که باده بیامد ز خم برون آیید

پی قطایف و پالوده تن بپالایید

هلا که شاهد جان آینه همی‌جوید

به صیقل آینه‌ها را ز زنگ بزدایید

نمی‌هلند که مخلص بگویم این‌ها را

ز اصل چشمه بجویید آن چو جویایید

 

لینک کوتاه شده مطلب: https://goo.gl/q4suAy

ژاژ گفتن
Rate this post