تبصره۲۲- فقر کلمات

تبصره۲۲- فقر کلمات

کشاورز دل نوشته های من 23 آگوست 2017

تبصره ۲۲- فقرکلمات

حضرت مسیح می‌گوید در آغاز فقط کلمه بود

زبان سرخ سر سبز را به باد می دهد.

جای زخم خوب می‌شود ولی جای حرف نه.

 گلو دارای ۷ طبقه دارد و کلام برای جاری شدن باید از این ۷ طبقه عبور کند .

اهمیت کلمات در دنیای که همه چیزی بر اساس روابطی از نوع کلمه است در دنیای که وقت و زمان انسان ها را به سمت دنیای مجازی برده و انسان در پشت نقاب ها با کلمات خود زندگی می کنند، کلام و کلمه هر روز در دنیای جدید اهمیت روز افزونی پیدا می کند  سهم ما از این پیشرفت بشری چیست  . راستی ما چقدر در زمینه پرورش مهارت و تسلط بر کلمات کار کرده ایم .

دنیای جدید دنیای تند مصرف کن ها شده

در دنیای که دوستها ، روابط ، دیدار ها ، جلسات ،عاشقانه ها ، موزیک و سازها ، دلخوشی ها مثل فست فودها شده تندمصرف کن وبعدش هم بنداز دور.

 

راستی  کلمات در دنیای ما چقدر سهم مان را بیشتر کرده اند ما چقدر به دنیای کلمات تعلق داریم چقدر کلمه بلد هستیم وقتی نفرت وخشم و شادی ما را فرا می‌گیرد.

 

اهیمت کلمات را کسی می‌داند که به دلیل یک حرف و یک کلمه نا پخته از دنیای دوستی خارج می‌شود و چقدر حیف است که در زمانی که خبری از چای و قلیان و هم نشینی و شب نشینی ها نیست، پیدا کردن گوش شنوایی که گاهی همنوایی بکند با یک کلمه به باد برود.(الانسان لفی خسر)

 

آری ما فقیر هستیم هم فقر فرنگی ،فقر اقتصادی ، هم فقر دانش ، هم فقر کلمات داریم و همه چیز از فقر کلمات شروع می‌شود کسی دامنه واژگانش از تعداد انگشتان دستانش فراتر نمی‌رود.نمی تواند روابط بلند مدت برقرار کند در دنیای که همه چیز در جهان شبکه تعریف می شود .

 

در عصر دانایی وعصر کلمات چقدر باید ناتوان بود که نتوانیم بین دوستت دارم، حس خوبی باشما دارم، چقدر دلنشینی، مایه آسایش روحی، چقدر احساس لطیف دارای، مرا تازه می‌کنی، و خوشحا لم از بودنت تنها اکتفا می‌کنیم به کلمه تو خوبی.

 

راستی چقدر دردناک است وقتی خشمگین هستیم، دامنه لغاتمان فراتر از خشمگینم، تو عوضی هستی، چقدر نفرت انگیزی نمی‌رود.

 

آری باید قبول کنیم که برای عصر توسعه ما نیاز به افزایش دامنه لغات خود داریم نیاز به تسلط کلامی، نیاز به داشتن کمی صبر برای یادگیری. و آنهم یادگیری در شرایط سختی که َآب دیده شویم نه در شرایط ایزوله شده و کانون توجه و شادی ها . 

 

امروز اگر وارد یک دوستی تازه شدیم به اندازه یک دوستی باید دامنه واژه گانمان را فراتر از محدوده قبلی ببریم، زیرا وارد یک تعهد جدید شده‌ایم (حتی اگر یک طرفه باشد) و اینجا است آغاز عصر دانایی.

به گمانم شرط لازم برای افزایش ثروت مادی و معنوی داشتن دامنه واژگان قوی تر نسبت به دیگران است .

 

لینک کوتاه شده مطلب :   https://goo.gl/1eCb8y

5+
منبع نیرویمان

منبع نیرویمان

کشاورز دل نوشته های من 21 آگوست 2017

نیرویمان در سابقه ی کاری یا روابطمان نیست .

نیرومان در آنچه انجا م داده ایم یا انجام می دهیم نیست.

نیرومان در دانستن دلیل حضورمان بر زمین نهفته است .

اگر این گونه بیندیشیم ، بازیگران مهمی خواهیم بود و بازیگران مهم سال های آتی ،مردمانی خواهند بود که دلیل حضور خود را تیمار جهانیان می بینند.

اینکه به کدام مدرسه رفته ای چندان اهمیتی ندارد و یا اینکه اصلا به مدرسه رفته ای یا نه

خداوند ناچیز ترین سابقه کارها را به کار می بندد ،

و کوچک ترین پیشکش ها را با هم .

ماریان ویلیامسون . باز گشت به عشق 

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/MvNRht

4+
اسطوره ارفه

اسطوره ارفه

کشاورز دل نوشته های من 15 آگوست 2017

اسطوره ارفه

زمانی که ارفه را به درزوخ می رود تا همسرش اوریدس را باز گرداند ، حاکم دوزخ را مجذوب و متقاعد میکند که همسرش را آزاد  کند ،اما  حاکم دوزخ تنها به شرطی قبول می کند که تا وقتی از دوزخ بیرون نرفته اند ،ارفه به همسرش نگاه نکند . اما دست در لحظه آخر ارفه بر می گردد  و به همسرش نگاه میکند و همسرش را برای همیشه از دست میدهد . او احمق نیست ،قدرت تسلط بر خود هم دارد .

پس چرا بر می گردد؟

زیرا سرنوشت خودرا می پذیرد و سرنوشت  او ،چه دوست داشته باشد و چه نداشته باشد  ،از دست دادن اوریدس است . او اجازه میدهد که گذشته بمیرد و حاضر می شود  سرنوشت حقیقت  خودرا در آغوش بکشد.(بر گرفته از کتاب راز گشایی کیمیاگر )

 

رها کردن گذشته، نیازمند شجاعت آگاهانه است و تا درب  را روی گذشته خود نبندیم آینده ی پیش روی ما نخواهد بود . باید انتخاب کنیم فراموشی گذشته ، یا رها کردن آگاهانه  که بین این دو بسیار تفاوت است و هزینه های آن ها هم با هم متفاوت … .

 

 

لینک کوتاه شده مطالب : https://goo.gl/mtQNiR

 

2+
#با متمم

#با متمم

کشاورز دل نوشته های من 13 آگوست 2017

دوستی با مردم دانا زرین کاسه ایست نشکند

گر بشکند باید بهم پرداختن

دوستی با مردم نادان سفالین کوزه ایست

بشکند گر نشکند باید بدور انداختن 

#بامتمم 

به قول امین آرامش عزیزخبرهای خوبی در راه است ” ۱۱۷۰ روز از تولدم با متمم می‌گذرد. بهترین ایام عمرم که سرشار از دوستی‌های و محبت‌ها بود چه شب‌های که از خواندن ومطالعه و ذوق یادگیری حاضر نبودم ثانیه ها را از دست بدهم.

 

هیچ وقت از مطالعه کردن اینقدر لذت نبردم، و هیچ لحظه نشده است که داشته‌های متممی را با خودم زمزمه نکنم سیراب شدن در آب زلال سخت و غریب  است، چیزی که متمم و با متممی بودن برایم به ارمغان آورد.

 

نهالی است که جوان در در دستان باغبانی توانمندی که قرار است گلستان کند این واحه را، که تشنگان و گمشدگان زیاد هستند.

 

هنر انتخاب نکردن را هر روز تمرین می‌کنم، تا بتوانم داشته‌های واقعی را داشته باشم اگرچه هزینه‌های زیادی هم می‌دهم.

 

متمم برای من در این سال‌ها محلی برای با خود بودن بوده، تنها جایی که می‌توانم تمرکز فکری‌ام را بیشتر کنم و از مشغله‌هایم رها شوم و این محلیست دلنشین .

.

دوستان بسیاری را یافتم و دوستی‌های بسیاری را تجربه کردم بدون اینکه حتی یکبار از نزدیک آنها را ببینم و جنس دوست‌هایشان از جنس معمولی و بازاری نبود هر چه بود دلی بود و است. در زمانی که

دوستی‌های رنگ و بوی متاع به خود گرفته‌اند و با داشت‌های و نداشت ها تعریف می‌شوند، در این روزگار این دوستی‌ها برایم نعمت هستند.

 

چقدر فهمیدن شدن خوب است، اینکه به کسی زنگ بزنی و بگویی حالم خوب است و او بگویدمی دانم که عالی نیستی  و همین هم خوب است . شروع یک مکالمه از جنس بودن و شدن این یعنی عالی است.

همه را نمی‌شناسی ولی  انگار سالها است که تو را می‌شناسند، کلماتشان اینگونه است و احساسی که نثارت می‌کنند  این را می گوید.

این بخشی از مهمترین چیزی  است که با متتم بودن به تو می‌دهد و برای هر انسانی می‌تواند یک دریچه، یک راه، یک مسیر، یک سرآغاز باشد .

محمد رضا شعبانعلی مثل همه ما است و نیست، او انسانی است که روزی تصمیم گرفت هزینه رویاهایش را بپردازد و در مسیری که دوست دارد حرکت کند و بتواند منشأ اثرش باشدو برای دار شدن

این صفت سال‌ها کوشید و هزینه پراخت کرد و رنج کشید، اما منتظر بود زیرا به قول امین خبرهای خوبی راه است.

باشد و باشیم که در کنار هم ،جوانه زدن را  به نظاره بنشینیم و شکفتن جوانه‌های نو را جشن بگیرم و از این نعمت خداوندی لذت ببریم و شکر گزار نعمت هاش باشیم. آمین

 

 

11+
امتیاز های ناخواسته

امتیاز های ناخواسته

کشاورز دل نوشته های من 02 آگوست 2017

این روزها، کمتر در متمم کامنت می‌گذارم و ترجیح می دهم یاداشت برداری کنم و کامنت های سرسری نگذارم زیرا این مسئله توهین به وقت و شعور مخاطب و خودم است .

برخی از دلایم که به آن فکر می کنم که می تواند کاملا درست و یا نادرست باشد فقط من از این دریچه امروز نگاه می کنم که قطعا دارای نارسایی های هم است فقط نوشتم که بیشتر در باره آن فکر کنم .

دلیل اول :  ممانعت از افزایش امتیاز است علیرغم اینکه دوست دارم، راستش این امتیازها و ارزیاب شدن گاهی  اذیتم می‌کند، زیرااین تصور را ایجاد می کند که واقعاً آدم موفقی هستی و این  موفق بودن دارای سنجه های مختلفی با نگاه های مختلفی است .

کوری ناشی از تمرکز می تواند برچسب های نادرستی برا برای ما ایجاد کند زیرا متر و اندازه خودت خیلی متفاوت با متر و اندازه دیگران  مثلاً کسی که در بحث تصمیم گیری در حد جارو زدن درب خانه و با اتو کشیدن لباس‌ها یش  با همسرش به توافق می‌رسد، با کسی که هر تصمیم اش هزینه میلیونی دارد از وزن یکسانی برخوردار نیست. شاید از اهیمت یکسانی برخوردار باشد.

دلیل دوم:  افزایش اطلاعات بدون کاربرد روزانه و میکرواکشن بیشتر شبیه کتابخانه است که به درد دکور می‌خورد ونقش لباس مرصعی دارد که در نظر دیگران جایگاه پرور است.

دلیل سوم:  کار خود ارزیابی را سخت‌تر می‌کند، از بالای قعله نمی‌توان نا همواری زمین‌های اطراف را به خوبی اندازه گرفت، برای خود ارزیابی باید بیرحمانه حمله کرد و به نتایج ملموس رسید. بیشتر متفکرین این مرحله را به سختی و با ریاضت طی می‌کنند.

 دلیل چهارم: ت وهم اینکه چون می‌توانم تحلیل بهتری از محیط واطرافیانم داشته باشم پس دنیا جای بهتری است برای زندگی در صورتی که با فرض مفید بودن تحلیل، فقط می‌تواند هزینه شکست مان را کمتر نماید، ولی واقعیت موجود را عوض نمی‌کند (مواظب گربه نره و پینوکیوها باشیم).

 دلیل پنجم:  افسردگی مبهم و ماندگار  در زمانی که نمی‌توانی از عهده مسائل بر آیی، زیرا انتظار خودت از خودت بالا می‌رود و استانداردهایت بیشتر از قبل شده که خود این مسئله افزایش تنش‌های یک شکست را بیشتر می‌کند.

دلیل‌های بعدی را بر عهده خوانده این مطلب می‌گذارم

 

لینک کوتاه شده مطلب :  goo.gl/J8zoqm

4+
خودم و مسائل مهم تر

خودم و مسائل مهم تر

کشاورز دل نوشته های من 12 جولای 2017

پیش نوشت ۱:

البته امشب قصد ندارم از چارلز هندی چیزی بگویم، اما نکته مهمی است که در هر روز با آن درگیر هستیم وآن تصمیم گیری در مورد انتخاب‌هایمان است و اگر قبول داشته باشیم که سرنوشت، ماحصل انتخاب‌های کوچکی است که هر روز انجام می‌دهم. می‌توان گفت که انتخاب کردن و انتخاب نکردن می‌تواند در آینده ما نقش اساسی را بازی نماید. در دهه چهارم زندگی‌ام تازه احساس می‌کنم دانش ام تبدیل به بینش ام می‌شود. سؤال اساسی‌ام این بوده امروز که در این جایگاه قرار گرفته‌ام ماحصل کدام انتخاب‌های کوچکی بوده که داشته‌ام، آیا در آن روزها انتخاب درستی بوده و یا نبوده باچه معیار و اندازه‌ای آن را بسنجم، سهم محیط در تصمیم گیرهایم چقدر بوده است؟ سهم انتخاب‌های خودم چقدر بوده است؟ گاهی چنان اسیر محیط و آدم‌های اطرافمان و نقش‌هایمان می‌شویم که فکر می‌کنیم واقعاً این‌ها خود ما هستند. اما اگر نگاهی به درون خودبیندازیم می‌بینیم، که سهم فر یفته گیمان بسیار بیشتر از خود آگاهیمان بوده. و هر چقدر در محیط اطراف بیشتر غرق می‌شویم از خود دورتر می‌شویم. و سهم نادانی بیشتر

مثلاً کافی است به انتخاب‌هایمان نگاه کنیم، چقدر از محیط خودمان، آدم‌های اطرافمان، نوع کارمان، نوع علایقمان، نوع نوشته‌هایمان راضی هستیم، و …

چرا برخی از مواقع از خودمان عق مان می‌گیرد، چرا با وجود داشتن دوستان خوب مثل سایه با آ ن ها برخورد می‌کنیم و چرا با وجود داشتن فرزند از آغوش گرفتن محبت آمیز آنها عاجز هستیم؟ و هزاران چرایی که می‌تواند در ذهنمان نقش ببندد. ماحصل این نتایج روزمرگی، لودگی، اتلاف وقت، پرت انرژی است، زیراهنوز هم خودمان نمی‌دانیم چه می‌خواهیم؟ وچقدر درناک است که زمانی این مسئله سخت‌تر و طاقت فرسا می‌شود که هم توان فیزیکی و توان روحی خود را از دست داده‌ایم.

وقتی به پشت سرمان نگاه می‌کنیم هیچ دستاوردی نداریم، در محیط کاری منزجر بوده‌ایم و در محیط خانه اعصاب خورد کن و در محیط دوستان نچسب و سرد و بی روح و در درون خرد و تکه شده ؟

این همه تاوان حاصل چیست؟ عدم تشخیص خودم و مسائل مهم‌تر

این یعنی اینکه در انتخاب‌هایمان چقدر سهم اولویت‌هایمان است؟ امروز که برای یکساعت اضافه کاری دراداره می‌مانم و خودرا با دل مشغولی‌های الکی سر گرم می‌کنم و هی با گوشی خودم ور می‌روم ویا با سرک کشیدن در اتاق سایر همکاران سعی در وقت تلف کردن خودم دارم، و یا در خیابان‌های شهر پلاس شده‌ام و خودم هم تکلیف خودم را نمی‌دانم، یعنی اینکه در آینده هم قرار نیست به جای برسم که لیاقتش رادارم زیرا انتخاب کردم که محدود باشم و اسیر روزمرگی‌هایم.

البته منظور این نیست که مثل آدم‌های روانی حتی برای مسواک زدن رنگ مسواکشان هم مهم است، رفتار کنیم بلکه سهم نقشه راه زندگی‌ام را می گویم.

برخی از جملات بزرگان را می‌خوانیم ولی از درک معنایش عاجزیم زیرا مدل ذهنی ما دانشی است نه بینشی، مثلاً در جای خواندم که ادیسون در سن ۵۰ سالگی گفته است که می‌خواهم از امروز کمتر کار کنم و روزانه بین ۱۵ ساعت کار کنم و این برای ادیسون که در سن جوانی تا ۲۰ ساعت کارمی کرد، چیزی عجیبی نیست برای من و تو که در روز چند ساعت وقت درست و درمان صرف کار نمی‌کنیم و بیشتر دوره گردی داریم تا کار عجیب است و چنان مثل اسب بارکش خسته می‌شویم که حتی حوصله جوراب در آوردن را  هم نداریم، بله در مسیر نادرستی افتاده‌ایم، جایمان را عوضی انتخاب کرده‌ایم و جای در زندگی مدل ذهنی‌مان درست نبوده که امروز در این جاده قرار گرفته‌ایم و اگر بفهمیم خوب است حداقل درمانی دارد و اگر نفهمیم هر روز بیشتر در این واماندگی و در ماندگی اسیر می‌شویم و تبدیل به هیولای وحشتناکی می‌شویم که حتی در سن پیری هم به دنبال چشم چرانی به مال، ناموس، جایگاه، دانش و…. دیگران هستیم و اگر در جای هم محیط آماده باشد زالو وارانه روی آن می افتیم و چنان می مکیم که بیا و ببین.

اگر فهمان برسد عاشق می‌شویم، عشق به زندگی و زیبایی‌های آن اصلاً درجه عاشقی است که نشان دهنده سلامت است زیرا وقتی عاشقیم همه چیز را زیبا می‌بینیم و زیبا هم می‌شویم از لباس گرفته تا کلمات تا مهربانی ها اما برای عاشق شدن دانش و معرفت لازم است که جز با مطالعه و کسب خرد و زندگی آنها در قالب تک تک لحظات می‌تواند به این مهم دست یافت و غیر از این همه نقش و نگار و سایه و تئاتر و خود فریبی است و دیگر هیچ.

زمان به عنوان یک سرمایه غیر قابل اندوختن و می‌تواند حال ما را خوب کند و یا حال ما را دگرگون و پریشان و این یعنی سر آغاز مسئله با خود نشستن و حلاجی کردن خود که چرا با بی انگیزگی خودمان آتش به خرمن زمان می‌زنیم و با انتخاب‌های غلطمان در آتش و خاکستر لحظات خود می‌سوزیم. خود سوزی درونی و بیرونی نشانه‌ای از نا آگاهی و کم خردی و بی دانشی و بی معرفتی است که تاوان‌های سختی از ما خواهد گرفت.

کافی است به دور و بر خود نگاه کنید، پدر و مارد ها و فرزندان را که چنان از هم دور هستند که انگار جهمنی بر پا است کودک از مادر و پدر به دامن تلویزون می‌دود و پدر از دامن همسر به دامن فضای مجازی و مادر از دامن  خانواده به  دامن شبکه‌های خانگی شوی لباس فرو می رود و این یعنی درجه از جهمنی که خداوند وعده‌اش را داده بود. و همین پدر ریس اداره‌ی است که مثل آوار بر سر همکارانش فرود می‌آید و راننده‌ای است که از پشت چراغ قرمز یواشکی رد می‌شود و مردی است که برای زن‌های تنها در خیابان بوق فدایت شوم می زند و از ناتوانی ج.ن.س.ی رنج می‌برد و قرص‌های کوانتومی برای فانتزی‌های خودش مصرف می‌کند.

حال خودم و مسائل مهم‌تر چه می‌تواند باشد؟

نقشه راهت چیست؟ اولویت‌های مهم زندگی‌ات چیست؟ چگونه در انتخاب‌های روزانه اولویت‌هایت را می‌گنجانی؟ سهم شکست و مو فقیت هایت چقدر سهم خودت است و چقدر سهم محیط؟ سهم علایق ات از لحظات چقدر است؟ استراتژی سهمیه بندی روابط ات چقدر منطبق با اهداف و اولویت‌هایت است؟

منظور از اولویت، خود خواهی نیست بلکه درک وشناخت از روانت است که آگاه باشد نه اینکه با نادانی و بی آگاهی سهم محیط و اطرافیانت را زیاد بدهی و خودت درپایان تهی و خالی و سر افکنده باشی و مترو اندازه این وضعیت میزان نق نوق های زندگی‌ات است، میزان شادی و بزم در زندگی است، میزان دل گرفتگی‌هایت است، میزان سهم نفرین ناله‌هایت بر سر دیگران و محیط است، میزان اخم‌هایت است، میزان غریبه با خودت بودن است. بنشین و حساب کن ببین که در کجای این زندگی هستی و سهم خودت از خودت چقدر است؟

در مسیر درستی بیفتی شگفتیهای درونی و بیرونی اتفاق خواهد افتاد.

آیا ما در مسیر درستی هستیم ؟ سوال مهم این است ؟

 

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/2AGdBc

2+