یادگیری های دور حاشیه

یادگیری های دور حاشیه

کشاورز دل نوشته های من ۱۴ خرداد ۱۳۹۶

این روزها تقریبا بیش از یک ماه است که درگیر پروژه گردهمایی متمم هستم ،از استرس تهیه مطلب گرفته تا زمان کمی که برای تحویل پروژه گرفته تا مشغولیت های کاری روزمره ،و از طرفی رعایت استاندارد متممی ها که از فیلتر محمد رضا و تیم متمم  بتواند عبور کند و جالباینکه روی هر مطلبی دست می گذارید رد پای متمم رو در آن می بینی تازه از منابع اصلی و درجه یک دنیا . که کار جمع آوری اطلاعات و دیتا را دو چندان سخت کرده و خودت هم راضی به هر چیزی نمی شوی ، این یعنی  تبدیل شدن یه یک مازوخیسم روانی اساسی که خود آزاری در درجه اول در خصوص مطالبت می شوی ،چون هم خودت را باید در نقش محمد رضا که فیلتر کتننده مطالب است ،هم در نقش سخنران و هم در نقش مستمع  در نظر بگیری و بتوانی از طیف هر کدام مطالبت را عبور دهی و کار بردی هم باشد ،واقعا کار کردن با این متممی ها سخت از دانشگاه شریف ها شده ،هم متوقع و هم اهل مطالعه و مسلط ،بگذریم در طی این مدت حالی به ما می گذرد …..

اما مسئله که می خواستم بگویم در این روزها کمی ذهنم تیز تر شده به اطراف ام ،مثلا به سایت خودم سر می زنم قبلا رنگ و نمایی خوبی رو احساس می کردم ولی الان احساس می کنم مثل تئاتر شهر شده از هر دری سخنی شده است ،یعنی کلا مخاطب نمی داند دل نوشته است ،بازار یابی است ،و نمی تواند تم اصلی سایت را در یابد ،که البته برای من که می خواهم بر روی برند شخصی ام کار کند شاید زیاد پسندیده نباشد ،که البته این اشکال را در سایت های سایر دوستانم نیز مشاهده کردم و پیش خودم فکر کردم ،من نماد چی هستم ؟شاید وقتی که پای درس های محمد رضا می نشینی و توی سایت اش با مطلب مختلف  می تواند مخاطب اش  را سیراب کند ،حاصل داشتن یک برند شخصی قوی است که مثل کوه یخ می ماند، ما فقط قسمت بالای آن را می بینیم و قسمت های زیر  پنهان است ، قضیه را اصلا متوجه نمی شویم و فکر می کنم اگر تم سایتمان مثل محمد رضا باشد یعنی اینکه بلاخره ما هم می توانیم برند شخصی خود را داشته باشیم . موارد یکه این روزها در گوشه ذهنم می گذرد و بعد از فارغ شدن از پروژه به آن خواهم پرداخت

اولین مورد :  هر کس باید دارای یک تم اصلی باشد و چند تم فرعی ولی سهم تم اصلی آن  در نوشته هایش بیشتر باشد ،تا اگر مخاطب خواست در خصوص اجتماعیات سرچ کند بداند به کدام سایت سر بزند و اگر بخواهد در خصوص تکنولوژی بشوند به کجا سر بزند ،به نظرم حالا که ما وقت می گذاریم و می نویسم بهتر است در خصوص برند شخصی آنلاین خود فکر کنیم و به قیبله ای که می خواهیم با آن شناخته شویم بیشتر فکر کنم، در ضمن حفظ  یکپارچگی بین فضای های آنلاین باید مشخص باشد ،مثلا در لینکدین و تلگرام و وبلاگ و سایت ها به یک تم شناخته شویم و سعی کنیم اگر دل نوشته ای هم می نویسیم در مسیر مشخصی و یا در اتاق فکری خاصی باشد که مخاطب بداند اینجا قرار است که راحت بنشیند و گوش دهد ولی از زاویه تم اصلی .

دومین مورد که این روزها فکرم را مشغول کرده، فکر تجربه اندوزی حرفه ای یا همان هنر کریستالی شدن است ،خیلی راحت می گویم کریستالی شدن ولی خدا وکیلی چقدر در مورد این مسئله با خودمان فکر کرده ایم و در خلوت خودمان به آن پرداخته ایم ؟راستی نمره شما در یادگیری کریستالی در سال 95 چقدر است ؟

در معرض قرار دادن ،مولا علی (ع) فرمودند ” قویترین دشمن سختیها صبر و شکیبایی در برابر آنهاست.  غررالحکم جلد 2 حدیث 2908 ” و در حدیثی دیگر با این مضمون که که درختانی که خود را در معرض با های شدید قرار می دهند تاب و تحمل بیشتری نسبت به درختانی که در شرایط راحتری رشد می کنند مقاوم می شوند ،اینکه خودت را وارد معرکه بکنی و عرقت در بیاید و حسابی فکرت خراب شود و انرژیت تحلیل رود ،کار ساده ای نیست ،ولی به نظرم برای عصاره گیری از اندوخته ها لازم است والا همان زبور بی حاصل هستیم  کار آفرینی پیش کش .

ژان ژاك روسو در كتاب امیل می گوید: (اگر جسم, زیاد در آسایش باشد, روح فاسد می شود. كسی كه درد و رنج را نشناسد, نه لذت شفقت را می شناسد و نه طراوت ترحم را, چنین كسی قلبش از هیچ چیز متأثر نخواهد شد و بدین سبب قابل معاشرت نبوده, مانند دیوی خواهد بود در میان آدمیان.)۲

سومین مورد : قدر لحظات خود را بدانیم و وقت ارزشمند خود را به آینده موکول نکنیم زیرا همین آینده وقتی به جلو تر می روی حصار تنگتری به دورت می کشد از زندگی متاهلی گرفته تا بچه داری و جواب فک و فامیل و همسایه تا عقدهای جوانی همه یک دفعه بر سرت هجوم می آورند و زیر بار گاهی نه خمیده بلکه له می شوی نمونه اش وقتی که برای کنفرانسی دست به مققاله خارجی می زنی و برای درک مطلبش مثل خر در گل گیر می کنی و بعد تازه برای یادگیری زبان ابتدایی باید پیش قدمش شوی و بعد می بینی طرف با نصف سن تو چنان دورت می کند که جز مشتی بر سر خود حواله نمی کنی که چرا فرصت ها از دست رفت و من در این و آن ماندم …..

چهارمین مورد : یادگیری زبان خارجه اگر مهم تر از آب ونان روزانه ات نباشد کمتر نیست وبه نظرم جز واجبات باید در نظر گرفته شود . و گرنه با آن کپر نشین در کویر دور افتاده هیچ فرقی نداری به جز تجملاتی ظاهری که در آن غوطه وری .(من فعلا شاگرد هیوا هستم )

 پنجمین مورد : هنر نوشتن و فکر کردن را آموختن و وقت گذاشتن و تحصیل کردن نه از بابت پوز داشتن وبلاگ بلکه از نظر برقراری ارتباط با دیگران که متاسفانه در این یکی خیلی بدبخت و ضعیفیم و با تُفی سردیمان می شود و با کشمشی گرمی مان .

 ششمین مورد : به باطل نگشتن به هر دری نزدن و به هر کسی رجوع نکردن گاهی همین پراکنده کاریها موجب می شود انبوهی از اطلاعات بدر نخور را داشته باشیم و مثل اندیشمندان اظهار فضل و کرم کنیم که چنان و چنین . (هر کتابی و هرکسی ارزش خواندن و معاشرت ندارد )

 هفتمین مورد : مسیر خود را درست انتخاب کنیم ،شاید بتوانم بگویم برخی از دوستان متممی خوب مسیر را شروع کرده اند اگر رد پای آنها را از قبل داشته باشیم رشد خوبی داشته اند ولی همین سر زدن به وبلاگ دوستان باعث می شود که بفهمی که چقدر غیر حرفه ای کار می کنی و فقط می نویسی برای خودت ولی کمی هم باید به شعور مخاطب توجه کنیم و به زمانی که برای خواندن مطلبمان گذاشته فکر کنیم و بهتر است گاهی که خشمگین و یا خیلی خوشحالیم کمی با متانت بیشتری بنویسیم و نگویم به درک هر کس دوست دارد بخواند و هر کس دوست ندارد خوش آمد . این همان ضربه زدن به برند شخصی است که در حال شکل گیری است .

ببخشید که من هم جز همان غیر حرفه ی هستم ولی قول میدهم خودم روی این موضوع کار کنم و حداقل برای خودم مثمر ثمر باشم .

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/VRf5DT

8+
روزه کلمات

روزه کلمات

کشاورز دل نوشته های من ۰۹ خرداد ۱۳۹۶

چه خوب است کم حرفی ،این روزها هم نایاب شده و هم عتیقه ،مثل ممد حسن سر کوچه هر وقت مرا می بیند دست هایش بر روی قلبش است و سرش نیم خیز به سمت من ،من هم با حالتی متواضعانه تر پاسخ می دهم بدون اینکه کلامی ردو بدل شود . آرام عبور میکنم و خود را در هیایوی شهر گم می کنم ،این روزها  روزه سکوت گرفتم ام انگار ذهنم هم روزه داری را خوب بلد است از صبح حتی یک واژه به ذهنم نیامده که حداقل برای افطاری چیزی بر سر سفره داشته باشم . چقدر خوب است این روزها …..

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/0AguEj

3+
تله یادگیری

تله یادگیری

کشاورز دل نوشته های من ۰۶ خرداد ۱۳۹۶

این روزها مشغول گردآوری مطالب جهت پروژه گردهمایی متمم هستم ،فارغ از استرس اینکه این مقاله پذیرفته بشودیا نه ، فکرمیکنم محمدرضا شعبانعلی و گروه متمم در گرو چیزی این تعریف یک مساله و جریان را راه انداختند و آن محک یادگیری اعضا متمم بخصوص کسانی که از امتیاز بالایی برخوردار هستند، و عجب داستان سختی است نه به خاطر هیجان آن بلکه وقتی که شروع می کنی به نوشتن و جمع آوری داده و اطلاعات برای پروژه ات بسیار با خودت مازوخیسم می شوی ودائم مثل مارگزیده ها به خودت میپیچی که این  این مطلب  نه ،سخیف است و کم عمق .

من عنوان پروژه را تقریبا بعداز 1000 کلمه تعریف کردم  و وقتی که بیشتر فکر کردم و نوشتم تقریبا بیش از 20 برگ A4 تازه فهمیدم که این عنوان منظور مرا نمی رساند و مجبور شدم که کلیت موضوع را دوباره بارها و بارها  باز نویسی کنم تا به درک درست تری برسم ، البته تا الان و نمیدانم که آیا باز هم میتواند منظور مرا برساند یا نه و حالا متوجه می شوم که چرا یاد نمی گیریم و در تله یادگیری میافتیم .راستش برای رساندن منظورم برخی ازمطالب مربوط به پروژه ام که در متمم هم آمده است را مرور کردم و جالب اینکه با وجودی که امتیاز بالایی داشتم ،انگاردفعه اولی بود که می خواندنم ولی ابن دفعه انگار خود جنس بود که مرا غرق خود می کرد و جالب اینکه مثل قطعات پازل سر جای خودش  در ذهنم می نشست .

تله یادگیری بدترین تله ای است که می توان در آن افتاد زیرا توهم یادگیری در دور و ورمان زیاد است ،نمونه اش اینکه وقتی قرار است ایده ای را عملی کنی و یا پروژه ای را مستقر نمایی تازه متوجه این مسئله می شوی .شجاعت  پذیرش آن و اهمیت دادن به اینکه باید دوبار اهتمام  بورزی و داشته های ذهنی ات را دور بریزی و از اول براساس واقعیت مسئله، آن را بچینی نه کمی، بلکه خبلی عذاب دارد .

اما چرا به تله بادگیری می افتیم دلایل زیادی را می توان برشمرد ، مثل عطش خواندن و جذب منابع زیادی به علت تفکر کم یابی منابع (اینکه فکر کنیم منابع محدود است و از دست می رود و ما باید آن را ذخیره نماییم )و از طرفی ولع یادگیری مسئله ای است که باعث می شود به این سمت کشیده شویم و  بحث یادگیری هم می تواند که ما را به بیراهه ببرد اگر  فرق یادگیری قطعه ای و یادگیری کریستالی را خوب متوجه نباشیم مثلا در خصوص علم مذاکره باید شخصیت شناسی ، روانشناسی، و جامعهشناسی را خوب بلد باشیم که بتوانیم مذاکره کننده مسلط بشویم، اما اگرحلقه های این سه بخش خوب به هم وصل نشوند و در ذهن تثبیت نشود ،فرقی با یادگیری قطعه ای ندارند. (اضافه بار)

برای تثبیت  این موضوع باید تمرین عملی انجام داد ،که نمونه اش این پروژه گردهمایی متمم است یعنی سخنرانی برای کسانی که مطالب دسته دوم نمی خواهند بلکه کاملا علمی و کاربردی م ساده  و روان که مخاطب احساس شعف و لذت نماید ،آنجا است که عرق تو در می آید و تازه فرق بازی با کلمات و تئاتر درمانی برخی از سخنرانی ها را متوجه میشوی که اگر مقام و منصب و یا حاشیه های سمینار را از آنها بگیری نه تنها چیزی برای گفتنن ندارند بلکه هر ننه قمری متوجه پرت و پلا گفتن آنهامی شود اینجا است که درک میکنی هزینه تولید محتوا با استاندارد متمم یعنی چه ؟

و آنقدر از خودت خجالت می کشی که دوست داری بمیری با این نوشته های ماس ماسک ، بیچاره محمد رضا چه می کشد از دست ما ، خدواند از سر تقصیرات ما بگذرد . می گویی که نه با با اینقدر هم شور نیست ،که تو می گویی،کاری ندارد می توانی امتحان کنی که چند مردحلاج هستی  اگر میخواهی به صداقت حرف هایم برسی یک پروژه برای همین متممی ها تعریف کن ببین چه حس و حالی دارد؟

به هر حال فکر میکنم اگر حواسمان نباشد آن چیزی که قرار است تو را نجات دهد همان طنابی است که بر گردنت افتاده  هر روز ضخیم تر می شود و موقع عمل می فهمی که چه گاف بزرگی را داده ای، چرا که واقعا اگر یادگیری اتفاق بیفتدد ،باید هم وضع مالی ات خوب باشد و هم حالت خوب باشد و در جای که محمد رضا گفته بود مگر می شود ،استراتژی بدانی و درآمدت کم باشد راست می گوید به نظرم این ملاک خوبی برای یادگیری است.

اما چه کنیم که در این تله یادگیری  نیفتیم ،که بعدا تاوان بیشتری را بدهیم 

1- تعریف مساله برای خود و پیگیری آن به عنوان یک پروژه  جهت ارائه به افرادی مثل متممی ها (نیاز به جسارت دارد).

2- تمرین علمی در زمینه های که فکرمی کنیم برایمان جذاب تر است ( حواسمان به وقت مان باشد سبد خودمان را خیلی رنگ و وارنگ انتخاب نکنیم وعمر محدود است و ما پر مدعا ).

3- تمرین و تمرین برای خودمان و هر چقدر سطح تمرین را بالا ببریم بهتر است و اکتفا به تمرین های متمم نکنیم کهبیشتر برای دست گرمی است .

4- هرچند یکبار از خود آزمون بگیرم مثلا در مورد مسئله ای مورد علاقه مان سعی کنیم در 4000 هزار کلمه بگویم و اسلاید تهیه کنیم .

5- حواسمان به تله های یادگیری باشد، گاهی هزینه های نداشتن به معنای واقعی کمتر از یادگیری قطعه ای است .

6-تمرین نوشتن در خصوص یادگیری هایمان و ترسیم چارچوب معنایی به « جهت تثبیت در ذهن می تواند بسیار مفید باشد .

7- بر خود سخت بگیرد زیرا حرفه ی ها بر خود سخت می گیرند و بر دیگران آسان .

 و در آخر …

 نمی دانم پشت این مسئله چه تفکری حاکم است، ولی هر چه باشد قرار است محمد رضا پوست ما را قلفتی بکند و ترکه خود را آماده کرده که نه بر سرمان ،بلکه بر ذهنمان بکوبد . که شاید کمی دلش خنک شود که هزینه تولید محتوا را بفهمیم و خیلی راحت از کنار مطالب عبور نکنیم و برای یادگیری بیشتر بکوشیم و تمرین کنیم و بخوانیم و درست تثبیت نماییم .

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/CmAVYS

6+
پست های کوتاه

پست های کوتاه

کشاورز دل نوشته های من ۰۳ خرداد ۱۳۹۶

با پستهای کوتاه خیلی رابطه خوبی ندارم .نمیدانم شاید حرص خواندن باعث شده که خیلی به این موضوع علاقه نداشته باشم .از طرفی وقتی یک پست 1000 کلمه ای می نویسم تازه احساس می کنم که مغزم گرم شده و ذهنم درگیر شده از طرفی احساس می کنم مخاطب خود را ساندویچ پیچ نکرده ام ،

این روزها علاوه بر اینکه سرپرستی 11 شهرستان و تیم 20 نفره را بر عهده دارم مسئول اجرای پروژه تبدیل وضعیت فروش گرم به فروش سرد هستم و حسابی درگیر حذف و اضافات وبرنامه ریزی فروش و آموزش نیروها هستم ،همیشه این پروژه باعث شده که توانم بیشتر شود. زیرا دائم با چالش های جدیدی روبه رویت می کنند ،روایتی تازه ادارند. از کارهای روتین و پشت میز نشینی بدم می آید و ترجیح خودم بیشتر ارتباط با مردم است ،اگرچه از برخی از فضا های عمومی به شدت متنفر هستم و سعی می کنم خود را دور کنم و اخیرا هم مهاجرت ذهنی خودم را آغاز کرده ام ،راستش چند وقتی است که دوست دارم فقط در کتابخانه ام خود را حبس کنم و با کتابها یم هماغوشی کنم، اما برخی از مسائل کاری هنوز حل نشده است .در هر صورت تقریبا بیش از 10 ساعت در اداره مشغول به فعالیت  هستم ،برای تبدیل شدن به یک مشاوره زبده نیاز به آبدیده شدن دارم، اگرچه خیلی از دوستان ام تاکید بر رها کردن شغل فعلی ام  و مشغول شدن به فضای کسب و کارهای بیرون را دارند ،که خودم هم بدم نمی آید ،وقت بیشتری برای خواندن و ونوشتن به خودم  اختصاص دهم چرا که اخیرا با توجه به فضای سنی(وارد شدن به مرز 40 سالگی )و تغییراتی که در خودم احساس می کنم ،وقت کمتری برای دنبال کردن علایق شخصی دارم و باید به شغلی رجوع کنم که کمتر دغدغه حضور اول وقت و شرکت در جلسات اجباری را داشته باشم .

بگذرم تا 26 خرداد باید در یک پروژه سخنرانی شرکت کنم و مطلبی را که پروپوزال کرده ام را ارائه دهم از طرفی به تازگی به کمک هیوا دوست خوب متممی ام یادگیر ی زبان را آغاز کرده ام که روزانه با علاقه به تمرین زبان می پردازم زیرا اعتقاد دارم آموزش زبان برای من از نان شب هم واجب تر است  بخصوص در شغل آموزش و مشاوره که پیش نیاز می باشد.

لذا حداقل تا پایان ارائه پروپوزال سخنرانی ام مجبورم در سایت به علت ذیقع وقت و رسیدن به اولویت های دیگر کمتر پست های نیمه بلند بنویسم ،شاید بتوانم یکبار در هفته پست بلند بنویسم .

به هرحال عشق من نوشتن است و در آینده برنامه نوبسندگی حرفه ای را در دستور کار خودم قرار می دهم .

2+
یک روایت

یک روایت

کشاورز دل نوشته های من ۰۱ خرداد ۱۳۹۶

به صورت اتفاقی نگاهم به فروشگاه کتابی افتاد که به تازگی افتتاح شده بود یک زیرزمین دنج و آرام بودکه با چیدمان خوب قفسه ها به خوبی می توانستی با کتاب ها ارتباط برقرار کنی ، در ضمن یک میز مطالعه هم برای خواندن کتاب تهیه کرده بود ، علیرغم اینکه با توجه به خرج کردن هزینه کتاب در ماه گذشته و اتمام بودجه خرید کتاب ، قرا نبود پولی بابت کتاب بپردازم ،پیش خودم گفتم که اشکال ندارد فقط میروم و محیط آن رامی بینم و لیست کتاب ها را نگاه می کنم و بعدش هم به آرامی بیرون می آییم، اما عطشی عجیب مرا فرا گرفته بود .برای دیدن کتابها ،زیرا نتوانسته بودنم در نمایشگاه کتاب شرکت کنم و حسرت این موضوع بر روی دلم مانده بود، لذا بی صبرانه به داخل فروشگاه  هل داده شدم ، از پله ها آرام به پایین رفتم  ،و متن یکموسیقی دلنشین  مرا بیشتر به رفتن به اداخل ترغیب می کرد ،فضا به خوبی تزیین شده بود و چیدمان کتاب ها منظم و مرتب بر اساس فهرست موضوعی کتاب ها تنظیم شده بود ، میز کتاب های پرفروش در وسط راهرو کتاب فروشی چیده شده بود و ذهن  گرسنه من را خوبی به سمت خود هدایت می کرد .من هم با نگاهم عمیق و منتظر و حریص کتاب ها را یکی یکی را لمس  و بو کردم مرا مست می کرد و هر لحظه عطش خرید را بیشتر می کرد ، عذابی بود مثال زدنی در نهایت با کلی کلنجار رفتن با خودم 4 عنوان کتاب را انتخاب کردم و با فریب ذهنم و قرض گرفتن از بودجه  هزینه دارو هایم  ،خودم را راضی به خرید کردم و خوشحال از این حرکت به بیرون آمدم  (کتاب ولادیمیر ناباکف ،کتاب نابرابری ملت ها از عجم اوغلو ،کتاب  دیروز هاروکی موراکامی و کتاب واضح اندیشیدن  از ژیل لوبلان) .

کتاب ولادیمیر ناباکف، چون سابقه ذهنی از این نویسنده نداشتم طراحی جلدش مرا به خود جذب نمود  عکس بسیار جذاب از نویسنده و نوع نگاهش خیلی خوش ام آمد ،از طرفی یک نویسنده روس بود و معمولا نویسنده روس به دلیل ادبیات غنی  کشورشان بسیار می تواند در افزایش دامنه واژگان موثر باشد و ازطرفی به فرهنگ ما  نزدیک تر و ملموس تر است وقرابت  زمانی و مکانینزدیک تری نسبت  نویسنده های به اروپا و امریکا دارد.

ولادیمیر ناباکف روس است اما زبان نوشتاری اش انگلیسی است . آثاری که شهرتی بدیل برایش فراهم ساخته است . اما او نا خواسته از سرزمین مادریش جدا شد ، اما استعداد بی نظیر  خود را در نگارش به کار برد و آثار بسیاری را به جاگذاشته است  .که میتوان به کتاب های

1-لولیتا که باعث مشهور شدنش شد .

2- اشیای شفاف

3-اشعار و دشواری ها

4- شُکوه

5-جزئیات یک غروب و دیگر داستان ها

اشاره کرد.

ناباکف می گوید  من در پایان دهه دوم و دهه سوم زندگی ، عادات داشتم ، قلمم را در جوهر فرو برم و روز بعد نوک آن را عوض کنم،من معمولا روز در کنار تربیونی قدیمی و دوست داشتنی که در اتاق مطالعه ام گذاشته ام شروع می کنم . بعد وقتی پاهایم گزگز می افتد ، روی یک صندلی راحت پشت میز تحریر م می نشینم و عاقبت وقتی پشتم به گزگز می افتد ، میروم روی ماناپه ای گوشه  اتاق  کوچکم دراز می کشم ،روالی است همیشگی و خوشایند.

قواعد بازی ناباکف به گونه ای است  که گنج مخفی در باغ افسون شده ای او نهفته است ، نه در بیرون از آن ، و زمانیکه جستجو گر ، شکاک یا خیانت پیشه ، مسیر  را نادیده می گیرد و برای یافتن رازهمای تاریک  آن سوی  دیوار ها را می کاود ،و هیچ چیز جز گردو غبار پیدا نمی کند و همچنون خائنان از این قلمرو طرد می شود . افزون بر این ، آیینه های داخل این باغ تعبیه شده که خواننده  را به اعماق خود فرامی خواند.

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/dsw8LA

3+
چرا ناتوانیم

چرا ناتوانیم

کشاورز دل نوشته های من ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۶

تابه حال به موقعیتی فکر کرده اید که از بودن در آن احساس انزجار کرده باشید و به دلیل ناتوانی در تصمیم گیری جهت برون رفت از این مشکل دائم نق زده باشید واز همه بدتر اینکه کسی هم حرف ها ی شما را درک نکند و زمانی که همه دغدغه شغل دارند و از نبود آب باریکه  برای گذران زندگی گلایه دارند ،تو از داشتن شغلت ناراضی باشی ، هر روز که مجبوری به سرکار بروی کلی با غرولند ،و هر بار با شخصیت دو گانه خودت روبه رو بشوی که تو دبگر چرا؟ و تو با کمی بغض  با خودت حرف بزنی و  به خودت بگویی که حالا بعد از چندین سال سابقه کار  و کلی زمان و انرژی صرف کردن در این راه چه انتظاری از من داری ؟ بخصوص وقتی که این همه رسانه از نبود شغل برای جوانان گلایه دارند و از طرفی مسائل خانواده و زندگی تو رابرای درآمد زایی در آن شرایط نیاز فرا می خواند . خب تو هر روز خودت را مستهلک تر میکنی و در دو جهبه می جنگی ، یکی خودت(من برتر )و دیگری شغلی که دوست نداری،از کیسه عزت نفس ات هرروز خرج می کنی ولی چیزی او اضافه نمیکنی ،

 به راستی چرا ناتوانیم ؟

فقط کافی است نق و نوق های خودت را در طول روز بشماری و یاداشت کنی ، حتی زمانی که این احساس را هم داشتی یاداشت کنی ،که البته این مورد  به عنوان برنامه روزانه من  هم است ، ابن کار باعث می شود تعداد واحد های که روزانه از کیسه عزت نفس ات کم می کنی، رو داشته باشی و زودتر دراین مقوله تراز منفی خودت را متوجه شوی ، این یک ردپای قوی برای شناسایی تصمیم های است که در آینده نه چندان دور خواهی گرفت و بهترین شاهد برای ترسیم مسیر زندگی اتدر خط سیر آینده .

این مسئله را می توان به هزار تکنیک روش  توضیح داد، از پایین بودن عزت نفس تا روحیه محافظ کاری و یا نداشتن قدرت تصمیم گیری و … اما یکی از نکاتی که می توان به انواع تحلیل ها اضافه کرد ،مطالعه پیش نویس های دروان کودکی ما است چیزی که اریک برن از آن به عنوان جعبه سیاه  زندگی نام می برد ،  برای کشف مسیر انتخاب هاب هر روزه ما در زندگی و دلیل این انتخاب ها با وجودی که دانش ما افزایش می یابد ، عملکردمان همچنان در سطح پایینی باقی می ماند ؛یعنی انگار کوک شده ایم که مسیر از پیش تعین شده را علیرغم میل باطنی برویم در دوران کودکی تحت تاثیر تعلیم و تربیت پدرو مادر و جبر آموزهای آنها قرار می گیریم و ناخود آگاه پیش نویس های زندگی خود را انتخاب می کنیم و بعد بر اساس آن تصمیم های مربوط به زندگی خود را می گیریم. بدون اینکه متوجه باشیم که چرا این تصمیمها را گرفته ایم ،علیرغم اینکه توضیح مختصری برای آن نیز سر هم می کنیم ، پیش نویس ها مثل بیماری ،شروع ،دوره  و سرانجامی دارند.

“طبق گفته ارسطو یک تراژی خوب دارای سه بخش است: پیش درآمد ،نقطه اوج ،مصیبت پایانی. اگر بخواهیم افسردگی را که با خودکشی پایان می رسد را مثال بزنیم ،پیش درآمد در زندگی شخص کودکی است ، بازیگر اصلی او و والدینش می باشند و نقطه اوج پیش درآمد ،دوره ای در بزرگسالی است که طی آن فرد در برابر پیش نویس تلاش و تقلا می کند و با رسیدن به میزانی از شادمانی ،ازسرنوشت خود یا فاجعه فرار می کند.با این حال ،نقطه اوج موقعیت ناپایداری است و نزاع بین دو نیرو را به نمایش می گذارد.پیش نویش تمایل به خود تخریبی ومیل به اجتناب از فاجعه دارد و در نقطه اوج در یک رابطه شاد و یا در دوره ای ازموفقیت یه طور ناگهانی تبدیل به فاجعه می شود. وقتی فردمبارزه اش عیله پیش نویس راکمترمی کند و سرنوشت بازی را در دست او می سپارد ، افسردگی غلبه می کند و نا امیدی مسلط می شود و فرد خودکشی می کند”(+)

جواب سوال بالا می توان در کتاب پیش نویس های زندگی،در تحلیل رفتار متقابل خواندولذت برد، از کشف دوباره لایه های پنهان ذهن در ناتوانی آموخته شده و الگوهای نابخردانه پیش بینی پذیر به هیجان آمد .

جمله‌های ساده‌ی نسیم و آب و جویبار
فعل لازم نفس کشیدن گیاه
اسم جامد ستاره، سنگ
اشتقاق برگ از درخت
و آنچه زین قِبَل سؤال‌هاست؛
در بر ادیبِ دهر و مکتب حقایقش
بیش و کم شنیده‌ایم و خوانده‌ایم
نکته‌هایی آشناست.
لیک هیچ کس به ما نگفت
مرجع ضمیر زندگی کجاست؟»

(شفیعی کدکنی)

                       

لینک کوتاه شده : https://goo.gl/MuHrol

1+