چرا ناتوانیم

چرا ناتوانیم

کشاورز دل نوشته های من 13 مه 2017

تابه حال به موقعیتی فکر کرده اید که از بودن در آن احساس انزجار کرده باشید و به دلیل ناتوانی در تصمیم گیری جهت برون رفت از این مشکل دائم نق زده باشید واز همه بدتر اینکه کسی هم حرف ها ی شما را درک نکند و زمانی که همه دغدغه شغل دارند و از نبود آب باریکه  برای گذران زندگی گلایه دارند ،تو از داشتن شغلت ناراضی باشی ، هر روز که مجبوری به سرکار بروی کلی با غرولند ،و هر بار با شخصیت دو گانه خودت روبه رو بشوی که تو دبگر چرا؟ و تو با کمی بغض  با خودت حرف بزنی و  به خودت بگویی که حالا بعد از چندین سال سابقه کار  و کلی زمان و انرژی صرف کردن در این راه چه انتظاری از من داری ؟ بخصوص وقتی که این همه رسانه از نبود شغل برای جوانان گلایه دارند و از طرفی مسائل خانواده و زندگی تو رابرای درآمد زایی در آن شرایط نیاز فرا می خواند . خب تو هر روز خودت را مستهلک تر میکنی و در دو جهبه می جنگی ، یکی خودت(من برتر )و دیگری شغلی که دوست نداری،از کیسه عزت نفس ات هرروز خرج می کنی ولی چیزی او اضافه نمیکنی ،

 به راستی چرا ناتوانیم ؟

فقط کافی است نق و نوق های خودت را در طول روز بشماری و یاداشت کنی ، حتی زمانی که این احساس را هم داشتی یاداشت کنی ،که البته این مورد  به عنوان برنامه روزانه من  هم است ، ابن کار باعث می شود تعداد واحد های که روزانه از کیسه عزت نفس ات کم می کنی، رو داشته باشی و زودتر دراین مقوله تراز منفی خودت را متوجه شوی ، این یک ردپای قوی برای شناسایی تصمیم های است که در آینده نه چندان دور خواهی گرفت و بهترین شاهد برای ترسیم مسیر زندگی اتدر خط سیر آینده .

این مسئله را می توان به هزار تکنیک روش  توضیح داد، از پایین بودن عزت نفس تا روحیه محافظ کاری و یا نداشتن قدرت تصمیم گیری و … اما یکی از نکاتی که می توان به انواع تحلیل ها اضافه کرد ،مطالعه پیش نویس های دروان کودکی ما است چیزی که اریک برن از آن به عنوان جعبه سیاه  زندگی نام می برد ،  برای کشف مسیر انتخاب هاب هر روزه ما در زندگی و دلیل این انتخاب ها با وجودی که دانش ما افزایش می یابد ، عملکردمان همچنان در سطح پایینی باقی می ماند ؛یعنی انگار کوک شده ایم که مسیر از پیش تعین شده را علیرغم میل باطنی برویم در دوران کودکی تحت تاثیر تعلیم و تربیت پدرو مادر و جبر آموزهای آنها قرار می گیریم و ناخود آگاه پیش نویس های زندگی خود را انتخاب می کنیم و بعد بر اساس آن تصمیم های مربوط به زندگی خود را می گیریم. بدون اینکه متوجه باشیم که چرا این تصمیمها را گرفته ایم ،علیرغم اینکه توضیح مختصری برای آن نیز سر هم می کنیم ، پیش نویس ها مثل بیماری ،شروع ،دوره  و سرانجامی دارند.

“طبق گفته ارسطو یک تراژی خوب دارای سه بخش است: پیش درآمد ،نقطه اوج ،مصیبت پایانی. اگر بخواهیم افسردگی را که با خودکشی پایان می رسد را مثال بزنیم ،پیش درآمد در زندگی شخص کودکی است ، بازیگر اصلی او و والدینش می باشند و نقطه اوج پیش درآمد ،دوره ای در بزرگسالی است که طی آن فرد در برابر پیش نویس تلاش و تقلا می کند و با رسیدن به میزانی از شادمانی ،ازسرنوشت خود یا فاجعه فرار می کند.با این حال ،نقطه اوج موقعیت ناپایداری است و نزاع بین دو نیرو را به نمایش می گذارد.پیش نویش تمایل به خود تخریبی ومیل به اجتناب از فاجعه دارد و در نقطه اوج در یک رابطه شاد و یا در دوره ای ازموفقیت یه طور ناگهانی تبدیل به فاجعه می شود. وقتی فردمبارزه اش عیله پیش نویس راکمترمی کند و سرنوشت بازی را در دست او می سپارد ، افسردگی غلبه می کند و نا امیدی مسلط می شود و فرد خودکشی می کند”(+)

جواب سوال بالا می توان در کتاب پیش نویس های زندگی،در تحلیل رفتار متقابل خواندولذت برد، از کشف دوباره لایه های پنهان ذهن در ناتوانی آموخته شده و الگوهای نابخردانه پیش بینی پذیر به هیجان آمد .

جمله‌های ساده‌ی نسیم و آب و جویبار
فعل لازم نفس کشیدن گیاه
اسم جامد ستاره، سنگ
اشتقاق برگ از درخت
و آنچه زین قِبَل سؤال‌هاست؛
در بر ادیبِ دهر و مکتب حقایقش
بیش و کم شنیده‌ایم و خوانده‌ایم
نکته‌هایی آشناست.
لیک هیچ کس به ما نگفت
مرجع ضمیر زندگی کجاست؟»

(شفیعی کدکنی)

                       

لینک کوتاه شده : https://goo.gl/MuHrol

1+
زیگمای زندگی

زیگمای زندگی

کشاورز دل نوشته های من 28 آوریل 2017

عنوان : زیگمای زندگی

دنیای جدید همواره با خود رشد و رقابت را به ارمغان آورده است ، با افزایش روز افزون تغییرات در تکنولوژی و ابزارها، انسان برای توسعه زندگی و شناخت خود با افزایش هزینه های انتخاب و فرصت همراه نموده است و هر لحظه باید در خصوص مسائل زندگی انتخاب های را انجام دهد،  گاهی  نیز در این مسیر تاوان و بهاء سنگینی را برایش به ارمغان می آورد ، این مسئله امروزه  انتخاب و تصمیم های ما را با چالش های زیادی از قبیل، افزایش ابهام پیچیدگی قوانین علت و معلولی ،استرس و اضطراب همراه نموده است. برای شناخت بهتر مسائل و درک پیچیدگی ها این مسیر  مدل جدیدی برای کشف دنیای درون را آغاز می نمایم، این بار عمیق تر مسائل نادیدنی  رادر انتخاب ها و تصمیم هایمان را می بینیم ، قبل از هر آغازی ،به ریشه هایمان و خاکی که در آن روئیده ایم رجوع نمائیم ،  یکبار دیگر مراحل رویش خود را مورد بازبینی قرار دهیم تا در این مسیر به درک بهتری از الگو های نابخردانه تفکراتمان ورفتارهایمان برسیم و فهمیدن نقاط ضعف  و کور مدل ذهنی در ریشه های تفکری ،برای طی نمودن مسیر صعب و سخت رویا های امروزمان لازم است ،کسب ظرفیت مناسب دانش ،بینش و منش برای برخی از مهارتهای توسعه فردی می تواند همواره  ما را در مسیر سخت و صعب العبور تصمیم های و تردیدها و اضطراب ها یاری نماید ،پرورش و آموزش  ذهن و شخصیت برای مواجهه با طوفان های زندگی لازم است در نتیجه این اعمال  افزایش کیفیت تصمیم گیری در مسائل زندگی منجر به اقدام هوشمندانه تری می گردد ،که هزینه ها و تنش های  و شکست ها و ناکامی ها را کاهش می دهد ،در عصری که هزینه های یادگیری از شکست ها روبه افزایش است و می بینیم شرکت و انسان های که در چندین و چند سال، از دیدگاه خود و دیگران موفق بوده اند، ولی به علت عدم درک درستی از پاردایم های و روند های در حال شکل گیری ،واژگون  شده و سقوط دردناکی را تجربه نموده اند ،در جایی که بسیاری از تجارب دیگر قابل استفاده نیستند و بیشتر به عنوان سابقه محسوب می شوند و نمی توانند ملاکی برای تصمیم گیری های ما قرار گیرند،و پذیرش این نکته بسیار دردناک است ،برای فردی که فکر می کرده می تواند به عنوان چراغ راه آینده از تجارب خود استفاده نماید.این همان هزینه های فرصت از دست رفته می باشد ،که ما بارها با انتخاب نادرست مان در روابط ،کسب و کار ،شراکت با دیگران پرداخته ایم . این پروژه قصد دارم مدلی ترکیبی از توسعه مهارت تصمیم گیری در مواجهه با انتخاب های زندگی با کمک دانش روانشناسی ،اسطوره شناسی ،تاریخ و مدیریت کسب و کار با الهام از کتابهای شیب اثر “ست گادین” و کتاب اینجا جای ما نیست اثر” چارلز بی.هندی ” کتاب سیزیف اثر “ورنا کست “کتاب تئوری های انتخاب اثر “دکتر ویلیام گلسر ” کتاب 5 قطعه از پازل زندگی اثر” جیم ران ” کتاب قهرمان هزار چهره اثر” جوزف کمپلکتاب همه ما کیمیاگریم اثر “چارلز.بی .هندی” بپردازم .

 چرایی اهمیت شناخت مدل زیگمای زندگی:

زمانی که دانه ای کاشته می شود ،برای رویش باید درخاک مناسب قرار داده شود ، با استفاده مواد کانی و معدنی و جذب و هضم آنها و نور کافی  رشد نماید و سر از خاک بیرون آورد ،بعد با گرفتن نور و آب و عناصر حیاتی زیر زمینی و مراقبت توسط باغبان تبدیل به درختی جوان می شود در این زمان آفت ها و بیماری سرما و گرما باد و طوفان ها این نهال جوان را مورد تهدید قرار می دهند ،و بعد از گذراندن این شرایط می تواند تبدیل به درخت باروری شود ،که برای سال ها میوه های خوش طعم و سایه گوارا بیافریند ،اگر بخواهیم از آنالوژی در این مثال برای حیات انسان استفاده کنیم ،ما ابتدا زایش و تولد با قرار گرفتن در محیط خانواده و جامعه پرورش می یابیم ، و این محیط ما را با باید و نباید های زندگی آشنا می کند ، اگر از جبر جغرافیایی و زمانی صرف نظر کنیم ،هریک از ما با ترکیبی از باورها  وارد جامعه برزگتری می شویم که ناگزیر برای رشد و ادامه حیات از مسیر زندگی عبور می نماید،هر لحظه با انتخاب هایمان و تصمیم هایمان مسیر خاص خود ترسیم می نمایم و هزینه های تصمیم گیر های را بر دوش می کشیم ،برخی با تلاش بیشتر دستاورد بهتری به دست می آورند و برخی با تلاش بیشتر دستاورد کمتری و این پارادوکس در زندگی ادامه می یابد، تا جای که از دادن هزینه های سنگین انتخاب هایمان درمانده و دچار سکون و بی حرکتی می شویم ، مثل باتلاق از حرکت می ایستیم و هر روز در خود بیشتر فرو میرویم بدون اینکه عمیق تر شویم و حاصل این،ترس ها ،استرس و اضطراب های است ،که ناگزیر تحمل می نمایم ، دوران سخت افسردگی و کناره گیری آغاز می شود ،با وجودی که ازنظر سنی هنوز مراحل جوانی  را طی می نمایم ، اگر شانس بیاوریم و اقدامی برای بهبود خود آغاز نماییم از این کتاب به آن کتاب ، از این دوره به آن دوره آموزشی و از این استاد به استاد دیگری  گام می نهیم و در نهایت نتیجه این تلاش  ها ملغمه ای از آنچه باید داشته باشیم و آنچه نباید داشته باشیم است ، اما باز حالمان خوب نیست ، مثل فصل بهار بارها دائم از این احساس به آن احساس در نوسان هستیم . همچنان وامانده در انتخاب هایمان ،  این واماندگی ما را با افزایش هزینه اتلاف منابع ،وقت و انرژی تلف خواهد کرد ،اینجا است که اهمیت شناخت درست مفاهیم بر پایه اصول علمی و تمرین و انظباط روحی و روانی برای کشف دوباره خویشتن باید آغاز گردد.نباید اجازه بدهیم که سال ها فرصت و منابع و اقبال زمان حال از دست ما بگریزد و اگر منتظر بمانیم تا منابع این لذت آینده ایجاد شوند و قبل از تجربه کردن هنرمندانه این لحظات ،در این انتظار بمانیم آنگاه باید مدت طولانی را انتظار بکشیم.( زیگمای زندگی ، مدلی برای تشریح شناختی عمیق و ترسیم مسیر رشد و توسعه فردی زندگی حرفه ای وشخصی است) .

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/SZq0wk

2+
چقدر دلم برای تنهایی ام تنگ شده

چقدر دلم برای تنهایی ام تنگ شده

کشاورز دل نوشته های من 22 آوریل 2017

پیش نوشت اول :

داشتم چند وقت پیش با خودم فکر می کردم که چقدر تنهایی خوب است ،راحت تر می توانی به کارهایت برسی و برنامه ریزی مفید تری داری ،چقدر این روزها دلم برای تنها ماندن با خودم تنگ شده . به علت مشغله زیاد در هر روز کلی مورد هجوم افکار ی قرار می گیرم که مجبورم برایشان تصمیم گیری کنم ،این افکار از محیط آشوبناک شغلی تا فعالیت های روزمره گرفته تا زمانی که به اتاق شخصی ام وارد می شوم و می توان با بستن درب اتاق تمام آنچه را بوده در پشت درب بگذارم و یک نفس عمیق بکشم ،و چقدر حسرت این لحظه ها را می کشم تا اینکه فرا برسد ،امروزه با پیشرفت تکنولوژی و افزونهای مجازی مثل افراد قبیله کرووای تو را می خورند ،شب ها از دست تلگرام و روزها از دست ایمیل ها ،جوری هم می خورند که خودت ندانی که چند پاره شده ای و وقتی که به خودت می آیی نه تنها هویتی نداری بلکه از دائم گوشت بدنت در بین افراد این قبیله در حال جویدن است و بدتر از اینکه خودت هم در مراسم آنها شرکت می کنی .

به قول محمد رضا شعبانعلی تکنولوژی برای ما جهان سومی و دومی ها خیلی زود بود، زیرا از ما به جای فرهیختگان دانش ،قربانیان آش و لاشی می سازد که قرن ها باعث عقب ماندگی ذهنی می گردد و این همان پارادوکس کسب دانش بیشتر است (دانش بدون اهلیت یافتن ) .

و چقدر تنهایی در این عصر شلوغ نایاب شده ،گاهی حتی 2 کلام حرف حساب با خودت نداری که بگویی و مثل جزامی ها از دیدن چهره خودت هم زود خسته می شوی ،وقتی که برای تمد اعصاب لحظه ای توقف می کنی و می خواهی با خودت خلوت کنی می بینی نه تنها خلوتی نمانده بلکه پر از اشباح غیر خودی هم شده و دائم مثل مگس های گوشتخوار از بدنت می کنند و می خورند و این همان سکوت تلخ مردمی است که در تنهایی حرفی برای گفتن ندارند .

جوان تر که بودم از تنهایی فرار می کردم و خود را در میان جمع های شلوغ رها می کردم بعدا هم در میان فضای مجازی و اقیانوس بیکران تکنولوژی اطلاعات غرق می کردم و تنها زمانی که به خود آمدم که دیدم چقدر از تنهایی خودم دور شده ام و حتی با خودم هم نمی توانم کلامی حرفی بزنم و این آغاز وحشت بود (منظورم از حرف ،همان کلامی که تراوشی تازه ایجاد کند در روح ،همان کلامی که جاری می شود ،دل آرام می گیرد ،والا چرت و پرت گفتن در هر زمانی به زبان می آید ) .

بعد از مدتی فهمدیم که تنهایی هم خوب است و قدر تنهایی را باید دانست بخصوص اینکه برای غنی سازی دوران تنهایی و تنها ماندنت باید آذوقه تهیه کنی و برای غنای روحت ،خود را تراش دهی ،و این میسر نمی شود مگر با وقت گذاشتن و نوشتن و تمرین گفتگوی فعال با خودت مثل دو نفر دوست واقعی، نه اینکه مثل آدم های امروزی از دور دلبری می کنند و از نزدیک زهره می برند . کافی است برای اینکه به مفهوم حرف من برسید نیم نگاهی به آدم های دور بر خود نگاهی بیندازید تا عمق فاجعه را درک کنید ،دورانی که کمتر کسی حاضر است برای ما وقت بگذارد ،چه به اینکه حتی پای دل هم بنشیند و نزدیک زمانی است که مثل ژاپنی ها برای خرید یک گوش شنوا باید پول به موسسات عاطفی و روانی بدهیم در آینده نزدیک بعید  می دانم خبری از نوه و نتیجه در دور سفرها باشد و ما باید با تنهایی خودمان سر کنیم و اگر امروز برای آن روزها توشه ای نداشته باشیم ، سپری کردن هر لحظه این تنهایی (که پر از اشباح غیر خودی شده است ) بسیار دردناک است.

پی نوشت دو :

آیا تنهایی خوب است ؟ آیا تنها ماندن خوب است ؟

نمی دانم و نمی توانم مطلق به این سوال جواب بدهم ،فقط می گویم کمی به روند های زندگی نگاه کن و آنگاه پاسخ خودت را تا حدودی می توانی حدس بزنی . اما اگر برای من این سوال مطرح باشد  پاسخ آن آریست .  زیرا تنها لحظه ای که می توانم برای خودم مفید باشم همین لحظات است که کمی به خود واقعی ام و نیازهایم واقف می شوم دوست دارم تنهایی خود را در آغوش بفشارم و از بودن با او لذت ببرم زیرا او قدر مرا می داند . (و البته نه ربطی  به درون گرا و برون گرای  فرد هم ندارد و شاید فقط یک همبستگی غیر خطی داشته باشد) . مشکل و معضل جامعه ما نبود تنهایی است ،کسی که نمی تواند با خودش حرف بزند مثلا خودش را فقط در عمل تعریف می کند و کسی که از خودش متنفر باشد، همیشه بر خلاف مسیر ماندن با خودش قدم بر می دارد این را می توان در نمایه داعشی و ترویسم دید .  در همان ابتدا در تجاوز به حریم شخصی خودت اتفاق می افتد وقتی اجازه دادی حریم شخصی ات توسط خود غیر خودی مورد تجاوز قرار بگیرد (قرار دادن خود در فضای رسانه ای که پر از خطای شناختی است ،قرار دادن خود در جریان اخبار زرد و قرار دادن خودت در جوار افراد بی هویت و رویداد گرا و ……)و بعد از این تجاوز نوبت به تجاوز به حریم دیگران در فضای رسانه ای و فضای فکری و فضای عملیاتی می افتد و بعدش هم در نهایت فرد دیگری با هویت دیگری در تو تبلور می یاید .

چقدر دلم برای تنهایی ام  تنگ شده .

این جا گویی

صدای انسان هرگز به گوش نخواهد رسید

تنها بادهای عصرِ سنگیبر دروازه‌های سیاه می کوبند.

این جا گویی در زیر این آسمان

تنها من زنده مانده‌ام

زیرا نخستین انسانی بودم

که آرزوی جام شوکران کردم

آنا آخماتووار  (+)

3+
خود افشایی در نوروز

خود افشایی در نوروز

کشاورز دل نوشته های من 18 آوریل 2017

#خود افشایی

فصل بهار برایم همیشه تداعی کننده بوی نسیم ،بوی خاک نم دار ،فصل شکوفه های گیلاس و زندگی بوده است ،وقتی که در این پیچ و خم زندگی حتی فرصت نگاه کردن از خودمان را می گیریم کمتر به باغ همسایه دشت و طبیعت نگاه می ندازیم،از خودمان فاصله می گیریم و وقتی دلتنگ می شویم نمی دانیم چرا نمی توانیم با خودمان خلوت کنیم انگار که سالها از خودمان دور افتاده ایم و این رمزی است که فقط در طبیعت می تواند مورد بازیابی قرار گیرد . چیزی که امروز به سادگی از کنار آن عبور می کنیم . امروز حس خوشبختی ها بسیار کم رنگ شده و شاید زمان زیادی باید فکر کنیم که آخرین باری که احساس خوشبختی کردیم کی بود ه است.

(بیشتر…)

1+
شرپا ،مربی بی ادعا

شرپا ،مربی بی ادعا

کشاورز دل نوشته های من 04 آوریل 2017

پی نوشت صفر :

شرپا چه کسانی هستند 

apa-sherpa1

شِرپا گروهی از افراد بومی نپال هستند. این افراد از 500 سال پیش ساکن کوه‌ها هستند. در آیین آنها کوه اورست مقدس است. بنابراین تلاشی برای فتح این قله نمی‌کردند. لغت شرپا به معنی “مردمان شرق” است. این کلمه از دو واژه شار به معنی شرق و پا به معنی مردم درست شده است.

شرپا، امروزه در اصطلاح کوهنوردی به افرادی گفته می‌شود که در ازای مبلغی در حمل بار کوهنوردان مشارکت می‌کنند. بعضی شرپاها به دلیل تجربیات فراوانی که در صعود بهقله های بلند منطقه داشته اند، مشاوران خوبی برای کوهنوردان حرفه‌ای بوده و هستند.

شرپاها با حمل بار کوهنوردان تا بلندترین ارتفاعات هیمالیا، دستمزدی می‌گیرند که با آن چرخ خانواده خود را می‌چرخانند. شرپاها در مدت 500 سال به تدریج از تبت در شرق نپال به این سرزمین مهاجرت کرده‌اند. به همین علت به آنها شرپا یا مردم شرقی می‌گویند. شرپای زن شرپینی (Sherpini) نام دارد. منبع  (http://meisamroudaki.ir)

پی نوشت یک :

امروز از پوکی استخوان به نام بیماری خاموش قرن یاد می کنند ،در حوزه بیمار های روانی افسردگی ،طلاق عاطفی ،استعفای عاطفی ، را هم جز بیماری های خاموش قرن اخیر می تواند محسوب شود ،در  پارادوکس جامعه صنعتی و فراصنعتی که ابزار های ارتباط جمعی و رسانه ای در حال افزایش هستند ،ارتباطات انسانی در جهت کاهش و معضلات تنهایی و تنها ماندن انسان گام های بلندی هم برداشته شده است .کافی است به آمار جرم و جنایت و تنوع آن و افزایش پدیده تروریسم انسانی نگاهی بیندازیم ،تا عمق فاجعه تنهایی انسان را درک کنیم ،امروزه که نقش ارتباط کلامی هر روز کمتر می گردد و انسان بیشتر محروم تر از نوازش های کلامی و تبادل نوازش های کلامی سایر انسان ها می شود این عارضه تشدید بیشتری پیدا می نماید.

29841651953418070888

 

یکی از علل بروز  پدیده استعفای عاطفی در محیط کار – بروز لمس ناشدنی ها 

و چه بسا ما در نوازش های غیر کلامی هم خودمان نا خود آگاه به افراد لمس ناشدنی تبدیل شده ایم ،دریغ از یک نگاه مهربانانه در محیط کار به همکارانمان که متاسفانه به دلیل مسائل فرهنگی اسامی مختلفی بر روی آن می چسبانند ، مدیری که ابتدای صبح با نگاه غضبناک خود به پرسنل خود (زیر دستان فروو مایه ) نگاهی می اندازد و بیچاره ها از ترس برخورد نگاه ها با نگاه رئیس سر در گربیان خود فرو می برند و با صدای از ته گلو و خش دار سلام خود را ابزار می دارند ، آنوقت این مدیر تز دکتری خود را”  افزایش رضایت مندی مشتریان و کارمندان و رابطه آن باافزایش فروش قلم میفرساید”،امروز نقش منابع انسانی بر کسی که اهل علم و فن باشد پوشیده نیست ،اما در حق نقش روابط غیر کلامی و تاثیر آن در افزایش شادبی محیط کار و زندگی بسیار اجحاف شده است ،تنها اکتفا اصول و فنون مذاکراتی از جنس نحوه دست دادن گربه ماهی یا قاشقی  نموده و یا به تفسیر خط اخم چهره نفر مقابل اکتفا شده است ،اما یادمان می رود با نگاهی ساده و صمیمی می توان روزگار را بر کارکنان روشن تر و گرم تر نماییم ،دغدغه ها در این زمینه فراوان است ،مدیری که از افسردگی خودد رنج می برد اما جرات تغییر پوزیشن خود را ندارد و حتی حاضر به اعتراف هم در این زمینه نیست تا لااقل مشاوره و یا درمانی برای خود در نظر بگیرد ،  در نهایت تبدیل به مازوخیسم و یا سادیسیمی می شود که مانند بختک بر سر مجموعه خود می افتد و این سازمان است که هزینه های این نوع شخصیت بزرگوار را  بدهد (هزینه های پنهان یک تصیمیم غلط ).

کاهش سطح ارتباطات غیر کلامی بسیار می تواند در ایجاد زمینه افسردگی پنهان در محیط کار نقش اساسی داشته باشد ،بی توجهی به رفاه کارکنان می تواند موجب عصبیت ناشی از درآمد ،ولی نادیده گرفتن می تواند باعث بروز لبخند خشم پنهان گردد .

701262_182

پی نوشت سه :

شرپا ها مردان بی ادعای هستند که ،در همراهی کوهنوردان به قلل بزرگ بخصوص اورست می شوند ،بارها ،وسائل ،ماسک و کپسول اکسیژن آنها را حمل نمایند و اجازه می دهند، لذت کشف و فتح قله به کوه نورد نو آموز داده شود ،زیرا فتح این قله ها دیگر جذابیتی برای این شر پا ندارد ،درست مانند مربی که از یاد دادن فن و فوت خود ابایی ندارد و مترصدانه حرکت مسیر نو آموز خود را رصد می کند ، اشکالات او را به جان می خرد و سختی راه را بر او هموار می کند ،درسی از از یک شر پا باید یاد بگیرم تا بتوانیم کارکنان با انگیزه حداقل در حوزه عاطفی وشغلی تربیت نماییم ،گفته ای که در حرف و کلمه ساده است و در عمل بسیار خمیر می برد تا بتواند از این راه به سلامت عبور کرد ،آنچه ما در جامعه ایرانی کم داریم و نیاز داریم استادانی مثل دکتر مشایخی و محمد رضا شعبانعلی را دوباره مرور کنیم ،تا شاید بتوانیم  مدل ذهنی آنها را بسط و گسترش دهیم و در عمل بتوانیم گام های مثبت تر و واقعی تر و عملیاتی تری برداریم .

نگاه حرفه ای و حرفه ای گری( اثربخش ترین ابزار متمایز شدن و متمایز ماندن، حرفه ای گری است.)در شغل و روابط واژه  های دوست داشتنی هستند که می تواند به عنوان چراغ راه هر مربی قرار داده شود و از آبشخور این دو واژه می توان شاگردانی بسیاری را تربیت نمود پی لازم است  و مدل ذهنی خود را دوباره پایش کنیم و ببنیم که چگونه می توان این دو مفهوم را در محیط کار و زندگی بنا نهاد جوابی که می تواند بخشی از سوال امیر تقوی در نوشته “آلمان سرزمین مردم ” باشد .

“یک سوال مهم

به نظرم بد نیست کمی فکر کنیم و بفهمیم که چگونه است که یک کشور، دو بار در طی یک قرن با خاک یکسان میشود، به اندازه دو جنگ جهانی خسارت می‌پردازد، سالهای طولانی زیر شدیدترین محدودیتهای اقتصادی و نظامی قرار میگیرد و باز امروز جزو ۵ کشور قدرتمند جهان قرار دارد؟”

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/pIhVxc

0
ساعت تنهایی ام کوک نیست

ساعت تنهایی ام کوک نیست

کشاورز دل نوشته های من 26 مارس 2017

ساعت تنهایئم خوابیده ….

پیش نوشت 1:

چند سالی است که در درون خودم احساس می کنم ،مسیر زندگی ام برایم ملموس تر شده،اگر نگویم درون گرا تر(زیرا این واژه دارای تعاریف مختلفی است و نمی تواند در یک کلمه گنجانده شود مگربه طور کامل شرح و بسط داده شود که از حوصله این متن خارج است )تنهایی ام بیشتر شده  ،البته بین کلمه تنها ماندن و تنهایی، فاصله زیاد است زیرا جنس اولی بر اساس انتخاب دیگران برای تو است و جنس دومی بر اساس انتخاب تو برای دیگران است .

در مطالعات اریک برن که در کتاب بازی های مطرح نموده است ، مکی فرماید که انسان ها برای ساحت بخشیدن به زمان (سازماندهی زمان ) برای تبادل انگیزه نوازش های انسانی، به شش زمان تقسیم  می نمایید.

1- زمان تنهایی : که در این زمان انسان با انتخاب  آگاهانه،خود را دیگران جدا می نمایند ،وبه نوازش های درونی خود می پردازد و ارزیابی خود از خود را انجام می دهد .(تفکر و تعمیق در خود )

2-زمان برای ایفای رسم و مراسمات : شرکت در مجالس و مراسمات برای تبادل نوازش ها بدون ریسک زیاد مثل شرکت در مراسم شادی و یاعزاداری از این نوع است .

3- زمان برای وقت گذارانی ها : که بیستر بر پایه دوستی ها و تفریح و سرگرمی بنا می شود و  (البته نقش شبکه های اجتماعی نسبت به گذشته بیشتر شده است).

4-بازی روانی : قسمت اعظم فعالیت اجتماعی شامل بازی ها می شود و البته به این معنا نیست که سرگرمی و لذت آن بیشتر است در این مرحله ممکن است منجر به به مراحل وخیم هم بشود، مثل جشن آدم خواری که نوع بازی قلمداد می شود.مشخصه اصلی بازی ها قاعده داشتن آنها است و مجازات اجتماعی موقعی جدی می شود که قانون نقض می شود .

5- فعالیتها : در فعالیت ها انرژی افراد به سوی یک نتیجه علمی و عینی هدایت می کند(فعالیت های رسمی مثل کار کردن در اداره را می توان از این نوع دانست).

6- صمیمیت :  بیان احساسات و خواسته های خود بدون هیچگونه مخفی کاری و پیام پنهانی ،و شفاف ترین نوع این مرحله وقتی است که افراد با هم روابط جنسی یا در روابطه دوستانه صمیمی دارند ،روابط عاطفی عمیق بین افراد بر این پایه است  .

پی نوشت 2 :

در سال های اخیر خود با توجه به مسیر متمم خوانی ،انتخاب ساحت زمان خود را محدود به تنهایی نموده ام، اریک برن از اصطلاح Withdrawal استفاده می‌کند ،که به معنی تنهایی و یا انزوا در فارسی ترجمه شده است . البته نمیخواهم برای تشریح این حالت از واژه درون گرایی استفاده نمایم . خواندن کتاب و خواندن متمم و همچنین روز نوشت های محمد رضا شعبانعلی بیشتر تسکین و اغنای روحی ام را ایجاد می کنند و هرچه بیشتر وقت می گذارم احساس ام این است که بیشتر لذت می برم و تنها چیزی که مرا اذیت می کند ،کندن از این زمان و اختصاص دادن به سایر زمان ها است البته ساحت زمان صمیمیت را دوست دارم، ولی این فضا نیاز به شناخت دقیق از دوستان و سایر شرایط و احتیاط ها را می طلبد ما عادت ندارم  وقت خود را جهت رفع سوء تفاهم ها هدر دهم و خیلی سخت به این فضا وارد می شوم مگر اینکه احساس راحتی در گفتگو نمایم (گفتگوی متممی ها )

872789_CmD7gIa2

اصل مطلب :

این مطلب بهانه ای شد برای فکر کردن به اینکه چرا خیلی از رفت و آمد های غیر ضروری را دوست ندارم ،در ایام عید که  این فضا و دیدو بازیدها رونق می گیرد و به بهانه نوروز سعی در تازه کردن دیدار، صله رحم داریم ،نمی دانم چرا صله رحم خودمان که از همه واجب تر است را عقب تر می اندازیم و اکثر انجام نمی دهیم “یعنی همان نوازش های درونی خودمان و حرف زدن های بی پیراه با خودمان که قرار است چه بکنیم و چه کرده ایم” البته نکته خیلی مهم این است که در اکثر مواقع ما بجای گفتگو با خودمان با سایه هایمان گفتگو می کنیم (ترس ها ،نقطه ضعف ها ،دل نگرانی ها خود و تحقیر و توهین خود و یا اوهام و خیال نمودن در خصوص خود و یا با زن و یا مرد خیالی خود (آنیما و آنیموس )گفتگو می کنم و نشانه های این حالت ،خستگی فکری ،کاهش سطح انرژی ،تمایل به خوابیدن ،سردرد و غم است در صورتی که جنس تنهایی فعال یعنی گرفتن انرژی و تنظیم خود با واقعیت های بیرونی است و از دل این مسئله برنامه ریزی فردی و توسعه مهارت های اجتماعی و یا فردی منعکس می شود . حال چرا اهیمت این زمان برای بیشتر از سایر زمان ها است ،زیرا معنا بخشیدن به این فضا بسیار می تواند در موفقیت سایر فضا ها به ما کمک کند، بیشتر نوابغ و شعرا وقت خود را در این ساحت زمانی می گذرانند و هر چه بیشتر و هوشمندانه گذرانده شود ،خروجی بیشتری هم دارد . در این فضا انسان بدون نقاب های اجتماعی و بدون بازی های روانی می تواند خود را ارزیابی نماید ،البته افسردگی خفیفی هم  ممکن است دچار شود که از نشانه های نا متوازن رشد در این فضا نشات می گیرد (در ضمن ایرادی هم ندارد )زیرا پخنگی حاصل تحمل آتش است و سوختن نیز جزی از این مرحله است تا تبدیل به ماده ارزشمندی شویم .

این روزها وقتی فضا را به نفع سایر فضا های (رسم و مراسمات و وقت گذارانی ) سوق می دهم بابت رعایت اتیکت اجتماعی و همراهی با خانواده وگرفتن تایید اجتماعی و نوازش های مثبت بی خاصیت که به بهانه نوروز، دور شدن از فضا تنهای مرا دچار کسلنموده است، ساعت تنهایی ام کوک نیست ،بهترین ساعتی که در دنیا می شناسم ،این ساعت است ، زمان مرا به سفری می خواند  وقت کمی برای جمع آوری ذوقه و توشه ام دارم ، و هر چه این آذوقه کمتر باشد آسیب پذیری آن بیشتر است. دوست دارم موسیقی بی کلام و کتاب و قلمی برای نوشتن مرا به جشن خود دعوت کنند راستی چقدر دلم برای ساعتم تنگ شده ……

1240011989346363556_279803529

 باید می دانستم

   سرانجام

تو را از اینجا خواهد برد

این جاده

که زیر پای تو نشسته بود …

  جلیل صفربیگی

 

 

 

 

 

لینک کوتاه شده مطلب :https://goo.gl/OAS5r9

0