امتیاز های ناخواسته

امتیاز های ناخواسته

کشاورز دل نوشته های من 02 آگوست 2017

این روزها، کمتر در متمم کامنت می‌گذارم و ترجیح می دهم یاداشت برداری کنم و کامنت های سرسری نگذارم زیرا این مسئله توهین به وقت و شعور مخاطب و خودم است .

برخی از دلایم که به آن فکر می کنم که می تواند کاملا درست و یا نادرست باشد فقط من از این دریچه امروز نگاه می کنم که قطعا دارای نارسایی های هم است فقط نوشتم که بیشتر در باره آن فکر کنم .

دلیل اول :  ممانعت از افزایش امتیاز است علیرغم اینکه دوست دارم، راستش این امتیازها و ارزیاب شدن گاهی  اذیتم می‌کند، زیرااین تصور را ایجاد می کند که واقعاً آدم موفقی هستی و این  موفق بودن دارای سنجه های مختلفی با نگاه های مختلفی است .

کوری ناشی از تمرکز می تواند برچسب های نادرستی برا برای ما ایجاد کند زیرا متر و اندازه خودت خیلی متفاوت با متر و اندازه دیگران  مثلاً کسی که در بحث تصمیم گیری در حد جارو زدن درب خانه و با اتو کشیدن لباس‌ها یش  با همسرش به توافق می‌رسد، با کسی که هر تصمیم اش هزینه میلیونی دارد از وزن یکسانی برخوردار نیست. شاید از اهیمت یکسانی برخوردار باشد.

دلیل دوم:  افزایش اطلاعات بدون کاربرد روزانه و میکرواکشن بیشتر شبیه کتابخانه است که به درد دکور می‌خورد ونقش لباس مرصعی دارد که در نظر دیگران جایگاه پرور است.

دلیل سوم:  کار خود ارزیابی را سخت‌تر می‌کند، از بالای قعله نمی‌توان نا همواری زمین‌های اطراف را به خوبی اندازه گرفت، برای خود ارزیابی باید بیرحمانه حمله کرد و به نتایج ملموس رسید. بیشتر متفکرین این مرحله را به سختی و با ریاضت طی می‌کنند.

 دلیل چهارم: ت وهم اینکه چون می‌توانم تحلیل بهتری از محیط واطرافیانم داشته باشم پس دنیا جای بهتری است برای زندگی در صورتی که با فرض مفید بودن تحلیل، فقط می‌تواند هزینه شکست مان را کمتر نماید، ولی واقعیت موجود را عوض نمی‌کند (مواظب گربه نره و پینوکیوها باشیم).

 دلیل پنجم:  افسردگی مبهم و ماندگار  در زمانی که نمی‌توانی از عهده مسائل بر آیی، زیرا انتظار خودت از خودت بالا می‌رود و استانداردهایت بیشتر از قبل شده که خود این مسئله افزایش تنش‌های یک شکست را بیشتر می‌کند.

دلیل‌های بعدی را بر عهده خوانده این مطلب می‌گذارم

 

لینک کوتاه شده مطلب :  goo.gl/J8zoqm

امتیاز های ناخواسته
Rate this post
خودم و مسائل مهم تر

خودم و مسائل مهم تر

کشاورز دل نوشته های من 12 جولای 2017

پیش نوشت ۱:

البته امشب قصد ندارم از چارلز هندی چیزی بگویم، اما نکته مهمی است که در هر روز با آن درگیر هستیم وآن تصمیم گیری در مورد انتخاب‌هایمان است و اگر قبول داشته باشیم که سرنوشت، ماحصل انتخاب‌های کوچکی است که هر روز انجام می‌دهم. می‌توان گفت که انتخاب کردن و انتخاب نکردن می‌تواند در آینده ما نقش اساسی را بازی نماید. در دهه چهارم زندگی‌ام تازه احساس می‌کنم دانش ام تبدیل به بینش ام می‌شود. سؤال اساسی‌ام این بوده امروز که در این جایگاه قرار گرفته‌ام ماحصل کدام انتخاب‌های کوچکی بوده که داشته‌ام، آیا در آن روزها انتخاب درستی بوده و یا نبوده باچه معیار و اندازه‌ای آن را بسنجم، سهم محیط در تصمیم گیرهایم چقدر بوده است؟ سهم انتخاب‌های خودم چقدر بوده است؟ گاهی چنان اسیر محیط و آدم‌های اطرافمان و نقش‌هایمان می‌شویم که فکر می‌کنیم واقعاً این‌ها خود ما هستند. اما اگر نگاهی به درون خودبیندازیم می‌بینیم، که سهم فر یفته گیمان بسیار بیشتر از خود آگاهیمان بوده. و هر چقدر در محیط اطراف بیشتر غرق می‌شویم از خود دورتر می‌شویم. و سهم نادانی بیشتر

مثلاً کافی است به انتخاب‌هایمان نگاه کنیم، چقدر از محیط خودمان، آدم‌های اطرافمان، نوع کارمان، نوع علایقمان، نوع نوشته‌هایمان راضی هستیم، و …

چرا برخی از مواقع از خودمان عق مان می‌گیرد، چرا با وجود داشتن دوستان خوب مثل سایه با آ ن ها برخورد می‌کنیم و چرا با وجود داشتن فرزند از آغوش گرفتن محبت آمیز آنها عاجز هستیم؟ و هزاران چرایی که می‌تواند در ذهنمان نقش ببندد. ماحصل این نتایج روزمرگی، لودگی، اتلاف وقت، پرت انرژی است، زیراهنوز هم خودمان نمی‌دانیم چه می‌خواهیم؟ وچقدر درناک است که زمانی این مسئله سخت‌تر و طاقت فرسا می‌شود که هم توان فیزیکی و توان روحی خود را از دست داده‌ایم.

وقتی به پشت سرمان نگاه می‌کنیم هیچ دستاوردی نداریم، در محیط کاری منزجر بوده‌ایم و در محیط خانه اعصاب خورد کن و در محیط دوستان نچسب و سرد و بی روح و در درون خرد و تکه شده ؟

این همه تاوان حاصل چیست؟ عدم تشخیص خودم و مسائل مهم‌تر

این یعنی اینکه در انتخاب‌هایمان چقدر سهم اولویت‌هایمان است؟ امروز که برای یکساعت اضافه کاری دراداره می‌مانم و خودرا با دل مشغولی‌های الکی سر گرم می‌کنم و هی با گوشی خودم ور می‌روم ویا با سرک کشیدن در اتاق سایر همکاران سعی در وقت تلف کردن خودم دارم، و یا در خیابان‌های شهر پلاس شده‌ام و خودم هم تکلیف خودم را نمی‌دانم، یعنی اینکه در آینده هم قرار نیست به جای برسم که لیاقتش رادارم زیرا انتخاب کردم که محدود باشم و اسیر روزمرگی‌هایم.

البته منظور این نیست که مثل آدم‌های روانی حتی برای مسواک زدن رنگ مسواکشان هم مهم است، رفتار کنیم بلکه سهم نقشه راه زندگی‌ام را می گویم.

برخی از جملات بزرگان را می‌خوانیم ولی از درک معنایش عاجزیم زیرا مدل ذهنی ما دانشی است نه بینشی، مثلاً در جای خواندم که ادیسون در سن ۵۰ سالگی گفته است که می‌خواهم از امروز کمتر کار کنم و روزانه بین ۱۵ ساعت کار کنم و این برای ادیسون که در سن جوانی تا ۲۰ ساعت کارمی کرد، چیزی عجیبی نیست برای من و تو که در روز چند ساعت وقت درست و درمان صرف کار نمی‌کنیم و بیشتر دوره گردی داریم تا کار عجیب است و چنان مثل اسب بارکش خسته می‌شویم که حتی حوصله جوراب در آوردن را  هم نداریم، بله در مسیر نادرستی افتاده‌ایم، جایمان را عوضی انتخاب کرده‌ایم و جای در زندگی مدل ذهنی‌مان درست نبوده که امروز در این جاده قرار گرفته‌ایم و اگر بفهمیم خوب است حداقل درمانی دارد و اگر نفهمیم هر روز بیشتر در این واماندگی و در ماندگی اسیر می‌شویم و تبدیل به هیولای وحشتناکی می‌شویم که حتی در سن پیری هم به دنبال چشم چرانی به مال، ناموس، جایگاه، دانش و…. دیگران هستیم و اگر در جای هم محیط آماده باشد زالو وارانه روی آن می افتیم و چنان می مکیم که بیا و ببین.

اگر فهمان برسد عاشق می‌شویم، عشق به زندگی و زیبایی‌های آن اصلاً درجه عاشقی است که نشان دهنده سلامت است زیرا وقتی عاشقیم همه چیز را زیبا می‌بینیم و زیبا هم می‌شویم از لباس گرفته تا کلمات تا مهربانی ها اما برای عاشق شدن دانش و معرفت لازم است که جز با مطالعه و کسب خرد و زندگی آنها در قالب تک تک لحظات می‌تواند به این مهم دست یافت و غیر از این همه نقش و نگار و سایه و تئاتر و خود فریبی است و دیگر هیچ.

زمان به عنوان یک سرمایه غیر قابل اندوختن و می‌تواند حال ما را خوب کند و یا حال ما را دگرگون و پریشان و این یعنی سر آغاز مسئله با خود نشستن و حلاجی کردن خود که چرا با بی انگیزگی خودمان آتش به خرمن زمان می‌زنیم و با انتخاب‌های غلطمان در آتش و خاکستر لحظات خود می‌سوزیم. خود سوزی درونی و بیرونی نشانه‌ای از نا آگاهی و کم خردی و بی دانشی و بی معرفتی است که تاوان‌های سختی از ما خواهد گرفت.

کافی است به دور و بر خود نگاه کنید، پدر و مارد ها و فرزندان را که چنان از هم دور هستند که انگار جهمنی بر پا است کودک از مادر و پدر به دامن تلویزون می‌دود و پدر از دامن همسر به دامن فضای مجازی و مادر از دامن  خانواده به  دامن شبکه‌های خانگی شوی لباس فرو می رود و این یعنی درجه از جهمنی که خداوند وعده‌اش را داده بود. و همین پدر ریس اداره‌ی است که مثل آوار بر سر همکارانش فرود می‌آید و راننده‌ای است که از پشت چراغ قرمز یواشکی رد می‌شود و مردی است که برای زن‌های تنها در خیابان بوق فدایت شوم می زند و از ناتوانی ج.ن.س.ی رنج می‌برد و قرص‌های کوانتومی برای فانتزی‌های خودش مصرف می‌کند.

حال خودم و مسائل مهم‌تر چه می‌تواند باشد؟

نقشه راهت چیست؟ اولویت‌های مهم زندگی‌ات چیست؟ چگونه در انتخاب‌های روزانه اولویت‌هایت را می‌گنجانی؟ سهم شکست و مو فقیت هایت چقدر سهم خودت است و چقدر سهم محیط؟ سهم علایق ات از لحظات چقدر است؟ استراتژی سهمیه بندی روابط ات چقدر منطبق با اهداف و اولویت‌هایت است؟

منظور از اولویت، خود خواهی نیست بلکه درک وشناخت از روانت است که آگاه باشد نه اینکه با نادانی و بی آگاهی سهم محیط و اطرافیانت را زیاد بدهی و خودت درپایان تهی و خالی و سر افکنده باشی و مترو اندازه این وضعیت میزان نق نوق های زندگی‌ات است، میزان شادی و بزم در زندگی است، میزان دل گرفتگی‌هایت است، میزان سهم نفرین ناله‌هایت بر سر دیگران و محیط است، میزان اخم‌هایت است، میزان غریبه با خودت بودن است. بنشین و حساب کن ببین که در کجای این زندگی هستی و سهم خودت از خودت چقدر است؟

در مسیر درستی بیفتی شگفتیهای درونی و بیرونی اتفاق خواهد افتاد.

آیا ما در مسیر درستی هستیم ؟ سوال مهم این است ؟

 

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/2AGdBc

خودم و مسائل مهم تر
Rate this post
خلوتی با خود

خلوتی با خود

کشاورز دل نوشته های من 17 ژوئن 2017

در ابتدای سال در خصوص برنامه ریزی و گام‌های آن نوشتم، الان فرصت خوبی است برای مطالعه مجدد برای اینکه ببینیم آیا توانسته‌ایم به دستاوردهای خود نزدیک شویم؟

امشب جز شب‌های لیله القدر است، بسیار توصیه شده به انجام اعمال واجب و مستحب و ذکر دعا و نیاش به درگاه پروردگار، چندسالی است که برای خودم بیشتر این شبها برشی بوده از لحظه زندگی و وقایعی که برایم اتفاق افتاده، سعی کردم در چند سکانس از ذهنم بگذارنم، گاهی صحنه‌های دردناک و غمبار و گاهی صحنه‌های فراموش نشدنی، سعی می‌کنم در این شب‌ها به دنبال ردپای از یک جریان باشم و تا به یک تحلیل و چارچوب معنایی برسم، اینکه کدام تصمیم کوچک بود یا به قولی میکرواکشنی بود که مرا در این جایگاه قرار داد و موفقیت‌ها شکست‌هایم را رقم زد، آیا دغدغه‌های من امروز متفاوت ازسال قبل شده؟ آیا حقله تاثیرگذاری ام بیشتر از گذشته شده؟ آیا تعداد کلماتی که در طول روز به زبان جاری می‌کنم بیشتر از جنس نیاش است یا ستایش؟ به هر حال امشب را فرصت خوبی می دانم که یقه خود را بچسبم و ترازنامه بگیرم. در این شب چند آیه و حدیث ذهنم را به سختی می‌فشارد و وادار به تأمل می‌نماید. در مورد این احادیث می‌توان بسیار نوشت ولی به نظرم هرکس از منظر دستاوردها و موقعیت خود می‌تواند نگاه کند و مصداق هایش را برای خودش بیایدو آنگاه خود را ارزیابی نماید.

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) می‌فرمایند: «حاسِبُوا اَنْفُسَکُم قبلان تُحاسَبُوا و زِنُواها قبلان تُوزَنُوا و تَجَهَّزُوا لِلْعَرْضِ الاَْکْبَر؛ خویشتن را محاسبه کنید قبل از آنکه به حساب شما برسند و خویش را وزن کنید قبل از آنکه شما را وزن کنند و آماده شوید برای عرضه بزرگ (روز قیامت).

اِن الانسان لَفی خُسر: به راستی ما در هر لحظه در حال زیان هستیم، آری قریب به اتفاق هستیم، زیرا زمان را از دست دادن، به دنیال رؤیا نرفتن، هزینه جسارت را پرداخت نکردن، هنر استراتژی و انتخاب نکردن ونداشتن، سنخیت نداشتن قبیلههای زندگی با خود واقعی، هزینه‌های گزاف تنبلی را دادن و به روی خود نیاوردن، تخریب شخصیت خود با عزت نفس نداشتن ،تنها بخشی از آن چیزی است که خداوند آن را خسران نامید، ما انسان‌های زمینی به دنبال رفع خسران با سبک دلخوشانه هستیم و زیرا فهمیدن و درک کردن یک موضوع سالها ممارست و تمرین می‌خواهد، اگر من در طی یکسال بر ظرفیت پذیرش درونی خودم کار می‌کردم برای چنین شبی حالم با خودم بهتر می‌بود و می‌توانستم یک قدم به درون خود واقعی  ام نزدیک‌تر شوم ، این یعنی همان حال خوب که این روزها کیمیا شده.

ما اقبح بالانسان ان یکون ذاوجهین: چقدرقبیح است که انسان د چهره متضاد و متفاوت داشته باشد. (فهرست غرر، ص 395)

این روایت، داستان کوری، نوشته ژوره ساراموگو را به یادم می‌آورد، در جای که ارزش‌های انسانی نابود می‌شود و چهره زشت حیوانی نمایان می‌شود،  مصداق‌های فراوانی را می‌توان در اطراف خود دید .رفتارهای که بوی تند آزار دهنده شان تا فاصله‌های دور هم می آید، از عبور از پشت چراغ قرمز گرفته، تا سکوت در برابر تخریب همکار، تا دامن زدن به فضای سطحی نگری در گروه‌های مجازی و ابزار شعف و شادی کردن با لایک زدن‌های که موجی از حوداث را رقم میزند. از چهره‌ای که نمی‌تواند تفاوتها را تحمل کند و تضادها را دامن می زنند .

می‌توان برای امشب یک مشق نامه و یا یک تکلیف نامه تهیه کرد، که حداقل در بخشی از آن به تکلیف کنیم که به مسائل دور و برمان بهتر نگاه کنیم و حال خود را از خود مدد بجوییم نه از اطرافمان که همیشه برده وار در جستجوی گدای محبت و یا توجه و یا مهر طلبی دیگران آواره باشیم . اول منشاء خیر برای خودمان باشیم  تا  بتوانبم در دیگران هم حال خوب ایجاد کنیم، می‌توان از کنار این شب‌ها یا سبک‌های رایج گذشت و این زمان و لحظات را به تن فراموشی سپرد و فردا با خیال راحت به ادامه مسیر نه چندان دلپذیر خود ادامه بدهیم  و مثل کلاغ‌ها دائم در هیایوی یک فرصت بیشتر و یاکمتر،با سرو صدای دلخراش انه گلوی خود را پاره کنیم و با چهره عبوس‌تر به استقبال همنوعان خود برویم، ولی یادمان باشد که فاصله این تصمیم با آن تصمیم به اندازه یک میکرواکشن است.

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/WDTS7Y

 

خلوتی با خود
Rate this post
یادگیری های دور حاشیه

یادگیری های دور حاشیه

کشاورز دل نوشته های من 04 ژوئن 2017

این روزها تقریبا بیش از یک ماه است که درگیر پروژه گردهمایی متمم هستم ،از استرس تهیه مطلب گرفته تا زمان کمی که برای تحویل پروژه گرفته تا مشغولیت های کاری روزمره ،و از طرفی رعایت استاندارد متممی ها که از فیلتر محمد رضا و تیم متمم  بتواند عبور کند و جالباینکه روی هر مطلبی دست می گذارید رد پای متمم رو در آن می بینی تازه از منابع اصلی و درجه یک دنیا . که کار جمع آوری اطلاعات و دیتا را دو چندان سخت کرده و خودت هم راضی به هر چیزی نمی شوی ، این یعنی  تبدیل شدن یه یک مازوخیسم روانی اساسی که خود آزاری در درجه اول در خصوص مطالبت می شوی ،چون هم خودت را باید در نقش محمد رضا که فیلتر کتننده مطالب است ،هم در نقش سخنران و هم در نقش مستمع  در نظر بگیری و بتوانی از طیف هر کدام مطالبت را عبور دهی و کار بردی هم باشد ،واقعا کار کردن با این متممی ها سخت از دانشگاه شریف ها شده ،هم متوقع و هم اهل مطالعه و مسلط ،بگذریم در طی این مدت حالی به ما می گذرد …..

اما مسئله که می خواستم بگویم در این روزها کمی ذهنم تیز تر شده به اطراف ام ،مثلا به سایت خودم سر می زنم قبلا رنگ و نمایی خوبی رو احساس می کردم ولی الان احساس می کنم مثل تئاتر شهر شده از هر دری سخنی شده است ،یعنی کلا مخاطب نمی داند دل نوشته است ،بازار یابی است ،و نمی تواند تم اصلی سایت را در یابد ،که البته برای من که می خواهم بر روی برند شخصی ام کار کند شاید زیاد پسندیده نباشد ،که البته این اشکال را در سایت های سایر دوستانم نیز مشاهده کردم و پیش خودم فکر کردم ،من نماد چی هستم ؟شاید وقتی که پای درس های محمد رضا می نشینی و توی سایت اش با مطلب مختلف  می تواند مخاطب اش  را سیراب کند ،حاصل داشتن یک برند شخصی قوی است که مثل کوه یخ می ماند، ما فقط قسمت بالای آن را می بینیم و قسمت های زیر  پنهان است ، قضیه را اصلا متوجه نمی شویم و فکر می کنم اگر تم سایتمان مثل محمد رضا باشد یعنی اینکه بلاخره ما هم می توانیم برند شخصی خود را داشته باشیم . موارد یکه این روزها در گوشه ذهنم می گذرد و بعد از فارغ شدن از پروژه به آن خواهم پرداخت

اولین مورد :  هر کس باید دارای یک تم اصلی باشد و چند تم فرعی ولی سهم تم اصلی آن  در نوشته هایش بیشتر باشد ،تا اگر مخاطب خواست در خصوص اجتماعیات سرچ کند بداند به کدام سایت سر بزند و اگر بخواهد در خصوص تکنولوژی بشوند به کجا سر بزند ،به نظرم حالا که ما وقت می گذاریم و می نویسم بهتر است در خصوص برند شخصی آنلاین خود فکر کنیم و به قیبله ای که می خواهیم با آن شناخته شویم بیشتر فکر کنم، در ضمن حفظ  یکپارچگی بین فضای های آنلاین باید مشخص باشد ،مثلا در لینکدین و تلگرام و وبلاگ و سایت ها به یک تم شناخته شویم و سعی کنیم اگر دل نوشته ای هم می نویسیم در مسیر مشخصی و یا در اتاق فکری خاصی باشد که مخاطب بداند اینجا قرار است که راحت بنشیند و گوش دهد ولی از زاویه تم اصلی .

دومین مورد که این روزها فکرم را مشغول کرده، فکر تجربه اندوزی حرفه ای یا همان هنر کریستالی شدن است ،خیلی راحت می گویم کریستالی شدن ولی خدا وکیلی چقدر در مورد این مسئله با خودمان فکر کرده ایم و در خلوت خودمان به آن پرداخته ایم ؟راستی نمره شما در یادگیری کریستالی در سال 95 چقدر است ؟

در معرض قرار دادن ،مولا علی (ع) فرمودند ” قویترین دشمن سختیها صبر و شکیبایی در برابر آنهاست.  غررالحکم جلد 2 حدیث 2908 ” و در حدیثی دیگر با این مضمون که که درختانی که خود را در معرض با های شدید قرار می دهند تاب و تحمل بیشتری نسبت به درختانی که در شرایط راحتری رشد می کنند مقاوم می شوند ،اینکه خودت را وارد معرکه بکنی و عرقت در بیاید و حسابی فکرت خراب شود و انرژیت تحلیل رود ،کار ساده ای نیست ،ولی به نظرم برای عصاره گیری از اندوخته ها لازم است والا همان زبور بی حاصل هستیم  کار آفرینی پیش کش .

ژان ژاك روسو در كتاب امیل می گوید: (اگر جسم, زیاد در آسایش باشد, روح فاسد می شود. كسی كه درد و رنج را نشناسد, نه لذت شفقت را می شناسد و نه طراوت ترحم را, چنین كسی قلبش از هیچ چیز متأثر نخواهد شد و بدین سبب قابل معاشرت نبوده, مانند دیوی خواهد بود در میان آدمیان.)۲

سومین مورد : قدر لحظات خود را بدانیم و وقت ارزشمند خود را به آینده موکول نکنیم زیرا همین آینده وقتی به جلو تر می روی حصار تنگتری به دورت می کشد از زندگی متاهلی گرفته تا بچه داری و جواب فک و فامیل و همسایه تا عقدهای جوانی همه یک دفعه بر سرت هجوم می آورند و زیر بار گاهی نه خمیده بلکه له می شوی نمونه اش وقتی که برای کنفرانسی دست به مققاله خارجی می زنی و برای درک مطلبش مثل خر در گل گیر می کنی و بعد تازه برای یادگیری زبان ابتدایی باید پیش قدمش شوی و بعد می بینی طرف با نصف سن تو چنان دورت می کند که جز مشتی بر سر خود حواله نمی کنی که چرا فرصت ها از دست رفت و من در این و آن ماندم …..

چهارمین مورد : یادگیری زبان خارجه اگر مهم تر از آب ونان روزانه ات نباشد کمتر نیست وبه نظرم جز واجبات باید در نظر گرفته شود . و گرنه با آن کپر نشین در کویر دور افتاده هیچ فرقی نداری به جز تجملاتی ظاهری که در آن غوطه وری .(من فعلا شاگرد هیوا هستم )

 پنجمین مورد : هنر نوشتن و فکر کردن را آموختن و وقت گذاشتن و تحصیل کردن نه از بابت پوز داشتن وبلاگ بلکه از نظر برقراری ارتباط با دیگران که متاسفانه در این یکی خیلی بدبخت و ضعیفیم و با تُفی سردیمان می شود و با کشمشی گرمی مان .

 ششمین مورد : به باطل نگشتن به هر دری نزدن و به هر کسی رجوع نکردن گاهی همین پراکنده کاریها موجب می شود انبوهی از اطلاعات بدر نخور را داشته باشیم و مثل اندیشمندان اظهار فضل و کرم کنیم که چنان و چنین . (هر کتابی و هرکسی ارزش خواندن و معاشرت ندارد )

 هفتمین مورد : مسیر خود را درست انتخاب کنیم ،شاید بتوانم بگویم برخی از دوستان متممی خوب مسیر را شروع کرده اند اگر رد پای آنها را از قبل داشته باشیم رشد خوبی داشته اند ولی همین سر زدن به وبلاگ دوستان باعث می شود که بفهمی که چقدر غیر حرفه ای کار می کنی و فقط می نویسی برای خودت ولی کمی هم باید به شعور مخاطب توجه کنیم و به زمانی که برای خواندن مطلبمان گذاشته فکر کنیم و بهتر است گاهی که خشمگین و یا خیلی خوشحالیم کمی با متانت بیشتری بنویسیم و نگویم به درک هر کس دوست دارد بخواند و هر کس دوست ندارد خوش آمد . این همان ضربه زدن به برند شخصی است که در حال شکل گیری است .

ببخشید که من هم جز همان غیر حرفه ی هستم ولی قول میدهم خودم روی این موضوع کار کنم و حداقل برای خودم مثمر ثمر باشم .

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/VRf5DT

یادگیری های دور حاشیه
Rate this post
روزه کلمات

روزه کلمات

کشاورز دل نوشته های من 30 مه 2017

چه خوب است کم حرفی ،این روزها هم نایاب شده و هم عتیقه ،مثل ممد حسن سر کوچه هر وقت مرا می بیند دست هایش بر روی قلبش است و سرش نیم خیز به سمت من ،من هم با حالتی متواضعانه تر پاسخ می دهم بدون اینکه کلامی ردو بدل شود . آرام عبور میکنم و خود را در هیایوی شهر گم می کنم ،این روزها  روزه سکوت گرفتم ام انگار ذهنم هم روزه داری را خوب بلد است از صبح حتی یک واژه به ذهنم نیامده که حداقل برای افطاری چیزی بر سر سفره داشته باشم . چقدر خوب است این روزها …..

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/0AguEj

روزه کلمات
Rate this post
تله یادگیری

تله یادگیری

کشاورز دل نوشته های من 27 مه 2017

این روزها مشغول گردآوری مطالب جهت پروژه گردهمایی متمم هستم ،فارغ از استرس اینکه این مقاله پذیرفته بشودیا نه ، فکرمیکنم محمدرضا شعبانعلی و گروه متمم در گرو چیزی این تعریف یک مساله و جریان را راه انداختند و آن محک یادگیری اعضا متمم بخصوص کسانی که از امتیاز بالایی برخوردار هستند، و عجب داستان سختی است نه به خاطر هیجان آن بلکه وقتی که شروع می کنی به نوشتن و جمع آوری داده و اطلاعات برای پروژه ات بسیار با خودت مازوخیسم می شوی ودائم مثل مارگزیده ها به خودت میپیچی که این  این مطلب  نه ،سخیف است و کم عمق .

من عنوان پروژه را تقریبا بعداز 1000 کلمه تعریف کردم  و وقتی که بیشتر فکر کردم و نوشتم تقریبا بیش از 20 برگ A4 تازه فهمیدم که این عنوان منظور مرا نمی رساند و مجبور شدم که کلیت موضوع را دوباره بارها و بارها  باز نویسی کنم تا به درک درست تری برسم ، البته تا الان و نمیدانم که آیا باز هم میتواند منظور مرا برساند یا نه و حالا متوجه می شوم که چرا یاد نمی گیریم و در تله یادگیری میافتیم .راستش برای رساندن منظورم برخی ازمطالب مربوط به پروژه ام که در متمم هم آمده است را مرور کردم و جالب اینکه با وجودی که امتیاز بالایی داشتم ،انگاردفعه اولی بود که می خواندنم ولی ابن دفعه انگار خود جنس بود که مرا غرق خود می کرد و جالب اینکه مثل قطعات پازل سر جای خودش  در ذهنم می نشست .

تله یادگیری بدترین تله ای است که می توان در آن افتاد زیرا توهم یادگیری در دور و ورمان زیاد است ،نمونه اش اینکه وقتی قرار است ایده ای را عملی کنی و یا پروژه ای را مستقر نمایی تازه متوجه این مسئله می شوی .شجاعت  پذیرش آن و اهمیت دادن به اینکه باید دوبار اهتمام  بورزی و داشته های ذهنی ات را دور بریزی و از اول براساس واقعیت مسئله، آن را بچینی نه کمی، بلکه خبلی عذاب دارد .

اما چرا به تله بادگیری می افتیم دلایل زیادی را می توان برشمرد ، مثل عطش خواندن و جذب منابع زیادی به علت تفکر کم یابی منابع (اینکه فکر کنیم منابع محدود است و از دست می رود و ما باید آن را ذخیره نماییم )و از طرفی ولع یادگیری مسئله ای است که باعث می شود به این سمت کشیده شویم و  بحث یادگیری هم می تواند که ما را به بیراهه ببرد اگر  فرق یادگیری قطعه ای و یادگیری کریستالی را خوب متوجه نباشیم مثلا در خصوص علم مذاکره باید شخصیت شناسی ، روانشناسی، و جامعهشناسی را خوب بلد باشیم که بتوانیم مذاکره کننده مسلط بشویم، اما اگرحلقه های این سه بخش خوب به هم وصل نشوند و در ذهن تثبیت نشود ،فرقی با یادگیری قطعه ای ندارند. (اضافه بار)

برای تثبیت  این موضوع باید تمرین عملی انجام داد ،که نمونه اش این پروژه گردهمایی متمم است یعنی سخنرانی برای کسانی که مطالب دسته دوم نمی خواهند بلکه کاملا علمی و کاربردی م ساده  و روان که مخاطب احساس شعف و لذت نماید ،آنجا است که عرق تو در می آید و تازه فرق بازی با کلمات و تئاتر درمانی برخی از سخنرانی ها را متوجه میشوی که اگر مقام و منصب و یا حاشیه های سمینار را از آنها بگیری نه تنها چیزی برای گفتنن ندارند بلکه هر ننه قمری متوجه پرت و پلا گفتن آنهامی شود اینجا است که درک میکنی هزینه تولید محتوا با استاندارد متمم یعنی چه ؟

و آنقدر از خودت خجالت می کشی که دوست داری بمیری با این نوشته های ماس ماسک ، بیچاره محمد رضا چه می کشد از دست ما ، خدواند از سر تقصیرات ما بگذرد . می گویی که نه با با اینقدر هم شور نیست ،که تو می گویی،کاری ندارد می توانی امتحان کنی که چند مردحلاج هستی  اگر میخواهی به صداقت حرف هایم برسی یک پروژه برای همین متممی ها تعریف کن ببین چه حس و حالی دارد؟

به هر حال فکر میکنم اگر حواسمان نباشد آن چیزی که قرار است تو را نجات دهد همان طنابی است که بر گردنت افتاده  هر روز ضخیم تر می شود و موقع عمل می فهمی که چه گاف بزرگی را داده ای، چرا که واقعا اگر یادگیری اتفاق بیفتدد ،باید هم وضع مالی ات خوب باشد و هم حالت خوب باشد و در جای که محمد رضا گفته بود مگر می شود ،استراتژی بدانی و درآمدت کم باشد راست می گوید به نظرم این ملاک خوبی برای یادگیری است.

اما چه کنیم که در این تله یادگیری  نیفتیم ،که بعدا تاوان بیشتری را بدهیم 

1- تعریف مساله برای خود و پیگیری آن به عنوان یک پروژه  جهت ارائه به افرادی مثل متممی ها (نیاز به جسارت دارد).

2- تمرین علمی در زمینه های که فکرمی کنیم برایمان جذاب تر است ( حواسمان به وقت مان باشد سبد خودمان را خیلی رنگ و وارنگ انتخاب نکنیم وعمر محدود است و ما پر مدعا ).

3- تمرین و تمرین برای خودمان و هر چقدر سطح تمرین را بالا ببریم بهتر است و اکتفا به تمرین های متمم نکنیم کهبیشتر برای دست گرمی است .

4- هرچند یکبار از خود آزمون بگیرم مثلا در مورد مسئله ای مورد علاقه مان سعی کنیم در 4000 هزار کلمه بگویم و اسلاید تهیه کنیم .

5- حواسمان به تله های یادگیری باشد، گاهی هزینه های نداشتن به معنای واقعی کمتر از یادگیری قطعه ای است .

6-تمرین نوشتن در خصوص یادگیری هایمان و ترسیم چارچوب معنایی به « جهت تثبیت در ذهن می تواند بسیار مفید باشد .

7- بر خود سخت بگیرد زیرا حرفه ی ها بر خود سخت می گیرند و بر دیگران آسان .

 و در آخر …

 نمی دانم پشت این مسئله چه تفکری حاکم است، ولی هر چه باشد قرار است محمد رضا پوست ما را قلفتی بکند و ترکه خود را آماده کرده که نه بر سرمان ،بلکه بر ذهنمان بکوبد . که شاید کمی دلش خنک شود که هزینه تولید محتوا را بفهمیم و خیلی راحت از کنار مطالب عبور نکنیم و برای یادگیری بیشتر بکوشیم و تمرین کنیم و بخوانیم و درست تثبیت نماییم .

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/CmAVYS

تله یادگیری
Rate this post