پست های کوتاه

پست های کوتاه

کشاورز دل نوشته های من 24 مه 2017

با پستهای کوتاه خیلی رابطه خوبی ندارم .نمیدانم شاید حرص خواندن باعث شده که خیلی به این موضوع علاقه نداشته باشم .از طرفی وقتی یک پست 1000 کلمه ای می نویسم تازه احساس می کنم که مغزم گرم شده و ذهنم درگیر شده از طرفی احساس می کنم مخاطب خود را ساندویچ پیچ نکرده ام ،

این روزها علاوه بر اینکه سرپرستی 11 شهرستان و تیم 20 نفره را بر عهده دارم مسئول اجرای پروژه تبدیل وضعیت فروش گرم به فروش سرد هستم و حسابی درگیر حذف و اضافات وبرنامه ریزی فروش و آموزش نیروها هستم ،همیشه این پروژه باعث شده که توانم بیشتر شود. زیرا دائم با چالش های جدیدی روبه رویت می کنند ،روایتی تازه ادارند. از کارهای روتین و پشت میز نشینی بدم می آید و ترجیح خودم بیشتر ارتباط با مردم است ،اگرچه از برخی از فضا های عمومی به شدت متنفر هستم و سعی می کنم خود را دور کنم و اخیرا هم مهاجرت ذهنی خودم را آغاز کرده ام ،راستش چند وقتی است که دوست دارم فقط در کتابخانه ام خود را حبس کنم و با کتابها یم هماغوشی کنم، اما برخی از مسائل کاری هنوز حل نشده است .در هر صورت تقریبا بیش از 10 ساعت در اداره مشغول به فعالیت  هستم ،برای تبدیل شدن به یک مشاوره زبده نیاز به آبدیده شدن دارم، اگرچه خیلی از دوستان ام تاکید بر رها کردن شغل فعلی ام  و مشغول شدن به فضای کسب و کارهای بیرون را دارند ،که خودم هم بدم نمی آید ،وقت بیشتری برای خواندن و ونوشتن به خودم  اختصاص دهم چرا که اخیرا با توجه به فضای سنی(وارد شدن به مرز 40 سالگی )و تغییراتی که در خودم احساس می کنم ،وقت کمتری برای دنبال کردن علایق شخصی دارم و باید به شغلی رجوع کنم که کمتر دغدغه حضور اول وقت و شرکت در جلسات اجباری را داشته باشم .

بگذرم تا 26 خرداد باید در یک پروژه سخنرانی شرکت کنم و مطلبی را که پروپوزال کرده ام را ارائه دهم از طرفی به تازگی به کمک هیوا دوست خوب متممی ام یادگیر ی زبان را آغاز کرده ام که روزانه با علاقه به تمرین زبان می پردازم زیرا اعتقاد دارم آموزش زبان برای من از نان شب هم واجب تر است  بخصوص در شغل آموزش و مشاوره که پیش نیاز می باشد.

لذا حداقل تا پایان ارائه پروپوزال سخنرانی ام مجبورم در سایت به علت ذیقع وقت و رسیدن به اولویت های دیگر کمتر پست های نیمه بلند بنویسم ،شاید بتوانم یکبار در هفته پست بلند بنویسم .

به هرحال عشق من نوشتن است و در آینده برنامه نوبسندگی حرفه ای را در دستور کار خودم قرار می دهم .

پست های کوتاه
Rate this post
یک روایت

یک روایت

کشاورز دل نوشته های من 22 مه 2017

به صورت اتفاقی نگاهم به فروشگاه کتابی افتاد که به تازگی افتتاح شده بود یک زیرزمین دنج و آرام بودکه با چیدمان خوب قفسه ها به خوبی می توانستی با کتاب ها ارتباط برقرار کنی ، در ضمن یک میز مطالعه هم برای خواندن کتاب تهیه کرده بود ، علیرغم اینکه با توجه به خرج کردن هزینه کتاب در ماه گذشته و اتمام بودجه خرید کتاب ، قرا نبود پولی بابت کتاب بپردازم ،پیش خودم گفتم که اشکال ندارد فقط میروم و محیط آن رامی بینم و لیست کتاب ها را نگاه می کنم و بعدش هم به آرامی بیرون می آییم، اما عطشی عجیب مرا فرا گرفته بود .برای دیدن کتابها ،زیرا نتوانسته بودنم در نمایشگاه کتاب شرکت کنم و حسرت این موضوع بر روی دلم مانده بود، لذا بی صبرانه به داخل فروشگاه  هل داده شدم ، از پله ها آرام به پایین رفتم  ،و متن یکموسیقی دلنشین  مرا بیشتر به رفتن به اداخل ترغیب می کرد ،فضا به خوبی تزیین شده بود و چیدمان کتاب ها منظم و مرتب بر اساس فهرست موضوعی کتاب ها تنظیم شده بود ، میز کتاب های پرفروش در وسط راهرو کتاب فروشی چیده شده بود و ذهن  گرسنه من را خوبی به سمت خود هدایت می کرد .من هم با نگاهم عمیق و منتظر و حریص کتاب ها را یکی یکی را لمس  و بو کردم مرا مست می کرد و هر لحظه عطش خرید را بیشتر می کرد ، عذابی بود مثال زدنی در نهایت با کلی کلنجار رفتن با خودم 4 عنوان کتاب را انتخاب کردم و با فریب ذهنم و قرض گرفتن از بودجه  هزینه دارو هایم  ،خودم را راضی به خرید کردم و خوشحال از این حرکت به بیرون آمدم  (کتاب ولادیمیر ناباکف ،کتاب نابرابری ملت ها از عجم اوغلو ،کتاب  دیروز هاروکی موراکامی و کتاب واضح اندیشیدن  از ژیل لوبلان) .

کتاب ولادیمیر ناباکف، چون سابقه ذهنی از این نویسنده نداشتم طراحی جلدش مرا به خود جذب نمود  عکس بسیار جذاب از نویسنده و نوع نگاهش خیلی خوش ام آمد ،از طرفی یک نویسنده روس بود و معمولا نویسنده روس به دلیل ادبیات غنی  کشورشان بسیار می تواند در افزایش دامنه واژگان موثر باشد و ازطرفی به فرهنگ ما  نزدیک تر و ملموس تر است وقرابت  زمانی و مکانینزدیک تری نسبت  نویسنده های به اروپا و امریکا دارد.

ولادیمیر ناباکف روس است اما زبان نوشتاری اش انگلیسی است . آثاری که شهرتی بدیل برایش فراهم ساخته است . اما او نا خواسته از سرزمین مادریش جدا شد ، اما استعداد بی نظیر  خود را در نگارش به کار برد و آثار بسیاری را به جاگذاشته است  .که میتوان به کتاب های

1-لولیتا که باعث مشهور شدنش شد .

2- اشیای شفاف

3-اشعار و دشواری ها

4- شُکوه

5-جزئیات یک غروب و دیگر داستان ها

اشاره کرد.

ناباکف می گوید  من در پایان دهه دوم و دهه سوم زندگی ، عادات داشتم ، قلمم را در جوهر فرو برم و روز بعد نوک آن را عوض کنم،من معمولا روز در کنار تربیونی قدیمی و دوست داشتنی که در اتاق مطالعه ام گذاشته ام شروع می کنم . بعد وقتی پاهایم گزگز می افتد ، روی یک صندلی راحت پشت میز تحریر م می نشینم و عاقبت وقتی پشتم به گزگز می افتد ، میروم روی ماناپه ای گوشه  اتاق  کوچکم دراز می کشم ،روالی است همیشگی و خوشایند.

قواعد بازی ناباکف به گونه ای است  که گنج مخفی در باغ افسون شده ای او نهفته است ، نه در بیرون از آن ، و زمانیکه جستجو گر ، شکاک یا خیانت پیشه ، مسیر  را نادیده می گیرد و برای یافتن رازهمای تاریک  آن سوی  دیوار ها را می کاود ،و هیچ چیز جز گردو غبار پیدا نمی کند و همچنون خائنان از این قلمرو طرد می شود . افزون بر این ، آیینه های داخل این باغ تعبیه شده که خواننده  را به اعماق خود فرامی خواند.

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/dsw8LA

یک روایت
Rate this post
چرا ناتوانیم

چرا ناتوانیم

کشاورز دل نوشته های من 13 مه 2017

تابه حال به موقعیتی فکر کرده اید که از بودن در آن احساس انزجار کرده باشید و به دلیل ناتوانی در تصمیم گیری جهت برون رفت از این مشکل دائم نق زده باشید واز همه بدتر اینکه کسی هم حرف ها ی شما را درک نکند و زمانی که همه دغدغه شغل دارند و از نبود آب باریکه  برای گذران زندگی گلایه دارند ،تو از داشتن شغلت ناراضی باشی ، هر روز که مجبوری به سرکار بروی کلی با غرولند ،و هر بار با شخصیت دو گانه خودت روبه رو بشوی که تو دبگر چرا؟ و تو با کمی بغض  با خودت حرف بزنی و  به خودت بگویی که حالا بعد از چندین سال سابقه کار  و کلی زمان و انرژی صرف کردن در این راه چه انتظاری از من داری ؟ بخصوص وقتی که این همه رسانه از نبود شغل برای جوانان گلایه دارند و از طرفی مسائل خانواده و زندگی تو رابرای درآمد زایی در آن شرایط نیاز فرا می خواند . خب تو هر روز خودت را مستهلک تر میکنی و در دو جهبه می جنگی ، یکی خودت(من برتر )و دیگری شغلی که دوست نداری،از کیسه عزت نفس ات هرروز خرج می کنی ولی چیزی او اضافه نمیکنی ،

 به راستی چرا ناتوانیم ؟

فقط کافی است نق و نوق های خودت را در طول روز بشماری و یاداشت کنی ، حتی زمانی که این احساس را هم داشتی یاداشت کنی ،که البته این مورد  به عنوان برنامه روزانه من  هم است ، ابن کار باعث می شود تعداد واحد های که روزانه از کیسه عزت نفس ات کم می کنی، رو داشته باشی و زودتر دراین مقوله تراز منفی خودت را متوجه شوی ، این یک ردپای قوی برای شناسایی تصمیم های است که در آینده نه چندان دور خواهی گرفت و بهترین شاهد برای ترسیم مسیر زندگی اتدر خط سیر آینده .

این مسئله را می توان به هزار تکنیک روش  توضیح داد، از پایین بودن عزت نفس تا روحیه محافظ کاری و یا نداشتن قدرت تصمیم گیری و … اما یکی از نکاتی که می توان به انواع تحلیل ها اضافه کرد ،مطالعه پیش نویس های دروان کودکی ما است چیزی که اریک برن از آن به عنوان جعبه سیاه  زندگی نام می برد ،  برای کشف مسیر انتخاب هاب هر روزه ما در زندگی و دلیل این انتخاب ها با وجودی که دانش ما افزایش می یابد ، عملکردمان همچنان در سطح پایینی باقی می ماند ؛یعنی انگار کوک شده ایم که مسیر از پیش تعین شده را علیرغم میل باطنی برویم در دوران کودکی تحت تاثیر تعلیم و تربیت پدرو مادر و جبر آموزهای آنها قرار می گیریم و ناخود آگاه پیش نویس های زندگی خود را انتخاب می کنیم و بعد بر اساس آن تصمیم های مربوط به زندگی خود را می گیریم. بدون اینکه متوجه باشیم که چرا این تصمیمها را گرفته ایم ،علیرغم اینکه توضیح مختصری برای آن نیز سر هم می کنیم ، پیش نویس ها مثل بیماری ،شروع ،دوره  و سرانجامی دارند.

“طبق گفته ارسطو یک تراژی خوب دارای سه بخش است: پیش درآمد ،نقطه اوج ،مصیبت پایانی. اگر بخواهیم افسردگی را که با خودکشی پایان می رسد را مثال بزنیم ،پیش درآمد در زندگی شخص کودکی است ، بازیگر اصلی او و والدینش می باشند و نقطه اوج پیش درآمد ،دوره ای در بزرگسالی است که طی آن فرد در برابر پیش نویس تلاش و تقلا می کند و با رسیدن به میزانی از شادمانی ،ازسرنوشت خود یا فاجعه فرار می کند.با این حال ،نقطه اوج موقعیت ناپایداری است و نزاع بین دو نیرو را به نمایش می گذارد.پیش نویش تمایل به خود تخریبی ومیل به اجتناب از فاجعه دارد و در نقطه اوج در یک رابطه شاد و یا در دوره ای ازموفقیت یه طور ناگهانی تبدیل به فاجعه می شود. وقتی فردمبارزه اش عیله پیش نویس راکمترمی کند و سرنوشت بازی را در دست او می سپارد ، افسردگی غلبه می کند و نا امیدی مسلط می شود و فرد خودکشی می کند”(+)

جواب سوال بالا می توان در کتاب پیش نویس های زندگی،در تحلیل رفتار متقابل خواندولذت برد، از کشف دوباره لایه های پنهان ذهن در ناتوانی آموخته شده و الگوهای نابخردانه پیش بینی پذیر به هیجان آمد .

جمله‌های ساده‌ی نسیم و آب و جویبار
فعل لازم نفس کشیدن گیاه
اسم جامد ستاره، سنگ
اشتقاق برگ از درخت
و آنچه زین قِبَل سؤال‌هاست؛
در بر ادیبِ دهر و مکتب حقایقش
بیش و کم شنیده‌ایم و خوانده‌ایم
نکته‌هایی آشناست.
لیک هیچ کس به ما نگفت
مرجع ضمیر زندگی کجاست؟»

(شفیعی کدکنی)

                       

لینک کوتاه شده : https://goo.gl/MuHrol

چرا ناتوانیم
Rate this post
زیگمای زندگی

زیگمای زندگی

کشاورز دل نوشته های من 28 آوریل 2017

عنوان : زیگمای زندگی

دنیای جدید همواره با خود رشد و رقابت را به ارمغان آورده است ، با افزایش روز افزون تغییرات در تکنولوژی و ابزارها، انسان برای توسعه زندگی و شناخت خود با افزایش هزینه های انتخاب و فرصت همراه نموده است و هر لحظه باید در خصوص مسائل زندگی انتخاب های را انجام دهد،  گاهی  نیز در این مسیر تاوان و بهاء سنگینی را برایش به ارمغان می آورد ، این مسئله امروزه  انتخاب و تصمیم های ما را با چالش های زیادی از قبیل، افزایش ابهام پیچیدگی قوانین علت و معلولی ،استرس و اضطراب همراه نموده است. برای شناخت بهتر مسائل و درک پیچیدگی ها این مسیر  مدل جدیدی برای کشف دنیای درون را آغاز می نمایم، این بار عمیق تر مسائل نادیدنی  رادر انتخاب ها و تصمیم هایمان را می بینیم ، قبل از هر آغازی ،به ریشه هایمان و خاکی که در آن روئیده ایم رجوع نمائیم ،  یکبار دیگر مراحل رویش خود را مورد بازبینی قرار دهیم تا در این مسیر به درک بهتری از الگو های نابخردانه تفکراتمان ورفتارهایمان برسیم و فهمیدن نقاط ضعف  و کور مدل ذهنی در ریشه های تفکری ،برای طی نمودن مسیر صعب و سخت رویا های امروزمان لازم است ،کسب ظرفیت مناسب دانش ،بینش و منش برای برخی از مهارتهای توسعه فردی می تواند همواره  ما را در مسیر سخت و صعب العبور تصمیم های و تردیدها و اضطراب ها یاری نماید ،پرورش و آموزش  ذهن و شخصیت برای مواجهه با طوفان های زندگی لازم است در نتیجه این اعمال  افزایش کیفیت تصمیم گیری در مسائل زندگی منجر به اقدام هوشمندانه تری می گردد ،که هزینه ها و تنش های  و شکست ها و ناکامی ها را کاهش می دهد ،در عصری که هزینه های یادگیری از شکست ها روبه افزایش است و می بینیم شرکت و انسان های که در چندین و چند سال، از دیدگاه خود و دیگران موفق بوده اند، ولی به علت عدم درک درستی از پاردایم های و روند های در حال شکل گیری ،واژگون  شده و سقوط دردناکی را تجربه نموده اند ،در جایی که بسیاری از تجارب دیگر قابل استفاده نیستند و بیشتر به عنوان سابقه محسوب می شوند و نمی توانند ملاکی برای تصمیم گیری های ما قرار گیرند،و پذیرش این نکته بسیار دردناک است ،برای فردی که فکر می کرده می تواند به عنوان چراغ راه آینده از تجارب خود استفاده نماید.این همان هزینه های فرصت از دست رفته می باشد ،که ما بارها با انتخاب نادرست مان در روابط ،کسب و کار ،شراکت با دیگران پرداخته ایم . این پروژه قصد دارم مدلی ترکیبی از توسعه مهارت تصمیم گیری در مواجهه با انتخاب های زندگی با کمک دانش روانشناسی ،اسطوره شناسی ،تاریخ و مدیریت کسب و کار با الهام از کتابهای شیب اثر “ست گادین” و کتاب اینجا جای ما نیست اثر” چارلز بی.هندی ” کتاب سیزیف اثر “ورنا کست “کتاب تئوری های انتخاب اثر “دکتر ویلیام گلسر ” کتاب 5 قطعه از پازل زندگی اثر” جیم ران ” کتاب قهرمان هزار چهره اثر” جوزف کمپلکتاب همه ما کیمیاگریم اثر “چارلز.بی .هندی” بپردازم .

 چرایی اهمیت شناخت مدل زیگمای زندگی:

زمانی که دانه ای کاشته می شود ،برای رویش باید درخاک مناسب قرار داده شود ، با استفاده مواد کانی و معدنی و جذب و هضم آنها و نور کافی  رشد نماید و سر از خاک بیرون آورد ،بعد با گرفتن نور و آب و عناصر حیاتی زیر زمینی و مراقبت توسط باغبان تبدیل به درختی جوان می شود در این زمان آفت ها و بیماری سرما و گرما باد و طوفان ها این نهال جوان را مورد تهدید قرار می دهند ،و بعد از گذراندن این شرایط می تواند تبدیل به درخت باروری شود ،که برای سال ها میوه های خوش طعم و سایه گوارا بیافریند ،اگر بخواهیم از آنالوژی در این مثال برای حیات انسان استفاده کنیم ،ما ابتدا زایش و تولد با قرار گرفتن در محیط خانواده و جامعه پرورش می یابیم ، و این محیط ما را با باید و نباید های زندگی آشنا می کند ، اگر از جبر جغرافیایی و زمانی صرف نظر کنیم ،هریک از ما با ترکیبی از باورها  وارد جامعه برزگتری می شویم که ناگزیر برای رشد و ادامه حیات از مسیر زندگی عبور می نماید،هر لحظه با انتخاب هایمان و تصمیم هایمان مسیر خاص خود ترسیم می نمایم و هزینه های تصمیم گیر های را بر دوش می کشیم ،برخی با تلاش بیشتر دستاورد بهتری به دست می آورند و برخی با تلاش بیشتر دستاورد کمتری و این پارادوکس در زندگی ادامه می یابد، تا جای که از دادن هزینه های سنگین انتخاب هایمان درمانده و دچار سکون و بی حرکتی می شویم ، مثل باتلاق از حرکت می ایستیم و هر روز در خود بیشتر فرو میرویم بدون اینکه عمیق تر شویم و حاصل این،ترس ها ،استرس و اضطراب های است ،که ناگزیر تحمل می نمایم ، دوران سخت افسردگی و کناره گیری آغاز می شود ،با وجودی که ازنظر سنی هنوز مراحل جوانی  را طی می نمایم ، اگر شانس بیاوریم و اقدامی برای بهبود خود آغاز نماییم از این کتاب به آن کتاب ، از این دوره به آن دوره آموزشی و از این استاد به استاد دیگری  گام می نهیم و در نهایت نتیجه این تلاش  ها ملغمه ای از آنچه باید داشته باشیم و آنچه نباید داشته باشیم است ، اما باز حالمان خوب نیست ، مثل فصل بهار بارها دائم از این احساس به آن احساس در نوسان هستیم . همچنان وامانده در انتخاب هایمان ،  این واماندگی ما را با افزایش هزینه اتلاف منابع ،وقت و انرژی تلف خواهد کرد ،اینجا است که اهمیت شناخت درست مفاهیم بر پایه اصول علمی و تمرین و انظباط روحی و روانی برای کشف دوباره خویشتن باید آغاز گردد.نباید اجازه بدهیم که سال ها فرصت و منابع و اقبال زمان حال از دست ما بگریزد و اگر منتظر بمانیم تا منابع این لذت آینده ایجاد شوند و قبل از تجربه کردن هنرمندانه این لحظات ،در این انتظار بمانیم آنگاه باید مدت طولانی را انتظار بکشیم.( زیگمای زندگی ، مدلی برای تشریح شناختی عمیق و ترسیم مسیر رشد و توسعه فردی زندگی حرفه ای وشخصی است) .

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/SZq0wk

زیگمای زندگی
Rate this post
چقدر دلم برای تنهایی ام تنگ شده

چقدر دلم برای تنهایی ام تنگ شده

کشاورز دل نوشته های من 22 آوریل 2017

پیش نوشت اول :

داشتم چند وقت پیش با خودم فکر می کردم که چقدر تنهایی خوب است ،راحت تر می توانی به کارهایت برسی و برنامه ریزی مفید تری داری ،چقدر این روزها دلم برای تنها ماندن با خودم تنگ شده . به علت مشغله زیاد در هر روز کلی مورد هجوم افکار ی قرار می گیرم که مجبورم برایشان تصمیم گیری کنم ،این افکار از محیط آشوبناک شغلی تا فعالیت های روزمره گرفته تا زمانی که به اتاق شخصی ام وارد می شوم و می توان با بستن درب اتاق تمام آنچه را بوده در پشت درب بگذارم و یک نفس عمیق بکشم ،و چقدر حسرت این لحظه ها را می کشم تا اینکه فرا برسد ،امروزه با پیشرفت تکنولوژی و افزونهای مجازی مثل افراد قبیله کرووای تو را می خورند ،شب ها از دست تلگرام و روزها از دست ایمیل ها ،جوری هم می خورند که خودت ندانی که چند پاره شده ای و وقتی که به خودت می آیی نه تنها هویتی نداری بلکه از دائم گوشت بدنت در بین افراد این قبیله در حال جویدن است و بدتر از اینکه خودت هم در مراسم آنها شرکت می کنی .

به قول محمد رضا شعبانعلی تکنولوژی برای ما جهان سومی و دومی ها خیلی زود بود، زیرا از ما به جای فرهیختگان دانش ،قربانیان آش و لاشی می سازد که قرن ها باعث عقب ماندگی ذهنی می گردد و این همان پارادوکس کسب دانش بیشتر است (دانش بدون اهلیت یافتن ) .

و چقدر تنهایی در این عصر شلوغ نایاب شده ،گاهی حتی 2 کلام حرف حساب با خودت نداری که بگویی و مثل جزامی ها از دیدن چهره خودت هم زود خسته می شوی ،وقتی که برای تمد اعصاب لحظه ای توقف می کنی و می خواهی با خودت خلوت کنی می بینی نه تنها خلوتی نمانده بلکه پر از اشباح غیر خودی هم شده و دائم مثل مگس های گوشتخوار از بدنت می کنند و می خورند و این همان سکوت تلخ مردمی است که در تنهایی حرفی برای گفتن ندارند .

جوان تر که بودم از تنهایی فرار می کردم و خود را در میان جمع های شلوغ رها می کردم بعدا هم در میان فضای مجازی و اقیانوس بیکران تکنولوژی اطلاعات غرق می کردم و تنها زمانی که به خود آمدم که دیدم چقدر از تنهایی خودم دور شده ام و حتی با خودم هم نمی توانم کلامی حرفی بزنم و این آغاز وحشت بود (منظورم از حرف ،همان کلامی که تراوشی تازه ایجاد کند در روح ،همان کلامی که جاری می شود ،دل آرام می گیرد ،والا چرت و پرت گفتن در هر زمانی به زبان می آید ) .

بعد از مدتی فهمدیم که تنهایی هم خوب است و قدر تنهایی را باید دانست بخصوص اینکه برای غنی سازی دوران تنهایی و تنها ماندنت باید آذوقه تهیه کنی و برای غنای روحت ،خود را تراش دهی ،و این میسر نمی شود مگر با وقت گذاشتن و نوشتن و تمرین گفتگوی فعال با خودت مثل دو نفر دوست واقعی، نه اینکه مثل آدم های امروزی از دور دلبری می کنند و از نزدیک زهره می برند . کافی است برای اینکه به مفهوم حرف من برسید نیم نگاهی به آدم های دور بر خود نگاهی بیندازید تا عمق فاجعه را درک کنید ،دورانی که کمتر کسی حاضر است برای ما وقت بگذارد ،چه به اینکه حتی پای دل هم بنشیند و نزدیک زمانی است که مثل ژاپنی ها برای خرید یک گوش شنوا باید پول به موسسات عاطفی و روانی بدهیم در آینده نزدیک بعید  می دانم خبری از نوه و نتیجه در دور سفرها باشد و ما باید با تنهایی خودمان سر کنیم و اگر امروز برای آن روزها توشه ای نداشته باشیم ، سپری کردن هر لحظه این تنهایی (که پر از اشباح غیر خودی شده است ) بسیار دردناک است.

پی نوشت دو :

آیا تنهایی خوب است ؟ آیا تنها ماندن خوب است ؟

نمی دانم و نمی توانم مطلق به این سوال جواب بدهم ،فقط می گویم کمی به روند های زندگی نگاه کن و آنگاه پاسخ خودت را تا حدودی می توانی حدس بزنی . اما اگر برای من این سوال مطرح باشد  پاسخ آن آریست .  زیرا تنها لحظه ای که می توانم برای خودم مفید باشم همین لحظات است که کمی به خود واقعی ام و نیازهایم واقف می شوم دوست دارم تنهایی خود را در آغوش بفشارم و از بودن با او لذت ببرم زیرا او قدر مرا می داند . (و البته نه ربطی  به درون گرا و برون گرای  فرد هم ندارد و شاید فقط یک همبستگی غیر خطی داشته باشد) . مشکل و معضل جامعه ما نبود تنهایی است ،کسی که نمی تواند با خودش حرف بزند مثلا خودش را فقط در عمل تعریف می کند و کسی که از خودش متنفر باشد، همیشه بر خلاف مسیر ماندن با خودش قدم بر می دارد این را می توان در نمایه داعشی و ترویسم دید .  در همان ابتدا در تجاوز به حریم شخصی خودت اتفاق می افتد وقتی اجازه دادی حریم شخصی ات توسط خود غیر خودی مورد تجاوز قرار بگیرد (قرار دادن خود در فضای رسانه ای که پر از خطای شناختی است ،قرار دادن خود در جریان اخبار زرد و قرار دادن خودت در جوار افراد بی هویت و رویداد گرا و ……)و بعد از این تجاوز نوبت به تجاوز به حریم دیگران در فضای رسانه ای و فضای فکری و فضای عملیاتی می افتد و بعدش هم در نهایت فرد دیگری با هویت دیگری در تو تبلور می یاید .

چقدر دلم برای تنهایی ام  تنگ شده .

این جا گویی

صدای انسان هرگز به گوش نخواهد رسید

تنها بادهای عصرِ سنگیبر دروازه‌های سیاه می کوبند.

این جا گویی در زیر این آسمان

تنها من زنده مانده‌ام

زیرا نخستین انسانی بودم

که آرزوی جام شوکران کردم

آنا آخماتووار  (+)

چقدر دلم برای تنهایی ام تنگ شده
Rate this post
خود افشایی در نوروز

خود افشایی در نوروز

کشاورز دل نوشته های من 18 آوریل 2017

#خود افشایی

فصل بهار برایم همیشه تداعی کننده بوی نسیم ،بوی خاک نم دار ،فصل شکوفه های گیلاس و زندگی بوده است ،وقتی که در این پیچ و خم زندگی حتی فرصت نگاه کردن از خودمان را می گیریم کمتر به باغ همسایه دشت و طبیعت نگاه می ندازیم،از خودمان فاصله می گیریم و وقتی دلتنگ می شویم نمی دانیم چرا نمی توانیم با خودمان خلوت کنیم انگار که سالها از خودمان دور افتاده ایم و این رمزی است که فقط در طبیعت می تواند مورد بازیابی قرار گیرد . چیزی که امروز به سادگی از کنار آن عبور می کنیم . امروز حس خوشبختی ها بسیار کم رنگ شده و شاید زمان زیادی باید فکر کنیم که آخرین باری که احساس خوشبختی کردیم کی بود ه است.

(بیشتر…)

خود افشایی در نوروز
Rate this post