تعلیق ذهنی من

تعلیق ذهنی من

کشاورز دل نوشته های من ۲۷ اسفند ۱۳۹۵

پی نوشت اول :

گفت ما را هفت وادی در ره است
چون گذشتی هفت وادی، درگه است
هست وادی طلب آغاز کار
وادی عشق است از آن پس، بی کنار
وادی اول : طلب
چون فرو آیی به وادی طلب
پیشت آید هر زمانی صد تعب
چون نماند هیچ معلومت به دست
دل بباید پاک کرد از هرچ هست
چون دل تو پاک گردد از صفات
تافتن گیرد ز حضرت نور ذات
چون شود آن نور بر دل آشکار

چند سالی است که در گروه متمم مشغول کسب دانش و توسعه مهارتهای فردی هستم ،متمم یک پلتفرم آموزشی که تحت سرپرستی محمد رضا شعبانعلی می باشد ،و جز موفق ترین پلتفرم های فضای آموزشی دیجیتال کشور مطرح است . در این چند سال با توجه به اینکه علاقه زیادی به توسعه مهارت ها به معنی استفاده از دانش کاربردی در عمل بودم ،مطالب این سایت برایم بسیار جالب و غنی هست ،در اوایل همراهی با این سایت احساس من ،مثل شناگری بود ،که در مسیر آرام یک رودخانه در فصل گرم تابستان دعوت به شنا می شود ،هم دلنشین و هم مطبوع بود،تا اینکه بعد از وارد شدن به این آب حیات ،کم کم متوجه شدم  سرعت جریان آب بیشتر شده  و من هم با قدرت بیشتری در حال شنا کردن هستم، البته کمی خسته کننده بود از اینکه باید دائم شنا می کردم و جای برای استراحت نبود ،این موضوع برای من که ،کمال طلبی قوی دارم، هم مطبوع و هم خسته کننده بود. تا جای که فقط به شنا کردن ادامه می دادم ،اما بعد متوجه شدم که نیاز به استراحت کوتاهی دارم ،نفسی تازه کنم ،حسی به من می گفت خیلی از جایگاه اولیه ات دور شده ای مناظر هم زبیا بودند و هم نا آشنا ،خواستم پیاده به مسیر اولیه ام برگردم ،ولی دلم راضی نشد و کمینشستم و به فکر فرو رفتم که چرا این حالت برای من پیش آمد و چه اتفاقی افتاده است ( مرحله تعلیق ذهنی من ).

پی نوشت دوم :

6cfeae5c1cf6abbb380b49e5e6bea25d

یاد گرفتن دانش بسیار به عمق ظرف بستگی دارد .،(تبدیل دانش به خرد )،گاهی ممکن است، بهترین رمان دنیا را بخوانی ولی جز چند واژه از حفظ نتوانی بگویی و خوشحال هستی که خب خواندی دیگر ،و سطح سواد شما بالا رفته و همان جا پز خواندنی هایت را می توانی به همه بدهی ،اما در درونت احساس پوچی و سردرگمی می کنی، چرا  که چیز زیادی از آن مطلب یادت نمانده و آنرا به گردن حافظه ات می اندازی،خب تا اینجا ماجرا خیلی نفهمیدی که چه بلای سرت آمده،  آرام آرام در حال مدفون شدن زیر اطلاعات خام هستی که تو را خفه می کنند . این را کسی می گوید که خود خفه شده(البته به موقع توسط برخی از دوستان نجات داده شد و با بخشیدن تمام دارایی حافظه اش احیا شد )این مثال برخی از ما و من است که برای خواندن و جمع آوری اطلاعات حریصانه می خواند و می رد (خون خود را می ریزد ).

اصل مطلب : 

در سال های گذشته کتاب های زیادی خواندم و از قبل هم مطالب زیادی به ذهنم سپرده بودم ،اما با عمیق تر کردن ظرف ذهنی ام  (تمرین خود کاوی و نوشتن در مورد خود و تجربیات) احساس کردم دانسته های قبلی مثل لایه نازک گرد و غبار بر تنم نسشته ،احساس باخت بزرگی است ،وقتی از همه منابع کسر می کنی و برای تامین یک منبع صرف می کنی و بعد می بینی چیزی زیادی گیرت نیامده و احساس ان الانسان لفی خسر”«همانا آدمی هر لحظه در حال ضرر هست. می کنی .

images (2)

این راه را باید رفت…….

اما این راهی است که باید انتخاب گردد و به قول جوزف کمپل باید از بهشت فعلی خارج شوی و بعد وارد بزرخ و دوزخ و در نهایت اگر جان سالم بردی وارد بهشت حقیقی خود می شوی ،همان هفت منزل عشق عطار و چیزی از این باب چیزها . اما نکته مهم در این راه داشتن چراغ راهنما و یا مربی و مرشد است ،که پیدا کردن همین موضوع خود نیاز به ارتقا قد اندیشه بستگی دارد و تعداد قربانی های تو در این راه ، که بتوانی در میان کوتاه قدها ،بلند قدها را ببینی و این جز با خودکاوی و خود شکنی امکان پذیر نیست . یاد گرفتن مطالب ونشستن بر روح و جان نیاز به انگیزه و نیاز به عمق ظرف وجودی دارد ،مثل تنگ آب ماهی که اگر کم عمقباشد ماهی یک ور باید شنا کند و  انگاه کل دنیا را یک ور خواهد دید ، این راه به آسانی امکان پذیر نیست و یک شبه هم به دست نمی آید و حاصل پنیه بستن و کار کردن مغزت در راه اندیشه و خود کاوی است و قاعدتا برای این ریاضت باید مدتی تعلیق ذهنی (نه به معنی گوشه گیری و زهد بیرونی  بلکه به معنی جدا سازی خود از منابع اضافی و آرزو و نیازها و طبلکاری است )انجام دهی ،مصداق آن را محمد رضا در نوشته مهاجرت و ادامه تحصیل ذکر نموده است . چیزی از جنس یک مهاجر تنها در یک کشور غریب ،باید زندگی و اعمال روزانه خودت با تمام توان و بدون وقفه انجام دهی زیرا کسی نیست که از تو مراقبت نماید،تغییر موضع خود  از حالت طلبکاری اجتماعی و به بدهکاری شخصی خودت از خودت ،(دقت کنید که روزهای عصر جمعه چقدر ما تلاش می کنیم بهمان حتما خوش بگذرد، والا کل هفته ناامیدانه رفتار می کنیم و زمین و زمان را بهم می دوزیم که چرا نتوانستیم خوش باشیم، مثلا بار تند و یا برف تند و یا هوای آلوده اجازه نداد ، کم نشدن حس طلبکاری. این حس سلیطه زمان است ، از ما موجوداتی همیشه غز زن و ناراحت کننده می سازد ، در راه رفتن به محیط کار و یا منزل چهره عبوسمان که از حس طلبکاری پر شده و سیاه شده را پیشاپیش هدیه اولین ارتباط غیر کلامی خود مان به دیگران می نمایئم. زیرا از حساب طلبکاری ما ،چیزی کم نشده است.

 زاویه دیگر ماجرا : بدهکار شخصی 

تاکنون پیش آمده،که خودتان به خودتان بدهکار شوید ،مثلا در جایی می توانستید به کسی کمک کنید، ولی انجام ندادید و بعد پشیمان شدهو خواستید جبران کنید ،ولی مصداق آن از بین رفت و و در این لحظه شما به خودتان بدهکار شده اید (احساس باخت خود نسبت به خودت ) البته اگر از روحیه و منش صداقت برخوردار باشید، این حالت پیش می آید . مثالی دیگر زمانی که وقت کافی برای مطالعه داشته اید ،ولی با ایجاد حس بی حوصلگی وقت خود را تلف و به بطالت گذرانده و بعد احساس پشیمانی نموده اید یعنی بدهکار شخصی به خودتان هستید .

چرا بایدکرد :

بعد از کلی غر زدن ، به موضوع ظرف و محتوای ظرف و قدرت تحلیل و درک ما از موضوع دانش ،چه برخوردی با این پدیده می توان نمود ،البته نسخه برای هر کس متفاوت است و من هم نسخه پیچ نیستم و بیشتر راوی زندگی خودم هستم ،حس خودم نسبت به این موضوع ،داشتن برنامه روزانه مدون و مکتوب نمودن آن و تعهد به اجرای آن حداقل برای یک سال است، که می تواند به عنوان حداقل ممکن در نظر گرفته شود و بدون واکنش  و اهمیت به رفتار های مثل گوشه گیری و یا جداسازی روابط قبلی یا حرف نزدن در یک هفته (روزه سکوت ) گرفتن ،جزیی از مراحل  می تواند باشد . در کتب خوانی خواندن هر مطلب مشروط به نوشتن حداقل چند سطر درباره آن و گفتن حداقل دو مصداق در زندگی عادی می باشد (کمک به فهم موضوع و تثبیت موضوعات در ذهن )افزایش ارتباط با طبیعت و نشست و برخاست با آدم های غربیه بی آزار (کوکان- پیرمرد و پیرزن ها ) و سعی در فهمیدن درست مدل ذهنی و نحوه بینش و تفکرشان در خصوص و مسائل زندگی بدون نقد کردن (خطای خبرگان )و  انجام سفر های  ذهنی و واقعی می تواند در توسعه و تعمیق این ظرف بسیار موثر باشد ،در ضمن برخی از کارها باید مشمول زمان شوند ،برخی وقت ها به خودم می گوییم که هنوز ظرفیت خواندن برخی از کتاب ها و مقالات و اصوات برای من ایجاد نشده و خود این موضوع یک واقعیت است ،(توجه به محدود بودن ظرف وجودی و افزایش محتوایهای که استراتژیک برای حرفه تو نیستند ).

  52971

سخن آخر :

قبول کنیم که برای فهمیدن چیزی که به آن دانش می گویم و تبدیل آن به مهارت  و خرد باید صبوری کرد و مترصد بود.

دعای دکتر  علیرضا شیری :

خدایا در حق من مرحمت نما و  (مکان ،اشیاء،،چهره ها و….) که هنوز  ظرفیت درکشان را ایجاد نکرده ام در مسیرم قرار نده .

4+

کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند:

  • avatar
یاداشتی بر پایان سال 1395

یاداشتی بر پایان سال 1395

کشاورز دل نوشته های من ۲۵ اسفند ۱۳۹۵

پیش نوشت اول :

تقریبا 5 روز به پایان سال 1395 مانده است و دوست داشتم در این روزهای پایانی سال یکبار دیگر با خودم خلوت کنم و مروری بر دستاورد ها ،شکست ها ،غم های ،و خطای های در سال 1395 داشته باشم ، ببنیم کجا علیرغم آگاهی ام خطا کرده ام ،کشف این گره کور ها همیشه در زندگی برایم آسان نبوده و معمولا هزینه های زیادی بابت این موضوع داده ام از عدم تحمل برخی از افراد که برای انجام برخی از کارها باید تحملشان می کردم تا کارهای که خیلی به نتیجه آن اعتقادی نداشته ام به علت تعریف فرایند سازمان باید انجام می شدند و سهم شان را کم نمودم .

پی نوشت دوم : سوالاتی که خودم را به خودم نزدیک تر می نمایند.

1- در سال 1395سهم اقدامات در زندگی ات چقدر بود ؟و سهم واکنش هایت چقدر بوده ؟

2-در سال 1395 چقدر انحراف مثبت یا منفی از اهداف تعیین شده ات داشتی?

3-سهم فرم های شادی در سال 1395 چقدر بود ه است ؟

4- بهترین دوستاونت چه کسی بوده و سهم آنها در موفقیت یا عدم موفقیت تو چه بوده است ؟

5- مهمترین تجربه موفقیت و شکست هایت در امسال چه بوده و سهم خودت و سهم محیط اطراف ات در این رابطه چقدر بوده است ؟

پی نوشت سوم :

خبر های غم انگیزی که برایم لحظات سختی رابرایم رقم زد ،پرواز ملکوتی یکی از دوستان خوب متممی تا برخی از اعضا خانواده دوست داشتنی برند دهاتی در جاده چالوس ،تا پرواز ملکوتی هنرمندان این دیار “عباس کیارستمی ” حسن جوهر چی ” علی معلم ” و آیت الله هاشمی رفسنجانی “و سنگر سازان بی سنگر آتش نشان های فداکار و ایثار گر ” سال سختی را با لحظات غم انگیز رقم زد .

پی نوشت چهارم :

#خود افشایی

امسال برای من محمد رضا شعبانعلی و گروه متمم و دوستان متممی بیشترین سهم رابطه را به خود اختصاص داده بودند و این موجب امتنان و خرسندی برایم هست .بهترین لحظاتم اوقات فراغتی بوده که برای خواندن کتاب اختصاص داده ام .تجربه نوشتن در بستر دیجیتال را در امسال به خوبی چشیده ام اگرچه اول راه هستم و در این مسیر طولانی بسیار نوپا محسوب می گردم ،تجربه نوشتن در روزنامه کثیر والانتشار “فرصت امروز ” وتولید محتوای صوتی بر بستر سایت دیجیتال “شنوتو ” هم برایم تجربه دلنشینی بود ،پیدا نمودن دوستان متممی هم یک واقعه خوشایند بود که مرا در این مسیر در لحظات سختی که قرار داشتم کمک نمود ،آشنا شدن با تک تک دوستان دنیای مطلوبی را برایم رقم زد و اگر این دوستان نبود شاید نمی توانستم طعم واقعی متممی بودن را بچشم .

شکست های خوبی هم داشتم از شکست در کسب و کار واقعی با دوستان تجار پیشه ام که به دلیل نقص کار تیمی و انسجام تصمیم گیری و مشارکت فعانه مقداری از  سرمایه در بازار بیمار گونه بی اعتمادی از کف رفت و حاصل آن ایجاد سوء تفاهم های بود که ایجاد شد و متاسفانه پل بی اعتمادی را بین دوستان احداث کرد . اگرچه این تجربه طعم تلخی داشت ولی تجارب عملی خوبی برای هریک از ما بود که بفهمیم علیرغم دانستم موضوع نمی توان احاطه کافی هم بر آن داشت ،اگرچه سود خوبی هم در این راه کسب کردیم .

در بستر دیجیتال هم به توصیه دوستان و تب استارتاپی پروژه را شروع نمودیم که به دلیل عدم محاسبه زمانی فعلا جز پروژه های نیمه فعال است ،اگرچه این پروژه برای همه اعضا گروه یک کلاس یادگیری فوق العاده ای بود و همه ما را سهم خوبی از دانش استارتاپی به دست آوردیم .

بهترین کتاب های که خواندم ،

1- کتاب نابخردی های پیش بینی پذیر

2-کتاب هنر شفاف اندیشیدن

3- کتاب نوجوان ابدی و نبوغ خلاقانه 

4-کتاب جنبه مثبت بی منطق بودن

5- کتاب یک ذهن کاملا نو 

6-  کتاب زندگی سخت 

7- کتاب چرا ملت ها شکست می خورند

8- کتاب ابوالمشاغل 

9- کتاب از جز به کل 

10- کتاب راهنمای تفکر نقادانه 

11-  کتاب اقتدار گرایی در عصر قاجار 

12- کتاب قوی سیاه 

13- کتاب خلق مدل های کسب و کار 

14- کتاب تفکر سریع و کند 

16- کتاب تئوری انتخاب 

17- کتاب هنر شکست خوردن 

در ضمن کتاب های نخوانده هم دارم که هر شب در طبقه های کتابخانه قلب مرا بیشتر فشار می دهد و اشک در چشمانم جاری می کنند وعبور از کنار آنها مانند رها کردن شب های ساحلی در جزیره ناز قشم  ،زیرا یکی از یک Tبهتر و بین انتخاب بهترین ها گیر کردم Tهر شب مثل شوالیه قرمز به جنگ انتخاب های دلی و برنامه ای  می روم ،و در این راه سخت هم مجروح می شوم .

بهترین محتوای صوتی( محمد رضا شعبانعلی )که گوش داده ام :

1-فایل نقطه شروع

2- فایل گفتگو های دشوار

3- فایل اتیکت سازمانی

4- فایل اقتصاد توجه

5-فایل مذاکره دانشگاه شریف

6-فایل حرفه گری در محیط کار

بزرگترین مسئله و دغدغه ام :

یکپارچگی درونی ام در جهت کریستاله شدن در مسیر توسعه شغلی ام و حرفه ای ام بود ،یادگیری در مسیر متمم هم خوب بود و هم اینکه مجبور بودم یادگیری های قبلی که مانند رسوب سماور، آهگی شده بود را بتراشم، این مسئله به راحتی انجام پذیر نبود .یاداشت برداری کمک خوبی  برای این اقدام بود ،بیشترین کمبودهایم  اوقات فراغتی بود که برای فکر کردن لازم داشتم اگر چه سهم نوتیفکشن ها را تا حد ممکن کم کردم ،اما به دلیل نوع شغل خود که یک کار اجرایی و عملیاتی است ،انرژی زیادی را از من می گرفت ،بخصوص که در امسال 3 پروژه سخت پیاده سازی و استقرار کامل سیستم توزیع بر عهده ام بود که باید به سرانجام درستی می رسید .

بهترین جمله ای که خواندم و نقل از متمم در تفکر سیستمی بوده (با کسب اجازه متمم ) منتشر می کنم.

کسی که علاقمند به توسعه توانمندی های است، به یاد گرفتن و انتقال سریع عادت می کند ،لذت این کار او را بیشتر از همه در این مسیر شتاب می دهد و او از توسعه توانمندی های خودش غافل می شود و طول زمان فاصله حرف های او بیشتر و بیشتر می شود و جایگاهش را در میان دوستان و آشنایان کاهش می باید ،مشکلاتش هم عمیق تر و جدی تر می شود ،وقتی حاضر نیست برای حل مشکلاتش از دیگران کمک بخواهد ،چون معتقد است بهتر و بیشتر از دیگران این حوزه را می شناسد و قهرمان توسعه توانمندیها پس از مدتی توسط اطرافیان طرد می شود .

بهترین شعری که خواندم و در من تاثیر مهمی را در حال گذاشتن است :

گفتند: آن مرد کشاورز است. آن مرد در زمین دانه می کارد

جوانمرد گفت: چه نیکو که آن مرد، ماهی گیر است و از دریا ماهی میگیرد

و چه نیکو که آن مرد، کشاورز است و در زمین دانه می کارد

اما نیکوتر مردی است که از خشکی ماهی میگیرد و دانه اش را در دریا می کارد

و نیکوتر از این دو، کسی است که میتواند از آب، آتش بگیرد

و از زمین، آسمان را برداشت کند

ممکن را به ممکن رساندن کار مردان است

اما کار جوانمردان آن است که ناممکن را ممکن سازند

هزاران معجزه میان آسمان و زمین معطل است

دستی باید، تا معجزه ها را فرود آورد

و آن، دست جوانمرد است.

از کتاب “عرفان نظر آبادی ” جوانمرد نام دیگر توست .

 و بهترین کلیپی که دیدم : از مستند ساز حرفه ای به نام دیوید انتبرو ” داستان پرواز “

داستان زندگی (Life Story) را که در سال ۲۰۱۴ توسط این مستندساز حرفه‌ای ساخته شده مرور کنیم.”این بخش از مستند به اولین پرواز جوجه غازها پرداخته است”

 لینک کوتاه شده مطلب :https://goo.gl/oWr7pr

2+
داستان تکامل برنامه ریزی فردی -گام پنجم

داستان تکامل برنامه ریزی فردی -گام پنجم

کشاورز دل نوشته های من ۲۰ اسفند ۱۳۹۵

#قسمت اول داستان تکامل برنامه ریزی فردی من

#قسمت دوم داستان تکامل برنامه ریزی فردی من

#قسمت سوم داستان تکامل برنامه ریزی فردی من 

#قسمت چهارم داستان تکامل برنامهریزی فردی من 

 نقشه پی دی اف برنامه ریزی فردی من 

نکته مهم : هدف از ارائه این مطلب به صورت نوشتاری ،نوعی برون ریزی افکارم است که ،بتوانم برای حل مسائلم به درک و تحلیل درست تری برسم.

 

1735097176702185172195122212491227187131

انسان ها زیادی از تاریکی می ترسند.

این ترس،عموما به خاطر خود تاریکی نیست .

بلکه به خاطر احساس تنهایی است.

پرده سیاهی بر روی همه چیز می افتد و ما تنها می مانیم.

هر چه هست بیگانه است و ما آموختیم که

از بیگانه ،بیشتر از خودمان بترسیم

آنکس که می کوشد الگوی اندیشدن را خود بسازد ،

دیر یا زود ،در میان انبوهی که شیوه ی اندیشدن خود را مانند یک ویروس فراگیر ،از دیگران می گیرند و  به آن خشنود هستند .

تنها خواهند ماند.

اندیشدن اصیل ،چیزی مانند تجربه ی حضور در تاریکی است.

شاید هم تلخ تر و سخت تر

چون تمام آنها که جرات پیاده روی در تاریکی را ندارند ،این بار نقش اشباح را بر عهده می گیرند ومدام با زوزه های خویش ،می کوشند تو را از ادامه ی راه باز دارند.

چرا که آنها از تنها ماندن می ترسند 

(برگرفته از دیر آموخته ها- محمد رضا شعبانعلی)

پی نوشت اول : 

قوّ علی خدمتک جوارحی و اشدد علی العزیمة جوانحی و هب لی الجدّ فی خشیتک

 خدایا را برای انجام این خدماتی که بر عهده‌ام است، از لحاظ جسمانی توانا کن، اراده و عزم مرا مستحکم کن و  به من حالتِ جد بده.

به قسمت انتهایی داستان تکامل برنامه ریزی فردی و شیوه تکامل این برنامه در زندگی شخصی من رسیدیم،این مسیر برای من سال های زیادی طول کشید ،تا بتوانم با کلمه برنامه ریزی و هدف گذاری خو نماییم و باید اعتراف کنم در این مسیر طعم ناامیدیها ،دستاورد های اشتباهی ،شکست ها را چشیده ام ،گاهی چنان از این کلمه بدم می آمد،که برای چند مدت از دایره لغت زندگی ام حذف اش کردم و گاهی چنان دچار توهم کائناتی می شدم که با خواندن چند ذکر و ورد می خواستم ،طبیعت را به نفع خودم تغییر دهم ،اما همیشه غبطه افراد موفقی که در راه هدفشان  گام می نهادند را می خوردم، تا اینکه فهمیدم به تعداد آدم های روی زمین انواع برنامه و هدف گذاری داریم و قرار نیست، یک راه مشخص و واضح برای همه تعریف کنیم ، هر کس با گام نهادن در آن موفق بشود ،یکی از اشتباه مدرسان برنامه و توسعه مهارت فردی این است که می خواهند، تا آنجا که می شود، مسیر را روشن و شفاف نمایند و در قالب واژه ها و کلمات افراد را وادار به حرکت نماید ،غافل از اینکه اگر کسی در زندگی اش دغدغه برنامه ندارد ،اصلا نباید دنبال برنامه ریزی و هدف گذاری برود و بگذارد این فرد همچنان خوش دلانه در مسیر زندگی اش سیر کند و لذت ببرد.اما مسیر برنامه ریزی همیشه قرار نیست شما را به موفقیت برساند فقط احتمال شکست های را کم می نماید ،همانطور که برای من بوده است ،اما هر چقدر با خودتان خو نماید و زیر و بم شخصیت ،منش ،رفتار ،عقده های روانی ،ضعف و قوت خود را بدانید، نسبت به کسی که گله وارانه زندگی می کند ،احتمال موفقیت بیشتری دارید،این به اما و اگر های زیادی در طول مسیر بستگی دارد ،مثل تعهد و پیوستگی به هدف و دادن هزینه روانی و مادی (متمایز سازی خود ).

پی نوشت دوم :

نوشتن و مهارت نوشتن عصاره وجودی برنامه ریزی است و هر چه بدون این فقط یک بیانیه ،از حرف های شعارگونه و رتوریک است ،که بیشتر برای ارسال توی اینستاگرام برای جلب دوستی ها به درد می خورد تا پوست اندازی درونی .داشتن نگاه (نقادانه ) به خود،می تواند تا حدودی خطای های انسانی را کاهش دهد ،پیدا کردن الگو های رفتاری تکرار شونده بسیار در طول مسیر مهم می باشد .

شروع نقشه راه :

تو پای در راه نه و هیچ مپرس              که خودن بگویدیت که چون باید رفت

1- برنامه ریزی و هدف گذاری با تحلیل وضعیت موجود آغاز می شود ،تا دردی نباشد درمانی هم نیست ،در هدف گذاری زمانی می توانیم شاهد تغییرات باشیم که به حد آستانه رسیده باشیم ،یعنی جای در وجودمان حس نیاز را کشف کرده باشیم و حاضر باشیم برای تغییر مسیر زندگی خود هزینه کنیم .

بسوزد چوب درختان بی بر                       سزا خود همین است مر بی بری را

2-کشف الگوهای تکراری یکی از مسائلی است که باید در گذشته  رد پای آن را پیدا کنیم ،اگر امروز در این جایگاه رسیده ام به دلیل انتخاب هایم بوده است و این انتخاب هایم حاصل مدل ذهنی و نوع نگاه من به جهان (جهان بینی ) بوده است ،مدل ذهنی حاصل هزاران اندیشه و باوری است که در تعبیر و ارزش گذاری رویدادها از آن استفاده می کنم و مدل ذهنی حاصل اندیشه های است که در طول سالهای زیادی از محیط (والدین- محیط – فرهنگ- شکستها و پیروزی – اسطورها و…)در زندگی واقعی بدست آورده ایم و اگر قرارباشد ،الگوی را کشف کنیم باید ببنیم که کجای این ماجرا حاصل هزاران تصمیم مختلف من، فقط یک نتیجه تکراری داده و اینجا نقطه عطف ماجرا است .

ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی                  کین ره که تو می‌روی به ترکستان است

3-بیان مسئله ،هنر تعریف درست مسئله ،نام گذاری مسئله ،تعیین افق زمانی حل مسئله ،می تواند کمک بسیار موثری را در شکست ویا موفقیت در راه رسیدن به اهداف مان را بازی نماید.گاهی در اثر تلقین محیط وهمکاران و نوع شغل ،برخی نقش ها را بر عهده می گیرم ، که مال ما نیست ، هدف باید معنا ساز و یا معنا یاب باشد ،یعنی به طریقی برای ما معنی داشته باشد و جنسش از خودمان برگرفته و بر پایه ارزش ها و اصول من تنظیم شده باشد ،که البته بسیار سخت است و نیاز به واکاوی درونی بسیار دارد ، گاهی چنان هدف های پنهانی نرم و ظریف در لباسی بر تن ما می شود، که خود خبر نداریم و آنجا که اگر به آن نرسیم ،برایمان سرخوردگی به ارمغان می آورد و اگر برسیم حالمان همچنان خوب نیست .

4-تعریف اولویت ها و ارزش ها :پایه و سنگ بنای اهداف است، بیشترین زمانی که باید در زمینه هدف گذاری صرف کنی در همین جا است (مثل بلند شدن و نشستن هواپیما بیشترین  سوخت را مصرف می کند).نقطه آغاز تعیین اهداف زیرا هرکس بر طبع ارزش های که مد نظرش است، می تواند اهداف خود را چیدمان نماید ،کسی که دغدغه اش تولید ثروت (مادی)است نمی تواند هدفی از جنس سرگرمی و تفریح را همزمان و با همان سطح از انرژی انتخاب کند ،بگذریم از اینکه برخی می گویند،می شود، همزمان هر دو را تجربه وبدست آورد (میزان انرژی برای تعادل در این دو نوع هدف با میزان ستانده برابر نیست ) .هزینه فرصت را باید حساب شود.

گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری                 دانی که رسیدن هنر گام زمان است

5-هدف گذاری که بر پایه مفاهیم بالا ،متناسب با منابع و امکانات که دارید و یا می توانید تهیه نماید تنظیم شده ، البته بهتر است که اهداف دارای شاخص عملکردی و شاخص عملیاتی هم باشد تا بتوانیم در مرحله ارزیابی و تحلیل شکاف موضع خود را راحتر و بدون پیش داوری بسنجیم .

6-انتخاب سبد فعالیت ،با توجه به محدود بودن منابع و امکانات (اقتصاد توجه ) باید تعیین گردد و این سبد با میکرو اکشن ها و یا خرده فعالیت ها  پر و تکمیل گردد،این سبد از نوع سبد های سوراخ دار است ،یعنی با انتخاب برخی از موارد ،موارد قبلی از سبد حذف می شوند،مثلا کسی که هدفش ارتقای توسعه مهارت های زبان است در سبد اوقات فراغت نمی تواند مواردی از جنس سرگرمی ،تفریح ،تلویزون ،) را داشته باشد و یا اگر داشته باشد سهم کمی دارند .

7-میکرو اکشن ها و یا خرده فعالیت همان رفتار های هستند که در راه رسیدن به مسیر اهداف نقش هموارسازی مسیر را دارند، مثلا کسی که برای مدیر شدن در یک مجموعه آماده می نماید خرده مهارت های مثل مطالعه دروس مدیریت در روز ،تیم سازی ،مدیریت بحران و …. می تواند او را توانمند تر نماید.

دولت آن است که بی خون دل آید به کنار  /  ورنه با سعی و عمل باغ جنان این همه نیست

8-نامه ای به خود در سال جدید :مسلما باید بتوانم لحظاتی را در سال جدید ،برای خود ترسیم کنیم ،البته باید حواسمان باشد،قرار نیست، وهم وخیال ببافیم،بلکه نامه ای است که در قالب ارزش ها و اهداف که به خودت متذکر می شوی ،کجا حق داری چه کاری را انجام دهی و کجا لازم است توان بیشتری بگذاری و کجا قرار است گذشت کنی و کجا قرار است انتخاب بهتری را داشته باشی.

9-سفر قهرمانی :جوزف کمپل در کتاب قهرمان هزار چهره این مسیر را به خوبی ترسیم می کند و می گوید هر انسانی در زندگی یک چرخه تکراری را طی می کند وبه کمال می رسد چرخه دوزخ- برزخبهشت /یعنی اینکه برای هر کدام از ما شرایطی بوجود آمده است که از شرایط خود ناراضی می شویم و این از دیدگاه ناظر بیرونی خیلی قابل درک نیست و بیشتر جنبه درونی دارد ،و انتخاب باید نمایی، که ازاین مرحله عبور کنی، یا خیر ،که با هر انتخاب یکسری اتفاقات برایمان رقم خواهد خورد و این کاملا بستگی به شما دارد .

10-تحلیل وضعیت شکاف عملکرد فعلی با اهداف تعیین شده در صنایع و شرکت ها معمولا هر 6 ماهه یک تراز نامه تنظیم می شود ،که میزان دستاورد های را با اهداف تعیین شده می سنجند، و اگر نیاز به جرح و تعدیل داشته باشد ، اقدامات لازم را قبل از ایجاد بحران انتخاب نمایند، این مسئله باعث کاهش انحراف  عملکرد از اهداف تعیین شده در پایان سال میگردد ،پیشنهاد من هم این است که هر چند گاهی مثلا سه ماهه و یا شش ماهه جدول دستاورد های خود را جلویمان بگذاریم و از نگاه یک ناظر بیرونی تحلیل نماید تا جای که امکان دارد از کلمات توجیهی بپرهیزم و اجازه دهیم نقص ها و عیب ها نمایان گردد .

11- تقویت تفکر نقادانه (سنجشگرایانه) در این مرحله برای کشف نقایص و ضعف ها پیشنهاد می گردد که می تواندبرای ترسیم بهتر اهداف در مدت باقی مانده و نوع ادامه راه به ما کمک نماید .

12-چرخه PDCA که به چرخه دمینگ هم معروف است، می تواند به عنوان مدلی برای ارزیابی اهداف و اصلاح عملکرد و حرکت بعدی باشد ،اگرچه بیشتر نگاه مهندسی به اهداف دارد ولی می تواند به عنوان یک  جعبه ابزار خوب کمک نماید .

13- تفکر سیستمی برای حل موضوعاتی که در طول مسیر به آن برمی خوریم و قرار است مسیر خود را بر پایه این مدل ذهنی تجزیه و تحلیل نمایم .

در این راستا برخی از منابع شامل کتب و فایل های صوتی و نوشتاری های دیگری که در این زمینه به من کمک نمود معرفی می نمایم ،انشالله با گام نهادن در این مسیر بتوانیم کمی از روزمرگی ها خود را کم نماییم و برای جامعه فرد مفید تری و موثری تری باشیم.

در این نوشتار از اندیشه های محمد رضا شعبانعلی و منابعی که ایشان برای توسعه مهارت های فردی معرفی نموده است  (سایت متمم )استفاده گردیده است .

این نوشتار برای من حکم چکیده و عصاره افکارم بود که طی سال ها شکل به خود گرفته بود.حرف های زیادی باید گفته می شود و گفته نشد و مسلما نقص های زیادی هم در بیان نوشتاری وجود دارد که در آینده باید اصلاح شود،برای این منظور و فهم پیوستگی مطالبم برای خوانندگان عزیز نقشه راه مهارتهای فردی خود را در عکس زیر و فایل پی دف آورده ام تا به نگاهی کوتاه و مرور اجمالی بتوانیم در یک لحظه مطالب را منسجم شده ببنیم .

رها کن تا چو خورشیدی قبایی پوشیم از آتش  /  در آن آتش چو خورشیدی جهانی را بیارایم

منابع تکمیلی برای خواندن

1-فایل نقطه شروع -محمد رضا شعبانعلی

2-فایل تفکر سیستمی- محمد رضا شعبانعلی

3-فایل فوبیای تصمیم گیری – محمد رضا شعبانعلی

4-فایل اقتصاد توجه – محمد رضا شعبانعلی

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/fN5n31

4+
داستان تکامل برنامه ریزی -قسمت چهارم

داستان تکامل برنامه ریزی -قسمت چهارم

کشاورز دل نوشته های من ۱۶ اسفند ۱۳۹۵

#قسمت اول داستان تکامل برنامه ریزی فردی من

#قسمت دوم داستان تکامل برنامه ریزی فردی من

#قسمت سوم داستان تکامل برنامه ریزی فردی من 

نکته مهم : هدف از ارائه این مطلب در سایتم به صورت نوشتاری در واقع ،متن نوعی برون ریزی افکارم است که ،بتوانم برای حل مسائلم به درک و تحلیل درست تری برسم.

reza-37-lores

بزرگی و کوچکی انسان ها را می توان از بزرگی و کوچکی چالش هایشان شناخت ،کافی است از آنها بپرسیم بزرگترین رویایی که دارای چیست ؟

آن چیز یا آن کس که فکر می کنی روزی تو را شکست خواهد داد کیست و چیست ؟

جواب این سوالها ،عموما می تواند نکات مهمی را در مورد ما و دیگران آشکار کند .

محمد رضا شعبانعلی .

پی نوشت اول :

در داستان تکامل برنامه ریزی در قسمت اول و دوم  و سوم در خصوص مراحل آشنایی من با فرایند برنامه ریزی صحبت کردم ،قدم های آغازین خودم برای نوشتن یک برنامه و هدف در سال جدید را ذکر کردم و حالا ادامه بحث را خواهم داشت .( برای درک مطلب بیشتر قبل از مطالعه این بخش ،مطالعه قسمت اول و دوم  و سوم توصیه می گردد).

 پیشنهاد قبل از  شروع مرحله چهارم : مطالعه قوانین زندگی من (محمد رضا شعبانعلی ) می تواند به عنوان معلم دلسوز و پر بار از تجربیات گران بها در ایجاد چشم انداز و تحلیل سبد فعالیت ها موثر واقع گردد

پی نوشت دوم :

تا اینجا ما به مراحل آشنایی و تکامل من با واژه برنامه ریزی پرداختیم و سیر تکاملی و نسخه کامل شده تا این لحظه را با هم مرور کردیم ،بعد در قسمت دوم به وضعیت ارزش ها و انتخاب های خود پرداختیم و در قسمت سوم به تحلیل وضعیت گذشته خود و چرایی وضعیت فعلی پرداختیم ،انجام این مراحل غیر از خواندن مطلب ،به همراه نوشتن مراحل برای خود بوده که باعث برون ریزی بیشتر افکار و سوالات بیشتر می گردد و هر چه سوالات بیشتر شود فعالیت مغزی می تواند به طور شفاف تری مسئله خود را بیان کند ،چند سال در بی هدف زندگی کردن مغز و دست ما را تنبل نموده و با نوشتن که بزرگترین داروی این مرض مسری است می توان  علاج این مرض اشاره کرد . فرض من بر این است که این خود کاوی به شناخت بیشتر از نقاط ضعف و نقاط قوت می انجامد و در نهایت با ارائه مسیر که می تواند همفزایی بیشتری ایجاد کند و سال بعد ما را پر بار تر نماید.

گام اول هدف گذاری در سال جدید :(شامل چند  گام کوچکتر است )

در یک دفتر جداگانه ،بعد از مرحله نوشتن و تعیین اولویت ارزش های با توجه به سطح علاقمندی و منابع و امکانات ، ،به سراغ 10 لیست دوست داشتنی خود می رویم ،در صفحاتی جداگانه 10عنوان از لیست اشخاص ،مکان ها ،کتاب ها ،واژه های که دوست داریم در سال بعد به آنها فکر کنیم و یا انجام دهیم را می نویسم ،این کار نقش یک چراغ راهنما برای ما دارد ،زمانی که در اوج بی حوصلگی و یا در اوج تردید به سر می بریم ،باعث باز شدن منافذ اندیشه هایمان  می شود بخصوص در زمانی های که نمی توانیم افکارمان را منسجم نماییم ،انتخاب این 10 عنوان بیشتر بر اساس حس دوست داشتن است زیرا تا این لحظه کمی به درون خود نزدیکتر شده ایم و جنس اهدافمان بیشتر از جنس خودمان است تا انتخاب ها و جبر بیرونی .(آقای شاهین کلانتری در این خصوص توضیح مبسوطی داده است )

گام اول :

shutterstock_107761883

گام کوچکتر1 : انتخاب 2 هدف چالش برانگیز تر نسبت به بقیه اهداف :

با توجه به اینکه در نوشتن اهداف گاهی زیاده روی کرده و گاهی کوتاه نویسی می کنیم،برای اینکه بتوانیم ذهن را بر روی یک یا دو هدف متمرکز نماییم ،انتخاب یک یا دو هدف که از همه با شرایط فعلی ما همخوانی دارد (منابع و امکانات ) و چالش برانگیز تر است (در صورت رسیدن به آنها حس خوبی داریم ) را  می توان انتخاب نمایم .

گام اول  :

گام کوچکتر 2 :  تنظیم سبد فعالیت های خود :

با توجه به اینکه هر هدفی علاوه بر انطباق با شخصیت و ارزش های کلیدی  ما در سال آینده ،صرف بخشی از منابع و امکانات ما هم دربر می گیرد ،باید بتوانیم که مانند یک قصاب بی رحم برخی از اهداف خود را قربانی نماییم تا امکانات و منابع بیشتری را بدست بیاوریم (در برخی از موارد با حذف چندین هدف موازی توصیه می گردد و در صورت انجام ندادن در نهایت به سختی می رسیم و در این مسیر نه تنها لذتی نصیب ما نمی شود ،بلکه روح خود را فرسوده تر می نمایم و از طرفی در صورت نرسیدن چندین هدف را قربانی کرده ایم و در پایان خط ،دست خالی با تکه های پاره اهداف مانده بر روی دست مواجه می شویم.

گام اول :

گام کوچکتر 3 :تهیه فهرست خرده فعالیت ها یا میکرو اکشن های لازم برای هر سبد :

به طور مثال ما در سبد سلامتی خود هدف کاهش 4 کیلویی را بعد از 4 ماه در نظر گرفته ایم و  باید بتوانیم برخی از میکرو اکنش ها مانند ورزش نمودن ،کاهش چربی و روغن ها  در غذاها ،توجه بیشتر به  غذاهای فیبری ،و نوشیدن آب زیاد را در سبد سلامتی خود تعریف و انجام دهیم ، یا در مثال دیگر ،برای وبلاگ نویسی  میکرو اکشن های مطالعه چند کتاب که مورد علاقه مان است ،سر زدن به وبلاگ های مورد علاقه و خواندن مطالب برای افزایش تسلط کلامی و افزایش ،تعداد نوشته های هفتگی خود ،در سبد توسعه وبلاگ نویسی و محنوا نویسی لازم است .تا بتوانیم یک سبد را به درستی تکمیل نمایم .

گام یک :

گام کوچکتر چهارم :  خانه تکانی  هر چیزغیر مرتبط ،با اهداف مشخص شده در اطراف خودم به صورت فیزیکی و ذهنی.

در زندگی سال گذشته معمولا برخی از اشیاء ،افراد ،شماره تماس ها ،لباس ها ،کتاب ها ،و…. چیز هایی که بیشتر برای انبار کردن و تجمیع کردن و شلوغ نمودن دور بر خودمان استفاده کرده ایم، را باید حذف کنیم و  در این زمینه کاملا بی رحم  باشیم (خود را باید سبک کرد تا بتواند پرواز کرد و این شامل هر چیزی می شود که کوله بار زندگی ات را سنگین نموده ، مثل روابط عاطفی بی تاثیر ،کتاب های که خواندنش نه تنها سوالات بیشتری در ذهن ایجاد نمی کند بلکه بیشتر شما را دانشمند تر نشان می دهد، همگی باید حذف شود .کسی که امروز کمتر از یک صفحه کتاب می خواند نمی تواند برای خود هدفی در آینده از نوع مطالعه کتاب  هر ماه یک عدد را داشته باشد . به قول محمد رضا شعبانعلی که می گوید یا این موضوع دغدغه تو است یا نیست ،اگر هست پس حتما برای آن وقت می گذاری و اگر نیست با هزار ترفند و حلیه نمی توان برای شما دغدغه ساز باشد .

واحه :دست کشیدن از باورها و افراد و اشیاءکه تو را در همین سطح نگه داشته اند و رسیدن به خود باوریکه لازمه آن عبور از بیابان تردید است .

گام اول :

گام کوچکتر پنجم :تعیین افق زمانی مسائل  (با در نظر گرفتن شاخص های عملکردی و شاخص های عملیاتی )

شاخص عملیاتی یا Operational Indicators :

این شاخص در واقع میزان منابعی که برای رسیدن به اهداف مصرف کرده ایم را نشان می دهد مثلا مصرف نمودن روزانه 8 لیوان آب یک شاخص عملیاتی می باشد . و همانگونه که تعریف می شود از نوع وسیله ای است برای رسیدن به هدف نهایی.

شاخص عملکرد یا Performance Indicator :

این شاخص در واقع نشان دهنده، اختلاف ما با میزان اهداف تعیین شده است ،مثلا زمانی که وزن ما در اثر رعایت رژیم غذایی به 3 کیلو کاهش می یابد ولی هدف ما 4 کیلو بوده است در واقع ما توانستیم نمره 75 % تحقق را بدست بیاوریم .

برای تعیین نمودن تاریخ  (افق زمانی )به شاخص عملکردی توجه می نمایمو معمولا در جدولی با چهار تاریخ مطرح می گردد (1-تاریخ شروع پروژه 2- مدت برآورد تاریخ انجام 3-مدت زمان تاخیر قابل قبول 4- تاریخ نهایی انجام پروژه ). این مسئله باعث می گردد علاوه بر در نظر گرفتن میزان تاخیر قابل قبول (سهم شرایط پیش بینی نشده ) در زمانی که نمی توانیم با سرعت مطئمن حرکت کنیم ،دچار یاس و افسردگی نشویم ،این بسیار مهم است که همیشه جدول اهدافمان  جلوی چشمان باشد و هر شب بتوانیم مروری بر آنها داشته باشیم ،

مهارتهای لازم در گام اول :

shutterstock_199047647

1-هنر بیان مسئله ،2- بیان مسئله در افق زمانی 3-تفکر انتقادی به اهداف 4-نوشتن و نوشتن و نوشتن 

تا این مرحله توانستیم، اهداف  خود را با اولویت انجام تعریف کنیم و خرده فعالیت ها و یا میکرو اکشن های خود را به سبد فعالیتمان اضافه کنیم و افق زمانی مسائل و اهدافمان را تعریف کنیم و کوله بار خود را از داشته های کم ارزش خالی نمایم .  مهمترین قسمت مسئله سوخت حرکتی  برای استارت است بیشترین زمان مصرف سوخت هواپیما موقع بلند شدن و نشستن است زیرا دو حرکنی که نیازمند تلاش آگاهانه و غلبه بر یک اینرسی است ، ،سوخت حرکت ما در این مسیر که اغلب مسیر پر پیچ و خم جاده ناهموار زندگی (نا امیدی در راه کمین کرده اگر مراقب نباشیم  در یک لحظه خود را در وادی فراموشی و انکار همه داشته های خود می بینیم ) انگیزه و اهرم های حرکتی است انیشتن می گوید” یک اهرم به من بدهید تا زمین را با یک دست بلند کنم “زمانی را به یاد بیاوریم که چگونه خود را به منزل رسادنده ایم وقتی خبر نا گواری را به ما داده اند چنان با سرعت و عجله حرکت می کنیم که اصلا حواسمان به اطراف نیست این همان انگیزه است ،در این راه از شتاب های احساسی باید پر هیز و از خمودگی و سرعت یکنواخت  هم دوری کنیم و هرز چند گاهی به محتویات ذهن خود برای تحلیل وضعیت درونی و مسیر طی شده لازم است ،همانطور که در مسافرات های طولانی چک کردن آب و روغن و باد لاستیک ها مهم است این مسئله هم جز لاینفک کار می باشد که در مرحله پنجم داستان تکامل خود به آن اشاره خواهم کرد .

خوشحال می شوم خوانندگان این متن نظرات خود را برایم ارسال نمایند.

2+
داستان تکامل برنامه ریزی فردی – قسمت سوم

داستان تکامل برنامه ریزی فردی – قسمت سوم

کشاورز دل نوشته های من ۱۱ اسفند ۱۳۹۵

#قسمت اول داستان تکامل برنامه ریزی فردی من

#قسمت دوم داستان تکامل برنامه ریزی فردی من

نکته مهم : هدف از ارائه این مطلب در سایتم به صورت نوشتاری در واقع  متن نوعی برون ریزی افکار م است که ،بتوانم برای حل مسائلم به درک و تحلیل درست تری برسم.

باختن یک رویداد است ،اما بازنده بودن یک مدل ذهنی است .

بخت خوش یک رویداد است

اما خوشبختی یک مدل ذهنی است

تنها ماندن یک رویداد است

اما تنهایی یک مدل ذهنی است

مجبور شدن یک رویداد است ،

اما گرفتار جبر بودن یک مدل ذهنی است .

تغییر کردن یک رویداد است ،

اما زندگی در جستجوی تغییر یک مدل ذهنی است ،

زنده بودن یک رویداد است ،

اما زندگی کردن یک مدل ذهنی است ،

اما حیف است که ما معمولا رویداد ها را می بینیم

رروزنامه ها ،اگر از رویداد های دیروز ننویسند بر گیشه خواهند پوسید ،

و فال گیر ها اگر از رویداد های فردا نگویند گرسنه خواهند ماند .

محمد رضا شعبانعلی 

پی نوشت اول :

در داستان تکامل برنامه ریزی در قسمت اول و دوم در خصوص مراحل آشنایی من با فرایند برنامه ریزی صحبت کردم ،قدم های آغازین خودم برای نوشتن یک برنامه و هدف در سال جدید را ذکر کردم و حالا ادامه بحث را خواهم داشت .( برای درک مطلب بیشتر قبل از مطالعه این بخش ،مطالعه قسمت اول و دوم توصیه می گردد).

پی نوشت دوم :

بعد از نوشتن ارزش های خود بر اساس آنچه واقعا برایتان مهم است و احساس می کنی می تواند برایتان اولویت باشد سراغ تحلیل وضعیت خود در سال قبل می رویم ،همان افسانه قدیمی پر کندن عقاب بر روی نوک قله است که منجر به زایش دوباره عقاب می گردد (لزوم تغییر نگرش ) ،می گویند که عقاب بعد از مدتی که از سن اش می گذرد و پر هایش بزرگ و ضخیم می شوند نمی تواند در ارتفاع بالا پرواز کند ،لذا  ناچار است پر کنی  نماید ،و این عمل با درد بسیار همراه است اما لازم است . ما هم در زندگی گاهی لازم است قبل از اینکه سیلی روزگار محکم توی گوش مان بخورد خودمان این سیلی را به صورت خود بزنیم تا از خواب غفلت بیدار شویم . البته انجام این مرحله بسیار ضروری است ،زیرا تا زمانی نتوانیم خود را تحلیل کنیم ،نمی توانیم درک درستی از اهداف خود نداشته باشیم چون گاهی ممکن است این اهداف در اثر تلقین محیط و خطای شناختی خودمان مطرح شود ،

مطالعه کتاب نابخردی پیش بینی پذیر و  کتاب هنر شفاف اندیشدن  قبل از انجام این مرحله می تواند بسیار کمک کننده باشد .

Narcissism-1

تحلیل شاخص های موثر بر رویداد ها و اتفاقات سال گذشته ؟

 

1-مهمترین  رویداد های سال برای شما چه بود ؟ و رابطه شما با این رویدادها چگونه بود ؟

این موضوع کمک می نماید به درک میزان اقدامات و یا واکنش های شما در خلق یک رویداد و نقش افرادی که در این رویداد اتفاق افتاد ؟

 2-تاثیر گذار ترین افراد (مثبت و منفی ) که در سال با آنها مواجه شده اید چه کسانی بودند ؟

نوشتن این سوال کمک می نماید به اینکه شما چه افرادی را جذب خود نموده اید ؟ معمولا ما سایه هایمان را جذب خودمان می کنیم (ما عاشق کسانی می شویم که صفتی را در درون ما به خوبی دارند ولی ما نتوانسته ایم ان را به خوبی پرورش دهیم و یا بر عکس صفتی که آن را سرکوب نموده ایم و به علت برون افکنی سایه های خود بر دیگران آن صفت خودمان را در او می بینیم )مثلا صفت نظم کسی که این مسئله در زندگی اش دغدغه بود ولی منجر به ظهور نشده دوستانی که خیلی منظم هستند برایش جذاب هستند و در مثال دیگر کسانی که روحیه جنگجوی درونی آنها کم است معمولا کسانی که جسارت عمل خوبی را دارند جذب می نمایند ،که در این میان اگر متوجه عمل خود نشویم گاهی تبدیل به بازنده های می شویم که نمی توانیم خود را ببخشیم ،زیرا پدیده دروغ گفتم و فریب خوردم در این مرحله می تواند بسیار مشهود اتفاق بیافتد . (در فصل دیگر در این خصوص موضع را بسط می دهم )

a9beb947a8c21e560cb9c28a2d9af6fa

سوال های مهم در این قسمت شامل 🙁 کشف قبیله  های زندگی من )

الف- چرا این افراد در زندگی من ظاهر شدند (چه خصوصیات اخلاقی (مثبت و منفی ) وجود دارد که توانسته ام این افراد را جذب خودم نماییم .

ب- این افراد چه پیامی برای من می توانند داشته باشند ؟

پ- کدام صفت اخلاقی در این افراد  است که مرا خیلی مجذوب یا مورد تنفرت قرار داده است (سایه ها می گویند ما معمولا صفاتی کهدر خود مدفون کرده ایم وانکار شان کرده ایم  در آیینه دیگران می بینیم ).

3- رویداد های یا فعالیت مهمی که در سال گذشته انجام داده اید ،چه بوده است ؟ آیا در این سلسله فعالیت  ها می توانید الگوی خاصی را پیدا نماید .(الگوی رفتاری- الگوی اقتصادی- الگوی دوست یابی……

این مرحله در واقع باید بتوانید یک خط و الگوی را کشف نماید ،زیرا هر پدیده و اتفاقی که در زندگی برای ما می افتد ناشی از مدل ذهنی ما و نحوه تفسیر ما از زندگی و نحوه تفکر ما بر می گردد (ما دعوت کنندگان رویداد ها هستیم )البته این به معنی تاکید و مطلق نمی باشد اما باید بتوانیم سهم خود را در این مسائل تشخیص دهیم

4-کلمات کلیدی(واژه های که عموما توصیف کننده حال و هوای روحی و ذهنی و فکری و رابطه ای من بوده است ) من در سال گذشته چه بوده است ؟

در این قسمت بیشترین واژه های تکراری در زندگی من چه واژه های بوده است مثلا غم ،شادی ،هیجان و سر خوشی ،افسردگی و شکست و….. هر چقدر کلمات بتواند بیشترین توصیف را در دل خود داشته باشند اثر گذار تر است دقت نماید که فقط کلمات را بنویسید که تداعی کننده آن شرایط برای شما است و قرار نیست مفهوم خاصی هم داشته باشد  مثل کلمه آش رشته بیانگر روحیه داغون و پر از ابهام و سطحی ممکن است استفاده شود ،چرا این واژه ها مهم است زیرا می تواند به شناسایی وضعیت روحی شما و خط سیر فکری کمک نماید مثلا کسی که در سال گذشته بیشترین کلماتی که برای توصیف خو به کار می برد از جنس درون گرایی  بوده و در سال جدید می خواهد هدف گذاری برای یک شغل کار آفرینی را داشته باشد (فرضا کارمندی که می خواهد از شغل خود استعفا دهد و به شغل آزاد مشغول شود ) بیشتر از کسی که شغل آزادی داشته و حالا می خواهد تغییر شغل در سطح دیگری به همان شیوه دهد ولی شخصیت ذاتی آن بیشتر برون گرا است ،هزینه ،وقت ،انرژی و منابع کمتر صرف این مسئله تغییر می نماید . یا فرد کارمند باید با در نظر گرفتن جوانب بیشتری این تغییر را بدهد ( هنر تغییر نقطه اتکا ).

5- تجزیه و تحلیل عمده فعالیت های من در سال گذشته ؟31807

در این قسمت باید بتوانیم فعالیت های عمده که بیشترین زمان را به خود اختصاص داده را کشف و ترسیم کنیم،به قول قدیمی ها اگر گندم بکارید نمی توانید انتظار برداشت جو داشته باشید ،یعنی کسی که بیشترین وقت خود را صرف امور بی اهیمت و ضروری می نماید نمی تواند در خصوص هدف گذاری و پایبندی به آنها حرفی برای داشتن داشته باشد(جدول آیزونهاور)- دانلود جدول تشخیص اولویت بندی(برگرفته از سایتhttp://www.hozour.com) .

بسیار ضروری است که بدانیم در کدام قسمت جدول عمده ترین فعالیت های خودمان را دسته بندی می نمایم ،و این کمک می نماید به اینکه در سال جدید برای هدف گذاری از چه ویژگی باید برخوردار باشد سهم کدام قسمت از این مربع کمتر شود تا من بتوانم به کارهای خودم برسم .اگر هدف من ایجاد یک سایت محتوا در زمینه گلکاری است (در دو ماه آینده )و من بیشترین وقت خود را در شرکت هستم و کلی با خستگی و تنش به منزل می آییم و تازه بعد از استراحت کمی مغزم به کار می افتد ولی به دلیل اینکه باید فردا هم سرکار زود بروم نمی توانم خیلی از اوقات فراغت استفاده نمایم ،بیشتر نوشتن این هدف جنسی از رویا دارد یعنی بر انگیزننده نمی باشد فقط صرف نوشتن یک هدف توصیفی است زیرا با منابع و امکانات فعلی من همسو نیست مگر اینکه من از سایر بخش های دیگر زندگی کسر نمایم که به این بخش برسم .

مرحله ورود به دنیای هدف گذاری من 

rders-_opt

تبریک عرض می کنم اگر تا به اینجا مطالعه نموده اید و برنامه توسعه فردی مرا پیگیری نموده اید ،اما ما می دانم با خواندن فقط دانشی به سطح دانش قبلی اضافه می شود و قرار نیست که با افزایش سطح دانش رفتار و اعمال مان هم به همان میزان تغییر نماید ،بلکه این عمل و اقدام است که میزان خطای ما را مشخص می نماید و می تواند بازوی های تصمیم گیر ما را قوی تر نماید ،اگر دوستان و کسانی که می شناسم خیلی در خصوص برنامه ریزی نوشته اند و خوانده اند اما کمتر عملی به ان دارند زیرا عدم مطابقت جنس اهداف با اولویت های من با منابع و امکانات من با ویژگی های شخصیتی من ،با ارزش های من در زندگی اگر متفاوت باشد چیزی بیشتر از جنس نوشته کاغذی نیست که به نظرم باعث کاهش عزت نفس هم می شود نه تنها مزیتی ندارد بلکه مضر هم می باشد زیرا اگر به چیزی اعتقاد داریم ولی به منزله ظهور نمی رسد بیشتر باعث تردید در عدم اعتماد به نفس ما می گردد و این خود میوه مخربی است که در اثر یک ریشه بیمار ایجاد می گردد . خیلی از دوستان گلایه دارند که مراحل تعیین هدف گذاری شما سخت و پیچیده است ،و انجام همه این مراحل کلی زمان از من می گیرد تازه باید کلی بنشینم و فکر کنم و بعد هم بنویسم ،خوب دوست عزیز اگر قرار بود هدف گذاری به این راحتی و سریعی باشد الان ما کلی در سطح جامعه و زندگی شخصی خودمان مشکل نداشتیم و این نوع نارضایتی از رنگ سیاه است یعنی نارضایتی که ما را به جلو نمی برد بلکه ما را در خود بیشتر فرو و در باتلاق روزمرگی غرق می نماید ما هر روز شاهد هستیم به دلیل زندگی ماشینی و مدرنیته از خودمان وصفات اصلی مان دور می شویم و ناچاریم در این بازی رقابت و سرعت بدویم حال اگر سطح عضلات فکری و عملی خود را تقویت نکنیم شاید در همان راند اول به سمت بازنده ها حرکت کنیم و این همان مرحله سختی است که همه ما باید طی کنیم البته قابل ذکر است این نسخه کاملا شخصی و برگرفته از تجربیات  و گذراندن مراحل مختلفی برای خودم بوده است و قرار هم نیست با طی کردن این مسیر ما بتوانیم قله های موفقیت را یکی یکی طی کنیم و از ما انسان بسیار خوشحال و راضی بسازد بلکه همانقدر که بتوانیم با شخصیت درونی خود به تعادل برسیم و دست از پریشان گویی و نق زدن برداریم یعنی یک قدم از تمام کسانی که هنوز به مرحله بلوغ فکری نرسیده اند (ربطی به بلوغ سنی هم ندارد ) رسیده ایم . طی کردن این مسیر ها هم نیاز به جهد و هم نیاز به مطالعه و هم نیاز به تمرین دارد ،ترسیم این مسیر برای من سالها طول کشید تا به تکامل با برنامه خودم برسم و باز هم این مسیر نیاز به اصلاح و تدوین دارد زیرا مسیر تکامل همیشه باز است ما گاهی با جهان بینی خود به ایم مسیر می رسیم و گاهی با ابزار و تکنولوژی خود در این مسیر گام می گذاریم .

در قسمت بعدی وارد مرحله مراحل هدف گذاری فردی می شویم .

و به شدت پیشنهاد می گردد قبل از مطالعه مرحله بعد قسمت اول و دوم و سوم را مطالعه و سعی نماییم مراحل آن را بنویسم و ثبت نماییم و با این حرکت به خود نشان دهیم که برای ما هدف گذاری به عنوان یک دغدغه مهم می باشد . (اقدام نمایم ).

لینک کوتاه شده مطلب :https://goo.gl/xytozE

2+
داستان تکامل برنامه ریزی فردی -قسمت دوم

داستان تکامل برنامه ریزی فردی -قسمت دوم

کشاورز دل نوشته های من ۰۹ اسفند ۱۳۹۵

موفق کسی است که بداند داشتن هر چیزی به معنای نداشتن چه چیزی است و موفق ترین ،کسی است که بتواند از بین نداشتن ها ” بهترین نداشتن را انتخاب کند

محمد رضا شعبانعلی .

# قسمت اول داستان تکامل برنامه ریزی فردی من

# قسمت دوم داستان تکامل برنامه ریزی فردی من

در قسمت اول که اشاره ای بود ،بر سال های خامی من در این مسیر دشوار ، آرزوی رسیدن به پختگی که فکر می کردم می توان از دیگرانی که در اطرافم هستند تمایزی ایجاد کنم ، شرکت در کلاس های برنامه ریزی فردی با ظاهر پر طمطراق اش همیشه برای مخاطب پر طرفدار بوده است زیرا خود نفس شرکت در این سمینار و کلاس ها بیانگر شوق و عطش موفقیت است .سال های زیادی بود که تقریبا سبک هدف گذاری من از جنس نوشتن و بیان مسئله و شرح حال مسئله بود که البته به نوبه خود موثر و مفید بود ولی به اندازه انتظارتم مرا سیراب نمی کرد و این قضیه مرا نسبت به این واژه کمی نامانوس می کرد ،ولی با این حال دست از نوشتن بر نمی داشتم ،تا اینکه برای برون ریزی ذهنی بیشتری شروع به تغییر سبک خود نمودم و همانطور که در قسمت اول اشاره شد در این مراحل تکامل بیشتری به قبل داشتم و جزییات بیشتری را می نوشتم . در ادامه کمی موضوع را بسط می دهم تا روند منطقی تر من به واژه برنامه ریزی بهتر مشخص شود .

نکات قبل از برنامه ریزی مناسب برای خودت : اول تکلیف خودت را با خودت باید روشن کنی ،ایا واقعا می خواهی به عنوان یک مرحله مهم این واژه را در زندگی اهیمت دهی یا به عنوان یک خواننده سر راهی می خواهی نگاهی بندازی ،اگر مورد اول است که باید خود را برای انجام یک دوره نویسندگی آماده کنی چون سخت ترین مرحله برنامه ریزی نوشتن است البته نه در حد چند خط و شعار که بالای دیوار و یا سر کتابخانه و یا در داخل موبایلت بگذاری بلکه نوشتن مطالبی که ساعتها های از روز را به فکر کردن و نوشتن به آن اختصاص دهی . و به قول پیتر دارکر “کندن نقیب کوتاه فقط تو را به یک زندان به زندان دیگری انتقال می دهد ” و هیچ راه میانبری برای انجام یک برنامه ریزی مناسب وجود ندارد . و تماما مسئولیت این راه را باید به عهده بگیری از روز اول که شروع می کنی و به هزار بهانه تمامش نمی کنی .

مراحل اجرایی نوشتن یک برنامه ریزی خوب :

1- بیان مسئله :

تصویر مرتبط

آغاز هر کاری بیان مسئله و توضیح شرایط جاری خودت است ،نوشتن در خصوص خودت ،مدل ذهنی ات ،جهان بینی ات و جنس شخصیت و آداب و معنویت اما به درست و جزء و این مرحله دیدن خود با نگاه شخص ثالث است با نگاه وکیل لانه به خود (دیدن جوانب مثبت و دیدن جوانب منفی ) یک طرف به قاضی نرفتن دیدن عارضه ها و رسیدن به ریشه ها اگر امروز ضعفی در عمل دارم در کجای ریشه روانم بیماری وجود دارد . و این تصویر همان برداشتن آینه و دیدن خود به تمام قد است .  فونداسیون بندی یک ساختمان به میزان دقت مهندس اجرا و مقاومت مصالح در پی ریزی دارد لذا گذاشتن وقت در این مرحله مثل کندن چاه است در بیایان هر چقدر عمیق تر امید به پیدا کردن آب بیشتر است .

2-خلق یک چشم انداز :

نتیجه تصویری برای چشم انداز

به قول تفکر سیستمی خلق چشم انداز مطلوب ،به ول قدما تعیین ستاره قطبی و به قول استراتژیست ها تصویر آرمانی از خود خلق کردند که امید بخش و بر انگیزانده باشد و بتواند در تو کشش ایجاد کند از نوعی که وقتی به آن فکر می کنی بدنت مور مور شود و عضلات چهرات تغییریابد و ضربان قلبت به طپش افتد ،مثل اولین برخوردی که با عشق ات داشتی و عطش نگاه و طپش ضربان قلبت برای هر رهگذری نمایانگر و جلوه گر بود . راستی آخرین باری که عاشق شدی کی بود ؟

آخرین باری که از یک برنامه مویسقی لذت بردی کی بود ؟ آخر ین باری که در سرما لرزیدی به خاطر کسب درآمدی که عشق داشتی برایش و آخرین باری که هنوز لبخند خود را در آیینه دیدی کی بود ؟

اینها را نگفته ام که محلی شعر و طرب و ادب باشد در این مرحله ،بلکه باید عاشق خودت شوی ،و از خودت طلب داشته باشی سطح انتظارت از خودت بالاتر از سقف اعمالت باشد ،البته نه از توهم سرچشمه می گیرد بلکه از خلاقیت و تفکر سرچشمه می طلبد . استاد خرم می گفت که زمانی که برای یکی از پروژ های تفکر سیستمی که با راسل ایکاف مشارکت داشتم ،پروژه  چگونگی ایجاد چشم انداز مطلوب در قبایل سرخ پوست های امریکا بود وقتی که مراجعه کردیم یک بزرگان قبیله اظهار داشتند که ما برای ترسیم چشم انداز قبیله به بالای کوه می رویم و به صورت دایره می نشینیم و با روح بزرگ به گفتگو می نشینیم و الهام می گیرم و در قالب کلمات جاریش می نمایم . این یعنی “نماد تفکر “در این مرحله که فرقش با توهم مشخص است .

پس در این مرحله خود را متصور می شویم که در 5 ساله اینده کجا هستیم چه کار می کنیم و چه امکاناتی داریم و با جزییات می نویسم و اگر از نظر شما این کار سخت است آن را به سال بعد تعمیم دهیم .یعنی در سال آینده شما کجا هستید و دوست دارید چگونه دیده و شناخته شوید .

البته جنس این تصور باید بر انگیزاننده باشد ،شادی آور و محرک موتور حرکت و وقتی به آن نگاه می کنم می توانیم انرژی خود را باز آفرینی کنیم .هنری مینتزبرگ می گوید که این چشم انداز در خود حرکت به بلوغ می رسد و آقای مایکل پورتر به به عنوان یک دیگاه دیگر اشاره به خلقق چشم انداز متمایز و غیر قابل کپی برداری توسط محیط خبر می دهد . (یعنی جشم اندازی که با کشف توانایی منحصر به خودمان ایجاد شده باشد) .

به طور مثال کارمندی شرکتی که هر روز با تاخیر و خواب آلودگی و یا با انزجار به سرکار می رود و از رفتن خود جز غرولند کردن و اخم و تخم و ناراحتی و تروشرویی یادگاری به جا نمی گذارد نمی تواند چشم اندازی برای خود ترسیم نماید که خود را در مقام مدیر عامل شرکت ببیند .باید این کارمند دل خسته اول بنشیند و با خودش فکر کند که این اصلا می خواهم در این شغل باشم یا باید دنبال شغلی باشم که بتوانم در آن استعداد خود را کشف نمایم و با علاقه در پی کمال اش بروم . البته نگوید که خدا خیرت بده از روی شکم سیری این حرف را می زنی ،همین یک کار هم بچسبد کلی هنر کرده ،کو کار ؟کو شغل ،پس جواب زن و بچه اش را چه بده ،خرج اجاره و خوراک پس چی ؟ بلمه من هم منکرش نیستم چون دغدغه خودم هم است ،اما اگر من بتوانم آینده مطلوب خود را ترسیم کنم و کمک کم به مهارتهای خود اضافه نمایم و خود را محروم نمایم از خیلی لذات مادی و معنوی بی فایده که بیشتر وقت گیر و دردسر ساز هستند تا تکمیل کننده و هم راستای هدف خودم سبدفعالیت ها و اطرافیانم را بچینم و از وقت خالی خود استفاده کنم والا همه ما تفریح و لذا خرید و پارک و مسافرت را دوست داریم .اما تعهد به هدف می تواند کشش دهنده باشد و این یعنی همان عاشقی است یعنی حاضر ایثار کنی و بگذری تا بتوانی به دست بیاوری .بدان که ابراهیم اسماعیل را تا قربانگاه برد تا رسالتش کامل شود،این یعنی عزیزترین چیزی که دوست داری باید کنار بگذاری و آن چیزی جز تکبر و خود خواهی و ناز پرودرگی و بی خیالی و کسلی و بی حوصلگی ات نیست. با خودت صادق باش.

3-نوشتن ارزش های زندگی از نگاه خودت و هدف ات :

نتیجه تصویری برای نوشتن ارزش های زندگی

بعد از طی مراحل اول و دوم تازه مرحله تغییر فاز شروع شده یعنی یخ تبدیل به آب شده و آماده دوباره یخ بستن است گرفتن قالب جدید فکری است ،در این مرحله باید با توجه به دو دریجه جهان بینی فعلی ات و هدف ات ارزش هایت را بنویسی و اولویت بندی نمایی به طور مثال کسی که هدف اش کسب درآمد بیشتر است نمی تواند همزمان اولویت اولش آرامش و رفاه باشد ،و یا کسی که اولویت اش خانواده است نمی تواند به طور همزمان ماجراجویی را همتراز ببیند ،زیرا یکی را باید قربانی دیگری کرد ،اینجا بحث درست بودن و یا درست نبودن مطرح نیست بلکه مسئله انتخاب است ،و به تعداد انگشتان دستم هم کسی را سراغ ندارم که همه چیز را بتواند به طور همزمان در اولویت قرار دهد . یکی از بدبختی ها ما در انجام ندادن کارها بعد از هدف گذاری عدم توجه به این مرحله است ،یعنی به اندازه کافی وقت نمی گذاریم و تکلیف خودمان را با ارزش هایمان را مشخص نمی کنم ،و این درجه خلوص است یعنی باید شفاف تعریف شود تا در مسیر های چند گانه بازی زندگی بتوانیم سریع راه خود را از سایر راه ها مشخص کنمی و در این گرداب تعلل گرفتار نشویم که دیگران بگویند تکلیف خودش ه با خودش مشخص نیست و هنوز نمی دانند چند ،چند است با خودش . مثلا وقتی که کارمندی به او پست جدیدی پیشنهاد می کنند و در واقع به نوعی ترفیع است ولی قبلا در چشم انداز خود رویایی موسیقی را نوشته و در سر خود پروانده که در سال بعد حداقل بتواند هنر موسیقی خود را در تالار شهر به نمایش بگذارد ،شاید ترفیع شیرین و بعد از سالهای متمادی شانش به درب خانه شما سر زده است ولی این انتخاب یعنی نه  گفتن به ارزش های که قبلا مکتوب نموده بود و بر اساس آنها قرار بود اهداف خود را دنبال کند ،منظورم پستی که باید وقت بیشتری در اداره و یا در جلسات تهی مغزان اداره طی کند و در انتهای سال هم لرزه به تنش باشد که آیا پست جدید تثبیت می شود و یا باید به حقارت بیشتری به جایگاه قبلی خودش بر گردد  ولی فرقش این است که عزت نفس کمتری برخوردار است و تن رنجور تر و روح مستهلک تری را به یادگار گذاشته است ،البته من منکر ارتقا سازمانی نیستم، بیشتر هدفم مثال آن کارمند منزجر از کار در اداره بود . که قرار بود به سمت علاقه اش برود وبرای رسیدن به علاقه اش وقت بگذارد . ( داستان تلخ انتخاب اولویت ها است ) که هر روز ما با آن روبه رو می شویم و چنان برخی موارد معکوس وارانه عمل می کنیم که اگر کسی قبلا دفتر یاداشت های ما را خوانده باشد و تصویر آینده متصور شده را بداند جز مشتی خاک بر سر ما نمی ریزد.

لینک کوتاه شده مطلب :https://goo.gl/0yVt5y

3+