صبر کردن در مصائب

صبر کردن در مصائب

کشاورز رنج نامه ۰۷ مرداد ۱۳۹۶

 

زمانی که حضرت موسی برای همراه با خضرنبی قول به صبر کردن به مسائل داد و خضر نبی در پاسخ به موسی  چنین گفت :

وَ کَیفَ تَصبرُ عَلی ما لَم تُحِط بهِ خُبراً ”  و چگونه می توانی صبر کنی بر چیزی که آگاهی و احاطه بر آن نداری ؟

درابتدا شاید این یک آیه در جهت صبر بوده است ، ولی کمی به مصداق های آن در زندگی فکر کنیم ،کجا صبر ما نتیجه عکس داده است و یا اصلا نتیجه نداده است ،همیشه در زمان پیدایش مشکل و یا مسئله ای می خواهند که صبر بیش تری کنیم اما اگر از خود سوال کنیم که چرا رویداد و روند های مرا به اینجا کشاندو سهم من از اتفاقات چقدر بود می تواند در این راه صبر و تحمل بیشتری داشت تا اینکه فقط با شمردن مصیبت وارده سعی کنیم به گردن کائنات بیندازیم و از اینکه موجود بدبختی چون ما را گیر آورده به ناله و نفرین و یا کینه و بغض اکتفا کنیم بهتر است .

راستی آخرین اتفاقی که مجبور شدی صبر و تحمل کنی که با گذشت زمان تعدیل شود چه وقتی بود ؟ سهم خودت در این ماجرا چقدر بود ؟ تحلیل ات ازماجرا چقدر حالت را خوب کرد و چقدر بیشتر شبیه ماس مالی کردن قضیه بود ؟

بدانیم که دلایل بیشتر مصبیت ها خودمان هستیم وسهم میکرواکشن ها را در بروز اتفاقات نادیده نگیرم . فقط خوب بودن کافی نیست .

لازم است گاهی با خودمان بیرحم باشیم و تا به علاج واقعی نزدیک شویم .

صبر با آگاهی زیباتر از صبر ی است که فقط برای تسکین درد به کار می رود و در زمان محو می گردد و آثار زخم بر جای می گذارد که می تواند همیشه منشاء عفونت بعدی باشد و یا برای تاج قربانی (مظلوم نمایی)استفاده شود . زخم هایمان را دوباره نگاه کنیم . اما ایندفعه با تیغ موشکافانه برای علاج و بهبودش نه فراموشی و ذکر مصیبت.

 

لینک کوتاه شده مطلب :  https://goo.gl/Qgmdxs

 

1+
ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی

ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی

کشاورز رنج نامه ۳۰ تیر ۱۳۹۶

بارها برای همه ما پیش آمده ،با زمان های که پیش رو داشته ایم ،آنها را مثل کاغذ روزنامه مچاله کرده ایم، و دور ریخته ایم و یا برای پاک کردن شیشه ها ی کثیف ذهن مان استفاده کرده ایم ،چند سال پیش برای بحث بازاریابی به قزاقستان باید می رفتم و مجبور بودم که یک روز در دوبی بمانم از طرفی خیلی خوشحال بودم از این اتفاق و از طرفی ناراحت از اینکه زبان بلدنیستم و باید سفر پر استرسی را انجام دهم تازه باید نقش بازاریابی را هم به خوبی بازی کنم ،در آن سفر بود که فهمیدم چقدر فرصت های را به رایگان سوزانده ام و حالا باید هزینه های سنگین آن را تحمل کنم و چقدر زجر آور است این زمان ها .

زمان های  از دست رفته همه ما ها زیاد،داریم ،و همه ما به سم اطرافیانمان مسموم می شویم ، وقتی با سطحی که در آن هستیم خیلی اذیت نمی شویم زیرا دور و اطراف مان پر از آدم های است  که زمان برایشان چیز بدی است از کارمندی که  روزهای و سال های اول کاریش زاغ سیاه ازنشستگی  را چوب می زند ،یا پدر و مادر ی که حرص بزرگ شدن بچه را دارند بدون اینکه حس خوب بچگی کودک را لمس کنند و یا دوستان با ارزشی که به دلیل بی حوصلگی مان از زدن یک زنگ از آنها دریغ می کنیم.

اما در آسمان و زمین خدای مهربانی که با دعا و نیایش بخواهد بندگانش راهنمایی کند وجود ندارد ،زندگی بی رحم است و فرصت های  محدود کسی که حال خودش هم ندارد انتظار بسیار دوری است که بتواند با کسی دمخور شود که از  سطح شعور خوبی برخوردار باشند .

امروز که در بی خبری به سر می بریم بسیار بعید است که از وضعیت مالی هم برخوردار باشیم ،خب خیلی ازمواقع پیش می آید که ما حس و یا آمادگیش را نداریم  و در مسابقه زندگی شرکت نمی کنیم و نمی بازیم و حس بد ی هم نداریم، مثل کارمندی که در کل ۳۶۵ روز سال بین ۱ تا ۵ درجه  احوالات دورنی اش متغیر است .و این سرآغاز یک مردن واقعی است .

اما نکته ای که وجود دارد این آزمون ها هستند که ما را می سازند و آبدیده می کنند و چیزی که برای انسان در آور و رنج آور نباشد،چیزی هم بابت آن بدست نمی آید .

اما اصل داستان :

چند روز پیش دریک آزمون شرکت کردم ،عیلرغم تسلط  ام بر محتوا ،به دلیل استرس  امیتاز خوبی از داور ان نگرفتم ،خوب می توانستم ا عتراض کنم که چرا و به چه علت از امتیاز پایینی برخوردار شدم  و نظر داوران را زیر سوال ببرم اما وقتی بیشتر دقت کردم  دیدم من فرصت های را به خوبی ندیده ام و بخشی از کار را در ذهنم به دیگری واگذار کرده بودم ، (خطای ذهنی خود تایید ) یعنی احساس ام این بود که احتمالا فرصت دیگری است که اشتباهات را اصلاح کنم. اما نبود زیرا فرصت محدود و زمان پر ارزش بود .

اما این تفکرات  ساده اندایشانه و خوش دلانه هستند که دوباره فرصتی دیگر به دست می آورم  زیرا زندگی تکراری ندارد و اگر تو آمادگی آن را نداشته باشی ،صرف از اینکه چقدر پاک نیت و چقدر زیبا اندیش هستی ،تو راسخت به زمین می زند ،و اینجا بودکه نیچه گفت خدا مرده است ،زیرا کسی که فرصت ها رامیسوزاند نمی تواند خدای هم داشته باشد، مگر عجز و ناله ای که آن هم برای آرام کردن خودش به کار می آید و بس .

فرصت ها هر روز از کنار ما عبور می کنند وما باحماقتمان و سادگی و خوش دلانه بودنمان  زمان هایمان رامی سوزانیم ،کسی که امروز یک جمله نمی نویسد فردا در میان کتاب ها جای ندارد وکسی که روز مرگی هایش از زندگی واقعی اش فزونی یافته به یقین فردا در میان منجلاب زندگی غرق خواهد شد.

هزینه فرصت از دست رفته در دنیای امروز چندبرابر شده است زیرا رقابت فرصت چندانی برای فکرکردن برای ما باقی نگذاشته یا انتخاب می شوی و یا از بین می روی به همین سادگی و تلخی . بری هر کدام از ما  فرصت های خوبی برای پیشرفت وجود داشته ولی به دلیل نداشتن تفکر درست و سیستمی هزینه های سنگینی بابت آن پرداخته ایم . زیرا زندگی را واگذار کردیم و این نوع تفکر خانمان سوز است .

در پایان اگر شاه کلید صحبت هایم را بخواهمادا کنم  ،اگر آمادگی نداشته باشی  شکست می خوری و یک شانس دیگر فقط یک شانس به تو می دهند که در این بازی شرکت کنی و اگر در بازی زندگی شرکت نکنی و تماشا چی باشی حتما میمیری و آن هم به طرز فجیع و مفتحضانه .

زندگی برای کسی به هر دلیلی وقتی ندارد جریان زندگی ادامه دارد و این جریان منتظر یادگیری کسی نمی ماند.(شاید نگاه سیاهی باشد ولی وجود دارد واقعیت ها تلخ  گزنده هستند ).

اگر در مراحل اولیه فرصتی بدست آودی چندان تلاش بیشتری می طلبد برای حفظ  آن و ادامه مسیر .

فرصتها  درلباس اولویت هاظاهر می شوند

امروز به هر دلیل که اعصابت به هم ریخت و نتوانستی مطالعه بعداز ظهر ات را انجام دهی بدان ،که پیام روزمرگی ها تو را مدفون خواهد کرد به همین سادگی وصراحت پس انتخاب با تو است که افسار زندگی ایت را چگونه مهار کنی . امروز که اولویت ات را به دلیل محافظه کاری غلط انتخاب کردی و سعی کردی در اولویت غلط ات بمانی زندگی انتقام سختی از تو خواهد گرفت .

لینک کوتاه شده مطلب :  https://goo.gl/WLjLsR

2+
تغییر دهنده تصمیم ها

تغییر دهنده تصمیم ها

کشاورز رنج نامه ۱۹ تیر ۱۳۹۶

و  قَالَ عليه السلام مَا أَنْقَضَ النَّوْمَ لِعَزَائِمِ الْيَوْمِ

 “تصميمهاى روزانه را كه خواب درهم مى شكند».

عبارت بسیار زیبا از نهج البلاغه در خصوص تصمیم های که به واسطه شب گرفته می شود و در روز به فراموشی سپرده می شود .

.چه تصمیماتی که در خلوت شب گرفته و چه رویا های که ترسیم شد و چه صحبتهای شبانه ای که زبان جاری گشت، ولی در فردای آن روز به جزء پاره ای نازک بر خیال چیزی نگذشت و در حسرت شبانه باز لباس حریر گونه پوشید و ما را به باغ خیال برد .

4+
آفتاب درون تاب

آفتاب درون تاب

کشاورز رنج نامه ۲۰ خرداد ۱۳۹۶

بی اندازه نادر است که به کسی برخورد کنیم ،خواه با اشخاص زیادی معاشر باشیم یا از زمره آن کسان باشیم که گوشه گیر خوانده می شوند اکثر مردمان از آن روی برخورد با خود را بس دشوار می سازند که به راستی در کلام خویش حضور ندارند یا عاری از روحند . من همواره برای تازگی تصویر ناپذیر وجود دیگری اعتبار قائل می شوم،اما اگر دیگری این شگفتی را به هدر داده باشد تا مانند همگان گردد،این اعتبار تحلیل خواهد رفت چگونه می توان با هیچ کس سخن گفت ؟ محال است. (بر گرفته از کتاب نور جهان – کریستا بوبن).

 سخت گربیان خود را گرفته ام ، حاضر به سخن نیست و در چله نشینی خود فر رفته  و همدلی و مشق شب نمی کند . انگار که سال ها در شهر مردگان بوده بی کلام ،آرام و با چشمانی نافذ خیره به چشمان من ،آخر مگر من زبان چشم ها را می فهمم که با این نوع نگاه انتظار داری فهمیده شوی ،تو خود را در سکوت قرن ها یافتی و من در هیایوی ذهن ها آفریده شده ام ،چه می خواهی از من ……

1+
پیامی از جوزف کمپل

پیامی از جوزف کمپل

کشاورز دل نوشته های من, رنج نامه ۰۶ بهمن ۱۳۹۵

شاید ما روح را ترک کنیم ،اما روح هیچ گاه ما را ترک نخواهد کرد و روح بابت ترکش از ما انتقام سختی خواهد گرفت ،روح برای مکالمه با ما نیازمند،آن است که با او خلوت کنیم و به صدایش گوش دهیم و هر از چند گاهی با توجه به و خوراک مناسب ،او را تغذیه و نوازش کنیم . اگر به روح مان بی توجهی کنیم او از طریق تولید احساس پوچی ، بی انگیزیگی ،اعتیاد و تمایل به تخریب روابط و زندگی از ما انتقام خواهد گرفت ” جوزف کمپل”

(بر گرفته از کتاب نوازش روح – سهیل رضایی – انتشارات بنیاد )

 

و دغدغه های این روزهای من ……..بعد ا در این باره بیشتر می نویسم

0
کودکان کار زباله گرد

کودکان کار زباله گرد

امروز خبری تاسف بار مبنی بر کشته شدن دو کودک کار زباله گرد، در حریق یک گاراژجمع آوری ضایعات توجه ام را جلب کرد که توسط کانال اعضای جمعیت امام علی منتشر شده بود ،ده ها کودک بی سرپرست روزانه در این کشور جان خود را از دست می دهند و کوچکترین خبری هم به ما نمی رسد ، طبق کتاب قانون کودکان یونیسف یک از حق های طبیعی کودکان را بازی و شادی و ایجاد محیط امن روانی در نظر گرفته است  ، این خبر برایم هم هولناک بود و هم منزجر کننده ،نه به این دلیل که سمت انتقادم را به سمت دولت  مذکور بگیرم ،بلکه هدف جامعه ای است که عضو هایش من و شما هستیم و به سهم خودمان جامعه ای را تشکیل داده ایم ،که بی تفاوت از کنار این اتفاق عبور می کند واقعا سهم من و شما در حل این موضوع چیست ، نگاه دلسوزانه و ترحم انگیز و یا اکتفا به دادن پول سیاهی با هزار منت (خرد ترین پول و یا پاره ترین پول ) را از بالای سرشان به دامنشان می اندازیم و یا خیلی مردانگی کنیم ،چیزکی هم برایشان  بخریم ،البته منظور من این نیست که هر آنچه داریم نصیب شان کنیم ،بلکه هدف من ایجاد افق بالاتری است برای دیدن مسئله و آن توسعه چشم انداز به همنوع و رشد آگاهی آن است ،زیرا در جامعه ای که اعضای آن رشد و بلوغ پیدا نماید آثار جرم و جنایت و فحشا کمتر دیده می شود ، انجام این تکلیف هر کس به سهم خود می تواند این لکه نگین را از دامن جامعه اسلامی پاک کند و صد البته حکومت وقت هم باید چاره اندیشی بهتری نماید (این یک نگاه در یک طیف است نه کاملا سیاه و نه کاملا سفید ) اما حقوق اجتماعی و مطالبه آن از جامعه یکی از قدم های مطلوب بلوغ و رشد فردی است . تشکیل  NGO از جمله انجمن حمایت از کودکان کار و انجمن جمعیت امام علی  و دها انجمن و خانه کودک نمونه های هستند که در راستای ایجاد محیط بهتر و رسالت اجتماعی گام بر می دارند .

 آنچه امروز به  عنوان سهم خود نسبت به اظهار درد و تاسف به این واقعه دردناک  ابراز می دارم ،سهم رشد و آگاهی فردی و بالا بردن سطح شعور اجتماعی است  که در آن زندگی می کنم و از طرفی کمک به همنوع  تا جای که بتوان، با کمی وجدان آسوده خوابید ،  و خیلی دور نیست مثال های از این دست در اطرافمان ، امروز کارمندی را که حق و حقوش را کامل نمی دهیم و یا فروشنده ای که می دانیم اصلاح پذیر است و خود او هم می خواهد که تغییر کند ، قبل از آنکه اخراجش کنیم، کمی فرصت به او دهیم و وقت بیشتری برایش بگذاریم تا بتواند سطح مهارت و استعداد هایش را پرورش دهد که این به نوبه خود کمتر از کمک به آن دو کودک  کار زباله گرد نیست .

2+
12