پادکست-نکات مهم در تدوین بودجه نویسی شعبات فروش و پخش کالا

پادکست-نکات مهم در تدوین بودجه نویسی شعبات فروش و پخش کالا

کشاورز پادکست ها ۲۹ بهمن ۱۳۹۵

 موضوع پادکست :نکات مهم در تدوین بودجه نویسی شعبات فروش و پخش کالا

هدف از ارائه این پاد کست :  چگونگی تدوین یک بودجه  فروش مناسب برای شرکت های توزیع و پخش کالا می باشد .

این فایل می تواند برای

1-مدیران  شعبه فروش

2- سرپرستان  واحد فروش

3- مدیران مالی شعبات فروش

دارای کاربرد باشد .

در این فایل ما ، مروری داریم بر

1-تعریف بودجه

2-اصول بودجه نویسی

3-انواع بودجه

4-  اهمیت و چرایی بودجه نویسی

5-  مروری نکات مهم شاخص فروش – ناوگان- فعالیت در از تدوین بودجه فروش

این پادکست را در سایت شنوتو   می توانید دریافت نماید.

1+
پادکست :چرا با اهدافمان طلاق عاطفی گرفته ایم

پادکست :چرا با اهدافمان طلاق عاطفی گرفته ایم

کشاورز پادکست ها ۰۹ بهمن ۱۳۹۵

در این فایل قصد دارم در خصوص “چرا با اهدافمان ،طلاق عاطفی گرفته ایم  ” صحبت کنم

موضوعی که معمولا در ماههای ،پایانی سال ،  به عنوان یک دغدغه برایمان محسوب می گردد ، دوست داریم که جز کسانی باشیم که درسال قبل توانسته اند دستاورد های خوبی را  برای خودشون رقم بزنند و مخاطب ، سمینار های  هستیم، با مضامین ،چگونگی برنامه ریزی و   هدف گذاری در  سال جدید  ،چگونه به رویای های خود دست یابیم ، برنامه ریزی موفقیت در سال جدید ، از این دست مطالب ،که بیشترین حجم  توجه مخاطب را به خود اختصاص می دهد

تا حالا، خیلی برامون پیش اومده که در زندگی شغلی ،عاطفی ،فردی  برنامه ریزی و هدف گذاری  رو انجام داده باشیم، مهم نیست در چه سطحی ، با چه جزییاتی و در دفتر یا ذهنمون ثبت کرده باشیم ،و لی بعد از مدتی احساس ، کرختی کرده ایم و کم کم در خصوص پیگیری، اجرا و یا حتی فکر کردن به اون برنامه بی خیال شدیم.

لینک آدرس : فایل شنوتو 

 

 

1+
متمم و گزارش سه سالگی

متمم و گزارش سه سالگی

کشاورز پادکست ها, دل نوشته های من ۰۸ بهمن ۱۳۹۵

 پی نوشت 1 :بنا به گزارش محمد رضا شعبانعلی متمم در 2 بهمن ماه سه ساله شد ، متتم در حوزه تولید محتوای اصیل فارسی فعالیت می نماید ،در این گزارش اسامی 75 نفر که از 2 بهمن پارسال تا 2 بهمن امسال جز کسانی بوده اند که بیشترین فعالیت را در متمم ثبت کرده اند ،را نام برده بود و یکی از اسامی هم شامل من شده بود .

پی نوشت 2 : خواستم این مطالب را در زیر دیدگا ه های خودم ثبت کنم ،فکر کردم که در آنجا باید فقط تشکر کرد و بس ،تحلیل خود را در جای دیگری انتقال داد و چه بهتر که در سایت خودم باشد و دوستان دیگری هم خواستند در مورد این مطالب اظهار نظر فرمایند.

پی نوشت 3 : این نوشته در خصوص نظرات شخصی ام و برداشت های خودم در طی این یک سال بوده و هر گونه کم و کاستی متوجه نویسنده می باشد و به حوزه متمم مربوط نمی باشد .

اصل روایت : متمم با هزینه های زیاد و وسواس زیاد در تهیه محتوا اصیل با استفاده از متخصصان ادبیات و محتوا در زمینه پرورش انسان های که علاقه مند هستند، خود را بیشتر بشناسند و درک بیشتری از خود و محیطشان داشته باشند ،فعالیت می نماید ،در طی این یک سال من سعی کرده ام که چندین جزوه دست نویس داشته باشم و روی هر جزوه متنی را چاپ کرده ام به این مضمون .

اگر قصد دارید مجموعه آموزشی مدیریت متمم را پیگیری کنید ،حتما برای انجام تمرین های آن وقت صرف کرده و در طول هفته نیز ،در محیط پیرامون خود ،به دنبال مصداق ها و کاربرد های آن مطالب بگردید ،در غیر اینصورت ،مطالعه این مطالب ،صرفا وقت شما را تلف خواهد کرد

جزوات در طی این یکسال تکمیل شد، گاه گاهی هم به آن سرکشی می کشیدم ،برخی مطالب هم در سیستم خود ذخیره می کردم ،که بعد ا اگر خواستم دنبال کنم ، اما گاهی فکر می کنم در متمم خوانی ،مثل آن موتور سوار دیوار وحشت شده ایم و اگر کمی گاز خواندن را کم کنیم به کف زمین می افتم و بد جوری هم آسیب می بینیم ،(شهوت خواندن ) اما پس کی نوبت مصداق ها می ماند در کجا در زندگی روزمره ؟

در یک ترافیک گیر کرده بودم و به دلیل اینکه هیچ کس حاضر نبود از نوبت خودش بگذرد ،ترافیک یک گره کور شده بود و از طرفی من هم نوبت دکتر داشتم و باید راس ساعت می رسیدم ، پیاده شدم و خواهش کردم از چند راننده که اجازه بدهند ماشین جلوی عبور کند و گره باز شود بلاخره بعد از کلی خواهش  کردن و نقش پلیس را بازی کردن ماشین جلوی خارج شد ، ماشین پشت سری آن بدون توجه به این همه زحمت سریع آمد و جایش او را گرفت یعنی دوباره همان گره گور ، دوست داشتم با مشت بر سر این راننده احمق بکوبم، که پدر بیامرز ،بگذار کمی ترافیک باز شود تو جا نمی مانی ،کمی توقف کرده که خودم را آرام کنم و از طرفی رانندگان دیگر که به این حرکت  من بی اعتماد شده بودند ،گره را سفت تر کردند ، راستی باید در این مواقع چه کار کرد که هیچ کس نه اعتمادی به بغل دستی خود دارد و نه اعتمادی به قوانین و هر کس خر خودش را می رانند ،کمی صبر کردم و مجبور شدم با فریاد به آن راننده ،او را کم فهم خطاب کنم ، کمی  بعد دست و پایش را جمع کرد ،از دست خودم هم ناراحت بودم حادثه ساختمان پلاسکو و جمعیتی مملو که مانع از رسیدن آتش نشان ها و خاموش کردن حریق بشده بودند ،حرص ام را درآورده بود ،انگار چند روزی بود که احساس خفقان می کردم دوست داشتم فریاد بزنم و از دست این همه بی فرهنگی اجتماعی و نا ملایمات . اما خود مداری می کردم ،نمی دانم چرا این مطلب را به متمم ربط دادم ،احساس کردم که هنوز آنچنان که باید نتوانسته ام مطالب را هضم کنم و بیشتر دفع کرده ام (اولویت نگرش بر دانش ) و آنجای که محمد رضا می گوید با این همه مطالعه برای نوشتن یک مطلب در وبلاگ چندین سرچ انجام می دهد و مطلب دخور مخاطب را پیدا کند که خود می گوید ،که تازه مطلبم ضعیف است (بخوانید شکسته نفسی) ما چه بکنیم که حتی این همه هم وقت نمی گذاریم برای فهمیدن مطالب آموزشی مان .

دیدگاه کمی نرم تر : در طی این یک سال سعی کردم تا جای که می شود دست از شعار دادن بکشم و بیشتر عمل کنم ،سکوت بیشتر را اختیار کنم و تفکر را بیشتر اگرچه نوشتن برای من مثل همان تریاکی است که نعشگی می آورد و در دنیای سوفی خودم قدم می زنم ،گاهی به خودم می گویم آنقدر سخت هم نگیر ،بلاخره خواندن این چند هزار کلمه اگر بر روی خود آگاهات اثر نگذارد بلاخره بر روی نا خود آگاهت اثر خود را می گذارد و روزی مثل گیاه بامبو رشد خوبی را تجربه خواهی کرد ،و منتظر باز شدن قفل درونی هستم . نمی دانم تا چه حد این تفکر درست است ؟

دیدگاه کمی واقع بینانه :

انسان با تمرین کردن و روبه رو شدن با مسائل می تواند خود را در بوته آزمایش قرار دهد و آموخته ،در صورتی که منجر به بهتر شدن اوضاع نشوند یعنی هدر دادن منابع که در بحث استراتژی به آن اشاره کردم ،(استراتژی استفاده بهینه از منابع است ). منظورم هم از بهتر شدن بخشی روحی و بخشی مادی و بخش ذهنی است ،قاعدتا مثال محمد رضا که می گوید مگر می شود کسی استراتژی بداند و در آمد عالی نداشته باشد ،پس احتمالا هنوز استراتژی را خوب نمی فهمم ،گاهی چنان درگیر مسائل دست و پا گیر و کوچک می شوم که حالم به هم می خورد ولی  فعلا تحمل می کنم ،زیرا علاوه بر مسئولیت خودم باید پاسخ گویی نیاز های اطرافیان درجه یکم باشم و گاهی چنان این دو محیط از هم دور هستند که تهوع آور می شود مثلا  رفتن به مهمانی که به ناچار به دلیل روابط پیچیده فامیلی باید فعلا رعایت گردد ،و یا جلسه مزخرف مدیریت که  سخنرانی صد من یک غاز می کند،  و آنجا است که به دنیای خودت پناه می آوری و دوست نداری از این غار تنهایی بیرون آیی دوست داری زمان متوقف شود و تو ساعتها بر روی یک واژه توقف کنی و فکر کنی ولی چرخ های این زنجیر تو را به جلو می رانند .

دیدگاه سوم (بدون اسم ) :

در فضای رویایی در حال ترسیم معادلات ذهنی خودت هستی ،و قدم می زنی و راه می روی و می نویسی که ناگهان دستی تو را در وسط مردم پرت می کند و باید بدوی والا ،له  می شوی نمی دانی به دنبال چه ولی می دوی و صدای های نفس ات را می شنویی به شماره افتاده فکرت را پرده سیاهی پوشانده ،و نمی توانی محتویات ذهن طبقه بندی شده خود را به خاطر آوری ،بر ذهن ات فشار می آوری که در اینجا الگوی تصمیم باید چه باشد ،مدل ذهنی ات چه بود ، نمی توانی به خاطر بیاوری چون که حفظشان نکردی سعی بر درکشان داشتی اما انگار باید مثل نقاشی های اسلیمی بر روی پوستت نقش ببندد تا بتوانی بگویی این دانش را توانسته ای هضم کنی ،راستی برایت پیش آمده  رفتاری بکنی که از خودت از خودت  شرمگین شوی و بگویی ظاهرا هیچ تغییری نکردی و همان آدم در سطح ابتدایی بوده ای و متمم هم نتوانسته از تو آدم بهتری بسازد ، و توهم دانستن در لباسی مقدس گونه تو را فریفته ،خود واقعی تغییری نکرده است و انسان سابق با خطای های سابق ،البته انتظار ندارم بگویی که کسی که متمم نمی خواند امکان دارد هزینه خطاهایش بیشتر از من و شما باشد .  من می شناسیم کسی نه  متمم نمی خواند ولی موفق تر از کسی است که متمم می خواند .(از نظر معیار های من ) البته و صد البته تغییر کردن نیاز، به  داشتن سطح بالای انرژی دارد و تصمیم گیری نیاز به عبور از مرز فوبیا دارد ،این واژه ها را خوب می شناسم ،

خط پایان : تقریبا 2 ماه به پایان سال مانده و یکسال از همراهی ما با متمم گذشت ، پس ینشینیم و صادقانه بگویم که چه یاد گرفتیم از متمم ، در کجای این لحظات به درد مان خورد و آیا از من انسان بهتری به تعبیر محمد رضا ساخت ،یا فقط روایتگر خوبی بودم که نفس مان برای دیگران مرید و مراد بود و برای خود،لالایی خوابی قشنگ در خواب غفلت ،و از کاروان به جا ماندم ،صداقت و بی رحمی در قضاوت خود می تواند اولین نقطه شروع باشد .

3+
پادکدست “آموزش های آخر هفته یک فروشنده “

پادکدست “آموزش های آخر هفته یک فروشنده “

موضوع اصلی این پادکست   :  

یکی از بیماری های رایجی که  امروز در  اکثر شعبات  فروش می بینیم  ” روزمرگی  فروشنده ” است ، اکثر مدیران فروش  از این بیماری گله مند که چرا خیلی زود دامن گیر فروشندگان آنها شده  .

مدیران فروش  به عنوان یک راهکار موقت،  برای درمان این بیماری ،معمولا به صورت هفتگی جلساتی رو با فروشنده های خود  برگزار می کنند که در اون جلسات مباحثی در خصوص نحوه عملکرد ،میزان تحقق تارگت ، نکات مهم در فروش ، و گلایه ها مطرح میشه .که معمولا بعد از مدتی تبدیل به جلسات بی روح  پرسس و پاسخ میشه و فروشنده نه تنها با انرژی مثبتی خارج نمیشه ،بلکه روحیه اش هم از قبل داره خراب تر  میشه  و لی با  این وجود ،  مدیران  فروش همچنان به برگزاری این جلسات ادامه می دهند تا جایی که یک از طرفین صحنه رو خالی کنه ،که احتمالا یک فروشنده بدشانسه .

این پادکست را می توانید از طریق سایت شنوتو بشنوید.

0
پادکست- جمع آوری اطلاعات از سطح بازار

پادکست- جمع آوری اطلاعات از سطح بازار

کشاورز پادکست ها ۱۵ دی ۱۳۹۵

پادکست: مروری بر روش جمع آوری اطلاعات، صحیح ،به موقع،مرتبط از سطح بازار توسط فروشندگان شرکت های پخش و توزیع .

در این فایل مرور می کنیم:

1-تعریف تحقیقات بازار

2- چرا ثبت وقایع مهم است ؟

3- خصوصیات یک فروشنده پرسشگر

4- نکات مهم قبل ،حین ،بعد از حمع آوری اطلاعات از سطح بازار

0
شب یلدا

شب یلدا

کشاورز پادکست ها ۳۰ آذر ۱۳۹۵

شب یلدا،یک آیین قدیمی و کهن ایرانی است که ریشه در زبان سریانی به معنای “ولادت و تولد ” می باشد . ابوریحان بیرونی نام این شب را میلاد اکبر نامیده است ،و منظورش تولد خورشید بوده است .

جشن یلدا ،خاطره دور هم نشینی ها و زودن غم های روزگار در کنار آدم های بزرگ است و این شب برای ما میتواند یک اسطوره ،نماد ،تمثیلی از حرکت طبیعت باشد ،

تغییرات آب و هوا ،شب و روز ،تغییر فصل ها همگی در دل خود  با مرگ و زایش همراه هستند و این پیام میتونه اینجوری برای ما تفسیر بشه که تو زندگی هر کدام از ما ها فراز و نشیب های زیادی وجود دارد ،گاهی وقت ها خزان می شویم ،گاهی سرد و خشک ،گاهی برگ های سر زندگی مون خشک و رزد میشن ،اما تا برگ های خود رو نریزم و مرگ این مرحله رو قبول نکنیم ،تولدی آغاز نمیشه ،هر مرحله از زندگی را باید مثل یک مرگ و تولد دانست تا بتوانیم رشد و تنومندی را تجربه کنیم .

پاراگرافی چند از کتاب ابوالمشاغل “نادر ابراهیمی ”

راه، تنها زمانی بسیاردراز است که در ابتدای آن باشی ،یا حتی در کمر کش آن .

در پایان به ناگهان می بینی که یک لحظه بیشتر نبوده است و بسی کمتر از لحظه ،یک قدم مورچگان

در حقیقت ،این کوتاهی و بلندی راه نیست که مساله ما است ،مساله ،آن چیزی است که ما ،در امتداد این راه ،برای دیگران که ناگزیر از پی ما می آیند باقی می گذاریم تا که طی کردنش را مختصری ،مطبوع ،گوارا،شیرین و لذت بخش کند .

پس حق است که خودمان را ،اگر نه برای ساختن کارانسرا های بزرگ و آب انبارهای خنک

لااقل برای بر پا داشتن یک سایه بان کوچک ،خلق یک بیت شعر خوب ،روشن کردن یک چراغ ابدی ،و یا ضبط یک صدای مهربان ” خسته نباشی” خسته کنیم ،خسته کنیم و از نفس بیندازیم .

به حق که چه از نفس افتادن شیرینی ست آن و چه خستگی غریبی ….

آدرس کوتاه شده لینک(goo.gl/n2gVr0)

 

0
12