آیا من یک مشاهده گر فعال هستیم ؟

آیا من یک مشاهده گر فعال هستیم ؟

کشاورز گفتگو با دوستان ۰۱ مهر ۱۳۹۶

موضوع : گفتگو با دوستان 

مشاهده گری فعال چیست ؟

آیا من یک مشاهده گر فعال هستیم ؟

 

این روزها در خصوص مشاهده کردن و دیدن در حال فکر کردن هستم ،و سوالاتی در این زمینه دارم که برای روزهای آتی باید بیشتر به آن فکر کنم .

 

راستش اینجا نوشتم که یادم باشد که بیشتر در موردش فکر کنم و از نظرات خوانندگان عزیز هم استفاده کنم که بتوانم مبحث جامعه تری را دراین زمینهبنویسم.

دغدغه من فارق از اینکه امروز همه توصیه به تمرکز و دقت در گفته ها و شنیده ها دارند ،ولی هر روز به علت بمباران اطلاعاتی در معرض هزاران اطلاعات مختلف

هستیم و هر روز هزاران بسته اطلاعاتی خواه یا نا خواه وارد حافظه خود می نمایم و مسلما در هنگام تصمیم گیری از خطای آخرین اطلاعات  هم بهره مند می شویم 

 

 سوال اصلی این است که چگونه می توان مغز خود را عادت بدهیم که بسته های اطلاعاتی غیر مفید را بدون اینکه آنها رابایگانی کند با کمترین انرژی از روی آنها عبور کند.

 

 

سوالاتی در این زمینه :

 

۱-مهارت مشاهده گری فعال بامشاهده گری  غیرفعال چه تفاوت های دارد ؟

۲-مهارت خود تنظیمی جهت مشاهده گری فعال شامل چه مهارت های می باشد؟

۳- چگونه ذهن خود را در حالت استندبای برای اطلاعات غیر مفید قرار دهیم ؟

۴- از کجا بفهمیم که یک مشاهده گر فعال هستیم ؟

۵- چه میکرو اکشن های موجب تقویت حس مشاهده گری فعال می شود ؟

۶-سبک زندگی یک مشاهده گر فعال چگونه است ؟

 

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/qntz1Y

 

 

0
لذت گفتگو با یک دوست

لذت گفتگو با یک دوست

کشاورز گفتگو با دوستان ۰۱ مرداد ۱۳۹۶

لذت یک گفتگو با یک دوست

امروز ما سر در گریبان اندیشه فضای مجازی کرده ایم و از هم صحبتی و هم کلامی یک صدای گرم دور هستیم کسی که تا عمق نگاهت را بخواهند و در ساختن اندیشه ات دستی بر آتش داشته باشد، بسیار نایاب شده ،امروز با یکی از دوستان متممی ام گپ و گوی داشتیم ،بسیار آتشین ،گرم ، شیوا و دلچسب .

مرا تا دور دست ها با خود برد، در فضای لامتناهی اندیشه ها بالا رفتیم ،چقدر احساس خوبیست این درک شدن و هماغوشی اندیشه ها .

موضوع گفتگو : نگاه نیچه وار به زندگی ، تفکرات و نتایج روزمره بود .در جای که فقط سیطره اندیشه است و خودت ،اینکه تنهایی لازم است به عنوان دارویی برای پیدا کردن سبک زندگی مان و نوع نگاه آزادانه و بی رحمانه به مسئله خامی و خام بودنمان پی بردن  و پذیرش مسئولیت سهم  واقعی زندگی و اختیارمان.

بحث از جای شکل عمیقی به خود گرفت که در داستانی در خصوص هر کدام مان به این مقدمه رسیدیم که برای رشد و بلوغ نیاز به تنهایی داریم نه شهوت جذب لایک و مخاطب ،در تنهایی صبر ریشه می زند، در تنهایی خودت هستی و تراوش اندیشه هایت و قرار نیست که برای کسی پرزنت شوی.

رنج امروزمان حاصل خامی مان است که این خامی و جاذبه نوازش ها و حمایت ها سرآغاز نوشیدن یک سم گوارا و مردن در قبیله آدمهای متوسط .

یکی از دلایل سرخوردگی ما از عدم مسئولیت پذیری ما نشات می گیرد، وقتی که هستی مان را (اندیشه ،وقت ،سرمایه ،انتخاب هایمان به دستان مردمان قبیله می دهیم ،نمی توان انتظاری بیش از این داشت .چقدر دردناک است زمانی که غمگین و یا دلگیر م از کسی و یا چیزی ، برای مدت مدیدی این ناراحتی را نقل و بازگو می کنیم بدون اینکه سهم خودمان را به طور واقعی ببینیم.

چه سهمی ؟ سهم مستقل بودن اندیشه هایمان ،سهم رویداد ها از روندها و سهم توانایی و محدویت های خودم از اتفاقات و سهم نوازش ها مثبت و منفی در انحراف کردن اصل قضیه .

دنیا هم در بالا و هم در پایین به اندازه تلاش های تو قرار است ،با تو باشد اینکه می گویند دنیا یک روز با تو و یک روز برعلیه تو است (شعاری برای امیدواران و بی پناهان و ضجه کنندگان ) است و بس

در صورتی است که سهم تو از سهم دنیا کمتر باشد یعنی تو موجود مختاری نیستی و در جبر محیط مدفون شده ای ولی اگر به طور واقعی نگاه کنیم و عادلانه قضاوت کنیم برای بزرگانی  ما هم همین سهم و همین جبر و همین اختیار بوده ؟ پس چرا آنها راه متفاوتی در پیش گرفتند ،هنر انتخاب کردن و هنر تفکیک رویداد ها از روند ها ،هنر قتل وقایع جبری در زندگی روزمره ،هنر ندیدن شدن ،و…

ما برای بلوغ فکری نیاز به باز آفرینی اندیشه داریم ،ما برای خودمان باید وقت بگذاریم ،برای رسیدن به سوال هایمان و پاسخ های درستی که که بتواند ما را تا عمیق ترین لایه اندیشه های ناب و خالص ببرد تا حتی اگر خودمان هم خواستیم نتوانیم  تقلید کورکورانه  افکار کتاب ها و افراد سلبریتی و یافته های خام محیطی داشته  باشیم ،مترسکان رنگی در چمن زار برای کلاغ ها ،افسرگان دارالمجانین ،و مال باختگان ذهنی که هر دم بر دم بر گلوی کسی آویزان هستند ،مقتدر و صاحب اندشیه و صاحب قلعه ای از تفکرات که قابل تسخیر با هیچ رویداد خوب و بدی نیست ،محکم و استوار و پر از اتاق های رنگی و گنج های قیمتی و گنجی برای آسایش در بحر اندیشه ها آری باید رفت باید حرکت کرد از این زباله دان تاریخ ،از این هیایوی کثیف ،از این فریاد های در گلو مانده ،از خستگی های در تن مانده ،شادی را چشید مزه کرد در آغوش کشید و از چشمه محبت واقعی خورد و خورانید به کسانی که تشنه سیراب شدن هستند . کودک درونمان تشنه ات ،تنها و خسته است . نگاهش کن آری نگاهش کن و دست نوازش بر سر این کودک پر از معرفت بکش تا ببینی جوهر وجودت را

نشانه این تلاش پختگی و خرد در رفتار و  برخورد با حوادث است .

درجه بی حوصلگی از خودت و محیط نشانه خوبی برای اینکه بازگو کننده عدم اصیل بودنت است .

آرامش دورنی برای رسیدن به گنج درونی لازم است با هیایو نمی توان به یافتن گنج درون رفت ،حوصله و دقت و تمرکز و صبر برای سال های زیادی می طلبد .

جان کلام :

برای رسیدن به غور اندیشه قوی و تراوش افکار نو و  صاحب اثر، باید تنهایی را برگزید ، آن هم در درون و انرژی خود را به کاوش و مطالعه و تفکر و بازخواست صرف کرد . بدون هیایو ، بدون نماهای ظاهری ، افتادان در دام مخاطب نا آگاه تو را فلج می کند و پریشان و باور کن سئو برای کسی که قصد تجارت ندارد، سم است آن هم از نوع مهلک زیرا ما نیاز به تنهایی درونی و آغاز یک سفر داریم و نمی توانم در هیایو فضای های آلوده محیطی ذهن را خوب و منزه تربیت کنیم و حاصل بی تربیتی روان پریشی هر روزه ما است که تاوان های سخت و سنگینی هم بابت آن می دهیم .

حاصل این بی معرفتی رها کردن تن رنجور خود را در میان خراب های تمدن بشری و سرودن شعر خستگی های روزه است

بیاایم یکبار دیگر به روح مان،به اندیشه هایمان با عزت و احترام برخورد کنیم، تا شاید در این کوره راه زندگی، ما را ترک نکند طوریکه آرزوی مرگ برایمان متاعی گرانی شود.

 

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/SiWbXE

3+
تفکر نقادانه چیست- گفتگو با شبنم

تفکر نقادانه چیست- گفتگو با شبنم

کشاورز گفتگو با دوستان ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۶

موضوع : گفتگو با شبنم یکی از دوستان متممی

“فهم مقدم بر نقد است ،همدلانه بخوان تا بتوانی نقادانه نقد کنی ” حامد صفایی پور

سقراط قهرمان آگاهی از جهل و قهرمان پرسشگری بوده است و لقب آن خرمگس است .

تفکر نقادانه چیست :

شبنم جان مطالعه دراین حوزه امسال برایم جدی تر شده ،زیرا یکی از اهداف امسال من تقویت دانش در اصول و فنون مذاکره بین گروهها و تیم های  بازاریابی وفروش است ،با توجه به اینکه روزها با دهها تصمیم ریز و درشت مواجه هستم و هر کدام تعبات مالی فراوانی برای سازمان دارد، این حوزه برایم جذابیت زیادی داشته و البته باید اعتراف کنم یکی از حوزه های سختی است که ذهن در برابر یادگیری مفاهیم و به کار بردن آن مقاومت می کند ،زیرا ترک عادت موجب مرض است ،ساده تر بگویم تا دیروز ابزاری برای سنجش گفته ها و نظرات نداشتم ،اما الان که با ترازوی تفکر سنجشگریانه مجبور صحبت ها و ادعا ها و استدلال ها را وزن کنم ،کارم کند تر و سخت تر شده است ، ولی به هر حال یکی از حوزه های لازم برای کسانی است که به خرد گرایی و پختگی در مسیر حرکت خود نیاز مندند و از سطحی اندیشیدن باید دوری نمایند.

 در این نوشته امکان خطای مفهومی و نوشتاری وجود دارد ،زیرا تسلط بر این موضوع هنوز ندارمبرای مطالعه بیشتر لینک تفکر نقادانه در متمم و کتاب راهنمای تفکر نقادانه نوشته ام. نیل براون،استورات ام .کیلی و کتاب فرهنگ کوچک سنجشگریانه اندیشی نوشته نایجل واربزتن توصیه می گردد ،

تفکر نقادانه یا سنجشگرایانه برای چه کسانی مفید است ؟

اگر بخواهیم این حوزه را تخصصی نماییم زیرا برای یاد گرفتن آن هم باید انرژی و و هم باید وقت گذاشت و به انتظار نشست ،مسلما برای کسانی که در حوزه های مذاکره ،مدیریت ،جامعه شناسی ،روانشناسی،ادبیات  و تحلیلی کار می کنند جز واجبات است و برای  بقیه افراد هم می تواند جذابیت های خاص خودش را داشته باشد.

سازمان بهداشت جهانی تفکر نقادانه را جز مهارت های کلیدی معرفی نموده است .

کلمات مرتبط با تفکر نقادانه : 

شفاف اندیشیدن ،غربال گری اطلاعات ،عمیق تر فکر کردن ،شناخت خطای های ذهنی و اندیشدن ،شیوه صحیح فکر کردن و شیوه درست تجربه اندوزی ،معیار و محک قرار دادن ،نقد کردن ،قضاوت مستدل.

چرا به تفکر نقادانه نیازمند هستیم 🙁+)

با توجه به افزایش حوزه های ارتباطی در فضای دیجیتال و افزایش رسانه های شبکه های اجتماعی و ارسال سریع اطلاعات دراین رسانه ها و از طرفی افزایش رقابت در حوزه های تخصصی و عمومی برای جذب مخاطب ، و بمباران اطلاعاتی و تبلیغاتی ما نیازمند تشخیص  اطلاعات و اخبار و مدل های ذهنیدرست هستیم، تا دچار بیماری انحراف فکری ،توهم یادگیری و فهمیدن نشویم و با چند جمله رتوریک فریب کاسبان بازاری را نخوریم ،بخصوص در فرهنگ های که عموما جمع گرا هستند و از ادبیات نظم بسیار استفاده می کنند تادر جملات با استعاره و کنایه و ایهام و ابهام و سعی در لفافه قرار دادن منظور اصلی خود می نمایند و با بحث های شفاهی و پیش داروی ها و جزمیت ها و خرافه پرستی در لایه لایه فرهنگ و بستر جامعه هماغوش می نمایند ،این مسائل باعث تشکیل  یک الگو و تصویر ذهنی نادرستی از واقعیت های موجود در ذهن ما می شود اگر به غایت هوشیار نباشیم  در واقع هر چقدر فیلتر ذهنی مان را درست تر و آگاهانه تر انتخاب کنیم کمتر دچار روان پریشی حاصل از اندیشه های  دیگران می شویم ،چیزی که برای داشتن یک شخصیت قوی امروز سخت به آن نیازمند هستیم .

به زبان ساده تر : نوعی تفکر سنجش گرایانه است (نه منتقدانه از نوع  نقد سیاه ) بلکه بر پایه پرسش و آزمون است، من برای حرف و فرضی که می آورم باید بتوانم دلیل و استدلال محکمی بیاوریم ،نه با بازی با کلمات و فریب تکنیک های ادبیاتی و مغالطه سعی بر نشان دادن مستدل و مبرهن  اندیشه هایم باشم .

 برخی از موانع  فکری که باعث  دور شدن از تفکر نقادانه می شود .

ذهن اسفنجی : ذهنی که بدون تفکر فعالانه مسائل را منفعلانه می پذیرد و دارای خصوصیات ذیل است .

1-پیش داروی.

2- دُگماتیسم.

3-خرافه پرستی.

4-بها دادن به داوریها دیگراننسبت به اندیشه های خود.

5-تلقین پذیر.

6- القا پذیری :یک رای آنقدر تکرار شود که جای دلیل را بگیرد .

7- تقلید

10- تعبد : یعنی سخنی را صرفا چون فلان مقام گفته است بپذیرم.

11-شخصیت پرستی : قهرمان پرستی.

12- تعصب : چسبیدن به یک عقیده و دفاع احساسی از آن.

13- تجربه نیندوختن از گذشته : تکرار پذیری اشتباهات در حوزه شخصی و جامعه.

14-جدی نگرفتن زندگی : فراوان هستند انسان های که در زندگی خطای تاکتیکی نمی کنند ولی خطای استراتژی فراوان دارند، یعنی کل زندگی را می بازنند .

15- آرزو اندیشی

16- توهم (کسی که حاضر نیست در مورد داده های خود قضاوت کند )،توهم قدرت ،توهم زیبایی ،توهم کمال.

اجزاء تفکر نقادانه :

در علوم نظری ما سوال و جواب داریم (علمی که با آن به شناخت جهان می پردازیم -) در علوم عملی ما مسئله و پاسخ داریم (علومی که برای  کشف و یا تغییر جهان به آن می پردازیم مثل هنر و مهندسی ).

1-فرض / گزاره : جمله ای خبری که به تنهایی نمی تواند منفی و یا مثبت درست و یا غلط باشد .

1-افزایش پدیده طلاق امروز در جوامع شهری دیده می شود  .

2-امروز تغییر سبک زندگی در جوامع شهری رواج بیشتری در بین جوانان دارد .

2-ادعا : (Claim) : جمله ای که بعد از چند فرض می آید و در واقع یک رابطه را می خواهد کشف کند

تغییر سبک جوانان در بین جوامع شهری باعث افزایش پدیده طلاق شده است ؟

3-استدلال: (reasoning):  بسط و شرح  و نتیجه گیری از اثبات ادعا.

فرق بین مذاکره و مناظره : در مناظره ما به دنیال مطرح کردن ادعا و بعد استدلال کردن آن هستیم ولی در مذاکره ما به دنبال مصلحت و برداشتن گام عملی برای حل مساله هستیم . پس در مناظره ها بیشتر از تفکر نقادانه می توانیم کمک بگیریم.

برای کالبد شکافی گزاره ها باید پرسش های ذیل از هر گزاره انجام شود :

1-چه شد گوینده دارای این عقیده شد ؟

2-چرا گوینده این عقیده را بیان می کند ؟

3-آیا این عقیده درست است یا خیر؟

4- اگر من این گزاره را باور کنم چه نتایجی به دست می آورم ؟

برای کشف گزاره ها در جملات به حرف ربط باید توجه داشت مثلا :

1-اگر تورم بالا باشد  آنگاه  نرخ بیکاری هم بالا است ،یک معضل اقتصادی است .

2-تورم بالا مساوی است بیکاری بالا است ،یک معضل اقتصادی است.

3-بیکاری بالا اما تورم ثابت داشتن، یک معضل اقتصادی است.

4-بیکاری بالا ولی تورم پایین بودن ،یک معضل اقتصادی است .

توجه داشته باشید گزاره ها به تنهایی چیزی را اثبات نمی کنند . و فقط یک جمله ای خبری می باشد.

حال با مطرح کردن ادعا است که می توان به تصدیق و یا عدم تصدیق گزاره ها  فکر نمود و از طریق تصدیق ادعا می توان به نتیجه و استدلال رسید .

برای کشف صحت استدلال باید 3 مرحله در استدالال انجام شود :

1- کشف استدلال

2-بازسازی استدلال

3- ارزیابی استدلال

در اسکلت  ساختار استدلال ما (مقدمه + نتیجه ) را بررسی می کنیم که خود به انواع استدلال های قیاسی و غیر قیاسی ،استقرایی تقسیم بندی می شود :

1-استدلال قیاسی : (نتیجه و ضرورت از مقدمات بوجود می آید )مثل افزایش پدیده طلاق در جامعه ناشی از تغییر سبک زندگی جوانان است .

 2-استدالال غیر قیاسی (نتیجه با درجهای از احتمال از مقدمه بودجود می آید ) مثال : یکی از عوارض تورم بالا را می توان افزایش نرخ بیکاری دانست .

3-استدالال استقرایی : نوعی استدلال غیر قیاسی است که از اجزا بحث  به کل می رسد.

که در تفکر نقادانه خود استدلال ها به چندین دسته تقسیم می شوند که خارج از حوصله بحث است و در منابع معرفی شده می توان آن را مطالعه نمایی .

تا اینجای بحث به اهمیت تفکر نقادانه و چرایی تفکر نقادانه و اجزا تفکر نقادانه تا حدودی اشاره شد که لازمه فهم بیشتر در مطالب کار با این ابزار و مطالعه می باشد بخش اول برای تشخیص گزاره و ادعا و استدلال بود و بخش دوم بحث به مغالطه در استدلال و انواع آن می توان اشاره کرد که این نیز خود در بحث جداگانه به آن می توان پرداخت .که خود به مغالطه در هنگام استدلال و مغالطه در هنگام نقد استدلال تقسیم بندی می شود .

منابعی جهت آشنایی بیشتر : سایت تیز فکری ،سایت متمم 

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/3lJYEc

1+
تجربه فروشندگی سمانه

تجربه فروشندگی سمانه

کشاورز بازاریابی و فروش, گفتگو با دوستان ۱۱ فروردین ۱۳۹۶

نوع مطلب : گفتگو با دوستان 

عنوان : تجربه  فروشندگی(ترمه ) برای سمانه 

 

پی نوشت صفر : 

ترمه چیست ترمه بافی یکی از هنرهای اصیل شهر یزد است و فوت و فن‌های بافت سخت و دشوار آن تنها در دست و ذهن هنرمندان سخت‌کوش و پیگیر یزدی است و هنوز در هیچ کجای کشور اقدام به تولید ترمه نشده است زیرا جهان اکنون ترمه را به نام یزد می‌شناسد.

پارچه ترمه به پارچه ظریف و لطیفی اطلاق میشود که از دو سری نخ تار وپود که با دست بافت بافته شده باشد به نحوی که پود در پشت پارچه به صورت آزاد و تراکم پودی آن زیاد باشد .جنس آن از کرک و پشم یا ابریشم با طرحهای اصیل و سنتی ایرانی است .2260878175133166842termeh_yazd-400x267

تاریخچه ترمه:

شروع ترمه بافی در ایران به اوایل دوره صفویه می رسد هر چند برخی را عقیده بر آنست که زادگاه اصلی ترمه قلب آسیای مرکزی و ارتفاعات کشمیر است عده ای نیز بر این باورند که ترمه بافی در ابتدا درایران آغاز گردید و سپس به کشمیر راه یافته است .آنچه در خصوص این پارچه بسیار ظریف میتوان گفت این است که ذوق و سلیقه و ابتکار ایرانیان در ظرافت بافت ،جنس و طرحهای خیال انگیز آن در جهان کم نظیر میباشد .این هنر در دوره شاه عباس صفوی به اوج شکوفایی و تکامل خود دست یافت ، که شهره جهان گشت و به یکی از محصولات صادراتی ایران مبدل شد.

ترمه در گذشته در چند طرح و رنگ محدود می‌شد و اغلب برای لباس خوانین، رومیزی، جهیزیه عروس و در برخی موارد مراسم ترحیم استفاده می‌شد اما اکنون ترمه کاربردهای مختلفی پیدا کرده و به نظر می‌رسد بازار تولید و فروش آن نسبت به گذشته متفاوت شده است.

رنگ ترمه‌های قدیمی اغلب قهوه‌ای و قرمز بود و اکنون نیز اصیل‌ترین ترمه‌ها را در این دو رنگ می‌شناسند اما در حال حاضر طرح‌ها و رنگ‌های ترمه بسیار متنوع شده و هر سلیقه‌ای را جذب می‌کند و شاید به همین دلیل باشد که ترمه توانسته حتی در بازارهای جهانی نیز جای خود را پیدا کند.

پی نوشت اول : سمانه یکی از دوستان خوب متممی است که به عنوان کارشناس نرم افزار در یکی از شرکت های معتبر کار برنامه نویسی را انجام می دهد ،در ایام نوروز 1396 ایشان سفری  به همدان شهر تمدن و تاریخ ایران داشتند ، محبت نمودند چند ساعتی را با حضور محمد رضا زمانی مصاحبتی را با هم داشتیم که بیشتر درخصوص  مطالب متمم و حس ما به محمد رضا شعبانعلی و متمم گذشت ، ایشان از تجربیات خود در روز های اخیر گفتند که در یک کار موقت چند روز تصمیم به فروشندگی منسوجات شهر یزد (ترمه )در شهر لالجین (شهر توریستی سفال همدان ) گرفتند .

بنا به تصادف من از این نمایشگاه دیدن کردم و ایشان را هم در حین فروشندگی مشاهده کردم که با ذوق فراوان برای مشتریان توضیحات خود را ارائه می نمود .دوست داشتم از نزدیک با ایشان صحبت نمایم ولی به دلیل ذیقع وقت نتوانستم و نشد ،تصمیم گرفتم در مطلب جداگانه در وبلاگم این صحبت ها را بنویسم تا اگر زمانی ایشان خواستند از تجربیات خود در این زیمنه بنویسند نامی هم از ما ببرند البته قول دادن که وبلاگشان را دوباره راه اندازی کنند و ما همچنان منتظر می مانیم.

تغییر همیشه برای انسان آزادی می آورد ،گاهی هزینه این آزادی مساوی با مرگ رویای های قبلی گاهی هزینه آزادی برابر است با گرفتن جان فعلی ، همیشه من از تغییر استقبال می کردم و برای تجربه های نو آماده بودم ،اما گاهی بعد از انجام آنها کمی کسل می شدم و ناخودآگاه از کاری که کرده ام احساس غم پیدا می کردم ، از میزان انرژی که گذاشته ام  که خیلی عایدی برایم ایجاد نکرده است و البته اسم این  نوع از تجربه وتغییر را “هیجان احساسی زود گذر ” مینامم تا بتوانم درک درستی از وقایع و نتایج داشته باشم و انجام دادن و ندادن آن را به روحیه شخص می گذارم مثلا اینکه در یک لحظه تصمیم می گیری در زیر باران تند بهاری چتر خود را ببندی و زیر باران کاملا آب کشیده شوی و بعد مجبور شوی چند روز خانه به استراحت نمایی تا رفع کسالت ناشی از سرما خوردگی شود اما در این میان هزینه به تعویق افتادن کارهایت را هم باید بدهی ،یا دعوت دوستی که بدون برنامه ریز ی خاصی صورت گرفته را مورد پذیرش قرار دهی،بعد از اتمام مهمانی احساس بیهودگی کنی که چرا زمانت را ارزان فروختی ،فروشندگی نیز اگر بدون برنامه ریزی و فقط با یک هیجان شروع شود شاید ( در برخی از موارد )تمام هیجانی که به دست آورده ای به میزان زمانی که تلف کرد نیرزد . (اهمیت هنر انتخاب نکردن )

برای داشتن یک تجربه موفق فروش ،از قبل مثل تمام کارهای حرفه ای و پروژه ای باید  برنامه ریزی های انجام شود تا بتوان به نتایج قابل تعمیمی رسید و همان مثال معروف که می گویند خوردن یک نان برشته و پخته شده از خوردن یک خمیر ترش و نیم پز بسیار بهتر است ،زیرا اولی در یک فرایند کاملا مشخص انجام شده وآماده شده است ودومی فرایندی را طی نکرده و خوردن آن  باعث دل درد و سوء هاضمه هم می شود. (مثال معروف خوردن حلوا ی شیرین توسط ملانصرالدین).

پی نوشت سوم : کالبیره شدن اشتباه یعنی رفتن در مسیر درست با ابزار نادرست ،در برخی از اوقات انسان ها برای کسب تجربیات بهمسیر های می رویم که چارچوب های رفتن در آن را به خوبی نمی دانیم ،یعنی هنر درست استفاده از ابزار های در مسیر پر پیچ وخم را نمی دانیم،مثلا  به زنجیر چرخ فکر کنید ،کسانی که در زمستان  اکتفا به به گذاشتن زنجیر چرخ در ماشین می کنند و حتی حاضر نیستند از اندازه زنجیر متناسب با لاستیک خود مطمن شوند، در زمانی که خدای ناکرده احتیاج به زنجیر چرخ پیدا می نمایند، مثل مرغ گیج دور ماشین و دور زنجیر چرخ پرسه می زنند و از دور به مانند کسی است که در حال آپلو هوا کردن است، این یعنی استفاده از ابزار های درست به روش نادرست و بعد هم فرد مذکور بعد از این خاطره کمتر حاضر می شود در جاده های برفی حرکت نماید.

اصل مطلب :

دلایلی که برای شرکت در نمایشگاه بهاره محصولات سنتی استان ها که در لالجین برگزار شده بود برای فروش  فروش منسوجات یزد خیلی مناسب نبود و از دید یک ناظر بیرونی چشم نواز نبود .(دیدگاه شخصی) زیرا :

1-مکان نمایشگاه که درچادر های سر پوشیده و تاریک قرار گرفته بود (معمولا برای فروش محصولاتی که جز محصولات لوکس و گران هستند جانمایی غرفه بسیار مهم است ).

2- از غرفه آرایی خوبی به دلیل محدودیت جا و نوع مکان برخوردار نبود : انتخاب چیدمان و غرفه آرایی در فروش محصولات لوکس بسیار حائز اهمیت است ،انسان ها داستان و خاطره می خرند نه محصول

3- مکان یابی غرف در نمایشگاه بسیار مهم است و حضور سایر برند ها می تواند در قوت گرفتن دیدگاه مشتری به ارزش آفرینی محصول بسیار موثر باشد مثلا فکر کندی که در کنار بلال و آش رشته ما گوشی اپل بفروشیم مکان نمایشگاه می تواند معرف بازدید کنندگان باشد،حضور در نمایشگاهای که از کلوچه تا کباب بناب و آش دوغ می فروشند بهتر است به دلیل ماهیت این نمایشگاها و میزان هزینه ای که مشتری برای خرج کردن در نظر می گیرد محصولات و تنقلات  سنتی فروخته شود، بخصوص در فصل نوروز که دهان ها خیلی می جنبد .

4- استفاده از خلاقیت در زمان برپایی نمایشگاه : با توجه به اینکه محصول منسوجات بزد بیشتر برای نمایشگاه بر روی میز نهارخوری و طلاقچه های خانه و مکان های که چشم نوازی بهتری دارد استفاده می شود ،بهتر می بود با مشارکت یکی از بزرگترین سفال فروشان به نمایشگاه ترکیبی در محل و نمایشگاه سفال فروشی که مملو از حس نوستالژی ایرانی است این حس را به مشتری منتقل کنیم .

5- دانش فروش فقط به چانه زنی و رد و بدل قیمت محدود نمی شود، بلکه ذکر داستان ها از نوع محصول مثلا طریقه درست کردن و یا طریقه رنگ آمیزی ،ذکر وجه تسمه محصول برای مشتری می تواند به جذابیت محصول کمک شایانی نماید. و یکی از وظایف فروشنده غرفه جذب مشتریان بالقوه ای است که می تواند بعد از نملایشگاه با تماس های تلفنی و پیگیری تبدیل به مشتری بالفعل گردد.(داشتن کاتالوگ رنگی و توضیحات اضافی می تواند حس خرید بعدی را تحریک نماید.

6- برای برداشتن  یک بیل ساده باغبانی ، اگر درست آن را در دست نگیریم دست هایمان تاول می زند ،فروشندگی هم از این جنس است ،اگر برنامه ریزی برای مکالمه و پرسیدن سوال درست و پاسخ درست نداشته باشیم در نهایت خستگی و کمی شور و هیجان و بعدش هم درکلخاطره نچندان خوشایندی نصیبمان می شود .

7- استفاده از لباس های محلی در نمایشگاهای محصولات سنتی در خصوص متقاعد سازی مشتری به عنوان پیام های غیر کلامی بسیار موثر است ،بخصوص اگر از نوع محصولات لوکس و تجملی هم باشد .

8- امروز استفاده از محصولات برند و یا تک فروشی محصول اختصاصی مثل فروش لباس زایمان و یا فروش لباس های نوزادان تا 3 سال و غیره باب شده است، زیرا تخصص گرایی برای تنوع طلبی مشتریان امروز بسیار مناسب است ،استفاده از بستر های دیجیتال و شبکه ای اجتماعی به عنوان مثال سایت های حرفه ای فروش محصولات لوکس و تجملی ،تا حد زیادی می تواند هزینه اجاره یک مغازه را در خیابان پر ترافیک شهر کم نماید ، می توان برگزاری آنلاین نمایشگاه در فضای مجازی هم به عنوان یک گزینه فکر کرد .

9-فرصت ها از بین نمی رود بلکه از بی لیاقتی به بالیاقتی نقل مکان می کنند واین هم فرصت بسیار خوبی برای یک تجربه خوب می تواند باشد به شرطی که بتوانیم خطا های خود را درک و تحلیل نمایم و در کنار آن به فرصت های که ایجاد کرده بیندیشیم در پایان برای سمانه که جسارت و جرات انجام فروشندگی حضوری و مستقیم را پیدا کرده تبریک عرض می کنم و آرزوی موفقیت در اینزمینه برای ایشان دارم این نوشته بیشتر برای فکر کردن و خواندن و نوشتن در خصوص تجربه سمانه در فروشندگی است که در سایتشان برایمان می نویسند .

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/F9kXQy

0
گفتگو با دوستان – تشریح مدل ذهنی

گفتگو با دوستان – تشریح مدل ذهنی

کشاورز گفتگو با دوستان ۱۰ فروردین ۱۳۹۶

نوع مطالب : گفتگو با دوستان

موضوع : مدل ذهنی

برای روح الله یکی از خوانندگان وبلاگ

روح الله در رابطه با داستان تکامل برنامه ریزی من ،مسئله ای را مطرح کردند که شامل چندین سوال بود ،لذا برای خواندن این مطلب باید کامنت های روح الله را با هم مرور کنیم .

(بیشتر…)

2+
نبرد هنرمند – گفتگو با شهرزاد

نبرد هنرمند – گفتگو با شهرزاد

کشاورز گفتگو با دوستان ۱۰ بهمن ۱۳۹۵

گفتگو با دوستان –

در سه سالگی متممگفتگو با شهرزاد عزیز.

رازی هست که نویسدگان واقعی آن را می دانند و نویسدگان تازه کار از آن خبر ندارند ،و آن این است ،سختی کار به قسمت نوشتن مربوط نیست ،قسمت مشکل نشستن و شروع کردن به نوشتن است ،آنچه ما را از نسشتن و شروع کردن باز می دارد ،مقاومت است .

مقاومت مسموم ترین نیروی زمین است ،بیشتر از فقر و بیماری و اختلالات جسمی ریشه بدبختی است . تن دادن به مقاومت روح  را از شکل می اندازد و ما را از رشد باز می دارد و از آنچه هستیم و به دنیا آمده ایم تا باشیم کوچک تر می کنم ،اگر به خدا اعتقاد دارید باید به وجود شیطان مقاومت اعتراف کنید، چون او ما را از دستیابی به آن زندگی ای که خدواند برایمان در نظر گرفته و به هریک از ما نبوغ منحصر به فردی بخشیده باز می دارد ،نبوغ کلمه لاتین است ،رومی ها این کلمه را به روح درونی که مقدس و منزه است اطلاق می کردند که از ما مراقبت و ما را در حرفه مان راهنمایی می کند ( کتاب نبرد هنرمند – استیون پرسفیلد )

دوست داشتم با شهرزاد در این محل گفتگوی داشته باشم ، ایشان از دوستان متممی من است و انسان فرهیخته و اهل ذوق هنری است در ضمن سرشار از احساسات ناب بشری که افکارش  را به قشنگ ترین شکل ممکن بیان می نماید ،در این گفتگو سیر خط فکری من را کمی سخت گیرانه دانست و پیشنهادی هم در این زمینه دادند (بخوانید تذکر ) ،اما می خواستم در مطلبی جداگانه افق نگاه هم ،را به مسائل ام کمی بیشتر بشکافم و بگوییم که در ادوار گذشته عرفا همیشه می گفتند باید غم داشته باشی ،تا بتوانی از مرحله معرفت به غنا برسی و این غم جنس اش ازآتش است ، اگر در کالبدی این غم نفوذ کند ،جسم را می سوزانند ، روح را متعالی می نماید ، و چه بسا خیلی از شاعران از مولوی گرفته تا حافظ و سعدی و …. جنس غمشان فرق می کرد تا بقیه ای  که برایشان نان سر سفره از حرف دلشان مهمتر بود ،آری شهرزاد عزیز ،اگر سختی و تلخی نگاه من نسبت به خودم  بیشتر از حد اعتدال است نه از زود رسیدن (هنوز غوره نشده می خواهد مویز شود ) نه از جنس سخنان روشنفکرانه کاسه داغ تر از آش ، و  نه از جنس بی خردان که سنگ بزرگی بر می داند تا دشمنانشان بیشتر شیفته و فریفته آنان شود ، گفتن  من به امید بیداری شب زنده داری روح است، که تا شاید صاحب غمی شود ،که بتواند صاحب خود را تعالی بخشد .

روز نوشته های محمد رضا و دوستان متممی می تواند جرقه این آتش عظیم باشد ،گاهی دلم می گیرد از اینکه جنس غم هایم مثل کالای چینی دست دوم و بنجور است و خریدارانی دارد که کالا را نه برای خود کالا بلکه برای لذت داشتن کالا می خرند.

آری شهرزاد دلم می گیرد ،دلم می گیرد از اینکه فواد ،علی ،سید  و ….می گویند که چقدر تشنه کلام محمد رضا هستند و سیرابی از این سرچمشه خوبی ها ندارند،و فرصت اندک است، خود محمد رضا می گفت فرصت اندک است نه برای لحظه شماری پایان عمر که خود فقط مردنی بس حقیر و کوچک است ،  نسبت به فرصتی که از دست می رود و نمی توانی همکلام و هم پیاله شوی و این فرصت جنس اش فراتر از زمان است و به لازمانی و لایزالی ربط دارد ، مصاحبت با دوستانم چقدر لذت بخش است ،وقتی از این دریچه کوچک فضای دیجیتال می توانم گوشه ای از ذوق و هنر و احساس دوستانم را ببینیم ،من خطا های زیادی داشته ام و دارم اما وقتی در مسیری می افتی که آن خطا ها برایت کوچک می شوند و بزرگترین خطا نداشتن فرصت بودن در لحظه  بودنت با آنی است که است که حاضری تمام عمرت را بدهی و باشی (البته نه اینکه محمد رضا بت باشد برای من و تو بلکه جنسش همان روزهای سه شنبه پایتخت جهان بود . آن را می گویم )

در کلامی شنیدم و نمی دانم چقدر صحت و سقم دارد ،که از پیامبر رتبه ایمان، ابوذر و سلمان فارسی را پرسیدند با توجه به اینکه ابوذر زودتر در کنار پیامبر بود و خدمت می کرد و به آیین اسلام در آمد، اما پیامبر گفت که ایمان سلمان قابل قیاس با ایمان ابوذر نیست ،زیرا ظرف های وجودشان یکی نیست .

این همان ایجاد ظرفیت است نه به زمان بستگی دارد و نه به تعداد کتاب های خوانده شده و نه به تعداد روزهای بودن در متمم و به نه ارزیاب شدن در متمم ،چیزی از جنس خرد است .

حرفم این است به خدا سخت است این پیله را پاره کردن ،اگر نجوای درونت کم و کوتاه و نامفهوم باشد ،باید تا حد جان جنگید تا این پیله را پاره نمود. .

این حق را به من بده، تا بگویم تا غمی نباشد رنجی نیست و تا خامی نباشد پختگی نیست ،قدر خامی  و رنج خودمان را بدانیم . و دست بساییم به وجود درد مندان  تا این آتش نهان را بیدار کنیم و و زنده نگه داریم همانند آتش 1500 ساله زرتشتیان که نسل به نسل این آتش را به نماد زنده بودن نگه داشتند .

و دوست داشتم این آهنگ حسن ختام نوشته هایم باشد

3+
12