درباره ایجاد تغییر در محیط کاری -ادامه گفتگو یاور مشیرفر با کاوه

درباره ایجاد تغییر در محیط کاری -ادامه گفتگو یاور مشیرفر با کاوه

کشاورز گفتگو با دوستان 03 نوامبر 2017

در یکی از نوشته های یاور مشیرفر به نام ایجاد تغییر در محیط کاری، در گفتگو با کاوه

پیش نویس اول: در خصوص سوالی که کاوه از یاور پرسیده بود”

در خصوص قوانین کاری فرمودید در ۶ ماه اول تفییر ایجاد نکنید

بنده وفتی به عنوان یک مهندس سیستم در یک محیط جدید مشغول به کار می‌شوم
عملاً مدیر آن کارخانه یا سازمان خصوصی از بنده انتظار تغییرات و بهبودهای سریع داشته و منتظر جادو از من هستند! سرپرستان هم به طرز ناشیانه‌ای سعی در تخلیه علمی دارند و… اگرتند عمل کنم با همکاران وارد اصطکاک و در نهایت اخراج و درگیری و اگر کند عمل کنم با غضب مدیران مواجه هستم چه کنم؟

پیشنهاد می‌کنم که برای ارتباط موضوعات در ادامه بحث حتماً پاسخ یاور مشیرفر به کاوه را مطالعه نماید. در همان نوشته من کامنتی برای کاوه گذاشتم که:

پیشنهاد بنده به این نکته است که در هر جا هستید فقط استاندارد خط کش خود را پایین نیاورید اما مهارت مذاکره و چانه زنی را باید خوب یاد بگیرد و نقش گروههای غیر رسمی را هم در سیستم کلان شرکت خوب تجزیه و تحلیل نماید یعنی نقاط ضعف و قوت هر گروه را تشخیص دهید و از سمت منافع آنها تغییرات را ایجاد کنید. این میسر سخت و طاقت فرسا است ولی می‌تواند به عنوان دانشگاه مذاکره برای شما مد نظر قرار داده شود. به شرطی که منافع آن از معایب آن بیشتر باشد.

و در پاسخ کاوه خواسته بود که این موضوع را بیشتر برایش تشریح کنم.


پیش نویس دوم:

ضمن عذر خواهی بابت تأخیر در نوشتن مطلب، در این خصوص به علت مشغله‌های فراوان و همچنین فکر بیشتر در خصوص جمله بالا نیاز به طی کردن زمان بیشتری بود، که امیدوارم به تنبلی تعبیر نشود.

امادر خصوص تغییر در سازمان‌ها و اثرات بلندمدت آن لازم است، که مهارت‌های خاصی را حتما در خود ایجاد کنیم، که  در ادامه به آنها اشاره خواهم کرد روزهای اولی که در سازمان فروش کار می‌کردم، مدیر عامل وقت در جلسه‌ای ابراز می‌داشت که باید کسانی که در سازمان های لبنی فعالیت می کنند ، دنده فیل داشته باشند، در آن زمان خیلی متوجه این مسئله نشدم، تا زمانی که در بین جلسات فروش و تولید قرار گرفتم و از چپ و راست مورد حملات تند و رگباری مدیران تولید،کیفیت و بارگانی قرار گرفتم و در آن زمان احساس تهوع و خشم سر پای مرا فرا گرفته بود، و از این مسئله سخت آزده شدم.

اما تجریباتم در زمینه تغییراتبه دوران خاصی برمی گردد، در زمانی که قرار بود ایزو 90001 و 14000 اجرایی شود و به خوبی می‌توانستم بفهمم، که تغییر  چقدر زمانبر است و چقدر فرهنگ سازمانی و نوع نگاه مدیران به این مسئله، می‌تواند روند را کند نماید.

در جایئکه وقتی منافع مدیران تأمین می‌شد، باز هم دست از سنگ اندازی بر نمی‌داشتند، تا اینکه ایزو تبدیل به چند پوستر و چند دستورالمعل و یک لوح تقدیر و پاداش ماهیانه  برای مدیران  و سازمان شد.

از تغییر سازمانی، که قرار بود یک برند فرعی متولد شود ،تا زمانی که تصمیم به ایجاد شبکه توزیع در یکی از بزرگترین شهرهای ایران گرفتند، تا جدا سازی سازمان فروش وتولید و تخصصی شدن کارها، همه این داستان‌های تغییر از ذهن تحلیل گرم پنهان نماند،در دفترچه خاطراتم برای تحلیل شکست و پیروزهای هر پروژه نوشتنم، زیرا می دانستم در آن زمان ذهن ناقص و خطا کاری دارم.

این‌ها را نگفتم که بدانی که طول عمر سازمانی من چقدر است، بیشتر باب که بدانی گاهی عمر تغییرات از عمر فرد هم فراتر می رود،و در جایئکه که قرار است از تغییر بگویی، باید بدانی که داستان  از چه قرار است؟

ما در اکثر سازمان‌های ایرانی تغییر پایدار به معنی بهبودی یا نداریم، یا آنقدر هزینه می‌دهیم که بیشتر از منافع آن تغییر هزینه دارد؛  اما تغییر از نوع تغییر پوزیشن داریم،.

این تغییرات پوزیشن، تغییراتی در یک مقطع خاص است و بس، در مرحله بعدی همان سیکل بیمار گونه قبلی را طی می کند،البته اشکال از شعور سیستم نیست بلکه در شعور با منفعت  برخی از گروهای ذینفع و ذی ضرر در سازمان است،که به اشتباه به بی شعور ی تعبیر می شود.

تغییر نیاز به پذیرش است، یعنی بلند مقام ترین فرد شرکت، که کاریزما و قدرت دارد به آن باور قلبی و ذهنی و کلامی و غیر کلامی داشته باشد،  ومدیرانی و کارشناسانی که یا اجبارا و با محتاطا و یا مختارا به این تغییر تن دهند.

با کمی احتیاط و آهستگی، ابتدا مفاهیم و بعد چشم انداز و بعد راهکارها، تشویقها، آماده سازی بستر تغییر و بعد شروع بازی تغییر به همراه بازنگری دائمی،را می طلبد.

اما اگر تغییر پایدار بخواهی ایجاد کنی، نیاز به زمان و بستر و پذیرش و امادگی داری و چه بسا غیر این باشد، بسیار انرژی بر و طاقت فرسا و پر هزینه است. زیرا به قول سعید فعله گری ما یا سیستم داشته باشیم یا ساختاری برای نصب سیستم، که متاسفانه هیچکدام را درست و حسابی نداریم و خود را با سیستم‌های من درآوردی راحت کرده‌ایم و البته خوشیم/

حتی وقتی که خانم دونلا میچل می‌گوید نبض سیستم را بگیر، تو حتی نمی‌توانی سیستم را درست تشخیص دهی، تا چه برسد به گرفتن نبض آن و یا حداقل با ابزارهای که اومی گوید،نمی توانی این کار  در اینجا انجام دهی .

پس حالا به حرف یاور می‌رسی که می‌گوید تا شش ماه نمی‌توانی تغییر ایجاد کنی (خوش بینانه ) البته می‌توانی حرفش را در قالب مدلی ارائه کنی و اطلاعات جمع کنی و درمیان جمع از حرف‌های رتوریک (جملات مثبت بی خاصیت) بگویی، تا بتوانی با آزمون و خطا سیستم را کمی بفهمی ، واقعیتش بعضی اوقات شناسایی سیستم آنقدر پیچیده است، که تا سالیان سال نمی‌توانی با قطعیت بگویی، سیستم را می‌فهمی، زیرا ما ایرانی‌ها دارای روابط پیچیده، کلام پیچیده، عملکرد چندوجهی هستیم.

در جایئکه در خصوص سیستم ومحیط کار غر میزینم و از این مدیر و زیر مجموعه‌اش می نالیم، امادر زمانی که کمی منافعمان درگیر آنها می‌شود، چنان با آب وتاب و پر طمطراق به تملق گویی از سیستم مشغول می‌شویم، که اگر شخص ناظر بی طرفی باشد، حتماً سعی می‌کند جان خود را به عزائیل تسلیم کند تا شاهد این روند نباشد.

اما در خصوص خواست مدیر و اصرار به تغییرات، این پارادوکسی است که تجویز خاصی  هم ندارد، زیرا اگر مدیر تو  سیستم را  نفهمد و بخواهد این تغییرات را در کوتا مدت ایجاد کند نیاز به قصاب دارد، نه تسهیل کننده کار و اگر سیستم را کمی بفهمد،  باز هم که با چند شعار و کلمات تزیین شده  در جلسه ای مشترک تو را به مسلخ مدیران می‌برد.

جمله محمدرضا که می‌گفت چندسال کمتر از 4 ساعت خوابیدم تا توانستم روزی به مدیرم بگویم تو اشتباه می کنی و این راهش نیست .

این یعنی نیاز به صبر و عمل با آرامش و تحلیل  دائم سیستم، که البته کار خیلی سخت است، حضرت علی 25 سال خانه نشین شد،برای اینکه بتواند نبض سیستم را در دستانش بگیرد و تغییر ایجاد کند و این درسی بزرگی برای مادارد.

اما نمی‌خواهم ناامیدت کنم، ولی برای تغییر باید سطح و حوزه دیدت وسیع شود .

من می گویم باید بر روی خودت کار کنی، توسعه مهارت‌های برای متقاعد سازی ومذاکره و فن بیان و بعد تازه تخصص در اجرایی کردن تغییرات، اینجا که هستی بهترین دانشگاه است، برای تمرین همین پروژه تغییر.

 اینکه خط کش و استاندارد خودت را پایین نیاوری، به این منظور ، که خودت را گول نزنی به اینکه حالا که تغییر و کاهش فرایند ضایعات پذیرفته نمی شود و مقاومت‌های زیادی در این زمینه وجود دارد، پس من هم به اینکه محصولی که ضایعاتش بالا است را از سیستم حذف کنم و با نپذیرفتن ضایعات از مشتری و عدم برگشت محصول صورت مسئله را پاک کنم.

 به قول انیشتن وقتی به مسئله‌ای سخت و غیر قابل حل رسیدی، بدان که آگاهی تو نسبت به مسئله کمتر از حد فعلی است و لازمه آن افزایش آگاهی به مسئله است.

مثلاً در خصوص همین ضایعات برو نگاه، به بودجه شرکت، ببین که در بودجه فروش و تولید  ترکیب محصولات ضایعات خیز چگونه است، مثلاً میزان سهم آن در سود شرکت چقدر است؟ در ضمن نسبت خواب سرمایه در صورتی که این محصول تولید نشود چقدر است؟

در خصوص فنی دستگاهها گلوگاه‌ها را شناسایی کن، گاهی همین گلوگاه‌ها خود تبدیل به کانون ضایعات می‌شود.

بعد به وضعیت کیفیت و مواد اولیه که تأمینبرس  و به نوع تامین کننده و تعداد آنها و روابط کاری آنها نگاهی بینداز.

حال به روابط بین مدیر تولید و مدیر کیفیت و مدیر بازرگانی  ومدیر فروش ازنظر، درجه همبستگی، وابستگی، مقبولیت، پختگی و ارشدیت نگاه کن، سعی کن نقاط ضعف روابط هر کدام را از منظر دیگری ترسیم کنی (این نیاز به مرادوت با آنها دارای و بفهمی که آنها سازمان را گونه توصیف ودرک می‌کنند).

به درجه مقبولیت و مشروعیت مدیر عامل فکرکن، به کارنامه شکست هاو موفقیت‌هایش، داستانی که در لایه پایین‌تر سازمان یعنی گارگران در خصوص اومی گویند،  تصویری که او در ذهن دیگران ترسیم کرده، نگاهی بینداز و آنوقت می‌توانی دامنه حداقل و حداکثر تغییراتی که می‌خواهی پیدا کنی.

در این میان آنچه لازم داری ساده سازی مفاهیم تغییر است و لینک کردن این با منافع دیگران و به اشتراک گذاری پیروزها، اگر اجرایی شود و این نیاز به فهم و خواست مدیریت ارشد سازمان دارد، مثلاً مدیر عامل ما برای پذیرفتن بهتر این مسئله از شرکت‌های که ضایعات آنها کم بود، بازدید گروهی می‌گذاشت و در این بازدید در واقع بامدیران خودش لابی می‌کرد، که آنها بپذیرند که این تغییر جز لاینفک کار  آنها است.

نقش گروههای غیر رسمی همیشه در سازمان‌های که در آن سیستم به معنی ساز و کار مشخص از نظر ناظر بیرونی ندارند، بیشتر است و هر چه سازمان به سمت سازمان‌های زئوسی (پدر خوانده) تمایل داشته باشد، نقش گروههای غیر رسمی بیشتر و پیچیده‌تر است و البته خیلی نمی‌توانی این روابط را کشف کنی فقط با آزمون و خطا می‌توانی بفهمی در مسیر آنها هستی یاخیر، مثلاً همینکه با مقاومت آشکار و یا پنهان (دلسردی از تغییر) روبه روهستی، یعنی اینکه ساز تو با ساز آنها یکی نیست و برای اینکه این تغییر را انجام دهی نیاز به مشروعیت و مقبولیت داری، که این هم زمان بر است و هم هزینه بردار.

والبته چیز بدی هم نیست لابی گری همیشه جزیی از یک مذاکره بوده ولی باید بدانی که با چه کسی و کجا و با چه هزینه‌ای لابی می‌کنی.

بزرگ‌ترین تغییرات از دل گروههای غیر رسمی در سازمان‌ها ایرانی حاصل شده، حال اینکه این گروهها را باور کنیم یا نکنیم، خراب شدن دستگاهها و آلوده شدن محصول و افزایش ضایعات بخشی از پیامی است که از طر ف این گروه‌ها مخابره می‌شود (ما از چیزی ناراضی هستیم).

نقش فرهنگ سازمانی و ساختار زمانی و اندازه سازمان در افزایش و یا کاهش، تأثیر گذاری نقش این گروه‌ها می‌تواند مؤثر باشد.

حال به اینجا رسیدم آنچه مهم است، توان تو برای مذاکره و متقاعدسازی برای تغییر.برای خودم من بارها پیش آمده تغییر را کند کرده ام، تا سازمان به خوبی هزینه آن را بدهد، زیرا سازمان زبان علمی را گاها متوجه نمی‌شود، ولی زبان سود و زیان را خود می‌داند. در ضمن برای تغییر باید بستر سازی کرد که این هم نیاز به مراحل خاص خودش دارد.

اینجا است که فرق بین تغییر پایدار و تغییر مواضع ناشی از فشار موضعی را بهتر متوجه می‌شویم، یعنی با برداشتن فشار سیستم به جای اولش برمی گردد. این تغییر رابا کمی انرژی گذاشتن می‌توان ایجاد کرد.

اما اینکه تو باید به مدیریت اثبات کنی که توانایی این ر ا داری، که می‌توانی تغییر ایجاد کنی و اصلاً برای این کار آمده‌ای، داستان مفصل دیگری است.

  مدیر عامل سازمان‌ها گاهی برای همین  تسریع به فرایند تغییرات سعی می‌کنند، مدیران ارشد واحد ها اصلی سازمان را تغییر دهند، مثلاً مدیر کیفیت به مدیر تولید جابه جا می شود و مدیر تولید به مدیر بازرگانی و همین طور این دومینو  در سایر بدنه سازمان اجرایی  می‌شود،  در این شرایط  همه برای اینکه بتواند از عهده کار برآیند، تغییراتی که از طرف مدیر عامل ابلاغ می‌شود را با فراغ بال بیبشتری انجام میدهند و این همان بستر سازی است که گفتم لازم است.

و پیشنهاد آخر:

  1. حتماً برای تغییر نقشه راه ترسیم کن و آن هم با جزییات و مکتوب.
  2. سعی کن نقشه راه را از منظر مدیران و مجریان تأثیر گذار باز بینی کنی و حداقل 10 مورد که مکن است نسبت به اجرایی آن تردید داشته باشند بنویسی.
  3. سعی کن حداقل 5 سناریو مختلف برای اجرای طرحت داشته باشی با زمان بندی و جزییات.
  4. از لایه‌های پایین شروع به شناسایی سیستم شرکت کن و سعی کنی سؤال‌های درست بپرسی ولی اظهار نظر قاطع نکن.
  5. طرح خود را جامع ولی کلی در یک جلسه توضیح بده و نظر هریک را به وطور خصوصی در جلسه دو نفره بپرس و یاداشت کن حتی اگر حرف چرت زدند.
  6. سعی کن که حرف‌های آنها را در برنامه بگنجانی و حالا یکبار دیگر طرح خود را با توضیح گام‌های کوچک در جلسه‌ای رونمایی کن و سعی کن در هر گام گزارشی به افراد تأثیر گذار بدهی.
  7. برای تغییرات بزرگ‌تر حتماً تیم تشکیل بدهید ومنافع مالی ومعنوی برای تیم در نظر بگیر (درخواست از مدیر عامل).
  8. به سیستم اجازه آزمون و خطا بده و سعی کن مسائل و مشکلات را کوچک و دستاورد را بزرگ جلوه دهی و در این زمینه حمایت مدیران را مد نظر داشته باش.
  9. در طول این مدت به مطالعه نقش‌ها و روابط و سناریوها فکر کن و دائم تحلیل‌های خودت را بنویس تا به یک خط فکری برسی که بتوانی ادامه مسیر را با سرعت بیشتری طی کنی.
  10. را خودت بنویس.

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/4dVbCy

 

1+
علی کریمی و پرورش ایده

علی کریمی و پرورش ایده

کشاورز گفتگو با دوستان 25 اکتبر 2017

علی کریمی از دوستان خوبم است، که در زمینه پلت فرم ها و شاخص های تاثیر گذار در  تولید محتوا در بستر دیجیتال فعالیت دارد .او آرام و متین در خصوص تحلیل روند کسب و کارها فعالیت می کند.در ضمن مطالب ارزنده ای هم در این زمینه تولید می کند .

ایشان اخیرا در مطلبی تحت عنوان “ایده های خود را در شبکه های اجتماعی نسوزانیم “ منتشر کرد.

مطلب بسیار ارزشمندی است، که بیشتر برای من جنبه تلنگر داشت،(همیشه مدیون این تلنگر ها هستم) در زمانی که گفتن و تولید کلام بسیار رایگان تر از خود کلام شده ، تنها با یک کلیک می توانیم برای هزاران نفر ارسال کنیم حرف نزدن و تولید کلام نکردن، این روزها جز جهاد اکبر است .

من می خواهم از ایده علی کریمی وام بگیرم و کمی در خصوص تولید کلماتی که مثل میوه ها ی گلخانه ای زیبا هستند، ولی بدون طعم و مزه هستند کمی موضوع خودم را بسط دهم، مثال اش را در زمینه تولید دانش در بازار یابی و فروش می توان گفت دیروز که به نمایشگاه الکامپ رفته بودم. یکی از شرکت ها که ادعای تولید داده و اطلاعات را در بستر شبکه داشت و کلی برشور و خانم های زیبا رو را بسیج کرده بود، که برایش مشتری به چنگ بیاورند و قیافه غلط انداز ما هم برایشان سوژه شده بود، که مشتری خوبی است و وقتی خواستم بیشتر برایم بگویند فهمیدم در زمینه برگزاری کلاس های و سمینارها فعالیت می کند.تا اینجای ماجرا مشکلی نداشتم، اما شیرین بود وقتی که خواستم در زمینه برگزاری آموزش در بستر دیجیتال توضیح بدهند، انگار عزرائیل دیده اند، با دهان باز و لب های روژلب زده غلیظ گفتند نداریم، و من که خیلی عصبانی شدم از زمانی که تلف شده بود، گفتم پس دقیقا چه غلطی می کنید ،اینجا قرار بوده مثلا نمایشگاه الکامپ باشد نه سر بازار سبزه میدان .

زمانی که خواستم با مدیر مجموعه صحبت کنم و بببینم چه بزرگواری است که در پشت الفاظ شبکه و دیجیتال و امنیت داده خود را قایم کرده است ، دیدم که آشنایی همیشگی است دکتر …که در در اکثر شرکتها درس منسوخ شده  بازاریابی را تدریس می کند. البته آقای سعید یگانه عزیز این دکترین را به خوبی تشریح کرده که هزار کلمه در هیچ گفتن را ژاژ خایی میکنند.

در اکثر شرکتهای که در خصوص مشاوره و یا آموزش درد دل می کنند، اکثرا از این قضیه ناراحت هستند، که آقای دکتر ….هنوز به سن کامل نرسیده است که در رزومه از تویاتا تا هندا و اسنپ و انواع مجلات تخصصی گرفته تا غیر تخصصی مشاور بوده  یا عضو هیات مدیره .

مثال های که می زند، که چگونه یک شرکت را متحول کرده، وقتی آدرس وبلاگ و یا سایتی را از آنها می خواهی، تنها اکتفا به یک کانال تلگرام کرده که  به صوت کتابهای زرد بازار با صدای ملیح یک گوینده آغشته کرده است.

اما علی کریمی در میان نوشته هایش به کلمه “زایش” اشاره کرده است، بیاید که روی این کلمه بیشتر فکر کنیم.

من می خواهم در خصوص، زمینه تخصصی خودم می خواهم از دل کلمه “بازاریابی” زایش دیگری داشته باشم.

من در صنعت خودم باید بدانم که بازار محلی برای عرضه است، اما عرضه ارزش، نه محصول از دیر باز ارزش بر اساس بر اعتماد استوار بوده است.

اما همین اعتماد بر اساس هویت فرد استوار بوده که آن هم از ریشه صفت وتخصص فرد منشاء می گرفته، آن هم به هنر شاگردی کردن، خاک بازار را  خوردن به دست آمده، حال برای اینکه همین صفت رونق پیدا کند بازار داری کرده یعنی توانسته که در میان مردم کوچه و بازار خود را به این صفت به  درستی منسوب نماید.

پس  اگر زایش درستی بر روی کلمه بازار داشته باشیم (یعنی تفکر بر روی کلمه )می توانیم به ریشه بازار داری و بازاریابی فردی برسیم و برای فهم بیشتر این کلمه به سراغ کسانی برویم امروزه صاحب اسم در کسب و کار هستنند؛که این چگونه ایجاد شده.

این از نسشتن پیش واعظان بدون عمل و کتاب های دانشگاهی و توصیه ای بسیار بهتر و بیشتر به درد می خورد .

بازاریابی برای یک مدیر : یعنی شناخت صنعت خودش، شناخت روندها و آینده کسب و کارش در این چشم انداز، تحلیل شکست خوردگان، تحلیل موفقان صنعت و توانایی جذب افراد با انگیزه تر از خودش .

بازاریابی برای یک سرپرست فروش : یعنی تقویت مهارتهای ارتباطات، مهارت های کلامی، سعه صدر و هنر مربی گری، بازار شناسی و رفتن در دل بازار نه پشت میز و در نهایت متقاعد سازی هر دو گروه مشتری به وفاداری و مدیر به وفادار سازی.

بازاریابی برای یک فروشنده : یعنی مطالعه مشتری و بازار،دیدن ویترین مشتری، شناخت محصول (نقطه قوت خودش و نقطه ضعف رقیب)،هنر شاگردی کردن و بازار گردی با چشم و گوش باز دیدن.

بازاریابی شخص : یعنی هنر بازشناسی خود،هنر کشف خود (تشخیص ارزشی که می تواند ایجاد کند ). یعنی همین. نه بیشتر و حال اینکه ارزش چیست و چگونه باید نوشته شود داستانی است مفصل .

حال برای هر کدام از واژه ها می توان مصداق های زیادی پیدا کرد، که در هیمن دور و بر مان است. اگر نمی توانیم کشف کنیم یعنی اینکه هنوز مفهوم کلمه بازار را به خوبی نفهمیده ایم و سعی داریم که با بازی الفاظ خود را مجاب کنیم، که بازاریابی و فروش یعنی مشتری و سود، اما نه از مشتری چیزی گیرمان می آید و نه از سود چیزی می توانیم بفهمیم.

این همان راه قدیمی تقلید گرانی است، که قواعد بازی را کشف نکرده اند و در گورستان کسب و کارها آرام خواهند خوابید.

شما چه مصدا ق های برای کلمه زایش روی ایده ها و کلمات به ذهنتان می رسد؟

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/YocmtL

 

1+
بازار سازی -گفتگو با یاور مشیرفر

بازار سازی -گفتگو با یاور مشیرفر

کشاورز گفتگو با دوستان 06 اکتبر 2017

بازار سازی -گفتگو با یاور مشیرفر

یاورِ با مهر ، از دوستان خوب متممی‌ام است که فردی سخت کوش و مصمم است، ایشان در زمینه توسعه پایدار فعالیت خوبی را شروع کرده و بسیار نوشته‌های خوبی را منتشر می‌کند.
همانطور که در مرامنامه خود اشاره کرده‌ام، علم و تجربه را دو بازوی توانمند می دانم و متعقد هستم کسی که سعی می‌کند از دو بازوی خود استفاده کند موفق‌تر خواهد بود.

این نوشته‌ها بیشتر از جنس تجربه است و آمیخته به خطای شناختی است که مهمترین آن “تأیید اثر خود “می‌باشد. لذا دوستان خوبم اگر نقصی در گفته و نوشته‌ها رامی بینند بر من ببخشایند. رونده بی معرفت، پرنده بی پر است. (گلستان سعدی باب هشتم).

با توجه به سابقه چند ساله‌ام در رشته دامپزشکی لازم است، کمی کالبد شکافی کنم (بخواند لایه برداری) تا بتوانم منظورم را بهتر بیان کنم.

“استراتژی خود را جهانی تعیین می‌کنیم، منابع خودرا جهانی تأمین می‌کنیم، منطقه‌ای تولید می‌کنیم ومحلی می‌فروشیم و به فروش می‌رسانیم. در حالی که به دقت به رحجان های محلی مشتریان توجه داریم توان نام تجاری را ارتقاء می‌دهیم”. (هربرت باوم. مدیر عامل پیشین شرکت سوپ کمپبل).

بازار سازی:
اقتصاد: علم رفع نیازهای نامحدود با استفاده از منابع محدود است.
مدیریت: مجموعه‌ای از مهارت‌ها و دانسته‌ها برای استفاده بهینه از منابع محدود است.
بازاریابی: علم تشخیص نیاز و رفع آنها از طریق تبادل منابع است.
بازار: محلی برای مبادلات منابع و داد وستد می‌باشد.
کار کردن با بازار: یعنی تلاش در جهت از قوه به فعل در آوردن مبادلات در جهت ارضای نیاز و خواسته است.

شناسایی، شناساندن، رضایت- کند بازارسازی را روایت.

شناخت وجهه‌های مختلف بازار:
۱-بازار شناسی: شامل تحقیقات بازار و بررسی بازار.
۲-بازار یابی: بافتن بازار هدف و بخش بندی بازارها.
۳-باراز سازی: ایجاد سهم بازار و ساختن تصویر مناسب، یافتن جای دلخواه در بازار.
۴-بازار گرمی: آمادگی برای رقابت، حضور در صحنه بازارها و نمایشگاه‌ها، انجام تبلیغات و ترفیعات وتشویقات.
۵-بازار گردی: ویترین گردی جهانی، حضور در صحنه مبادلات و بازارها و اطلاعات و ارتباطات بازار.
۶-بازار سنجی: مقایسه وارزیابی گذشته ،حال خود و دیگران برای ترسیم آینده.
۷-بازار داری: افزایش خلاقیت یا حفظ مشتری (خلاقیت و نوآوری).
۸-بازار گردانی: اداره کردن بازار از طریق مدیریت (محصول، قیمت، توزیع، پروموشن).

اما بازار سازی
دانشی است که فراگیرتر از بازار یابی است، یعنی شناخت وضعیت نیازها و پتانسیل‌های بازار برای محصول و یافتن بخش‌های جذاب آن که با هدف افزایش سهم بازار ، نفوذ در بازار است .
معرفی و شناساندن برند، با استفاده از عوامل ۴ گانه فور پی، و اتخاذ سیاست‌های و برنامه های مناسب برای سهم بیشتری از بازار. وبه بیان دیگر، ارائه محصول مناسب به مشتری با قیمتی مطلوب، در محل وزمان مورد نظر دلخواه او با قیمتی رقابتی.
باید باز هم عمیق‌تر شویم
اما برای رسیدن به شم ومهارت بازارسازی نیازمند داشتن شناخت خوب از رقبا و محیط کسب و کار هستیم ،تا هزینه‌های خود را بتوانیم مدیریت نمایم.

جعبه ابزار شناخت بازار در رابطه با محصول شامل:

۱-تحلیل موقعیت در سطح کلی شامل:
۱-۱-تعیین اهداف شرکت
۲-۱-تعیین منابع
۳-۱- مشخص کردن فرصت‌های محیطی با توجه به عوامل جمعیتی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، تکنولوژیک و قانونی و رقابتی

۲-تحلیل موقعیت در رابطه با محصول:
۱-۲-تحلیل بازار
-شرح ساختار بازار
-مشخص کردن خریداران
– ارزیابی دلایل خرید و خریداران
– تعیین پایه‌های تقسیم بازار
– شناسایی بازار هدف بالقوه

۲-۲- سنجش واندازه گیری بازار:
تخمین امکانات بالقوه بازار
تعیین امکانات بالقوه نسبی هر منطقه جغرافیایی
شناسایی روند فروش در صنعت مورد نظر
ارزیابی روند فروش و سهم بازار محصولات
پیش بینی سهم فروش

۳-۲- تحلیل رقابتی:
-شناسایی رقبای مستقیم
– ارزیابی احتمالی ورود رقبای جدید
– تعیین مرحله دوره عمر محصول
– تعیین مزایایی پیشگام بودن
– ارزیابی شدت رقابت
-تعیین موارد قوت و ضعف رقبا

۴-۲- تعیین بهره وری و سود آوری:
-تعیین ساختار هزینه
-شناسایی ارتباط حجم فروش، هزینه و سود
-تحلیل نقطه سر به سر مورد انتظار
-تعمیم آثار هزینه‌های بازار یابی بر فروش و سهم بازار

۵-۲- خلاصه
-ارزیابی خلاصه عملکرد
-تشریح مشکلات و فرصت‌ها

یاور جان طی کردن مسیر بازار سازی نیاز به داشتن شم وتجربه و دانشی است که از مسیرهای گفته شده عبور ‌کند.

این همان فرمول ساده شده

R       STP        MM          C

              ۴-Research-1               Targeting 3             Segmentation- 2                               positioning

۷-implementation-6              marketing mix -5          control

 

شرکتی که می خواه بازار سازی نماید باید دارای نقشه راه می‌باشد ،یعنی برای هر یک از مراحل بالا تعریف دقیق خود را داشته، زیرا هر گام در بازار سازی با اولویت توسعه بازار انجام می‌گیرد.

که در فصل‌های بودجه به عنوان هزینه شناسایی می‌شود. لذا داشتن دانش و تجربه شناخت می‌تواند در کم کردن هزینه‌های شکست پروژه و کالبدشکافی قبل از مرگ پروژه بسیار مفید باشد.

اعتقاد بر این است که شرکت‌های که رهبر بازار هستند وسرآمد باقی می‌ماند هنر بسط وتوسعه بازار، و افزایش سودآوری سهم بازار خود را آموخته‌اند.

 

قضایای موردی از بازار سازی: دو مثال از بزرگ‌ترین شرکت‌های فراورد های لبنی ایران:

شرکت صنایع شیر ایران – پگاه جهت بازار سازی خود به استراتژی تولید محصولات جدید و بسته بندی‌های جدید روی آورد، اما اکثر محصولات دچار جوان مرگی می‌شدند و خیلی زود از چرخه بازار خارج می‌شدند، لذا شرکت برای بررسی موضوع کمیته‌های از واحدهای تحقیق و توسعه و بازاریابی و فروش و تولید و روابط عمومی تشکیل داد و برای حل این سوال که چرا تنوع محصولات ما به شکست منجر می‌شود گردهم آمدند .

بعد از بررسی متوجه شدند که بیش از ۸۰ درصد فروش توسط نمایندگی‌های عمده فروش انجام می‌شود و به دلیل ماهیت این نوع کانال فروش، توانایی عرضه و معرفی و شناساندن این محصولات را ندارند، لذا شرکت شعار رسیدن به فروش ۸۰ درصد توزیع مویرگی را هدف خود قرار داد، ودست به جراحی بزرگ در کانال توزیع نمود و سرمایه گذاری سنگین در تجهیزات و سیستم حمل و نقل انجام داد.

با ترزیق تعداد زیادی ناوگان یخچال دار توانست به مسیر پیش رو ادامه دهد، این مسیر با سخت‌های فراوان و مقاومت گروهای ذینفع همراه بود اما مدیر عامل وقت مصمم بود. این پروژه در حدود ۷ سال به طول انجامید.

گام بعدی برای بازار سازی:

خلق برندفرعی از نوع چتری یعنی در زیر سایه برند پگاه شرکت‌های تولیدی موظف شدند، که برای تسخیر گوشه‌های بازار و مقابله با برندهای اکونومیک منطقه‌ای یک ساب برند به ثبت برسانند، و برخی از محصولات خود را با ساب برند تولید و عرضه نماید، درنتیجه آزادی عملی برای قیمت گذاری و بسته بندی پیدا کردند و توانستد سهم بیشتری از بازار را داشته باشند که این موارد با هزینه تبلیغات و پروموشن همراه بود.

گام سوم :
حضور در فروشگاه‌های زنجیره‌ای بزرگ بود. اگرچه حضور در این فروشگاه‌ها با سود ناچیزی صورت گرفت .اما باید محصولات را در دید مصرف کننده قرار می‌گرفت و در نتیجه این مسئله باعث شد، که نقش بسته بندی از اهمیت بیشتری نسبت به قبل قرار گیرد و شرکت برخی از بسته بندی‌های خود را بهبود دهد.

 

قضایای موردی –شرکت فراورده های لبنی میهن

شرکت فراوردهای لبنی میهن برای تسخیر بازار در کشور درحوزه فراوردهای لبنی اقدام به تأسیس دپوهای فروش در مراکز استان‌ها نمود، البته سعی شده بود که دپوها بیشتر در ورودی شهرها انتخاب شود و همه دارای مساحت‌های بزرگ و سردخانه‌های مجهز بودند .

که نشان از آینده نگری جناب آقای پایداری بزرگ داشت، شعار ایشان تسخیز ۳۰ درصد از سهم قفسه‌های ویترین های خرده فروشان تعریف شده بود، و در اقدامی بی سابقه به تحویل دادن یخچال فریزر به مغازه دران نمود ،یعنی چیزی در حدود ۱۴۰ هزار یخچال (این یک برآورد ذهنی است). با تمرکز بر فراورده بستنی خود برند خود را بازار سازی و بازاریابی نمود، تصویر مطلوبی از برند میهن در اذهان مصرف کننده ایجاد کرد.
گام دوم:
خلق برند آق بانو و طبیعت در برنج و کنسرو و روغن که جز محصولات پر فروش یک سوپر مارکت و پر مصرف یک خانوار است
گام سوم:
ایجاد و تأسیس شهر لبنیات میهن با توجه به اینکه برند میهن توانست در اکثر قفسه های خرده فروشان سراسر کشور جای خود را به خوبی باز کند، و اعتماد و خوشنامی را بر جای بگذارد،اقدام به توزیع و پخش لبنیات خود را هم در ناوگان و تیمی جداگانه‌ای عرضه نمود.
گام چهارم
توسعه محصولات با برند جدید (تولید و عرضه) بستنی با برند پاندا “(دارای قیمت وتنوع کمتری نسبت به برند میهن می‌باشد)”.
این پروسه بازار سازی بیش از ۸ سال به طول انجامیده است و برخی از پروژه‌های آن هنوز در مرحله تکمیل است.

 

قضایای موردی از بازار سازی:
مورد سوم شرکت پروکتر و کمپل:

مجرب‌ترین شرکت در کالاهای بسته بندی شده در ایالات امریکا است، این شرکت در ۳۹ طبقه کالایی به رقابت مشغول است وشرکت پی اند جی در فهرست تحسین‌برانگیزترین شرکت‌های جهان، که در سال ۲۰۱۱ منتشر شد؛ رتبه پنجم را از آن خود کرد.برای بازار سازی خود اقدامات زیر را انجام می‌دهد.

۱-اطلاع از وضع مشتری:

پی‌اند جی تمام مشتریان خود را اعم از مصرفی و تجاری بررسی می‌کند، که با در اختیار دادن شماره مجانی ۸۰۰ این امکان را برای تماس برای تمام مشتریان خود بودجود آورده که انتقادات و پیشنهادات خود را به شرکت انتقال دهند. (قبل از سال ۲۰۰۱).

۲-ترسیم چشم انداز بلندمدت:
شرکت برای تجزیه و تحلیل زمان و انرژی می‌گذارد و از بهترین متخصصین استفاده می‌کند. چیپس پرینگلز برای ۱۰ سال متمادی به عنوان اولین چیپس شناخته می‌شد.

۳-ابداع ونوآوری:

شرکت در سال ۱۹۹۴ یک میلیارد دلار هزینه کرد. به جای تولید “نام‌های تجاری من هم هستم ها” نام‌های را عرضه می‌کند، که برای مصرف کننده ارزش مصرفی جدیدی داشته باشد. به مدت ۱۰ سال برای تحقیق وتوسعه خمیر دندان کرست کرد (ضد پوسیدگی دندان) صرف کرد.

۴-خط مش کیفی:
وقتی شرکت ادعا می‌کند “بهینه سازی شده ” واقعاً همانطور است. یاد شر کت‌های ایرانی که برای سودبیشتر کیفیت را قربانی می‌کنند؟

۵-خط مش بسط تولید:
با هدف در اختیار گرفتن قفسه‌های بیشتری از مغازه و محصولات خود را با نام‌های تجاری مختلف وارد بازار می‌کند.

۶-خط مش نام تجاری:
استفاده از نام تجاری قوی خود برای محصولات جدید که عرضه می‌شود مثل نام تجاری ایوری (برای صابون ومایع ظرفشویی و شامپو).

۷-بسط نام تجاری:
شرکتی که اولین بار جسارت ایجاد چندین نام تجاری در یک طبقه کالا کرد، به عنوان مثال
تاید: با قدرت پاک کنندگی بسیار برای خانوارها.
چیر: پودری برای شستن لباس‌ها با آب داغ، گرم، سرد.
گین: پودری برای رایحه خوش که در لباس‌ها می‌ماند.
دَش: پودری که کف کمتری تولید می‌کند و از خرابی ماشین لباسشویی جلوگیری می‌کند.
ایووری اسنو: ۹۹٫۵ درصد پودر خالص برای شستن لباس نوزاد.
اِرا: مایع غلیظ لباس شویی که لباس را تمیز می‌کند.
که هشت نام تجاری برای صابون و شش نام برای شامپو البته این شرکت سعی می‌کند.
احتمالاً یاد شرکت گلرنگ خواهی افتاد.

۸- تبلیغات انبوه:

این شرکت در سال ۱۹۹۴ بالغ بر ۳ میلیادر دلار صرف تبلیغات خودنمود. این شرکت برای آگا هی مصرف کننده و برتری در ذهن‌ها خست به خرج نمی‌دهد.
۹-تبلیغات پیشبرد فروش کار آمد وموثر:

۱۰- کارایی تولید وکاهش هزینه‌ها:

مدیریت عملیات فرایندهای آن سرآمد است و از جمله شرکت‌های با هزینه تولید پایین است.

۱۱- نظام مدیریت نام تجاری:
مدیر واحد برند مسول تولیدو فروش و سود آوری کالای خود است.

 

قضایای موردی- شرکت نستله

  یک نمونه از شکست در بازار سازی:

شرکت نستله قبل از ارائه غذای کودک خود، در کشورهای جهان سوم به دلیل انجام ندادن تجزیه و تحلیل کاملی و پروژه به شکست انجامید به چند دلیل:
۱-عدم توجه به محیط فرهنگی حاکم بر بازار (شیر مادر در این بازار از اهمیت فراوانی برخوردار بود و شرکت نستله برای ترغیب مادران شیر دادن از سینه را کار منسوخ شده می‌دانست.
۲-عدم توجه به زیر ساخت‌های کشورها: نداشتن آب سالم و درست کردن شیر با آب آلوده ومریض شدن کودکان.
۳-عدم توجه به آموزش: این پودرها باید با آب سالم مخلوط می‌شدن که نیاز به آموزش صحیح داشت.

بازار سازی اگر بدون شناخت کافی و تنها با تکیه بر تکنیک پروموشن وتبلیغات محیطی راهی جز شکست نخواهدداشت.

برای یافتن سرنخ‌های از بازار سازی برندهای قوی در سطح صنعت که دارای سهم بازار اول و یا دوم هستند را مطالعه کن. برایت پیام‌های مهمی را به ارمغان می‌آورند اما پیامت های که دریافت می‌کنی را در مدل بالا تجزیه و تحلیل کن.
در پایان این نوشته امیدوارم که سؤال‌های زیادی در ذهن شما دوست عزیز شکل گرفته باشد، والبته میدانم این نوشته سرآغاز یک مسیر طولانی خواهد بود – پیروز باشید.

برخی از منابع برای مطالعه :

۱-مدیریت بازاریابی پرفسور  فلیپ کاتلر- ترجمه بهمن فروزنده 

۲-بازاریابی و مدیریت بازار – الوانی

۳-بازار یابی خلاق – پرفسور فلیپ کاتلر و دکتر فرنادو و تریاس دیس(+)

۴-شرکت پروکتر و اند کمبل

۵-روش های توسعه بازار

 دانلود ها از  خلاصه کتاب  (+)-

جهد را بسیار کن عمر اندکی است
کاررا نیکو گزین فرصت یکی ست
کاردانان چون رفو آموختند
پاره های وقت بر هم دوختند
عمر را باید رفو با “کار” کرد
وقت کم را با هنر بسیار کرد  (زنده یاد مجتبی کاشانی)

 

لینک کوتاه شده مطلب :  https://goo.gl/hmS928

1+
آیا من یک مشاهده گر فعال هستیم ؟

آیا من یک مشاهده گر فعال هستیم ؟

کشاورز گفتگو با دوستان 23 سپتامبر 2017

موضوع : گفتگو با دوستان 

مشاهده گری فعال چیست ؟

آیا من یک مشاهده گر فعال هستیم ؟

 

این روزها در خصوص مشاهده کردن و دیدن در حال فکر کردن هستم ،و سوالاتی در این زمینه دارم که برای روزهای آتی باید بیشتر به آن فکر کنم .

 

راستش اینجا نوشتم که یادم باشد که بیشتر در موردش فکر کنم و از نظرات خوانندگان عزیز هم استفاده کنم که بتوانم مبحث جامعه تری را دراین زمینهبنویسم.

دغدغه من فارق از اینکه امروز همه توصیه به تمرکز و دقت در گفته ها و شنیده ها دارند ،ولی هر روز به علت بمباران اطلاعاتی در معرض هزاران اطلاعات مختلف

هستیم و هر روز هزاران بسته اطلاعاتی خواه یا نا خواه وارد حافظه خود می نمایم و مسلما در هنگام تصمیم گیری از خطای آخرین اطلاعات  هم بهره مند می شویم 

 

 سوال اصلی این است که چگونه می توان مغز خود را عادت بدهیم که بسته های اطلاعاتی غیر مفید را بدون اینکه آنها رابایگانی کند با کمترین انرژی از روی آنها عبور کند.

 

 

سوالاتی در این زمینه :

 

۱-مهارت مشاهده گری فعال بامشاهده گری  غیرفعال چه تفاوت های دارد ؟

۲-مهارت خود تنظیمی جهت مشاهده گری فعال شامل چه مهارت های می باشد؟

۳- چگونه ذهن خود را در حالت استندبای برای اطلاعات غیر مفید قرار دهیم ؟

۴- از کجا بفهمیم که یک مشاهده گر فعال هستیم ؟

۵- چه میکرو اکشن های موجب تقویت حس مشاهده گری فعال می شود ؟

۶-سبک زندگی یک مشاهده گر فعال چگونه است ؟

 

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/qntz1Y

 

 

0
لذت گفتگو با یک دوست

لذت گفتگو با یک دوست

کشاورز گفتگو با دوستان 23 جولای 2017

لذت یک گفتگو با یک دوست

امروز ما سر در گریبان اندیشه فضای مجازی کرده ایم و از هم صحبتی و هم کلامی یک صدای گرم دور هستیم کسی که تا عمق نگاهت را بخواهند و در ساختن اندیشه ات دستی بر آتش داشته باشد، بسیار نایاب شده ،امروز با یکی از دوستان متممی ام گپ و گوی داشتیم ،بسیار آتشین ،گرم ، شیوا و دلچسب .

مرا تا دور دست ها با خود برد، در فضای لامتناهی اندیشه ها بالا رفتیم ،چقدر احساس خوبیست این درک شدن و هماغوشی اندیشه ها .

موضوع گفتگو : نگاه نیچه وار به زندگی ، تفکرات و نتایج روزمره بود .در جای که فقط سیطره اندیشه است و خودت ،اینکه تنهایی لازم است به عنوان دارویی برای پیدا کردن سبک زندگی مان و نوع نگاه آزادانه و بی رحمانه به مسئله خامی و خام بودنمان پی بردن  و پذیرش مسئولیت سهم  واقعی زندگی و اختیارمان.

بحث از جای شکل عمیقی به خود گرفت که در داستانی در خصوص هر کدام مان به این مقدمه رسیدیم که برای رشد و بلوغ نیاز به تنهایی داریم نه شهوت جذب لایک و مخاطب ،در تنهایی صبر ریشه می زند، در تنهایی خودت هستی و تراوش اندیشه هایت و قرار نیست که برای کسی پرزنت شوی.

رنج امروزمان حاصل خامی مان است که این خامی و جاذبه نوازش ها و حمایت ها سرآغاز نوشیدن یک سم گوارا و مردن در قبیله آدمهای متوسط .

یکی از دلایل سرخوردگی ما از عدم مسئولیت پذیری ما نشات می گیرد، وقتی که هستی مان را (اندیشه ،وقت ،سرمایه ،انتخاب هایمان به دستان مردمان قبیله می دهیم ،نمی توان انتظاری بیش از این داشت .چقدر دردناک است زمانی که غمگین و یا دلگیر م از کسی و یا چیزی ، برای مدت مدیدی این ناراحتی را نقل و بازگو می کنیم بدون اینکه سهم خودمان را به طور واقعی ببینیم.

چه سهمی ؟ سهم مستقل بودن اندیشه هایمان ،سهم رویداد ها از روندها و سهم توانایی و محدویت های خودم از اتفاقات و سهم نوازش ها مثبت و منفی در انحراف کردن اصل قضیه .

دنیا هم در بالا و هم در پایین به اندازه تلاش های تو قرار است ،با تو باشد اینکه می گویند دنیا یک روز با تو و یک روز برعلیه تو است (شعاری برای امیدواران و بی پناهان و ضجه کنندگان ) است و بس

در صورتی است که سهم تو از سهم دنیا کمتر باشد یعنی تو موجود مختاری نیستی و در جبر محیط مدفون شده ای ولی اگر به طور واقعی نگاه کنیم و عادلانه قضاوت کنیم برای بزرگانی  ما هم همین سهم و همین جبر و همین اختیار بوده ؟ پس چرا آنها راه متفاوتی در پیش گرفتند ،هنر انتخاب کردن و هنر تفکیک رویداد ها از روند ها ،هنر قتل وقایع جبری در زندگی روزمره ،هنر ندیدن شدن ،و…

ما برای بلوغ فکری نیاز به باز آفرینی اندیشه داریم ،ما برای خودمان باید وقت بگذاریم ،برای رسیدن به سوال هایمان و پاسخ های درستی که که بتواند ما را تا عمیق ترین لایه اندیشه های ناب و خالص ببرد تا حتی اگر خودمان هم خواستیم نتوانیم  تقلید کورکورانه  افکار کتاب ها و افراد سلبریتی و یافته های خام محیطی داشته  باشیم ،مترسکان رنگی در چمن زار برای کلاغ ها ،افسرگان دارالمجانین ،و مال باختگان ذهنی که هر دم بر دم بر گلوی کسی آویزان هستند ،مقتدر و صاحب اندشیه و صاحب قلعه ای از تفکرات که قابل تسخیر با هیچ رویداد خوب و بدی نیست ،محکم و استوار و پر از اتاق های رنگی و گنج های قیمتی و گنجی برای آسایش در بحر اندیشه ها آری باید رفت باید حرکت کرد از این زباله دان تاریخ ،از این هیایوی کثیف ،از این فریاد های در گلو مانده ،از خستگی های در تن مانده ،شادی را چشید مزه کرد در آغوش کشید و از چشمه محبت واقعی خورد و خورانید به کسانی که تشنه سیراب شدن هستند . کودک درونمان تشنه ات ،تنها و خسته است . نگاهش کن آری نگاهش کن و دست نوازش بر سر این کودک پر از معرفت بکش تا ببینی جوهر وجودت را

نشانه این تلاش پختگی و خرد در رفتار و  برخورد با حوادث است .

درجه بی حوصلگی از خودت و محیط نشانه خوبی برای اینکه بازگو کننده عدم اصیل بودنت است .

آرامش دورنی برای رسیدن به گنج درونی لازم است با هیایو نمی توان به یافتن گنج درون رفت ،حوصله و دقت و تمرکز و صبر برای سال های زیادی می طلبد .

جان کلام :

برای رسیدن به غور اندیشه قوی و تراوش افکار نو و  صاحب اثر، باید تنهایی را برگزید ، آن هم در درون و انرژی خود را به کاوش و مطالعه و تفکر و بازخواست صرف کرد . بدون هیایو ، بدون نماهای ظاهری ، افتادان در دام مخاطب نا آگاه تو را فلج می کند و پریشان و باور کن سئو برای کسی که قصد تجارت ندارد، سم است آن هم از نوع مهلک زیرا ما نیاز به تنهایی درونی و آغاز یک سفر داریم و نمی توانم در هیایو فضای های آلوده محیطی ذهن را خوب و منزه تربیت کنیم و حاصل بی تربیتی روان پریشی هر روزه ما است که تاوان های سخت و سنگینی هم بابت آن می دهیم .

حاصل این بی معرفتی رها کردن تن رنجور خود را در میان خراب های تمدن بشری و سرودن شعر خستگی های روزه است

بیاایم یکبار دیگر به روح مان،به اندیشه هایمان با عزت و احترام برخورد کنیم، تا شاید در این کوره راه زندگی، ما را ترک نکند طوریکه آرزوی مرگ برایمان متاعی گرانی شود.

 

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/SiWbXE

3+
تفکر نقادانه چیست- گفتگو با شبنم

تفکر نقادانه چیست- گفتگو با شبنم

کشاورز گفتگو با دوستان 07 مه 2017

موضوع : گفتگو با شبنم یکی از دوستان متممی

“فهم مقدم بر نقد است ،همدلانه بخوان تا بتوانی نقادانه نقد کنی ” حامد صفایی پور

سقراط قهرمان آگاهی از جهل و قهرمان پرسشگری بوده است و لقب آن خرمگس است .

تفکر نقادانه چیست :

شبنم جان مطالعه دراین حوزه امسال برایم جدی تر شده ،زیرا یکی از اهداف امسال من تقویت دانش در اصول و فنون مذاکره بین گروهها و تیم های  بازاریابی وفروش است ،با توجه به اینکه روزها با دهها تصمیم ریز و درشت مواجه هستم و هر کدام تعبات مالی فراوانی برای سازمان دارد، این حوزه برایم جذابیت زیادی داشته و البته باید اعتراف کنم یکی از حوزه های سختی است که ذهن در برابر یادگیری مفاهیم و به کار بردن آن مقاومت می کند ،زیرا ترک عادت موجب مرض است ،ساده تر بگویم تا دیروز ابزاری برای سنجش گفته ها و نظرات نداشتم ،اما الان که با ترازوی تفکر سنجشگریانه مجبور صحبت ها و ادعا ها و استدلال ها را وزن کنم ،کارم کند تر و سخت تر شده است ، ولی به هر حال یکی از حوزه های لازم برای کسانی است که به خرد گرایی و پختگی در مسیر حرکت خود نیاز مندند و از سطحی اندیشیدن باید دوری نمایند.

 در این نوشته امکان خطای مفهومی و نوشتاری وجود دارد ،زیرا تسلط بر این موضوع هنوز ندارمبرای مطالعه بیشتر لینک تفکر نقادانه در متمم و کتاب راهنمای تفکر نقادانه نوشته ام. نیل براون،استورات ام .کیلی و کتاب فرهنگ کوچک سنجشگریانه اندیشی نوشته نایجل واربزتن توصیه می گردد ،

تفکر نقادانه یا سنجشگرایانه برای چه کسانی مفید است ؟

اگر بخواهیم این حوزه را تخصصی نماییم زیرا برای یاد گرفتن آن هم باید انرژی و و هم باید وقت گذاشت و به انتظار نشست ،مسلما برای کسانی که در حوزه های مذاکره ،مدیریت ،جامعه شناسی ،روانشناسی،ادبیات  و تحلیلی کار می کنند جز واجبات است و برای  بقیه افراد هم می تواند جذابیت های خاص خودش را داشته باشد.

سازمان بهداشت جهانی تفکر نقادانه را جز مهارت های کلیدی معرفی نموده است .

کلمات مرتبط با تفکر نقادانه : 

شفاف اندیشیدن ،غربال گری اطلاعات ،عمیق تر فکر کردن ،شناخت خطای های ذهنی و اندیشدن ،شیوه صحیح فکر کردن و شیوه درست تجربه اندوزی ،معیار و محک قرار دادن ،نقد کردن ،قضاوت مستدل.

چرا به تفکر نقادانه نیازمند هستیم 🙁+)

با توجه به افزایش حوزه های ارتباطی در فضای دیجیتال و افزایش رسانه های شبکه های اجتماعی و ارسال سریع اطلاعات دراین رسانه ها و از طرفی افزایش رقابت در حوزه های تخصصی و عمومی برای جذب مخاطب ، و بمباران اطلاعاتی و تبلیغاتی ما نیازمند تشخیص  اطلاعات و اخبار و مدل های ذهنیدرست هستیم، تا دچار بیماری انحراف فکری ،توهم یادگیری و فهمیدن نشویم و با چند جمله رتوریک فریب کاسبان بازاری را نخوریم ،بخصوص در فرهنگ های که عموما جمع گرا هستند و از ادبیات نظم بسیار استفاده می کنند تادر جملات با استعاره و کنایه و ایهام و ابهام و سعی در لفافه قرار دادن منظور اصلی خود می نمایند و با بحث های شفاهی و پیش داروی ها و جزمیت ها و خرافه پرستی در لایه لایه فرهنگ و بستر جامعه هماغوش می نمایند ،این مسائل باعث تشکیل  یک الگو و تصویر ذهنی نادرستی از واقعیت های موجود در ذهن ما می شود اگر به غایت هوشیار نباشیم  در واقع هر چقدر فیلتر ذهنی مان را درست تر و آگاهانه تر انتخاب کنیم کمتر دچار روان پریشی حاصل از اندیشه های  دیگران می شویم ،چیزی که برای داشتن یک شخصیت قوی امروز سخت به آن نیازمند هستیم .

به زبان ساده تر : نوعی تفکر سنجش گرایانه است (نه منتقدانه از نوع  نقد سیاه ) بلکه بر پایه پرسش و آزمون است، من برای حرف و فرضی که می آورم باید بتوانم دلیل و استدلال محکمی بیاوریم ،نه با بازی با کلمات و فریب تکنیک های ادبیاتی و مغالطه سعی بر نشان دادن مستدل و مبرهن  اندیشه هایم باشم .

 برخی از موانع  فکری که باعث  دور شدن از تفکر نقادانه می شود .

ذهن اسفنجی : ذهنی که بدون تفکر فعالانه مسائل را منفعلانه می پذیرد و دارای خصوصیات ذیل است .

1-پیش داروی.

2- دُگماتیسم.

3-خرافه پرستی.

4-بها دادن به داوریها دیگراننسبت به اندیشه های خود.

5-تلقین پذیر.

6- القا پذیری :یک رای آنقدر تکرار شود که جای دلیل را بگیرد .

7- تقلید

10- تعبد : یعنی سخنی را صرفا چون فلان مقام گفته است بپذیرم.

11-شخصیت پرستی : قهرمان پرستی.

12- تعصب : چسبیدن به یک عقیده و دفاع احساسی از آن.

13- تجربه نیندوختن از گذشته : تکرار پذیری اشتباهات در حوزه شخصی و جامعه.

14-جدی نگرفتن زندگی : فراوان هستند انسان های که در زندگی خطای تاکتیکی نمی کنند ولی خطای استراتژی فراوان دارند، یعنی کل زندگی را می بازنند .

15- آرزو اندیشی

16- توهم (کسی که حاضر نیست در مورد داده های خود قضاوت کند )،توهم قدرت ،توهم زیبایی ،توهم کمال.

اجزاء تفکر نقادانه :

در علوم نظری ما سوال و جواب داریم (علمی که با آن به شناخت جهان می پردازیم -) در علوم عملی ما مسئله و پاسخ داریم (علومی که برای  کشف و یا تغییر جهان به آن می پردازیم مثل هنر و مهندسی ).

1-فرض / گزاره : جمله ای خبری که به تنهایی نمی تواند منفی و یا مثبت درست و یا غلط باشد .

1-افزایش پدیده طلاق امروز در جوامع شهری دیده می شود  .

2-امروز تغییر سبک زندگی در جوامع شهری رواج بیشتری در بین جوانان دارد .

2-ادعا : (Claim) : جمله ای که بعد از چند فرض می آید و در واقع یک رابطه را می خواهد کشف کند

تغییر سبک جوانان در بین جوامع شهری باعث افزایش پدیده طلاق شده است ؟

3-استدلال: (reasoning):  بسط و شرح  و نتیجه گیری از اثبات ادعا.

فرق بین مذاکره و مناظره : در مناظره ما به دنیال مطرح کردن ادعا و بعد استدلال کردن آن هستیم ولی در مذاکره ما به دنبال مصلحت و برداشتن گام عملی برای حل مساله هستیم . پس در مناظره ها بیشتر از تفکر نقادانه می توانیم کمک بگیریم.

برای کالبد شکافی گزاره ها باید پرسش های ذیل از هر گزاره انجام شود :

1-چه شد گوینده دارای این عقیده شد ؟

2-چرا گوینده این عقیده را بیان می کند ؟

3-آیا این عقیده درست است یا خیر؟

4- اگر من این گزاره را باور کنم چه نتایجی به دست می آورم ؟

برای کشف گزاره ها در جملات به حرف ربط باید توجه داشت مثلا :

1-اگر تورم بالا باشد  آنگاه  نرخ بیکاری هم بالا است ،یک معضل اقتصادی است .

2-تورم بالا مساوی است بیکاری بالا است ،یک معضل اقتصادی است.

3-بیکاری بالا اما تورم ثابت داشتن، یک معضل اقتصادی است.

4-بیکاری بالا ولی تورم پایین بودن ،یک معضل اقتصادی است .

توجه داشته باشید گزاره ها به تنهایی چیزی را اثبات نمی کنند . و فقط یک جمله ای خبری می باشد.

حال با مطرح کردن ادعا است که می توان به تصدیق و یا عدم تصدیق گزاره ها  فکر نمود و از طریق تصدیق ادعا می توان به نتیجه و استدلال رسید .

برای کشف صحت استدلال باید 3 مرحله در استدالال انجام شود :

1- کشف استدلال

2-بازسازی استدلال

3- ارزیابی استدلال

در اسکلت  ساختار استدلال ما (مقدمه + نتیجه ) را بررسی می کنیم که خود به انواع استدلال های قیاسی و غیر قیاسی ،استقرایی تقسیم بندی می شود :

1-استدلال قیاسی : (نتیجه و ضرورت از مقدمات بوجود می آید )مثل افزایش پدیده طلاق در جامعه ناشی از تغییر سبک زندگی جوانان است .

 2-استدالال غیر قیاسی (نتیجه با درجهای از احتمال از مقدمه بودجود می آید ) مثال : یکی از عوارض تورم بالا را می توان افزایش نرخ بیکاری دانست .

3-استدالال استقرایی : نوعی استدلال غیر قیاسی است که از اجزا بحث  به کل می رسد.

که در تفکر نقادانه خود استدلال ها به چندین دسته تقسیم می شوند که خارج از حوصله بحث است و در منابع معرفی شده می توان آن را مطالعه نمایی .

تا اینجای بحث به اهمیت تفکر نقادانه و چرایی تفکر نقادانه و اجزا تفکر نقادانه تا حدودی اشاره شد که لازمه فهم بیشتر در مطالب کار با این ابزار و مطالعه می باشد بخش اول برای تشخیص گزاره و ادعا و استدلال بود و بخش دوم بحث به مغالطه در استدلال و انواع آن می توان اشاره کرد که این نیز خود در بحث جداگانه به آن می توان پرداخت .که خود به مغالطه در هنگام استدلال و مغالطه در هنگام نقد استدلال تقسیم بندی می شود .

منابعی جهت آشنایی بیشتر : سایت تیز فکری ،سایت متمم 

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/3lJYEc

1+
12