#یادهست -شوالیه مدیر پخش ایران – محمد اسماعیل قدس

انسان ها همه سخت گیرند.

اما انسان های بزرگ به خود سخت می گیرند و انسان های حقیر به دیگران.

 

#یادهست -جنبشی برای قدرشناسی از بزرگان(+)   -http://yadhast.com/

بیش از یک دهه است، که در صنعت پخش در یکی از بزرگترین شرکت های مواد غذایی کشور فعالیت می کنم، در این چند سال از نظر فشار روحی و روانی بسیار بر من سخت گذشت.

چه زمانیکه برای ساختن و راه اندازی پروژه ها صبح در مرز کنگاور و شب ها در مرز قصر شیرین بودم، از مهران ایلام تا خمین ودلیجان از نورآباد لرستان تا توره در اراک و مریوان و بانه تا همین اسلام شهر خودمان در تهران به شوق ساختن پیمودم . در محضر استادانی بزرگی بودم که شوق آموختن را در دلم تازه می داشتند، این روزها یادشان را گرامی می دارم.

یکی از این استادان و معلمین دلسوز جناب آقای مهندس داوود خسروی بود. که توفیق شاگردی را در محضرشان داشتم.

(بیشتر…)

#یادهست -شوالیه مدیر پخش ایران – محمد اسماعیل قدس
Rate this post

#یادهست استاد امیر فتوحی

استاد امیر فتوحی از مدیران سازمان مدیریت صنعتی ،مدرس دوره بازاریابی الکترونیک و تجارت الکترونیک برای مدیران است و اهل شهر یزد ،روحیه شان بسیار عالی ،خوش پوش و خوش مشرب و خوش بیان ،استاد فن بیان که به نظرم باعث می شد کلاس هایش بسیار هیجان انگیز باشد ،از کسانی بود که دیسپلین مدیریتیخوبی داشت و مسیر پیشرفت را به خوبی پی ریزی کرده بود، از دادن منابع  درسی و تشویق به راه اندازی کسب و کار ابایی نداشتن ،همکاران من که اکثرا مدیران بخش دولتی بودند ار داستان های کار آفرینی “آیس پک ” اقای بابک بختیاری تا داستان فروش بربری تازه با پنیر تبریزی به واحد های شهرک غرب که هر دو جز کسب و کار های موفق بودند،  با هیجان  وصف نا پذیر در وجودشان رسوخ می کرد .هیچوقت  در کلاس ایشان خسته نشدم و تمام صحبت هایش را جز به جز در خاطرتم ثبت می کردم . چندی پیش که در تهران مشغول به فعالیت شدم ذوق دیدنش حسابی برایم آرزوی شد ه بود . به سازمان مدیریت صنعتی مراجعه کردم  در آنجا حس بسیار خوبی به من دست داد از اساتید ارجمندی که مدیران خوبی را  برای صنعت کشور تربیت  و تعلیم می کردند از حس حضور مرحوم کاشانی تا دکتر مر عشی و دکتر حقیقی . نشانی ایشان را  از دفترشان گرفتم نزدیک پارک ملت بود ،به سراغشان رفتم و چقدر گرم و صمیمانه پذیرای ما شدند (به همراه یکی از دوستانم آقای مهندس شجاعی مهر که از شاگردان ایشان بودند به دیارشان رفتم  )  علیرغم عدم وقت قبلی و شلوغ بودن سر ایشان پذیرایی گرمی از ما کردند و با استقبال زیادی برایمان وقت گذاشتند از رطح هایشان گفتند و آرزوهایشان از سختی ها و ملالت ها و عدم تسلیم شدن در برابر ناملایمات ایشان  با موفقیت شرکت سامانه الکترونیکی صنعت ساختمان را ایجاد کرده بودند ،که طبق نظر ایشان 1200 صنعت در کشور که با  مصالح ساختمانی را تهیه و آماده می کردند  به وسیله سامانه ای شبیه بورس به هم متصل می کرد که تامین کنندگان می توانستند با نرم افزاری که ایشان تدارک دیده بود به صورت مستقیم با پروژ ه های بزرگ ارتباط برقرار کرده و محصولات خود را در معرض فروش قرار دهد، البته طرح بسیار هوشمندانه و خلاقانه ای را طرح ریزی شده بود .

ذکر خاطره  ای از ایشان در کلاس درس 

ایشان تعریف می کرد که زمانی که کسب و کار الکترونیک را در یکی از کلاس هایش تدریس می کرده به یکی از دانشجویان می گوید هدف شما در شرکت از این دوره چیست و ایشان می گوید می خواهم “شاخ شوم ” (به معنای بزرگ و مثبت کلمه یه معروفیت دست پیدا کنم ) و استاد می گوید به خودم گفتم جوانیکی بیش نیست ببین چه آرزوی دارد و چه آرمانی و این برای من قوت قلب بود و حسرت می خورم برای کسانی که به دنبال مشاغل کارمندی هستند و تنها آرزویشان این است که بدتر از پدرشان نشوند .)

در ضمن در همان کلاس بعد از جلسه دوم یکی از شاگردان نا پدید ، می شود و بعد از چند مدت که با ایشان تماس می گیرد ذکر می کند در کلاس شما جرقه ای به ذهن ام زد و راهی دوبی شدم من راه خودم را پیدا کرده بودم پس رفتم ، مابقی کلاس بماند برای بعد . (در ضمن آن دانشجو کسب و کاری موفقی را در دوبی راه اندازی کرد ).

هیچوقت خسته نشده ام : شعاری که همیشه  مرا به یاد ایشان می اندازد .

آرزوی سلامتی و صحت و سربلندی برای این استاد گرامی که الگوی موفقی برای کار آفرینی علمی و عملی برای ما داشنجویان مسیر رشد می باشد ،از خداوند منان مسئلت دارم.

راهنما عکس :  از سمت چپ (مهندس شجاعیمهر ،مهندس اعتصامی ،استاد امیر فتوحی )

لینک کوتاه شده مطلب (goo.gl/3GVdjP)

#یادهست استاد امیر فتوحی
Rate this post

مادرم آخرین مرثیه را برایت می خوانم (#یادهست )

پیش نوشت : چند وقت است که مادر بزرگ یکی از اقوام و بستگان ،در حالت احتضار به سر می برد و خانمم اصرار داشت که در این لحظات آخر حتما دیداری با خانواده اش داشته باشیم ،همیشه دیدن این لحظات برایم سخت بوده  دیدن بدن رنجور و ناتوان و در بستر افتاده بخصوص مادر ،که تمام  وجودش را وقف فرزندان خود نموده برایم بسیار ملال ار و رنج آور است ،حال برای کوچکترین حرکتی باید منتظر فریاد رسی باشد که او را جابه جا کند . البته اگر فریادرسی باشد .

مادر همیشه سنبل مهربانی ،پشتیبان ،گرمی و محبت و آخرین سر پناه هر غمخواری است ،غم هایت را که می شنود ،نگاهت می کند و با نگاهی آرام می گوید فرزندم نگران نباش خدا با تو است . از مادر گفتن به اندازه تمام سختی های دنیا سخت است زیرا وجودی است که تکرار نشدنی است .

امروز بر بالینش ایستادم ،از حال رنجورش معمول بود که دارد تمام سختی های دوران جوانی اش را خسته میکند ،تنش رنجور و نگاهش خاموش بود ،دکتر ها گفته بودند که نمی توان کار زیادی برایش کرد و بهتر است در محیط خانه نگهداری شود البته هر شب دکتر ی می آروند و بدنش را سوراخ می کند که شاید محتوای سرم بتواند حداقل از عفونت روده اش جلوگیری کند ،دیدن این صحنه برایم سخت بود ودردناک پیرزنی که تا چند وقت پیش همیشه مرا می دید با دست های مهربانش دست می داد و از حال و احوال خانواده ام می پرسید ،و حال باید چشمانمان به چمشان نحیف و خسته اش  باشد و لحظه شماری کنیم که کی ما را ترک می کند ، چقدر دیدن این لحظات سخت و دشوار و طاقت فرسا و تباه کننده عاطفه است ، آیا مادری هم که فرزندش در تب و تاب می سوزد  و ناله میکند و مجبور هست حتی یک ثانیه هم چشم از دیدگانش بر نتابد ،آیا او هم در آن لحظه چنین دعای می کند . سخت است فهمیدن و درک این لحظات ، چقدر جامعه ما فست فودی شده فرزندی که مرگ مادرش منتظر می نشیند ،مادری که تولد فرزندش  را به نظاره می نشیند ،و فرزندی که تحمل سخت ها را ندارد و آسایشش  را در همان لحظه تعریف می کند ،دنیای امروزی همه ما را تبدیل به انسانهای ماشینی تند رو کرده ،که کمتر از عاطفه و مهربانی هایمان چیزی در آن ریخته شده و بیشتر فرایند کار و خروجی برایمان مهم است و فرقی هم نمی کند نهاده چه باشد، مادر یا مربی یا مدیر یا مادری که با کودک نگران خود از عرض خیابان رد می شود و ما هم با فشار بر پدال گاز و بوق زنان، ترس را در چشمانشان می ریزیم زیرا در دنیای سرعت و فست فودها باید خورد و برد و رفت و عبور کرد و له کرد و چشم بر هم گذاشت ،و این همان نسلی است که عاطفه ها را در همان بقچعه بیمارستان گره زد و در پشت خاطراتش قایمش کرد .

این مادر بزگوار دارای 6 فرزند و از اهالی روستای آفریانج از توابع شهرستان سنقر کلیایی می باشد .

به احترام این مادر بزرگوار و دلسوز و مهربان شعری “ مادر پرستار دلم ” رضا نیک فرجام  در یادهستش منتشر می کنم .

لینک کوتاه شده مطلب (goo.gl/ID3d36)

 سایت #جنبش یادهست “http://yadhast.com/

مادرم آخرین مرثیه را برایت می خوانم (#یادهست )
Rate this post

#یاد هست استاد بیژن خرم

 # یادهست استاد پرفسور  بیژن  خرم : استادی به معنی تمام فهیم و دانشمند که در کلاس های تفکر سیستمی در سازمان مدیریت صنعتی ،افتخار شاگری ایشان را داشتم ،ایشان همکار دکتر راسل ایکاف  بنيانگذار “OR ” و همچنين ” رويكرد سيستميك “. هستند ، در کلاس با مثال های شیرین و شیوا تفکر سیستمی  علیرغم پیچیدگی موضوع تدریش می کردند و با داستان های نغزشان زبانزد بودند ، داستان معروف  “داستان سیمرغ ” منطق الطیر عطار  با تفکر سیستمی بسیار برایم جالب بود .

124

استاد خرم  به عنوان الگوی خوب و ذخیره علمی و دانشی  برای جوانان و تحصیل کرده مان رشته های مدیریت  مطرح هستند ،انشالله بتوانیم قدر دان زحمات این بزرگان در جامعه باشیم و بتوانیم راهشان را هر چند کوچک ادامه دهیم .

سوابق علمی  پرفسور بیژن خرم 

عکس از سمت راست : علیرضا راجی – حسن کشاورز- استاد خرم-   مهندس زنجانی (مدیر حوزه سازمان مدیریت  صنعتی همدان).

لینک کوتاه شده مطلب 🙁goo.gl/I4t5vG)

#یاد هست استاد بیژن خرم
Rate this post

جنبش #یادهست

جنبش # یاد هست

چند روزی است که دوست خوب متممی ام ،سجاد سلیمانی در  اقدام مبتکرانه و  بسیار زیبا به نام “جنبش # یاد هست را شروع کرده که اولین بار استاد خوبم محمد رضا شعبانعلی در سایت رسمی خود به انتقاد از کلمه یادبود ، کلمه ” یادهست ” را اختراع کرد و شاید برای ما در همان روز و خواندن مطالب  به ثبت دفتر خاطرات تبدیل شد ،ولی دوست خوبم با انرژی و تلاش  خوبی توانست، از این کلمه جنبشی را راه اندازی نماید،من هم به رسم #یادهست از استادخوبم (محمد رضاشعبانعلی)و دوست خوبم ( سجاد سلیمانی)این مطالب را باز نشر می کنم و در برنامه آینده ام سهمی در این جنبش زیبا خواهم داشت .

لینک کوتاه شده این مطالب(https://goo.gl/F7aNBV)

جنبش #یادهست
Rate this post