نقد زود هنگام داشته ها- زلزله استان کرمانشاه

نقد زود هنگام داشته ها- زلزله استان کرمانشاه

برای استفاده از این متن پیشنهاد می گردد، ابتدا نوشته محمدرضا شعبانعلی به نام نقد زود هنگام داشته ها(+) رامطالعه نماید.

در خصوص مصیبت زلزله استان کرمانشاه دوستان متممی و وبلاگ نویس احساس همدری خود را در نوشته هایشان منعکس کردند.(+)(+)(+)(+).

زلزله غم بار استان کرمانشاه و حواشی ها آن از نحوه کمک رسانی و توزیع کالا و مایحتاج اولیه تا آمار لحظه به لحظه کشته شدگان مانده در زیر آوار ، هیجانی وصف ناپذیر(از غم و نقد و احترام و…) در شبکه های اجتماعی جز داغ ترین لحظات این مرز وبوم بود ایجاد کرد.

هرکسی به طبع خودش کوشید که این حادثه را پوشش خبری ویا نوشتاری ویا داستانی و یا انتقادی قرار دهد.

بگذریم که حال هموطنان زلزله زده بعد از زلزله وخیم تر است، زیرا به عمق فاجعه بیشتر پی خواهند برد، زمانیکه نبود فرزند،مادر، همسر، آشنا و دوست بیشتر نمایان شود . بخصوص اینکه تب واقعه کمی بعد کاهش می یاید و هرکس به دنبال واقعه بعدی صحنه را ترک میکند (درسی از حادثه ساختمان پلاسکو و حادثه معدن یورت چنین تجربه کردیم).(+)(+)

اما با توجه به اینکه چند سالی است، در حوزه توزیع و عارضه یابی شبکه های توزیعی در صنعت محصولات غذایی مشغول به کسب دانش و تجربه هستم ، دوست داشتم که تحلیلی بر نقد های کنونی جامعه از  وضعیت توزیع رسانی هلال احمر داشته باشم .

ابتدا برای شناخت بیشتر سازمان

نگاهی بر تاریخچه هلال احمر در ایران :(+)

صلیب‌سرخ : با هدف تخفیف آلام انسانی و حفظ و پیشرفت بهداشت عمومی، بر طبق موافقتنامه ژنو در سال ۱۸۶۴ میلادی و در نتیجه تلاش ژن هنری دونان سوئیسی تشکیل شد،

هلال‌احمر بین‌المللی، بزرگترین شبکه بشردوستانه غیرسیاسی و امدادرسانی جهان محسوب می‌شوند.
امروزه در سطح بین‌المللی یکی از معیارهای سنجش میزان فعالیت‌های بشردوستانه و غیرسیاسی در هر کشور، وضعیت جمعیت ملی هلال‌احمر و صلیب‌سرخ و عدم وابستگی و غیرسیاسی بودن آن‌ها است.

کمیته بین‌المللی صلیب‌سرخ (ICRC )، که مقر آن در ژنو  قراردارد، سازمانی است بی‌طرف، بی‌غرض و مستقل که وظیفه منحصراً‌ بشردوستانه آن عبارت است از: حفاظت از زندگی و کرامت قربانیان جنگ و نیز خشونت داخلی و یاری‌رسانی به آنها.
دولت ایران در سال ۱۳۰۱ جمعیت ملی خود را تأسیس کرد، ولی به جای استفاده از نشان صلیب‌سرخ و یا هلال‌احمر علامت شیر و خورشید سرخ را به عنوان نشان جمعیت خود انتخاب کرد.
پس از پیروزی انقلاب‌‌اسلامی و در سال ۱۳۵۹ دولت ایران با ارسال نامه‌ای به دولت سوئیس به عنوان امین و نگاهدارنده قراردادهای چهارگانه ژنو، اعلام کرد که استفاده از شیر و خورشید سرخ را به حالت تعلیق درآورده و به جای آن از نشان هلال‌احمر استفاده خواهد کرد. از آن پس جمعیت شیر و خورشید سرخ ایران به جمعیت هلال‌احمر جمهوری اسلامی ایران تغییر نام یافت.

اهم وظایف هلال احمر :(+)

1-ارائه خدمات امدادی در هنگام بروز حوادث و سوانح طبیعی

2-برنامه ریزی و آموزش در جهت مقابله با حوادث

3-ارائه خدمات اجتماعی در جهت تسکین آلام بشری آوارگان، پناهندگاه، معلولین

4- تربیت نیروی امدادی به منظور انجام خدمات عام المنفعه

5-کمک به تهیه داروو وسایل پزشکی و درمانی

افرادی که عضو سازمان می شوند باید در قالب گروههای چهارگانه مهارت، مشارکت، هدایت، حمایت به صورت مستمر ویا مقطعی فعالیت نمایند و کمک های نقدی غیر نقدی در قالب حوزه های خدمات فنی ،تخصصی، فکری و مشورتی و برنامه ریزی ارائه نمایند

اصول بنیادین نهضت بین‌المللی صلیب‌سرخ و هلال‌احمر(+)

انسانیت و بشردوستی

بی‌غرضی

بی‌طرفی

عدم وابستگی و استقلال

خدمات داوطلبانه

وحدت و یگانگی

جهان شمولی

برخی از طرح های انجام شده در هلال احمر در راسنای ارزش های حاکم بر سازمان : (+)

  • نیات
  • مروجین سلامت
  • مروجین سلامت
  • فروشتگانی همراه با فرود رحمت
  • امداد نوروزی
  • کاروان سلامت
  • مهر مادری
  • اهداء خون، اهدا زندگی

تا اینجا معرفی کوتاهی بود بر معرفی سازمان هلال احمر که بیشتر  تداعی کننده خدمات رسانی امدادی است تا مدیریت شبکه های توزیعی.

بیشتر نقد های این واقعه به نحوه توزیع رسانی خدمات وکالا مربوط است و اکثر این نقدها بر روی شبکه های اجتماعی تدوین و منتشر گریده است (تولید محتوای کوتاه )که ماحصل تراواش احساسات و انتظارات مخاطبین این شبکه ها به نحوه پاسخ گویی سریع به نیاز های داغ دیده گان است، در این میان نوشته ای ارزشمند و علمی از اساتید اهل فن و دانشگاه  کمتر منتشر شده و یا اصلا منتشر نشده است.

“تفاوت نقد سازنده وغیر سازنده را در میزان تجربه افراد و میزان احاطه شان به موضوع می توان جستجو کرد”

اینکه در کل ما مردم هیجانی و هیجان طلب و احساسی هستیم برکسی پوشیده نیست، این را از بابت ایراد نمی گویم، ولی در برخی موارد باعث نادیده گرفتن مسیر درست  اقدامات و نتایج می گردد.

تا جای که تجربه اندکم می گوید، موضوع حوادث غیر مترقبه سال ها است، که دامنگیر این مرزوبوم است و مسلما تجارب ارزنده هم کسب شده است، که در جای خودش بسیار ارزشمند است .

بیایم کمی نگاه متفاوتی به موضوع داشته باشیم،  سوال ؟ چه عواملی در ایجاد تصویر  مثبت درسازمان هلال احمر  موثر است ؟ برخی از موارد از دیدگاه من شامل

  • برندینگ سازمان (تصویر ذهنی در نزد مخاطب).
  • ارزش های سازمان در ایجاد همگرایی بین آنچه می گوید و آنچه انجام می دهد.
  • فرهنگ سازمانی در ترویج ارزش های سازمان.
  • فرهنگ حاکم بر جامعه در ایجاد کار تیمی و مروج نمودن آن.
  • وجود افراد متخصص در حوزه های کاری مرتبط.
  • نقش رسانه ملی در ایجاد هویت بخشی به تصویر سازمان.
  • نقش حمایت معنوی مردم از سازمان.

خوب با توجه به موارد گفته شده شما فکر می کنید که سازمان هلال احمر چه امتیازی در این زمینه های گفته شده کسب نماید ؟

حال اگر از همین مخاطبین منتقد  نظام توزیع توزیع سوال کنیم، سازمان هلال احمر چه وظایفی دارد ؟ چگونه سازمانی است؟ انصافا چقدر می تواند به وظایف سازمان به درستی اشاره نماید .

اگر کمی بیشتر  تامل در خصوص رفتار های مردم خیر، به صورت خودجوش اقدام به کمک رسانی کردند، را نظاره کنیم ، از جمله به حوادث رانندگی در جاده ها، تخریب منابع عمومی، اتلاف انرژی ومنابع، بی نظمی در امداد، انجام کارهای غیر تخصصی و  در نهایت به کاهش اثر بخشی و کارایی کمک رسانی به آسیب دیده گان می رسیم که به طبع آن کاهش کرامت انسانی را در بر دارد.

اما نقد های من بر سازمان هلال احمر نیست، بلکه بر بدنه دولت است که در نتوانسته است در حوزه شبکه های توزیع خدمات وکالا تخصصی، ارگان ویا سازمانی را تاسیس و یا تجهیز نماید .همانطور که سالها از زمان اولین شبکه های بخش و توزیع کالا توسط خانواده خسرو شاهی های می گذرد و علیرغم گذشت سال ها هنوز بدنه سازمان های پخش وتوزیع کالا ضعیف و نحیف است و نیازمند ورود تکنولوژی دانش وابزار است ، که نمونه آن را به عنوان دغدغه انجمن صنعت توزیع و پخش در فصلنامه های این سازمان اشاره شده است.(+)

اصلا وظیفه توزیع بر عهده این سازمان است، یا سازمانی دیگر عهده دار این مسئولیت است؟ نمی دانیم؟

برخی از آسیب های ناشی از  نقد زود هنگام سازمان هلال احمر در  این حوزه شامل:

1-تخریب برند ملی کشور(اگر برندی باشد).

2- کاهش سطح اعتماد به بدنه دولت

3- کاهش کار های تیمی منسجم

4- کاهش بهروری و اثر بخشی  کمک رسانی و امداد در حوادث غیر مترقبه

5- اجحاف در حق مصیبت زدگان

 

من منکر نقد نیستم، ولی اگر نقدی هم داریم در کنارش مطالعه هم داشته باشیم، کمی از خودمسئله دور کنیم، تا بهتر بتوانیم مسئله را تحلیل و تجزیه کنیم، زیرا اگر نقد سازنده باشد، بسیار کمک کننده و رشد دهنده برای سازمان است .

برخی از ضعف های که در این حادثه مشاده شد که هم نشان از بی تدبیری دارد و هم نشان از نداشتن احاطه به مسئله:

  • بدنه خصولتی بودن این سازمان  هلال احمر و به کارگیری مدیران دولتی وشبه دولتی  که باعث لختی و عملکرد ضعیف شده است. (در حوزه یکپارچه سازی امداد رسانی)

 

  • کاهلی در  ایجاد برندینگ  ملی سازمان در سطح کشور و ارتقاء هویت سازمانی در شبکه های اجتماعی علیرغم داشتن بیشترین نیروی جوان به عنوان عضو این سازمان .

 

  • ضعف در حوزه برنامه ریزی  کلان و یکپارچه سازی  عملکردو جلوگیری از دخل و تصرف سایر ارگانها در امر خدمات رسانی و ایجاد هرج و مرج .

 

  • کمبود امکانات تخصصی و عدم فراخوان درست و جانمایی نیروها در حوزه امداد رسانی .

 

  • متولی شدن حوزه توزیع کالا و خدمات و خلط آن با رسالت اصلی  و تخصصی سازمان که حوزه کاهش الام انسانی در حوادث غیر مترقبه.

 

  • سکوت سازمان در خصوص ایرادات وارده بعد از گذشت حادثه (کمتر در رسانه های ملی در خصوص مسائل و مشکلات سازمان هلال احمر صحبت شده است ).

 

  • عدم به کارگیری افراد متخصص در حوزه برنامه ریز ی و بکار گیر ی سیستم آنلاین وضیعت بحران ها جهت سامان دهی موضوعات.

 

  • عدم تاسیس سازمانی جهت جمع آوری کمک های اولیه مردم به عنوان زیر مجموعه که کلیه وجوهات و کمک های نقدی و غیر نقدی در این واحد جمع آوری ثبت و ضبط و قابل استناد و قابل پیگیری باشد تا از سوء استفاده متخلفین جلوگیری شود.

 

  • سیستم ناکارآمد عضو گیری از افراد مرجع کشور اعم از ورزشکاران، هنرمندان، اساتید و صنعتکاران به عنوان سر شاخه های اصلی و نشان دار سازمان.

اما در امر توزیع نیازمند :

امکانات نیروی متخصص، سیستم، انبار ، تجهیزات و امکانات، هستیم که به صورت تخصصی در حوزه توزیع کالا و خدمات کار کنند. در این حادثه ارگانهای نظامی و غیر نظامی برای کمک رسانی بسیار زحمت کشیدند، ولی به دلیل بی نظمی و هرج و مرج اولیه، سیستم کمک رسانی و و امداد فلج شد . نمونه یک اجرای سیستم توزیع غلط را در بحران های بعدی می بینیم مثل مشکلات در حوزه

1-بهداشت عمومی

2-امنیت جانی و مالی

3-سوء رفتار ها اجتماعی – جرم و جنایت

4- تخریب منابع آب و خاک

5- اتلاف منابع مادی و غیر مادی

در این میان نقش و مسئولیت سازمان مدیریت بحران کشور بسیار سنگین تر است و در زمینه پاسخگویی به مسائل بعدی باید شجاعانه و قاطعانه به ضعف های جاری اذعان نمایند و در زمینه تاسیس سازمان توزیع  تخصصی کالا  به عنوان تنها متولی سیستم توزیع اقدام نماید، هریک از ارگانهای نظامی و غیر نظامی به طور مشخص و شفاف وظایف خود را در این واحد انجام دهند و از انجام سلیقه ای کارها و بروز هیجانات ناشی از حوادث بکاهند .کلیه داوطلبین تنها از طریق تنها مراجع رسمی حق ورود به منطقه آسیب دیده را داشته باشند . حتی در شرایط سخت و پر التهاب که امکان ناراحتی و افزایش تنش در میان کمک کنندگان هم ممکن است ایجاد شود .

 در پایان از اساتید دانشگاه و صنعت دعوت می نمایم ، هر کدام به وسع خودشان در زمینه تحلیل این حادثه و حوادث مشابه اقدام  و در زمینه تشکیل  چنین سازمانی های تخصصی توزیع  کالا و خدمات (ساماندهی و یکپارچه سازی) کمک نمایند، در جهت ملی شدن برند سازمانی و اعتماد به سازمانی های کمک کننده و کمک رسان  از جمله سازمان هلال احمر کمک نمایند.

و  بر ما است که داشته های خود را زود درمعرض نقد قرار ندهیم، چه بسا برای تشکیل چنین سازمانی مردمی، سال های زیادی وقت و انرژی گذاشته شده است و هر کسی که در طول عمر خود سازمانی را تاسیس کرده باشد، می داند که ساختن بسیار سخت تر از تخریب بوده و است .

 

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/yHRYFS

 

0

درسی از نوشته های میثم مدنی

دیشب از خستگی نتوانستم تکالیف شبانه خودم که مرور زبان و متمم خوانی و رسیدگی به کارهای نوشتم بود، را تمام کنم ،از خستگی دقایقی را  استراحت کردم ولی متاسفانه به خوابی عمیقی فرو رفتم،در خواب صحنه های از مسافرت بود انگار که از جای به جای دیگر در حال گذر هستم و بعد در سکانس بعدی در حال رفتن به مکانی بودم که توجه ام به کفش هایم جلب شد

انگار تا به تا بودند کمی دقت کردم ،کفش پای راستم از کفش پای چپم نوک تیز تر بود و انگار فرق می کرد ،ابتدا توجهی نکردم ولی بعد از مدتی احساس کردم باید عوضش کنم از یک راهرو باریک که رد شدم و از سه پله پایین آمدم ،نشستم و شروع به باز کردن بندهای کفش هایم کردم ،کمی سخت بود ولی ناگهان توجهم به ماشینی جلب شد که برخی از فامیل های و آشنایان در آن بودند و من بدون اینکه درنگ کنم ،روی خودم را از آنها بر گردانم ،و شروع به باز کردن بندهایم کفش هایم کردم ،پرونده ای که در دستانم بود را بر روی سنگی در همان اطراف گذاشتم و مشغول شدم ولی انگار باید بندهای کفش ام را از اولین سوراخ باز می کردم و این موضوع کمی سخت بود .

برایم،در همین لحظه احساس کردم که گوسفندی در کنارم قرار گرفته وابتدا کمی جا خوردم و بعد متوجه شدم که آنقدر درگیر موضوع کفش هایم بوده ام که نسبت به وقایع کنارم آگاه نبودم و این مسئله کمی برایم تعجب آور بود .

ایحال صبح با کمی خمودگی بلندشدم و از اینکه دیشب نتوانسته بودم کارهایم را انجام دهم از دست خود ناراحت بودم ، در طول مسیر داشتم به این موضوع فکر میکردم که چرا این روزها احساس خستگی می کنم علیرغم اینکه پروژه های سنگینی ندارم .

صبح که در حال مرور خبر های روز بودم نگاهم به سایت شاهین کلانتری افتاد که از میثم مدنی و نوشته هایش گفته بود و دوست داشتم یک سری به این سایت زنم اگرچه جز سایت های خوبی است که باید مداوم سر بزنم و از نوشته هایش لذت ببرم ،

نگاهی به سایت میثم مدنی انداختم با میثم مدنی از طریق محمدرضا شعبانعلی آشناشدم و نوشته هایش را دوست دارم، چون روان و ساده و قابل فهم می نویسد و دارای برنامه و نقشه راه است که از رنگ وبوی نوشته هایش میتوان فهمید.

در نوشته جدیدش با نام انقراض آدم ها با رویکرد خرس های قطبی نزدیک می شویم روبه رو شدم ، که بامضمون اینکه تصمیم های ساده انرژی می برندو انتظارات ساده بیشتر را با آزمونی به نام آزمون صندلی تاکسی برای خودشناسی این عنوان را ادامه داده بود که خواندش خالی از لطف نیست.

دوباره چند ثانیه فکر کردم و دوباره نوشته را خواندم و احساس کردم ارتباط عمیقی بین خواب دیشب و این نوشته وجود دارد، باز برای بار سوم نوشته خواندم خیلی ذوق کردم از اینکه می توانم مفهموم خوابم را تعبیر کنم ،این مطلب را با خواب دیشب ،جز پدیده های همزمانی یونگ تفسیرمی کنم ،

و بعد از تفسیر خوابم نتیجه گرفتم که یکی از دلایل خستگی زیاد من از نشت انرژی نشات می گیرد ،زیرا خروجی انرژی روزانه ام از ورودی های آن بیشتر است و دائما در طول روز به صورت خودآگاه و نا خودآگاه با مسائل کاری که بیشتر آنها کم اهمیت هستند ،خود را دشارژ می کنم و بدون اینکه متوجه موضوع شوم ذهن و روح ام با خستگی مفرط و بدون خروجی اثر بخش مستهلک می کنم.

 به تعبیر خوابهای که دردر میان عوام رواج دارد اعتقادی ندارم، ولی چون در زمینه نا خودآگاه و رویا و یونگ چندسالی مطالعه مستمر داشته ام ،پیام خواب خود را اینگونه فرض می کنم که در سفری که هستم خیلی به مسائل کم اهمیت بهاء داده ام و باعث شده که در اینگونه مسائل غرق شوم بدون اینکه لذتی از سفر خود ببرم.

تقریبا با توجه به نوع عادتم جز افرادی هستم که به مطالعه در شب عادت و تمرکز بهتری دارم ،اما زمانی که بدون وقفه از ساعت ۶٫۳۰ تا ۱ شب بیدار هستم بعد از مدتی احساس خستگی مفرط می کنم ،بخصوص که کار و شغل پر مشغله ای دارم و روزانه بیش از ۲۰ تصمیم می گیرم که هر کدام از آنها بر روی  روند درآمدی ویا هزینه ای شرکت اثر مستقیم دارد .

و زمانی که مابین روز کمی استراحت می کنم، ناخواسته شب دیرتر می خوابم و این مسئله قاعدتا بر روی صبح های من تاثیر منفی می گذارد .یکی از تصمیم های جدی این روزهای من تغییر عادت از مطالعه شبانه به مطالعه در صبح زود است که یکی از مزایایی آن دیدن طلوع آفتاب و لذت بردن از این منظره زیبا است ومزیت بعدی آن سرحال بودن در ابتدای صبح است .

نکته مهم نوشته آقای  میثم مدنی “افکار بزرگ ،ذهن های بزرگ پر انرژی می طلبد” که برای تغییر این سبک از زندگی باید ورودی ها و خروج های ذهن خودرا سروسامان دهم.

لینک کوتاه شده مطلب: https://goo.gl/p3GVRE

2+

نفرت از نمادها؛ هم آغوشی با مصداقها

معمولا ما زمان هایمان بین کارحرفه ای ،خانواده، دوستان،و اوقات فراغت و خواب و خوراک و استحمام و… تقسیم بندی میشود،

این روزها که همه با شتاب به دنبال پابان د ادن به کارها هستیم یادمان می رود که در گذر و تونل زمان افتادن ،به ما قالب و نقش های را می دهد که به سختی می توان از این نقش ها فرار کرد .

من خودم با وجودی که در اکثرموارد ملزم به رعایت آداب برنامه ریزی هستم ،هم با کمبودزمان مواجه می شوم، این را کتاب های در صف انتظار م که خوانده نشده اند را به من متذکر می شوند .

ما معمولا به سختی اوقات فراغتی برای خودمان جمع میکنیم (کسی که بیش از ۱۲ ساعت کار حرفه ای دارد ،یک خانواده کوچک و میزانی هم هزینه زندگی دارد بهتر می تواند مصداق حرف هایم  قرار گیرد ).

حال که ابن اوقات فراغت را قطره قطره همچمو شبنم صبحگاهی  جمع کرده ایم  وبرای هر جرعه آن هزینه ای گزافی را پرداخت کرده ایم.

 داشته را اگر حواسمان نباشد در ادامه همان نقش های شغلی و خانوادگی صرف می کند چک کردن کانال های اینستاگرام ،تلگرام ،صفحات زرد خبری و خواب و  چرت های بین ساعت ویا خریدهای سرگردان خود را تلف می کند .

به قول محمدرضا شعبانعلی میکرو اکشن هایش از جنس دغدغه هایش نیست .

چیزی که در این روزها کمتر سراغش را می گیریم . دغدغه هایمان که جز اولویت هایمان هم باشد و زندگی کردن آنها نیز برنامه ریزی کرده باشیم و به خودم هم پاسخگو باشیم .

داستان قربانی کردن اسماعیل و جرات ابراهیم ،همیشه این پیام را برایم داشته است که برای رسیدن به چیزی بهتر و مقدس تر باید بهترین و مقدس ترین چیز را قربانی کرد و آن هم با رضایت و اطمینان نه با ترش رویی و اجبار .

امروز که در این گذرگاه پرشتاب زندگی هستیم باید برای خود، از دست انداز های هوشمند استفاده کنیم، که گاهی وقت ها ما را مجبور به کاهش سرعت بکنند و ببنیم که در کدام جاده میرانیم و قصد اصلی ما چیست.

دوست داشتم این مطلب  زیر که بر گرفته از صحبت های محمد رضا شعبانعلی است را برای خودم به عنوان یک دست انداز هوشمند

در مسیر زندگی ام استفاده نمایم،تا زمانی که در بین جاده زندگی در مسیر های گول زننده و موقیعت های که به نظر فرصت نما هستند ،گم نشوم زیرا هر یک از ما داستان خودمان را باید زندگی کنیم و لحظات خود را بیافرنیم .

نفرت از نمادها؛ هم آغوشی با مصداقها

میگوییم مستی بد است.
میگوییم قمار بد است.
میگوییم دروغ بد است.
میگوییم اسراف بد است.

مستی برایمان فقط در شراب خلاصه شده.
قمار برایمان در یک میز و چند ژتون
دروغ در کسی که خلاف واقع میگوید.
و اسراف و اتلاف، در شیر آبی که باز مانده است.

و در میان این فریاد نفرت و اشمئزاز؛
در گرداب هزار سرخوشی موقت
مست میشویم.
و با تصمیم های ناآگاهانه خود،
بر روی سرنوشتمان قمار میکنیم.
و با حرفهای درستمان، که تنها بخشی از واقعیت است، دیگری را فریب میدهیم.
و در تلاش برای تامین رضایت مردمی که هرگز راضی نخواهند شد،
تمام سرمایه ی زندگی خود را اسراف میکنیم.

هراز چندگاهی لازم است که در خلوتی برای خودمان سکوت اختیار کنیم و به برخی از جملات که خواندن آن هزاران بار ارزش خواندن دارد فکر کنیم. زیرا در مبهوت شتاب زندگی می میرم و مدفون میشویم .

به این نکته فکر کنیم که در همین امسال چه مصداق ها و سرخوشی های لحظه ای برایم بود که مرا در مستی و خماری زمان گم کرد،

و چه تصمیم های از روی احساس گرفته شد، که تاوان آن را با پذیرش سرنوشت آن تصمیم دادیم ، و چقدر توانستیم تصمیم های خود را آگاهانه انتخاب کنیم ، سهم آنها در زندگی مان افزایش دهیم .

من برای هر تصمیم گیری مهم، از لیست خطای های که در کتاب هنر شفاف اندیشیدن -اثر رولف دوبلی اقتباس کرده ام استفاده می کنم ،

بعد از اینکه خطا های خود را حدس زدم آن را بر اساس جدول تصمیم گیری که درست کرده ام ارزیابی می کنم و بعد در نهایت یک تصمیم گرفته می شود ،البته هر چند ممکن است به نتیجه درست نرسد ولی هزینه شکست ام را تا حد خوبی مدیریت کرده است .

جدول خطا های شناختی : بررسی مسئله پیدا کردن خطا های مرتب با آن 

جدول تصمیم گیری  : انتخاب نام مسئله ام ،افق زمانی برای حل آن و بعد در جدول عزت نفس باید ببنیم که این تصیمیم در کجای مربع جدول عزت نفس ام را تحت تاثیر قرار می دهد و برای اطمینان از این روند حتما جریان تصمیم گیری خود را مرور می کنم .

جزوه مدل ذهنیکه در کانال سی روزه محمد رضا شعبانعلی تهیه شد است خواندن کامل آن را به شدت توصیه می کنم .(این جزوه به همت سجاد سلیمانی تدوین شده است )

 

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/UC2rQU

 

4+

مسیر کشف گذران زمان با مدل ذهنی

تغییر مدل ذهنی چیزی است که این روزها ذهن مرا به خودش سخت مشغول کرده است ،تقریبا ۵ ماه از ابتدای سال ۱۳۹۶ می گذرد امروز که به جروه اهداف ام در سال نگاه  می کردم برخی از برنامه هایم تقریبا همه اجرایی شده یود و برخی از برنامه هایم انجام نشده اند و وقتی که نگاه دقیقتری می کنم می بینیم که  تنبلی و کاهلی نبوده ،اما از  این وضعیت هم تعجب نکردم ، وقتی دقیق تر موشکافی کردم ،می بینم که مدل ذهنی ام  به مسائل ام باعث شده است که  برخی از اهدافم  علیرغم  داشتن برنامه مدون تحقق پیدا  نکند  .

می گویند مدل یک الگوی ساده شده ای از نوع نگاه ما برا ی حل مسائل  است ، مثلا وقتی که من ورزش را کنار می گذارم و به  جای آن به مطالعه می پردازم ، یعنی سلامتی ام  برایم اهمیت کمتری نسبت به دانش و آگاهی ام دارد و رفاه و آسایش خودم را قربانی این تفکر کرده ام و ماحصل این کسب دانش  بیشتری است (صرفا دانش و نه بینش و درک ) و در ازای  آن خمودگی ذهنی و روحی و جسمی خودم  را بیشتر کرده ام .

(مدل ذهنی ،تعادل در زندگی بی معنی است ) .

 تغییر مدل ذهنی و اهمیت اینکه کسی در زندگی موفق و یا ناموفق است ،با تعبیری باید به مدل ذهنی آن پی ببریم ،کشف مدل ذهنی بسیار مهم  است در کشف پیش نویس ها ی زند گی با ره گیری نقشه مو فقیت فرد در الگوها و مدل ذهنی او نهفته است ، زیرا انتخاب ها ، باید و نباید ها  را می توان از این منظر تحلیل می گردد .

برخی از مدل های ذهنی ام در طی ۵ ماهه گذشته و تاثیر آن بر روند تصمیم گیر ی هایم  :

  • دنیای قرار نیست بر اساس اولویت های تو داستان تو را روایت کند.
  • تنبلی  از ریشه ،ترس انجام ندادن منشا می شود ،وقتی که می ترسم اکسل یاد بگیرم در واقع می ترسم که اگر یاد بگیرم ،از اینکه با آن ارزش افزوده ای ایجاد نکنم و فقط به یک دانش سطحی شود و بار مرا سنگین تر کند خود داری می کنم .
  • انسان های شکست خورده بیشتر از جنس اما و اگر هستند و جزیی نگرتر هستند ،برا ی تحلیل پیچیده تر .
  • انسان های موفق وقت صحبت کردن ندارند.
  • گذشت و ایثار برای کسی که دستاوردی ندارد بسیار گران تمام می شود.
  • سو ءگیری در انجام مسائل مثل اکسیژن برای بدن است مراقب نظرات و قطعیت های خود باشیم.
  • کشف خویشتن دردناک است و مصیبت های بسیار در مسیر شناخت ایجاد می کند .
  • انسان های خود خواه کمتر کتاب می خوانند و انسان های مهر طلب بیشتر از کلمات میانه و حد واسط استفاده می کنند .

 

سلسه مراحل من برای کشف مدل ذهنی:

  • تعریف ارزش هاواولویت گذاری آنها
  • تعیین اولویت های مهم کاری
  • مسیر تصمیم گیری (،تعریف مسائل ،حوزه های اثر گذاری مسئله ،میزان تحلیل ها در مسائل) میزان زمانی  که برای مسائل مهم در زندگی می گذارم و  بررسی میزان اثر این مسائل در زندگی .
  • خاطره نویسی  و ثبت رویداد های مهم  می تواند نشانه اهمیت  مسائل در زندگی روزانه ام باشد 

شناسایی دقیق تر زمان در مدل ذهنی :

۱-میزان ساعتی که برا ی حل اولویت اول  در نظر می گیریم؟

۲- نوع پیکر بندی و ساخت بخشیدن به زمان برا ی حل اولویت اول تا سوم (استراتژی روزانه و هفتگی و ماهیانه )آیا منطبق بر اولویت اول ام است ؟ و اگر است چقدر تحقق اهداف ام صورت گرفته است؟

۳-میزان مهارت های لازم که باید یاد می گرفتم برا ی حل مساله چقدر است ؟ آیا این مهارت هایم قابل اندازه گیری است یا خیر ؟

 

در کل شناسایی مدل ذهنی یعنی شناسایی موتور محرکه هر فرد برای زندگی کردن و یا زندگی نکردن است .

 

لینک کوتاه شده مطلب : https://goo.gl/9W93b7

2+

چقدر دلم برای تنهایی ام تنگ شده

پیش نوشت اول :

داشتم چند وقت پیش با خودم فکر می کردم که چقدر تنهایی خوب است ،راحت تر می توانی به کارهایت برسی و برنامه ریزی مفید تری داری ،چقدر این روزها دلم برای تنها ماندن با خودم تنگ شده . به علت مشغله زیاد در هر روز کلی مورد هجوم افکار ی قرار می گیرم که مجبورم برایشان تصمیم گیری کنم ،این افکار از محیط آشوبناک شغلی تا فعالیت های روزمره گرفته تا زمانی که به اتاق شخصی ام وارد می شوم و می توان با بستن درب اتاق تمام آنچه را بوده در پشت درب بگذارم و یک نفس عمیق بکشم ،و چقدر حسرت این لحظه ها را می کشم تا اینکه فرا برسد ،امروزه با پیشرفت تکنولوژی و افزونهای مجازی مثل افراد قبیله کرووای تو را می خورند ،شب ها از دست تلگرام و روزها از دست ایمیل ها ،جوری هم می خورند که خودت ندانی که چند پاره شده ای و وقتی که به خودت می آیی نه تنها هویتی نداری بلکه از دائم گوشت بدنت در بین افراد این قبیله در حال جویدن است و بدتر از اینکه خودت هم در مراسم آنها شرکت می کنی .

به قول محمد رضا شعبانعلی تکنولوژی برای ما جهان سومی و دومی ها خیلی زود بود، زیرا از ما به جای فرهیختگان دانش ،قربانیان آش و لاشی می سازد که قرن ها باعث عقب ماندگی ذهنی می گردد و این همان پارادوکس کسب دانش بیشتر است (دانش بدون اهلیت یافتن ) .

و چقدر تنهایی در این عصر شلوغ نایاب شده ،گاهی حتی 2 کلام حرف حساب با خودت نداری که بگویی و مثل جزامی ها از دیدن چهره خودت هم زود خسته می شوی ،وقتی که برای تمد اعصاب لحظه ای توقف می کنی و می خواهی با خودت خلوت کنی می بینی نه تنها خلوتی نمانده بلکه پر از اشباح غیر خودی هم شده و دائم مثل مگس های گوشتخوار از بدنت می کنند و می خورند و این همان سکوت تلخ مردمی است که در تنهایی حرفی برای گفتن ندارند .

جوان تر که بودم از تنهایی فرار می کردم و خود را در میان جمع های شلوغ رها می کردم بعدا هم در میان فضای مجازی و اقیانوس بیکران تکنولوژی اطلاعات غرق می کردم و تنها زمانی که به خود آمدم که دیدم چقدر از تنهایی خودم دور شده ام و حتی با خودم هم نمی توانم کلامی حرفی بزنم و این آغاز وحشت بود (منظورم از حرف ،همان کلامی که تراوشی تازه ایجاد کند در روح ،همان کلامی که جاری می شود ،دل آرام می گیرد ،والا چرت و پرت گفتن در هر زمانی به زبان می آید ) .

بعد از مدتی فهمدیم که تنهایی هم خوب است و قدر تنهایی را باید دانست بخصوص اینکه برای غنی سازی دوران تنهایی و تنها ماندنت باید آذوقه تهیه کنی و برای غنای روحت ،خود را تراش دهی ،و این میسر نمی شود مگر با وقت گذاشتن و نوشتن و تمرین گفتگوی فعال با خودت مثل دو نفر دوست واقعی، نه اینکه مثل آدم های امروزی از دور دلبری می کنند و از نزدیک زهره می برند . کافی است برای اینکه به مفهوم حرف من برسید نیم نگاهی به آدم های دور بر خود نگاهی بیندازید تا عمق فاجعه را درک کنید ،دورانی که کمتر کسی حاضر است برای ما وقت بگذارد ،چه به اینکه حتی پای دل هم بنشیند و نزدیک زمانی است که مثل ژاپنی ها برای خرید یک گوش شنوا باید پول به موسسات عاطفی و روانی بدهیم در آینده نزدیک بعید  می دانم خبری از نوه و نتیجه در دور سفرها باشد و ما باید با تنهایی خودمان سر کنیم و اگر امروز برای آن روزها توشه ای نداشته باشیم ، سپری کردن هر لحظه این تنهایی (که پر از اشباح غیر خودی شده است ) بسیار دردناک است.

پی نوشت دو :

آیا تنهایی خوب است ؟ آیا تنها ماندن خوب است ؟

نمی دانم و نمی توانم مطلق به این سوال جواب بدهم ،فقط می گویم کمی به روند های زندگی نگاه کن و آنگاه پاسخ خودت را تا حدودی می توانی حدس بزنی . اما اگر برای من این سوال مطرح باشد  پاسخ آن آریست .  زیرا تنها لحظه ای که می توانم برای خودم مفید باشم همین لحظات است که کمی به خود واقعی ام و نیازهایم واقف می شوم دوست دارم تنهایی خود را در آغوش بفشارم و از بودن با او لذت ببرم زیرا او قدر مرا می داند . (و البته نه ربطی  به درون گرا و برون گرای  فرد هم ندارد و شاید فقط یک همبستگی غیر خطی داشته باشد) . مشکل و معضل جامعه ما نبود تنهایی است ،کسی که نمی تواند با خودش حرف بزند مثلا خودش را فقط در عمل تعریف می کند و کسی که از خودش متنفر باشد، همیشه بر خلاف مسیر ماندن با خودش قدم بر می دارد این را می توان در نمایه داعشی و ترویسم دید .  در همان ابتدا در تجاوز به حریم شخصی خودت اتفاق می افتد وقتی اجازه دادی حریم شخصی ات توسط خود غیر خودی مورد تجاوز قرار بگیرد (قرار دادن خود در فضای رسانه ای که پر از خطای شناختی است ،قرار دادن خود در جریان اخبار زرد و قرار دادن خودت در جوار افراد بی هویت و رویداد گرا و ……)و بعد از این تجاوز نوبت به تجاوز به حریم دیگران در فضای رسانه ای و فضای فکری و فضای عملیاتی می افتد و بعدش هم در نهایت فرد دیگری با هویت دیگری در تو تبلور می یاید .

چقدر دلم برای تنهایی ام  تنگ شده .

این جا گویی

صدای انسان هرگز به گوش نخواهد رسید

تنها بادهای عصرِ سنگیبر دروازه‌های سیاه می کوبند.

این جا گویی در زیر این آسمان

تنها من زنده مانده‌ام

زیرا نخستین انسانی بودم

که آرزوی جام شوکران کردم

آنا آخماتووار  (+)

3+

داستان تکامل برنامه ریزی فردی – قسمت سوم

#قسمت اول داستان تکامل برنامه ریزی فردی من

#قسمت دوم داستان تکامل برنامه ریزی فردی من

نکته مهم : هدف از ارائه این مطلب در سایتم به صورت نوشتاری در واقع  متن نوعی برون ریزی افکار م است که ،بتوانم برای حل مسائلم به درک و تحلیل درست تری برسم.

باختن یک رویداد است ،اما بازنده بودن یک مدل ذهنی است .

بخت خوش یک رویداد است

اما خوشبختی یک مدل ذهنی است

تنها ماندن یک رویداد است

اما تنهایی یک مدل ذهنی است

مجبور شدن یک رویداد است ،

اما گرفتار جبر بودن یک مدل ذهنی است .

تغییر کردن یک رویداد است ،

اما زندگی در جستجوی تغییر یک مدل ذهنی است ،

زنده بودن یک رویداد است ،

اما زندگی کردن یک مدل ذهنی است ،

اما حیف است که ما معمولا رویداد ها را می بینیم

رروزنامه ها ،اگر از رویداد های دیروز ننویسند بر گیشه خواهند پوسید ،

و فال گیر ها اگر از رویداد های فردا نگویند گرسنه خواهند ماند .

محمد رضا شعبانعلی 

پی نوشت اول :

در داستان تکامل برنامه ریزی در قسمت اول و دوم در خصوص مراحل آشنایی من با فرایند برنامه ریزی صحبت کردم ،قدم های آغازین خودم برای نوشتن یک برنامه و هدف در سال جدید را ذکر کردم و حالا ادامه بحث را خواهم داشت .( برای درک مطلب بیشتر قبل از مطالعه این بخش ،مطالعه قسمت اول و دوم توصیه می گردد).

پی نوشت دوم :

بعد از نوشتن ارزش های خود بر اساس آنچه واقعا برایتان مهم است و احساس می کنی می تواند برایتان اولویت باشد سراغ تحلیل وضعیت خود در سال قبل می رویم ،همان افسانه قدیمی پر کندن عقاب بر روی نوک قله است که منجر به زایش دوباره عقاب می گردد (لزوم تغییر نگرش ) ،می گویند که عقاب بعد از مدتی که از سن اش می گذرد و پر هایش بزرگ و ضخیم می شوند نمی تواند در ارتفاع بالا پرواز کند ،لذا  ناچار است پر کنی  نماید ،و این عمل با درد بسیار همراه است اما لازم است . ما هم در زندگی گاهی لازم است قبل از اینکه سیلی روزگار محکم توی گوش مان بخورد خودمان این سیلی را به صورت خود بزنیم تا از خواب غفلت بیدار شویم . البته انجام این مرحله بسیار ضروری است ،زیرا تا زمانی نتوانیم خود را تحلیل کنیم ،نمی توانیم درک درستی از اهداف خود نداشته باشیم چون گاهی ممکن است این اهداف در اثر تلقین محیط و خطای شناختی خودمان مطرح شود ،

مطالعه کتاب نابخردی پیش بینی پذیر و  کتاب هنر شفاف اندیشدن  قبل از انجام این مرحله می تواند بسیار کمک کننده باشد .

Narcissism-1

تحلیل شاخص های موثر بر رویداد ها و اتفاقات سال گذشته ؟

 

1-مهمترین  رویداد های سال برای شما چه بود ؟ و رابطه شما با این رویدادها چگونه بود ؟

این موضوع کمک می نماید به درک میزان اقدامات و یا واکنش های شما در خلق یک رویداد و نقش افرادی که در این رویداد اتفاق افتاد ؟

 2-تاثیر گذار ترین افراد (مثبت و منفی ) که در سال با آنها مواجه شده اید چه کسانی بودند ؟

نوشتن این سوال کمک می نماید به اینکه شما چه افرادی را جذب خود نموده اید ؟ معمولا ما سایه هایمان را جذب خودمان می کنیم (ما عاشق کسانی می شویم که صفتی را در درون ما به خوبی دارند ولی ما نتوانسته ایم ان را به خوبی پرورش دهیم و یا بر عکس صفتی که آن را سرکوب نموده ایم و به علت برون افکنی سایه های خود بر دیگران آن صفت خودمان را در او می بینیم )مثلا صفت نظم کسی که این مسئله در زندگی اش دغدغه بود ولی منجر به ظهور نشده دوستانی که خیلی منظم هستند برایش جذاب هستند و در مثال دیگر کسانی که روحیه جنگجوی درونی آنها کم است معمولا کسانی که جسارت عمل خوبی را دارند جذب می نمایند ،که در این میان اگر متوجه عمل خود نشویم گاهی تبدیل به بازنده های می شویم که نمی توانیم خود را ببخشیم ،زیرا پدیده دروغ گفتم و فریب خوردم در این مرحله می تواند بسیار مشهود اتفاق بیافتد . (در فصل دیگر در این خصوص موضع را بسط می دهم )

a9beb947a8c21e560cb9c28a2d9af6fa

سوال های مهم در این قسمت شامل 🙁 کشف قبیله  های زندگی من )

الف- چرا این افراد در زندگی من ظاهر شدند (چه خصوصیات اخلاقی (مثبت و منفی ) وجود دارد که توانسته ام این افراد را جذب خودم نماییم .

ب- این افراد چه پیامی برای من می توانند داشته باشند ؟

پ- کدام صفت اخلاقی در این افراد  است که مرا خیلی مجذوب یا مورد تنفرت قرار داده است (سایه ها می گویند ما معمولا صفاتی کهدر خود مدفون کرده ایم وانکار شان کرده ایم  در آیینه دیگران می بینیم ).

3- رویداد های یا فعالیت مهمی که در سال گذشته انجام داده اید ،چه بوده است ؟ آیا در این سلسله فعالیت  ها می توانید الگوی خاصی را پیدا نماید .(الگوی رفتاری- الگوی اقتصادی- الگوی دوست یابی……

این مرحله در واقع باید بتوانید یک خط و الگوی را کشف نماید ،زیرا هر پدیده و اتفاقی که در زندگی برای ما می افتد ناشی از مدل ذهنی ما و نحوه تفسیر ما از زندگی و نحوه تفکر ما بر می گردد (ما دعوت کنندگان رویداد ها هستیم )البته این به معنی تاکید و مطلق نمی باشد اما باید بتوانیم سهم خود را در این مسائل تشخیص دهیم

4-کلمات کلیدی(واژه های که عموما توصیف کننده حال و هوای روحی و ذهنی و فکری و رابطه ای من بوده است ) من در سال گذشته چه بوده است ؟

در این قسمت بیشترین واژه های تکراری در زندگی من چه واژه های بوده است مثلا غم ،شادی ،هیجان و سر خوشی ،افسردگی و شکست و….. هر چقدر کلمات بتواند بیشترین توصیف را در دل خود داشته باشند اثر گذار تر است دقت نماید که فقط کلمات را بنویسید که تداعی کننده آن شرایط برای شما است و قرار نیست مفهوم خاصی هم داشته باشد  مثل کلمه آش رشته بیانگر روحیه داغون و پر از ابهام و سطحی ممکن است استفاده شود ،چرا این واژه ها مهم است زیرا می تواند به شناسایی وضعیت روحی شما و خط سیر فکری کمک نماید مثلا کسی که در سال گذشته بیشترین کلماتی که برای توصیف خو به کار می برد از جنس درون گرایی  بوده و در سال جدید می خواهد هدف گذاری برای یک شغل کار آفرینی را داشته باشد (فرضا کارمندی که می خواهد از شغل خود استعفا دهد و به شغل آزاد مشغول شود ) بیشتر از کسی که شغل آزادی داشته و حالا می خواهد تغییر شغل در سطح دیگری به همان شیوه دهد ولی شخصیت ذاتی آن بیشتر برون گرا است ،هزینه ،وقت ،انرژی و منابع کمتر صرف این مسئله تغییر می نماید . یا فرد کارمند باید با در نظر گرفتن جوانب بیشتری این تغییر را بدهد ( هنر تغییر نقطه اتکا ).

5- تجزیه و تحلیل عمده فعالیت های من در سال گذشته ؟31807

در این قسمت باید بتوانیم فعالیت های عمده که بیشترین زمان را به خود اختصاص داده را کشف و ترسیم کنیم،به قول قدیمی ها اگر گندم بکارید نمی توانید انتظار برداشت جو داشته باشید ،یعنی کسی که بیشترین وقت خود را صرف امور بی اهیمت و ضروری می نماید نمی تواند در خصوص هدف گذاری و پایبندی به آنها حرفی برای داشتن داشته باشد(جدول آیزونهاور)- دانلود جدول تشخیص اولویت بندی(برگرفته از سایتhttp://www.hozour.com) .

بسیار ضروری است که بدانیم در کدام قسمت جدول عمده ترین فعالیت های خودمان را دسته بندی می نمایم ،و این کمک می نماید به اینکه در سال جدید برای هدف گذاری از چه ویژگی باید برخوردار باشد سهم کدام قسمت از این مربع کمتر شود تا من بتوانم به کارهای خودم برسم .اگر هدف من ایجاد یک سایت محتوا در زمینه گلکاری است (در دو ماه آینده )و من بیشترین وقت خود را در شرکت هستم و کلی با خستگی و تنش به منزل می آییم و تازه بعد از استراحت کمی مغزم به کار می افتد ولی به دلیل اینکه باید فردا هم سرکار زود بروم نمی توانم خیلی از اوقات فراغت استفاده نمایم ،بیشتر نوشتن این هدف جنسی از رویا دارد یعنی بر انگیزننده نمی باشد فقط صرف نوشتن یک هدف توصیفی است زیرا با منابع و امکانات فعلی من همسو نیست مگر اینکه من از سایر بخش های دیگر زندگی کسر نمایم که به این بخش برسم .

مرحله ورود به دنیای هدف گذاری من 

rders-_opt

تبریک عرض می کنم اگر تا به اینجا مطالعه نموده اید و برنامه توسعه فردی مرا پیگیری نموده اید ،اما ما می دانم با خواندن فقط دانشی به سطح دانش قبلی اضافه می شود و قرار نیست که با افزایش سطح دانش رفتار و اعمال مان هم به همان میزان تغییر نماید ،بلکه این عمل و اقدام است که میزان خطای ما را مشخص می نماید و می تواند بازوی های تصمیم گیر ما را قوی تر نماید ،اگر دوستان و کسانی که می شناسم خیلی در خصوص برنامه ریزی نوشته اند و خوانده اند اما کمتر عملی به ان دارند زیرا عدم مطابقت جنس اهداف با اولویت های من با منابع و امکانات من با ویژگی های شخصیتی من ،با ارزش های من در زندگی اگر متفاوت باشد چیزی بیشتر از جنس نوشته کاغذی نیست که به نظرم باعث کاهش عزت نفس هم می شود نه تنها مزیتی ندارد بلکه مضر هم می باشد زیرا اگر به چیزی اعتقاد داریم ولی به منزله ظهور نمی رسد بیشتر باعث تردید در عدم اعتماد به نفس ما می گردد و این خود میوه مخربی است که در اثر یک ریشه بیمار ایجاد می گردد . خیلی از دوستان گلایه دارند که مراحل تعیین هدف گذاری شما سخت و پیچیده است ،و انجام همه این مراحل کلی زمان از من می گیرد تازه باید کلی بنشینم و فکر کنم و بعد هم بنویسم ،خوب دوست عزیز اگر قرار بود هدف گذاری به این راحتی و سریعی باشد الان ما کلی در سطح جامعه و زندگی شخصی خودمان مشکل نداشتیم و این نوع نارضایتی از رنگ سیاه است یعنی نارضایتی که ما را به جلو نمی برد بلکه ما را در خود بیشتر فرو و در باتلاق روزمرگی غرق می نماید ما هر روز شاهد هستیم به دلیل زندگی ماشینی و مدرنیته از خودمان وصفات اصلی مان دور می شویم و ناچاریم در این بازی رقابت و سرعت بدویم حال اگر سطح عضلات فکری و عملی خود را تقویت نکنیم شاید در همان راند اول به سمت بازنده ها حرکت کنیم و این همان مرحله سختی است که همه ما باید طی کنیم البته قابل ذکر است این نسخه کاملا شخصی و برگرفته از تجربیات  و گذراندن مراحل مختلفی برای خودم بوده است و قرار هم نیست با طی کردن این مسیر ما بتوانیم قله های موفقیت را یکی یکی طی کنیم و از ما انسان بسیار خوشحال و راضی بسازد بلکه همانقدر که بتوانیم با شخصیت درونی خود به تعادل برسیم و دست از پریشان گویی و نق زدن برداریم یعنی یک قدم از تمام کسانی که هنوز به مرحله بلوغ فکری نرسیده اند (ربطی به بلوغ سنی هم ندارد ) رسیده ایم . طی کردن این مسیر ها هم نیاز به جهد و هم نیاز به مطالعه و هم نیاز به تمرین دارد ،ترسیم این مسیر برای من سالها طول کشید تا به تکامل با برنامه خودم برسم و باز هم این مسیر نیاز به اصلاح و تدوین دارد زیرا مسیر تکامل همیشه باز است ما گاهی با جهان بینی خود به ایم مسیر می رسیم و گاهی با ابزار و تکنولوژی خود در این مسیر گام می گذاریم .

در قسمت بعدی وارد مرحله مراحل هدف گذاری فردی می شویم .

و به شدت پیشنهاد می گردد قبل از مطالعه مرحله بعد قسمت اول و دوم و سوم را مطالعه و سعی نماییم مراحل آن را بنویسم و ثبت نماییم و با این حرکت به خود نشان دهیم که برای ما هدف گذاری به عنوان یک دغدغه مهم می باشد . (اقدام نمایم ).

لینک کوتاه شده مطلب :https://goo.gl/xytozE

2+